برداشت مؤجز از سیمای جهان کنونی !!
نوشته:محمد انور پویان
تیوری پرداز ها واییولوگ های دوروبر قصر سفید واشینگتن ختم جنگ سر را پایان تاریخ وحقانیت نظام سرمایه داری میپنداشتند.واین ذهنیت کاذب را به جهانیان القأ میکردند که دنیا وارد نظم نوین جهانی شده است.تناقضات وتضاد ها از جهان رخت بربسته است،غافل از اینکه تضاد های درونی وپنهانی درون نظام خود کامه جهان در وجود رقابت بازار آزاد بلوک غرب وبرنامه ریزی تعقلی وگویا آگاهانه طبق نقشه بلوک شرق کارآئی ورونق خود را از دست داده است،وارد بحران های ادواری وساختاری که خصوصیت ذاتی نظام سرمایه استعماری واستثماری است شده است.بعد از دهه ١٩٧٠شروع به انفجارات تدریجی وجهش های که نمونه های آنرا جهانیان در فروپاشی نظام انحصاری سرمایه داری دولتی بلوک شرق وتشدید تظاد های جهان کهنه ونو (نیو لیبرالیزم،بنیاد گرایی دینی )که نیو لیبرالیزم حافظ رشد،تحکیم وگسترش آن در جنگ سرد علیه رقیب جهانی حود بود،به چشم سر خود دیدند.که دامن خود کرده ها را گرفت.
یازدهم سپتمبر سال ٢٠٠١ اولین جرقه وتکانه ایی بود که طراحان قصر سفید،تیوری پرداز ها وعاملین CIA را به جان هم انداخت.
کنون غرب در رأس امریکا بعد از دهه ١٩٧٠ با روند های پسگیرانه مهمی روبرو است،آخرین خشت های دولت های رفاه ومعجزه اقتصادی که به برکت جنگهای استعماری ١٨٤٨ ١٨٧٠ که افریقا،امریکای لاتین وجنوبی،آسیای جنوب شرق را در بین خود تقسیم کردند وبعدآ سرزمین های دولت عثمانی راکه در جنگ اول جهانی فروپاشید.بعد از جنگ سرد وفروپاشی اتحاد شوروی وبلوک شرق نه تنها به بحران ها وبن بست های جهان پایان داده نشد بلکه با تمام یکه تازی ها وبی رقیب ماندن در عرصه جهانی،توانایی نظام سرمایه داری به اندازه شگوفایی اواخر قرن نزده واوایل قرن بیستم که در نتیجه انقلابات صنعتی اول،دوم وسوم سرمایه گزاری های سودآوری در حد ماشین بخار وسرمایه گزاری های عظیمی در انقلاب راه آهن وماشین سازی (اتوموبیل)یا ترحم خرابی های جنگ اول ودوم جهانی که بورژوازی امریکا اروپا را قادر ساخت امتیازات بزرگی را به ارستوکرات های کارگری (اشرافیت کارگری)بدهدوتمام سازمانها وجنبش های اجتماعی وانقلابی عصر را جذب سرمایه ونظام حاکم نماید.
بعد از دهه ٧٠ در نتیجه بحران های ساختاری نظام سرمایه داری تمام این امکانات وابزار ها را از دست داد.وتنها وسایل وابزاری که برایش ماند گسترش مجتمع های نظامی،صنعتی وتولید دیوانه وار اسلحه وفروش تولیدات زراد خانه های غرب به کشور های جهان سوم وانباشتن زراد خانه های عظیم سلاح های مرگبار کشتار دسته جمعی(اتومی،هستوی،هیدروژنی،کیمیاوی وبکتریالوژی)که قول تقلیل ونابودی آنرا بعد از شکست دشمن بزرگ به جهانیان داده بود،اکنون کافی است که با این سلاح ها چند کره خاکی به نابودی کشانده شود.که یقینأ حل پارادوکس عدالت اجتماعی وتسلط گرائی در کره زمین برای بشریت دیمو کرات،مترقی وعدالت پسند در دستور روز قرار دارد.در چنین وضع وحالت که ادامه دارد امنیت اقتصادی .آزادی فرد زیر سوال قرار میگیرد. در سطح سیاسی ناسیونالیزم،راسیزم،فاشیزم،بیگانه ستیزی ،اپارتاید،تروریزم وبنیاد گرایی دینی به تحرکات جدید دست یافته اند.امروزما در جهان به یک عقب گرد چشمگیری مواجه هستیم ،ملیتاریزم وتجاوز گری غرب ،گسترش فقر وبیکاری در کشور های متروپول (سرمایه داری)وپیرامونی ،بالا گرفتن تعصبات قومی ،نژادی ،زبانی ،ژورنالیزم فاسدوتخریب روز افزون محیط زیست وعلنأ وابسته به سیاست دولتی نشان میدهد که عواقب آن چیست ؟گرایش های راسیزم وفاشیزم در ابعادی که از طرف جناح چپ سر مایه داری (سوسیال دیموکرات ها،سوسیالیس های کارگری واحزاب دیموکرات ولیبرال دیمو کرات)مطلوبیت قطعی ندارد،اما تا زمان بوجود آمدن توازن وتغیر تناسب جنگ های خونین،ایجاد کانون های داغ جدید وخونریزی های فراوان به بهانه نظم نوین جهانی،حقوق بشر- دیمو کراسی اجتناب نا پذیر خواهد بود.فاشیزم،راسیزم،میلیتاریزم،ناسیونالیزم وپخش خرافات مذهبی گرایشهایی نیستند که تنها جناح های چپ ورادیکال سرمایه داری (لیبرال)را متضرر سازد بلکه لبه تیز آن بر علیه نیرو های چپ ورادیکال طرفدار عدالت اجتماعی وآزادیخواهی وبرابری طلبان میباشد،نیز در سر کوب ومنکوب این نیرو ها وارد است.امروز عملأ در کشور های اروپایی (فرانسه،آلمان،هلند وبلاک شرق) که زمانی خدمات اجتماعی در عرصه های صحت عامه(بهداشت)بیمه های اجتماعی وخدماتی،ترانسپورت،مواصلات،برق،امنیت شغلی وغیره به برکت قربانی ها ومبارزات دلیرانه مردم جهان به حق قانونی شان نایل شده بودند امروز عملأ از آن سلب حقوق میشوند. آدم معمولی بطور مشخص کسی که از نیروی کار وفروش آن امرار معیشت میکند،انسان بی حقوق تر،محروم تر،بی شخصیت تر وبی حرمت از امروز خواهد بود.وقتی طب را خصوصی میسازند،بار هزینه دوکتور ودوا بر دوش مصرف کننده قرار خواهد گرفت.همچنین در عرصه آموزش وپرورش،در فراغت ها ورخصتی های تفریحی دست باز برای کار فرما هر زمانیکه بخواهد قرار دادوپروتوکول را نقض وکار گر محروم را اخراج کنند.اینها تمامأ عوامل وعوارض نظام سرمایه داری است که باعث عامل وجودی جریانات متعدد انحرافی وگرایشات ناسیونالیستی،راسیزم،فاشیزم میشود....... در کشور های عقب مانده تروریزم وبنیاد گرایی افراطی را سبب میشود،راسیزم (بیگانه ستیزی ) در کشور های اروپایی نهادینه تر وریشدار تر است.رشد بیش از پیش راسیزم،فاشیزم وناسیونالیزم با وصف آنکه در سطح رسمی دولتی توسط بورژوازی تقبیح میشود،اما لبه ایده اروپای متحد علیه ساکنین کشور های موسوم به جهان سوم عمل میکند.هویت وفرهنگ اروپایی نه صرفأ در تمایز با هویت ملی انگلیسی ها،آلمانی ها،فرانسوی ها وسایر کشور های اروپایی بلکه در برابر کشور های آسیایی وافریقایی وامریکای لاتین معنی پیدا میکند.غلظت رنگ راسیستی اتحادیه اروپا مشخصأدر مسئله سیاست واحد در قبال مهاجرین وپناهنده ها،در تعریف وکرکتر وفرهنگ اروپایی به کرات خود را روشن تعر نشان میدهد.با توجه به سطح بیکاری در خود اروپا،فقر ونابسامانی اقتصادی وسر کوب سیاسی در بسیاری از کشور های آسیایی وافریقایی،ناگزیر مهاجرت ها ی وسیعی بیجا شده گان آن دیار را در پی دارد.تفرقه افگنی نژادی وتحریکات راسیستی وتشکیل دولت های تحت پوشش دیمو کراسی،حقوق بشربر اساس قوم،ملیت،نژاد،زبان ومذهب در کشور های تحت نفوذ شان عرصه ایی خواهد بود که نظام سر مایه داری به ساده گی از آن دست بر نمیدارد.تحولات چند سال اخیر در روند متناقض را پیش چشم همه گذاشته است.از یکطرف شاهد پای گیری جنبش های ناسیونالیستی در کشور های بلاک شرق وشوروی سابق هستیم که منجر به تجزیه اتحاد شوروی وصف آرایی های ملی،قومی ومذهبی در آن شده است.از طرف دیگر اروپای غربی در شرف بر چیدن مرز های ملی وکشوری موجود خود وایجاد یک اروپای واحد است واین فکر برای انسان تداعی میشود که آیا میتوان گفت که اتحادیه ارو پا یا اروپای واحد مبین هویت واحد وفرهنگ واحد فراملیتی است؟ یا اینکه بر سر تشکیل یک بازار داخلی ادغام شده در اروپای غربی به عنوان مبنای یک قطب اقتصادی در رقابت با امریکا وجاپان است تا گزار از هویت کشوری به هویت فراملتی؟زیرااتحاد شوروی سابق مدت ها یک بلوک ادغام شده با پول واحد وسیستم مدیریت اقتصادی متمرکز بود وامروز به کانون ملی گرایی تبدیل شده است.
واقعیت ها نشان میدهد که طرح وحدت اروپا بر غلظت هویت اروپایی ها افزوده است،بی آنکه تعلق خاطر خصوصیات ملی وهویت فرهنگی تک، تک شرکای اروپای واحد را کاهش دهد.
امروزدر جهان قطب بندی های اقتصادی جدید جای قطب بندی های دنیای کهن را میگیرد واین روند بنابر ماهیت استیلاگرانه وظالمانه نظام حاکم جهان است که اتفاقأ اصطکاک های بیشتری را در جهان ببار می آورد.
واما در کشور ما چه میگزرد؟:
ایدیولوگ ها ونظریه پردازان چپ وراست که بعد از سقوط بلاک شرق مایوس،سرخورده وافسرده روانی شدند ومدتی در اغتشاشات ذهنی سر گیچه بودند حالا به هوش آمده اند،خود را هیومنیست،دیمو کرات میخوانند وچنین آوا سر میدهند ودر آستان نظام سر مایه داری وامپراطوری استعمار نوین سر می آسایند وچنین موعظه دارند:
در گذشته تاریخی گویا جیوپولیتست ها وجیو استراتیژیک ها در نتیجه رقابت خود سرنوشت جهان وکشور ها را تعین میکردند،در نتیجه حظور شان دررقابت وجنگ قدرت،طرفداران،هوداران وزر خرید های خودرا به زعم خود موقعیت کشور شان را ودولت شانرا در مسابقه با همدیگر تقدم میدادند مقابل را متأخر یا بر عکس.مدافعین نظم نوین جهانی استدلال میکنند !
- جنگ بین تزار وانگلیس وتأثیرات بالای جهان تقسیم جهان بین خود(عمدتآ کشور های تحت استعمار آسیا،افریقا وامریکای لاتین)قبل از جنگ جهانی اول ١٩١٤١٩١٨ وجنگ جهانی دوم استراتیژیست جدید وجیو استراتیژیست جدید وارد میدان شدند (ایالات متحده امریکا واتحاد شوروی تحت پوشش سوسیالیزم)وشروع جنگ سرد باز مسئله تقدم وتأخر وتعین موقعیت وساحات تحت نفوذ،هرکدام از رژیم ها یدست نشانده خود را وکشور شانرا مقدم ودیگری را مؤخر به حساب می آوردند مثل(افغانستان وپاکستان)در بین امریکا وروس(اگر چه ظاهرأ چنین بوده اما عمق مسئله غیر از این میباشد).
- ختم جنگ سرد،موقعیت ها ،موضع گیری ها ،الویت ها،تقدم وتأخر ها کاملأ تغیر کرده وعوض شدند.
این استراتیژیست جدید است که معیار ها وتکلیف ها را روشن وتعین میکند.با حادثه یازدهم سپتمبر وراندن طالبان، افغانستان موقعیت واهمیت درجه اول کسب میکند وپاکستان ژاندارم دیروزی منطقه،فرزند استعمار ودست نشانده CIA موقعیت واهمیتش را از دست میدهد،حتی محدوده جغرافیایی وحاکمیت آن به مخاطره میرود.نتیجه اینکه:جامعه بین المللی در راس امریکا استقلال افغانستان را تضمین میکند وبرای کشور ما توسعه وانکشاف اقتصادی،سیاسی وفرهنگی را به ارمغان می آورد.گویا اینکه در مجموع در طول تاریخ نقش مردم وکشور ها ومبارزات رهایی بخش وآزادیخواهانه ضد استعماری وفرو پاشی استعمار خود بخود،از فیض وبرکت وانسانیت استعمار وامپریالیزم بوده که کشور ها یکی پی دیگری آزاد شدند،واستقلال افغانستان،هندوستان،شرق میانه،شرق دور،افریقا وغیره خود بخودی بوده،انساندوستی وبخود آمدن استعمار جهان غرب چنین ارمغانی را برای کشور های جهان بوجود آورده است وکشور های تحت استعمار به گفته همین ایدیولوگ ها گله های بیش نبودند.ویااینکه مردمان وخلق های جهان،موم ویا گِل بودند که بدست استراتیژیست ها،نیو لیبرالیست ها وجیو پولیتیست ها به الگو،موکیت ویا نمونه سرمشق به سایر کشور ها تبدیل میشدند.وهیچ تأثیری در سرنوشت خود نداشتند،یعنی اینکه درتعین سرنوشت کشور ها،استعمار خود میداند کار او وفرزندان نا خلف اوامپریالیزم روس،انگلیس وامریکا.
- حال که بعد از جنگ سرد وحادثه دلخراش وتکاندهنده ١١ سپتمبر ٢٠٠١ پای جهان گشایان بصورت مستقیم به کشور ما کشیده شده است.اینها هستند که استقلال کشور ما را تضمین میکنند،وفاق ملی ووحدت ملی ما را تأمین میکنند.
- این ایدیولوگ ها وتیوریسن های جدید که زمانی نماینده چپ بنیادی ونقاد بودند (ح.د.خ.ا ودیمو کراسی نوین)کمونیست های دو آتشه ،ترند شوروی وچین،مارکسیست های خلاق،سوسیالیست های گوش به فرمان وماویست های جنگ افروز بودند وامروز برای جهان غرب ،سرمایه داری در رأس امریکا تیوری سازی ونظریه پردازی میکنند.عوامل آگاه روشنفکران ودگراندیشان که عمر خود را به پای وطن ومردم وقف کرده اند به گمراهی مواجه سازند وکشور ها ومردمان را ساخته وپرداخته وزائیده استراتیژیست ها واهداف بلند وبالای شان میدانند وبه آن توجه ظاهرآ منطقی میدهند.اینها میگویند کشور ها ومردمان از خود هیچ سرنوشت وحقی ندارند وآنها هستند که سر نوشت شانرا تعین میکنند.زمانی موقعیت وکشور شانرا بر دیگری تر جیح میدهند وزمانی موقعیت وکشور سان نقش درجه دوم پیدا میکند.
- خلاصهاینکه با راندن طالبان که یقینأساخته وپرداخته CIA وISI بود جامعه بین المللی در رأس امریکا (کمپلکسی از نظام سرمایه داری )میلیارد ها دالر به افغانستان حیف ومیل کردند،تحت نام کمک غرض اعمار مجدد افغانستان،همیاری بشرخواهانه،١٢ میلیارد دالر بار اول ١٠میلیارد دالر بار دوم در کنفرانس های( تو کیو،بن ولندن)وبه قول همین مدافعین فعال ٣٠ میلیارددالر امریکا سرمایه گزاری کرده است .حال شما قضاوت کنید طی چهارونیم سال که از لحاظ زمانی مطابق به شرایط که جهان کنونی بصورت سر سام آور رو به رشد است آیا این بعد زمانی با تمام امکانات ومساعدت های جامعه بیت المللی وآرزو مندی مردم به صلح،امنیت،فضای دوستی وبرابری فرصت مناسب برای استقرار وضع سیاسی وامنی نبود؟
بررسی تمام جهات زنده گی اجتماعی با تمام ابعاد آن در طول چهارونیم سال که گذشت:
در سه عرصه زند ه گی امنیتی،سیاسی(ساختار دولتی،حقوقی،قضایی)،بازسازی اقتصادی(زیر بنایی) چه کار ها صورت گرفته به بحث گرفته میشود.
در بخش صلح وامنیت واستقرار وضع(اردوی ملی،پولیس ملی وسایر بنیاد های امنیتی وحفاظتی)چه انکشافاتی صورت گرفته است.آیا طالبان،منابع تروریزم،تفنگ سالاران،قوماندانان محلی که پایه اجتماعی ونظامی بنیاد گرائی افراطی است از بین رفته اند؟صلح ساسری وامنیت نسبی بوجود آمده؟با قوای بیست هزار نفری امریکا،مجهز با مدرن ترین سلاح ها وتجهیزات نظامی ،قوای هژده هزار نفری ناتوجمع قوای آیساف با وصف آنکه هیچ رقیبی در داخل وخارج کشور هدف از واکنش مردم است در مقابل ندارند.
- در عرصه باز سازی،احیای مجدد وعمران مجدد (انکشافات زیر بنایی)طرح پلان های طویل المدت،میان مدت وقصیر المدت یعنی برنامه ریزی که تأثیرات عمیق آن محسوس باشد ومردم در پوست واستخوان خود لمس کرده باشند در عرصه سکتور دولتی وخصوصی.
اولأاحیأ وبازسازی وعمران مجدد تمام زیر ساخت های که در طول سی سال بصورت زنده ومحسوس وجود داشته وتوسط حاکمان موجودبه غارت برده وچپاول شد.
- مثلأ بند برق های حرارتی کابل،آبی ماهیپر،سروبی،درونته،جبل السراج،پلخمری،غزنی،قندهار،هرات وشمال کشور .
- مؤسسات تولیدی وصنعتی گذشته(شهرک صنعتی پلچرخی)،بوت آهو وعقاب،مؤسسات کوکاکولا (کام)فابریکات نساجی بگرامی، جبل السراج،پل خمری،قند هار، هراتفابریکه کانسرو قند هار،مسلخ هرات فابریکه قند بغلان وصد ها فابریکه ومؤسسات تکنالوژیک دیگر.
- درعرصه ترانسپورت ومخابرات وبس های برقی.
- معادن وصنایع:معدن مس عینک لوگرکه در نوع خود مس درجه اول در جهان میباشد با پیش بینی وسروی علمی وتخنیکی که با بهره برداری آن سطح زنده گی مردم سه چندان بلند میرود.معدن آهن حاجی گک،سمنت غوری،پلخمری وهراتفمعدن بیرایت در ولایت هرات،زغال سنگ آش پشته ،کرکر،سبزک وده ها معدن سر پوشیده دیگر نفت وگاز شبر غان وبلخ لاجورد وزمرد بدخشان ومرمر هلمندکه قبلأ توسط وزارت معادن وصنایع سروی وپلانیزه شده بودند
- احیای تمام شفاخانه ها در کابل وولایات کشور،احیای تمام مؤسسات تعلیمی ملکی ونظامی ومؤسسات تخنیکی ،این همه از فرایض بود که در این چهار ونیم سال اولتر از همه احیا وبه بهره برداری سپرده میشدتا مردم تغییر زنده گی را لمس میکردند.که متأسفانه هیچ یک از این همه صورت نگرفت.
-در بخش دولت سازی(روبنای سیاسی،حقوقی وقضائی):
از فیض وبرکت جامعه جهانی که محصول مدرنیته ،روشنگری وعصر رنسانس هستند،ما قانون اساسی جنجال بر انگسز با محتوی کاملأ متضاد سیاه قرون وسطایی ومواد مدرن مترقی ودیموکراتیک که دو بخش قبیلوی وعشیروی ومناسبات اقتصادی عقب مانده وخرافات مذهبی با بخش مدرنیته وتجدد گرایی بصورت التقاطی با هم مدغم شده ویک قانون اساسی متضاد که دستخوش تضاد درونی خود است ساختار سیاسی کشور که مصرف نظام وسیستم اجتماعی واقتصادی است مبین این امر است.پرابلم ها ومعضلات اخیر سید حسین مهدوی مسئول روزنامه آفتاب،علی محقق نسب وعبد الرحمن با اعتقادات عیسویت ناشی از همین تضاد های درونی قانون اساسی است که چالش های جدید و جدی رابرای مردم ما وجهانیان بوجود آورد.
تأویل،تفسیر وقرائت متضاد از قانون اساسی در بخش های مختلفه جامعه اعم از ترقی،تجدد ودیمو کراسی وبخش اسلام سیاسی بنیاد گرا ها یی با ذهنیت های قرون وسطایی ناگزیر چنین صحنه های سیاسی جنجال بر انگیز را در بر خواهد داشت.هرگاه بخش ارتجاع سیاه در حاکمیت مسلط شود -همان اوضاع طالبان ذهن مردم را قفل میکنندوزبان شانرا میبرند ونیرو های طرفدار ترقی،تجدد،دیمو کراسی به حکم تکفیر،زندیق،الحاد وارتداداز صحنه زنده گی حذف میشوند چنانچه عملأ تحت این حاکمیت در ولایات شمال زن ها سنگسار ومعاینه زن ومرد همین اکنون در هرات جاری است.در حالیکه نیرو های طرفدار عدالت اجتماعی، ترقی،دیمو کراسی وسیکولار در ساختار دولتی حاکمیت تسلط پیدا کنند،نیرو های عقبگرا وبنیاد گرای افراطی به حکم قانون اساسی،مانع عمده واساسی در راه رشد وتکامل اهداف شان میشوند.برای رهایی از این اختلافات ونقاضت ها باید قانون اساسی تغیر نماید وتمام بخش های جامعه منافع خود را در آن مشاهده کنند( قانون باید آیئنه تمام نمای مردم باشد)
- ارگان قضأ،شورای ملی وحکومت ترکیب نا متجانس وناهمگون ونیزعمدتأ در دست وتسلط نیرو های بنیاد گرا است که در شرایط موجود پرابلم زا ومشکل آفرین بوده وباعث چالش های وتنش های اجتماعی میباشد.
در تمام این چهارونیم سال گذشته با این همه مساعدت های پولی بقول دولت مردان کشور(مالی وتخنیکی بین المللی) چه چیزی نصیب ملت بیچاره ما شده است ؟!
برعکس نظام غول پیکر سرمایه در جهان در رأس ایالات متحده امریکا به اهداف استراتیژیک خود نزدیکتر شده میرود وبه قول مداحان سیاسی افغانستان نقش درجه اول،تقدم به نسبت ژاندارم منطقه بدست می آورد.مستقل می شود وحاکم بر خود،پاکستان وایران که زمانی هرکدام ژاندارم منطقه بودند واکنون بخاطردسترسی سهل تر امریکا ومتحدینش به ذخایر انرژتیک نفت وگاز بحیره کسپین وآسیای میانه این حیثیت را از دست داده وعقب زده شدند، میگردد.اما آنها این حرف اساسی را نمی گویند،آنها بر حکم منافع خود شان عمل میکنند.مردم،دیمو کراسی وحقوق بشر این همه شعار هایی کذایی اند که با استفاده از آنها ذهنیت عامه ملی وبین المللی را مساعد ساخته خود را به منزل مقصود میرسانند،این ماهستیم که در جهت منافع اجنبیان خادم بوده ومنافع ملی خویش را فراموش میکنیم.
امریکا برای بدست آوردن این اهداف استراتیژیک سالها انتظار کشید واکنون بر سکوی آن تکیه زده،آرام ،آرام تمام منابع وذخایر طبعی زیر زمینی وروی زمینی ما را کشف،سروی وآماده بهره برداری برای خود میسازند، این یک پروسه طولانی است که کشور های عقب مانده هند دیروز ،جنوب شرق آسیا،افریقا،امریکای لاتین وجنوبی با حضور استعمار وجهان گشایان تجربه تلخ آنرا دیدند.کتان وابریشم که زمانی بازار های اروپا را تسحیر کرده بود توسط استعمار انگلیس به رکود مواجه ساخته شد وعوض آن صدور کالا های انگلیسی مستعمرات را گرفت (هم اکنون مانند موبایئل ووسایل الکترونیک در بازار افغانستان که گویی همه این جهاد وقتل وقتال بر سر همین بود وبس!)حلا نوبت به افغانستان رسیده تا مردم ما هم لذت ارمغان امریکایی رانیز چشیده ورژیم های مزدور وتیم های سیاسی ساختگی شان یکی پی دیگری بر گرده ملت ما سواری کنند.
غافل از آنکه جهان عوض شده،ختم جنگ سرد وفروپاشی بلاک شرق سر آغاز قطب بندی های جدید در مقیاس جهان است که ما وشما در طول یکدهه بعد از ختم جنگ سرد شاهد این اشکال جدید قطب بندی های جدید هستیم که به خود کامگی وانحصار امریکا خط بطلان میکشد،قوت های جدید وارد صحنه میشوند،تناسب وتوازن قوا در جهان به هم میخورد،آرایش جدید نیرو ها که محصول سیاست های لجام گسیخته وغیر عملی در اذهان عامه جهانیان وبه خصوص کشور های مترپول روز تا روز اوج میگیردواجبارأ این نیرو های سر کش را به چالش می طلبد.کشور های محور شرارت به محور مذاکره دعوت میگردند این عقب گشت ناشی از تضاد های ذاتی درون سرمایه است که نیروی تخریشی درونی خود را هم گاهی مهار زند تا چند صباحی دیگر نفس راحت بکشد.
جنگ در عراق تحت نام شرق میانه بزرگ،نظم نوین جهانی،محور شرارت،حقوق بشر،دیمو کراسی،تروریزم والقاعده روز تا روز در نتیجه سیاست های خود کامه تخریشی ابعاد وسیع تر کسب میکند که تأثیرات منفی آن بالای افغانستان مستیقمأ اثر گزار بوده وکانون های جدید وداغی را توأم با کنفلیکت های تازه سبب میگردد.