X
تبلیغات
سازندگی

سازندگی

مسايل اجتماعی، ادبی، سياسی، فرهنگی و اقتصادی

عدالت اجتماعى

عدالت اجتماعى

 

 

 عدالت بعنوان اصل خردمندانه همزيستى انسانها، مفهوم بنيانى فلسفه اخلاق و فلسفه اجتماعى است. ׳

افلاتون، عدالت را رفتار درست با هم نوعان دانسته و آن را بالاترين فضيلت ﴿و مجموع همه فضيلت ها﴾ نام نهاده است. ׳

   در فلسفه ارزش و اخلاق مدرن، عدالت پيش شرط تحقق ارزش هاى ديگر است و با حقوق بشر، کرامت انسانى، آزادى و حفظ ارزش هاى انسانى در هم تافته و جدا ناپذير است. ׳

جان رالز، در تئورى عدالت خود ﴿١٩٧۵﴾، مفهوم عدالت منصفانه را مطرح مى کند و نظم اجتماعى را بعنوان عادلانه تعريف مى کند که مورد تاييد هر عضو آن مى باشد و حتا آن هم هنگامى که هيچ يک از آن افراد نمى دانند چه جايگاهى در آن جامعه خواهند داشت. ׳

 

عدالت اجتماعى ﴿عينى، ابژکتيو﴾: ׳

 يکى از هنجارهاى اجتماعى است که زندگى جمعى صلح آميز، رضايت بخش و آرامى را ممکن مى سازد. اين نوع از عدالت در برگيرنده نهادهاى حقوقى، حکومتى و قانون گزار است و در عدالت بين المللى ﴿رابطه حکومت ها و ملت ها با يکديگر﴾ بازتاب مى يابد که در کمک ها و يارى هاى اقتصادى و غيره خود را نشان داده و به تاسيس حکومت جمهورى فدرال جهانى مى انجامد. عدالت اجتماعى با عدالت سياسى همسنگ است. عدالت ميان نسل ها، عدالت در رابطه با همسايگان، عدالت نسبت به محيط زيست، بخش هاى ديگرى از عدالت اجتماعى را تشکيل مى دهند. ׳

عدالت فردى ﴿ذهنى، سوبژکتيو﴾: ׳

  يک خصلت برجسته انسانى است که عدالت را در رابطه با همه در نظر مى گيرد. انسانى که اين ويژگى اخلاقى را دارا باشد، جداى از آشنايى ها، دوستى ها، خويشاوندى ها، عاطفه ها و يا ترس از مجازات قانونى يا عدم رعايت احکام دينى و اصولن بدون وابستگى و توجه به پيشامدها و پيامدهاى يک امر، بطور عادلانه رفتار مى کند. در جه ى نفوذ و نيروى اين خصلت اخلاقى در هر فرد، به ميزان رشد، تکامل و آموزش ديدگى وجدان او بستگى دارد. وجود گستردگى و ژرفاى عدالت فردى عامل مهمى در استوارى عدالت اجتماعى بوده و بر يکديگر تاثير متقابل دارند. ׳

مفهوم عدالت در فلسفه حقوق، فلسفه سياسى و فلسفه اخلاق همواره مورد بحث بوده و هست. شايد بتوان هسته مرکزى همه ى اين برداشت ها را در اين خلاصه نمود: ׳

انسان ها در شرايط برابر بايد کنش همانند داشته و همين گونه، با آنها هم بايد يکسان و مساوى رفتار شود. براى رعايت اصل عدالت، در قانون اساسى کشورهاى دمکرات به اين نکته ها توجه شده است: ׳

 -١ اصول تشکيل دهنده حقوق جارى نبايد زير تاثير اراده نيرويى فراقانونى قرار بگيرند. اين اصول

 به افراد و موردها بطور جداگانه نمى پردازند ﴿مثلن قانون مربوط به دريافت ماليات براى يک گروه شغلى با درآمد مشخص، و نه يک يا چند نفر!!، در نظر گرفته مى شود﴾. ׳

-٢ برپايه قانون اساسى بايد بتوان قانون هاى عمومى ديگرى را، در مرحله بعدى، نتيجه گرفت و همواره بايد اندازه ها و معيارهاى بکار رفته همانند باشند. اصول پايه اى عبارتند از: ׳

  نگهدارى بدون قيد و شرط از کرامت انسانى، تامين آزادى، رعايت همبستگى و فراهم نمودن آسايش و جلوگيرى از هرگونه آسيبى براى يکايک افراد در هر شرايطى که باشند ﴿داخل يا خارج از مرزهاى اقتدار مستقيم و يا نامستقيم حکومتى﴾ در چارچوب پاى بندى نامحدود به حقوق بشر و تاکيد بر بهره مندى از حق آزادى فردى، حق فعاليت سياسى و تمامى حقوق اجتماعى. ׳

 -٣ دولت و دستگاه حقوقى اجازه هيچ گونه دخالت دينى، ايدئولوژيک و عقيدتى در اجراى قانون

 ندارند. همه ى افراد بدون در نظر گرفتن سن، جنس، عقيده، مذهب، رنگ، گرايش سياسى، وضع مالى، نژاد و يا هر نوع ويژگى و تعلق ديگرى، در مقابل قانون مساوى و برابر هستند. ׳

  به رسميت شناختن، محترم دانستن و نگهدارى از حرمت، کرامت و ذات خدشه ناپذير هر فرد، جداى از هرگونه رنگ تعلق، به معنى فراهم نمودن شرايط زندگانى درخور انسانى براى تک تک افراد است. بنابر اين مى توان مفهوم عدالت را به دو صورت در نظر گرفت: از سويى، عدالت حقوقى ﴿فرمال، صورى﴾، که به معنى نبود استثنا و مساوى بودن همه افراد در برابر قانون است ﴿چشمان فرشته عدالت بسته است﴾. از سوى ديگر، عدالت توزيعى يا همه گير ﴿ديستريبوتيو﴾، که حقوق و وظيفه هاى افراد در گروه و يا جامعه را نشان مى دهد و براى اين منظور سه معيار وجود دارد: ׳

به هر کس به يک اندازه و برابر. ׳

به هر کس به اندازه کار و توانايى او. ׳

به هر کس به اندازه نياز او. ׳

با نظرداشت اصول حقوق بشر و خدشه ناپذيرى کرامت انسانى، نمى توان معيارهاى گفته شده را عموميت داده و تنها به يکى از آنها تمسک جست: دست آوردهاى اجتماعى و فراورده هاى اقتصادى بايد بر حسب نياز، کار و يا ترکيبى از اين دو توزيع شوند ﴿دستمزد بر پايه ميزان کار، خدمات اجتماعى بر پايه نياز، دريافت ماليات بر پايه هر دو معيار﴾. ׳

مجموع فايده ها و برکت هاى اجتماعى، اقتصادى، ... بايد براى بهبود زندگى عمومى قرار بگيرند و نه مورد استفاده فردى و گروهى. ׳

عدالت اجتماعى ﴿در کشورهاى دمکرات﴾ به معنى پشتيبانى افراد در دوران بيمارى، بيکارى، سالخوردگى، نادارى و بطور خلاصه هر گونه نابسامانى ممکن ﴿چه در گذشته، به معنى جبران زيان هاى وارده به هر شکل، و يا اکنون ﴾ است. ׳

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:17  توسط  محمد انور پویان  | 

نظرئ برروال تاریخ وچرخ تاریخ کشور ما

نظرئ برروال تاریخ وچرخ تاریخ کشور ما

 

 

 

کشور ما افغانستان در مسیر تاریخ پر بار خویش سه تا پنج هزار سال از مراحل ومدارج مختلف ولی سخت دشوار وپیچیده وارد عر صه معاصر تاریخ خویش شده است. مؤرخین شهیر ء نامداروفرزانه مردان کشور مااز جمله فقید میر غلام محمدغبار با تحلیل تاریخی تمام ابعاد زند گی اجتما عی سده هائ قبل از اسلام وبعد از ظهور اسلام را به نقد وارزیابی دقیق گر فته است که برائ نسل هائ بعدئ سیر ئ در درازنائ تاریخ پر پیچ وخم کشور ما بسیار اموزنده وعبرت انگیز است.

شورائ اروپا یی حز ب متحد ملی افغانستان کمال مطلوب میداند تا نسل جدیدونوجوانانکشور خودرا در اینده از طریق سایت مهردر لابلائ حوادث تاریخ پر اعوجاج خود قرار داده تا با دید روشن وقیق بمثابه اموزه فکرئ در مراحل اتیه زنده گی اجتماعی خود از گذشته هائ پر درد و رنج و تمام جهات مثبت ومنفی وسنن عالی ان فیض ومدد بگیر ند و با درک ونقاد وخلاق در مرا حل بعدئ زنده گی خود بکار ببند ند . مطالعه تاریخ شناخت گذشته انسان نیست.بلکه شناخت ومعر فت چگو نگی شدن انسان ،علل وعوامل وقوانین تغیر وتحول ورشد وتکامل ،بیمارئ وسلا مت،ضعف وقدرت انسان وجا معه انسانی است.

بنابر این بررسی ومطالعه اقوام وجوامع وحوادث گذشته خود تاریخ نیست ،بل نمونه هائ جزئ وعینیء اندکه مؤرخ از این طریق میکوشد تا قوا نین عینی وعلمی تاریخ را کشف کند . قوانین علمی که هم انسان را میشنا ساند و هم جامعه انسانی  وکیفیت تکو ین انرا،هم حال واینده نوع انسان وتقدیرتاریخی انرا وبخصوص به انسان اگاه که تاریخ به او اموخته است که قوانین حر کت وتکامل ، تحول وتکوین وتمدن ونوع انسان کدام اند ومعلول چه عللی، این توتنا یی وشناخت را میدهد که با چه تاکتیکی میتواند ارادة خودرا بر قوا نین جبر حاکم بر جامعةبشرئ وطبعیتوعوامل تحول ، رشد وانحطاط،ارتقا ورکود ان اگاهانه تحمیل کند .وباپی بردن به «تقدیرتاریخی»جامعه خویش«تقدیرازادئ»خودرا جانشین ان سازد، یعنی بر قوانین جبر طبعیت واجتماع غلبه کندوبه اختیار وازادئ اکاهانه برسد.با شناخت تاریخ،جبر تاریخ را مهار کند وبا کشف چگو نگی شدن خو یش «شدنخویش»را به دلخواه خویش در قبضة قدرت خو یش میگیرد وبدین گونه انسان نه تنهابه«خودشناسی»بلکه به خود سازئ میرسد.انگاه که علم طبعیت او را از زندان طبعیت و علم تاریخ او را از زندان گذ شته و علم جا معه از جبر اجتماع واز زندان خویش رها میسازد و انسان به جوهر اصلی خویش باز میگر دد.

به تأ سی از ارزشهائ بالا نجات،احیأ وگسترش داشته هائ مادئ ومعنوئ کشور عزیز ما برروئ خاکستر هائ انچه مانده است، حفظ ونگهداشت میراث تاریخی وحیات فرهنگی ان بر پایه تمدن معاصر بشرئ ،دین ملی ،وطنی وتاریخی هر هموطن با احساس واگاه ودرد دیده میبا شد . بدین منظور با اتحاد وهمبستگی تمام بنیاد هائ فکرئ طرفدار مردم اعم از دانشمندان،کتگورئ هائ مختلفروشنفکرئ،فرهنگیان ازاد اندیش وتمام بنیاد هائ سیاسی واجتماعی درون مرزئ وبرون مرزئ این مأ مول بر اورده میشود.ضرورت است تا تمام داشته هائ علمی وفرهنگی از باد فرا موشی نجات داده شده در راه تثبیت ، تحکیم وگسترش مجددان ورفع نیاز هائ مبرم و حیاتی ومعنوی جامعه کمر همت بسته شود.

غنیمت میشماریم با مرورئ در درازنائ تاریخ سر زمین اریائ کبیرو در امیختگی تمد نهائ تاریخی اعم از مادئ ومعنوی میراث مشتر ک کشور هائ که در قلمرو هائ سیاسی خو یش محا ط گشته اند قر نها با هم میز یستند،مشترکأ دست به افر ینش آثار فلسفی، فرهنگی ،علمی وادبی میزدندبا دریغ کشور گشایی ها ودست غرض بیگانه باعث جدایی و پرا گنده گی ایشان گردید. خلقها و مردمانیکه طی سه تا پنج هزار سال قبل تمدن و فر هنگ مشتر ک داشتند همسویی وهمپیوندی انها بنابرعوامل نئرو مند طبعی،جغرافیایئ،اجتماعی وسیاسی وکشور گشایئ هائ اقوام وملل مختلفاز هم گسیخت وگاه هم اتفاق افتیده که مردمان چند ین قرن بنابر زور وجبرویا بشکل مسالمت امیزوهمزیستی برضا یت همدیگردرعرصه های مختلف زنده گی اجتماعی دست به افرینش ارزشهائ مادی و معنوی زدند .تحت  تأ ثیر و تبا دله  داشته هائ مادی ومعنو ی یکد یگر قرار میگرفتندو به همدیگر فیض وبهره میرساندند.

غرب امروز از شرق دیروز ویا بر عکس .باوسعت وپهنائ محیط جغرا فیایئ که تحت نظا مهای سیاسی انز مان قرار داشتندهمیشه در یک تبادله معنو یات،فیو ضات وعقول یکد یگر بوده اند از همد یگر میاموختند.

فلا سفه،متکلمین بزرگ،عرفا،عقلا،فقها،ادبا،دانشمندان چیره دست،فرهنگیان ودولتمردان در این دامان در اشتراک پرورده شده اند که به قلمرو های وسیع ومشتر ک همه خلقها تعلق دارند.در جهان باستان تمدن آریایئ،باختر و خراسان در نتیجه دامپروری وکوچنده گی مهاجرتها،کشورگشایئ ها و تجاوزات به حریم یکدیگر واستیلا گری هابا تمدنهای بین النهرین(سامی،آسوری،کلدانی،سومری،بابلی،فنیقی،مصری)وتمدنهای هلنیک(یونانی ورومی)سیریاک،سومریک،واندیک چنان درامیخت که ترکیبی از فرهنگهای مادی ومعنوی وبالنتیجه تمدن مشترک جها نی آفریدند که نمیشود ادعای انحصار وتملک یکی بردیگری را نمود.کره خاکی که نسل بشریت در ان زنده گی میکند در واقع نتیجه سیاحت ها،مهاجرت های اجباری واختیاری بنابر عوامل طبعی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،مذهبی و قومی توده های مردم بصورت دسته جمعی،گروهی وانفرادی از یک قاره به قاره دیگروبامسکن گزیدن ،تطابق وسازش بااهالی بومی ان مناطق چهره های جدیدی از نموداجتماعی ایجاد کردند.مخلوق ومعبودمحیط جغرافیایئ،اجتماعی،سیاسی ومذهبی وتابع عرف،آداب ،عادات وسنن روانی واخلاقی همان سرزمین ها شدندوطن واحد،زبان،هویت فرهنگی،اقتصادوسرزمین مشترک راایجادکردند.تحقیقات و پژوهش های علمی وتاریخی در زمینه زیست شناسی وعلوم اجتماعی این امر را به اثبات رسانده است که قول وحرف جاودانه ومعروف سعدی شیرازی مصداق انست:

 

بنی ادم اعضای یکدیگراند        کهدر افرینش زیک جوهراند

چوعضوی بدرداوردروزگار    دیگر عضوًهارانماند قرار

توکزمهنت دیگران بیغمی       نشاید که نامت نهند ادمی

 

تاریخ از انجمله تاریخ کشور ما دارای عناصر مشتر کبا تاریخ جوامع بشریبودهازانها فیض گرفته وبه انها مدد رسانده از انها متأ ثر شدهودر انها مؤثر بوده است.این خصیصه اخطلاطی مختصات انسانی در همه اطراف واکناف کره زمین است.پس از سلطه عرب واسلام در خاور میانه بویژه نوعی جامعه کثیر الخلق پدید شدکه در انها  دین وفلسفه واحد،اساطیر،قصصو اشکال ادبی وهندی همانند،مفاهیم سیاسی واجتماعی شبیه،سطح اقتصاد کم وبیش یکسان،روابط مادی ومعنوی متنوع وفراوان وجودداشته در درون این جامعه وسیع ونسبتأ متحرک که بویژه در قرنهای سه تا شش هجری به اوج کمال خود رسیده بود عالیترین وگرانبهاترین بخش میراث فلسفی ،علمی وادبی ما پدید امده است.این امر موجب شده است که گاه ارثیه فلسفی ،علمی،هنری وادبی ما چنان با میراث بر خی دیگر از مردمان همسایه درامیزد که دعوای انحصار ومالکیت مطلق ناچار کاررا به سفسطه در واقعیت تاریخی میکشاند .فر هنگ کشور ما افغانستان مانند ارثیه علمی و هنری اش مؤلفین فراوانی از اقوام وملیت های گوناگون داردکه بر خی از انها اکنون در انسوی مرزهای کنونی کشور ما زنده گی میکنند وبصورت اقوام ملیت هاودولتهای مستقل وجداگانه در امده اند.نخست مسُله که در برابر پژوهنده تاریخ،تفکر،ادب،هنر وعلم مطرح است انست که این دانش وهنر علم وفلسفه از مغزهای کی در طول تاریخ تراوش کرذه است. در اینکه اثار متفکر ینی مانند:ابونصر فارابی،ابوریحان البیرونی،ابوعلی سینای بلخی،مولاناجلال دین بلخی،امام ذکر یای رازی ،فخررازی،ابوحامدغزالی،شهاب الدین سهروردی،خواجه نصیرالدین طوسی،قطب الدین شیرازی،حافظ،خیام،فردوسی،مولانا عبد الر حمان جامی،رودکی،سعدی،امیر علی شیرنوایئ،عبدالقادربیدل،علامه اقبال،سیدجمال الدین افغان،رحمان بابا، خوشحال خان ختک وغیره وغیره..........

مایه افتخار و مباهات ما در این است که پدیده جالبی که در دوران اوج فر هنگ پس از اسلام (قرن سوم تا هفتم)مشاهده میشودعبایت از پایان یافتن دوران اکتساب،اقتدا،تقلیدواقباس نسبت به علم،فلسفه،هنروادب یونان باستان است واغاز دوران شک اسلوبی،ابداع ،اجتهادوگرایش به مشاهده ،آزمون واندازه گیری طبعیت برای یافتن حقایق جدید ویا تصحیح مبهمات وخطاها ی گذشنه ،رد ویا تدقیق کردن انها میباشد.این پدیده بخصوص در نزد رازی،بیرونی،ابن سینا،غزالی وشهاب الدین سهروردی مشاهده میشود.

برای اینکه اهمیت این پدیده روشن شود کافی است به نقش عظیمی که فلسفه معاصربرای بت شکنان اسکولاستیک قرون اوسطایئاروپا ودر رأس ان بیکن انگلیسی ورنه دکارت فرانسوی قایل است تو جه کنیم. از انجا اوج ورونق علوم ودانش،فلسفه وهنر در سرزمین های اریا یئ بیک نوزایئ واقعی نرسیده بود .در ذثر یلغار مغل سربه نشیب نهاد این نهال که در شورستان خاور خشکید در بهارستان باختر بالید،برگ افشاند ،ثمر دادوبه اوج امروزی رسیدکه ما باید بحق چون کودکان ابجد خوان برای اموزش ان از مقدمات اغاز کنیم. بیکن ودکات در قرن هفدهم میلادی میزیسنه اند ومتفکرین ما نقش بتشکنی انها را نسبت به میراث فلسفی یونان انجام داده اند وشک اسلوبی ،ازمون واندازه گیری وتجربه طبعیت را پایه معرفت خود ساخته انددر قدنهای دهم تا دوازده هم میلادی میزیسته اند.با تقدمی در حدود پنجصد تا ششصد سال این متفکرین مطالبی را بمیان کشیدند که اگر ادامه میافت میتوانست مانند روش فلسفی بیکن و دکات اغاز تحول مثبتی باشدوبه دوران اقتدا وتقلید خاتمه دهد.

برای تأییدواثبان نکات فوق برخی وقعیات ضرور است دردورانی که رازی،البیرونی،ابن سینا می زیستند(قرنهای سوم وچهارم هجری)میراث فلسفی یونان در عالم خود به جزُمیات ودگم بدل شده بود ،اتفاقأ در مقد مه منطق المشر قین ابن سینا خود این دگماتیک را که تخطی از بیانات فلاسفه وعلما ی یونان مانند ارسطو،افلاطون،سقراط وجالینوس را گمراهی میدانستندوانهارا به متعصبان حنبلی تشبیه میکردند ،تجربه،مشاهده،اجتهادواستقرأ به عده از علمای ما نشان داده بودکه بسیاری ازا حکام فلسفی ،طبی،نجومی وغیره فلاسفه وعلمای یونان بی خدسه وخلل نیست وگاه هم صرفأ خطای محض است.در قرن های مورد بحث ما پایه های مادی وفرهنگی نیز ازجهت بسط وتوسعه تولید وبازرگانی،عظمت شهر ها ،بسط وتوسعه مناسباط فرهنگی بین اقوام مختلف زمینه فوق العاده مساعدی برای تراکم تدریجی تجارب علمی برای پرورش عقول نیرومند وشخصیت های بر جسته ونهضت فکری ایجاد کرده بود .زکریای رازی شاید از نخستین کسانی بو د که مسًلهتردید در دگم های حکمت وطب یونان را با صراحت ولی با نهایت احتیاط بیان کرده است .رازی در این مقدمه چنین میگوید :میدانم بسیاری از مردم بر من خرده خواهند گرفت ودر تأ لیف این کتاب مرا ملامت خواهند کرد که چگونه در مقام مخالفت با مرد جلیل القدری چون جالینوس بر امده ام.در حالیکه از همه خلق بشر بیشتر بر من حق دارد زیرا من بوسیله او هدایت شدم واز دریای فضایل او سیراب وفیض گرفتم ولی علم فلسفه زیر بار تسلیم صرف وتقلیدمحض وقبول اقوال اساتید بدون بنیاد نمیرود ومساهله با انها را جایز نمیشمارد ،فیلسوف خود نمی پسنددشاگردانش تسلیم گفته های او شوند.رازی برای انکه او را به کفران نعمت وادعای بیجا متهم نکند مسًله میاورد نشانه مخالفت ارسطو شاگرد افلاطون با معلم خویش استوبدین سان اثبات میکندکه تشکیک در نظر یات کتاب  وظایف الا عضأ جالینوس از طرف اوامری خلاف قاعده نیست.همچنین ابن سینانیز برای انکه ابداع فلسفی خودرا مؤجه سازد استدلالاتی نظیر رازی میاورد وی با اشاره به دگماتیزم یونان پرستانه متداول عصر خود میگوید :در حالیکه مبتلا شده بودیم به دوستا نیکه عاری از فهم بودند وچنین میپنداشتند که افکار انها (یونانیها)مانند ستون محکم است وتعمق در نظر انها را بدعت و مخالفت با مشهور را ضلالت میدانستندمثال انها حنبلیان است در موردکتب اسمانی و احادیث.

اشاره فوق بصورت اجمال ومختصر از گنجینه وارثیهً پر بهایً تاریخ کشور ما بخا طر ی بیان شدکه دادن چشم اندازی از تطور وتکامل جامعه ما ولو تحلیل عام واجمالی از سیر تاریخی جامعه کهنسال ما طی عمر دراز وپر اشوب خویش از فراز و نشیب های سخت ودشوار گذشته است .برای اینکه سیر تکامل حیات ما دی ومعنوی به تحلیل ژرف وعمیق گرفته شود باید ده ها و صدها پژوهنده،محقق روشن بین و نکته سنج بر بنیاد اصول واسلوب علمی ،منابع ومدارک ومأ خذ های معتبر تاریخی سالیان دراز کار کنند ونتیجه تصمیم وتحلیل خودرا در کتب و مجلات مختلفه مدون گردا نند .

از انجاییکه هر نسل از جامعه شایق است که در زمینه های مختلف برای خود منظره ً جامع بسازند وبی شک نسل جوان وتازه دم کشور ما عطش بی پایان دارند تا گذشنه های تاریخی کشور خود را بر اساس تحلیل علمی باز شناسند.ودر پیوند وتلفیق بااینده ًشتابنده تاریخ تمدن معاصر رهگشا باشند. بنأ تلاش وسعی اندر کاران سایت «مهر»ناشر اندیشه ها وارمانهای والای مردم دادخواه خود ولو مقدماتی برای تبلور جهات مختلف بخش های از این تاریخ سرشار وغنی است.این تلاش عبث وبیهوده نخواهد بود .امیدواریم در اینده پیوسته بگذشته تمام متون وفصول (افغانستان درمسیرتاریخ)به قلم مؤرخ وشخصیت شهیر وفرهیخنه وطن ما میرغلام محمد غباربدون تحریف وحذف محتویات اساسی ان بصورت مسلسل به نشر سپرده شود واین خدمت نا چیز تلاش پر بار ومفید برای نسل اینده کشور بخصوص جواناونوجوانان پر تحرک وبالنده ما باشد وبررسی تفصیلی وتحلیل علمی تاریخ حیات مادی ومعنوی کشور مارا تسهیل کند .همچنان ما مصمم هستیم تا این نوشته هارا بزبانهای اروپایئ نیز ترجمه وانتشار دهیم.

ومن الله توفیق

محمد انور پویان

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:16  توسط  محمد انور پویان  | 

تحفه نوروزی

 

نوشته: محمد انور پویان

 

تحفه نوروزی

 

جشن نوروزی،جشن پارینه ها،روح دمیده را   !

 

نوروز یعنی تحقیق،تثبیت وتقویم جدید برای تمام اجسام اعم از زنده وغیر زنده ودمیدن روح تازه وزنده گی جدید واز خواب بیدار شدن تمام جماد، نبات وزی حی،تحرکی تازه در کالبد خفته،مانده گاری است از فرهنگ پر باراجدادونیاکان ما که درطول تاریخ بمثابه ارثیه گران بها،سر فصل زنده گی نوین تجلیل وتکریم میشد.هیچ تمدن وفرهنگی در تاریخ بشریت اعم از آرامی،سامی،هلنیک،ایندیک،سیریاک وسومریک با چنین ژرف نگری محاسبه دقیق آغازینی نداشته اند. که حیات بخش وزنده گی آفرین باشدصفحات تاریخ آریانای باستان،نشان میدهد همینکه قبایل آریایی در سر زمین های شمال وجنوب آمو دریا یعنی حوزه باختر بعد از مهاجرت ها دست به تنظیم حیات اجتماعی واقتصادی زدندتا در پرتو آن در صلح وصفا زیست نمایند.روز بروز حیات حیات مالداری وگله داری به زنده گی روستایی وشهری مبدل گشت..برای اولین بار شهر بلخ یابخدی قدیم بحیث نخستین کانون حیات مدنی در سرزمین آریانای کهن عرض وجود نمود.آریایی ها ی قدیم که مردمان شریف،نجیب،دلیر ورستگار بودند بمنظور هر چه بیشتر حیات اجتماعی وسیاسی به ارزش های مادی ومعنوی جامعه اهمیت میگذاشتند واز آنها بحیث قوانین ویا کود های اجتماعی مستفید میشدند، درپهلوی موازین وقوانین اجتماعی که خود وضع میکردند،پدیده های کلتوری چون عرف،عادات،سنن ورسوم اجتماعی در حیات جامعه نقش مؤثری را بازی مینمود.

آریانای قدیم با استقرار در حوزه باختر در واقعیت امر قدم به صحنه نوینی از حیات اجتماعی واقتصادی گذاشتند.نخستین مدنیت پایه اداری وسیاسی حکومت،فرهنگ،زبان وآئین مشخص رادر این سرزمین پیریزی کردند.وتوانستند که ارزش های مادی ومعنوی بزرگی را ایجاد نمایند .که نشانه های آنرا میتوانیم در سرود های ویداواوستا مشاهده نماییم. در مرور زمان با رشد وانکشاف حیات مادی و معنوی آریانای باستان ازخود دارای فرهنگ وثقافت ویژه ای گردید.به همانگونه که ادیان گوناگون در این جا سایه افگند، روز های بخصوص واعیاد وجشن ها ی ویژه ای رواج یافت، در این روز ها آریایی ها قربانی میکردند،نذر میدادند، خوشی ها وپایکوبی ها مینمودند،شاهان در روز های خاص صله وبخشش میدادند .آریایی های قدیم را عقیده بر این بود که گو یا خداوند ج جهان را در این روز آفریده است.واین روز را برای نخستین بارجمشید یا یما پادشاه جشن گرفت ودر همین روز به فرمان جمشید از نیشکر،شکر ساختند واز نباتات ورستنی ها شربت یا شیره را بنام هوما درست کردند.که فرح بخش بود.آریایی ها به هدایت جمشید همه ساله این روز را به عنوان آغازین روز سال نو جشن میگرفتند.در این روز تن های خود را شستشو مینمودند.لباس نو میپو شیدند،دعا میکردند ونماز میخواندند تا سالی را که در پیشرو دارند ،در صفا وصمیمیت،صلح وسلامت به پایان رسانند.

این رسوم وعنعنه ملی تا امروز در فر هنگ غنی وپر بار کشور ما توأم با معتقدات دینی مقام ومنزلت خود را حفظ نموده است.

آریایی ها سال را به دو فصل گرما هفت ماه وسر ما پنج ماه تقسیم میکردند.

در تقویم او ستایی سال دوازده ماه وهر ماه سی روز شد.در آن زمان هر یک از روز های سی گانه اسمی خاصی داشت که اولین آن (اورمزدروز)یعنی روز آهورامزدا یاسرور دانا که خدای زردشتیان بود مسمی شده بود.

زردشتیان رسم" آب پاشان"دارند.ذکر جشن آغاز سال در دو کتیبه دوره کو شانی آمده است. کوشانی ها که قلمرو شان از سند تا آمو دریا بسط وتوسعه داشت از سلاله های معروف آسیای میانه است که پایتخت تابستانی شان "کاپیسا"وپایتخت زمستانی شان در "تاکسیلا"(منطقه ای در نزدیکی پشاور) قرار داشت.در عصر کو شانی در یک روز بنام" نوبهار"آتش می افروختندومراسم در آتشکده ها صورت میگرفت.

لفظ بهار به معنی بتکده"تراش تازه بهار"در تر کیب های مانند :شاه بهار در غزنی،سریکد بهار در بگرام،نو بهار در بلخ،گلبهار در کاپیساآمده ومفهوم ومقوله ای بهاربه معنی مطلق بتکده در اشعار دری آمده است.

نخستین بار نوروز شکوه خود را در دوره خلفای عباسی مجددأ بدست آورد.در روز گار غزنویان از حسن تصادف نوروز با روز نخستین سال به نقطه اعتدال "ربیع"قرار گرفت.در زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی 458هـ برابر با 1079میلادی اول حمل با سال نو برابر افتاد. شاه عده از منجمان را مؤظف ساخت تا تقویم شمسی را تر تیب دهند.همان بود که به همت علمای چون ابو المظفر اسفزاری هروی ،عمر خیام نیشاپوری،ابوالحسن لوگری وعبدالرحمن خازفی،بر اساس محاسبات نجومی آغاز سال در نقطه اعتدال ربیعی به طوردایم وثابت قرار گرفت. ونوروز اول سال وسر آغاز فصل بهار شد.

مردم ما مقدم سال نو ویا نوروز را گرامی میدارند .در این روز بمثابه سر آغاز زنده گی نو تجلیل مینمایند.

چنانچه منوچهر گوید :

آمدت نوروز وآمد جشن نوروزی فراز                   کامگاراکار گیتی تازه از سر گیر باز               

سرزمین آریایی ها برسم از نیاکان خویش همه ساله این روز را با خوشی وسرور ومیله نهال شانی بنام روز دهقان با مراسم خاص جشن میگیرند.که طی روز های خوشی انواع مراسم چون ورزش پهلوانی،میله های بزکشی،اسپ دوانی ،چوب بازی ،بیل بازی وغیره برگزار مینمایند. همانگونه که فرهنگ های بارآور وبالنده مردم ما در بر هه های مختلف زمان در ابعاد مختلف قابلیت پاینده گی خود را حفظ نموده است،اکثر عنعنات ،رسم ورواج ها ودیگر ارزشهای فر هنگی آریایی ها در متن فر هنگ اسلامی خود را جای داده وبه صبغه مذهبی در دین مقد س اسلام پایدار مانده است.در این میان بر افراشتن علم ها،تجمع مردم در اماکن مقدسه ودیگر نماد های بر گزاری مراسم جشن نوروز، در سر زمین مارا میتوان یاد آور شدوهمینگونه است آنجا که خرمن های آتش را بر پا میداشتند ودر اطراف آن میله میگیرند،واز بالای آن خیز می اندازند،وزمزمه میکنند که :(سردی مارا بگیر،گرمی خود را بده)با خوشی وسرور هفت میوه تهیه میکنند،مرغ سفید میکشند،سبزی چلو میکنند ودستر خوان خود را به استقبال سال نو از پیداوار محلی (هفت میوه) مملو میسازند،باپختن سمنک خواندن سرود های فولکلوریک به خوشی خود می افزایند.مردمان ما در این روز ها به صحرا،دشت وکوه ها میروند،برروی سبزه ها وگل ها قدم میزنند،نهال غرس میکنند،ورزش میکنند وروز های خود را با خوشی سپری می نمایند. چنانچه عمر خیام آن شاعر زاهد پاکیزه سرشت گوید:

به چهره گل نسیم نوروز خوش است                   در صحن چمن روی دل افروز خوش است

نوروز را به عنوان روز خجسته، روز صلح وصفا ودر حقیقت روز آغاز زنده گی نو میدانند،لذا پدران، فرزندان خود رابه غرس نهال که نمونه سرسبزی ،شادابی وآبادانی است تشویق میدارند،واز همین خاطر است که اینروز را بنام روز میله نهال شانی نیز یاد مینمایند. غرس نهال خود را نمونه ای از رفاه،آبادانی وثمر بخشی حیات مادی ومعنوی جامعه میدانند .چنانچه گویند:

نهال دوستی بنشان که کام دل به بار آرد                    درخت دشمنی بر کن که رنج بیشمار دارد 

در میان مراسم با شکوه نوروز میتوان از میله چهار شنبه اول سال یا چهار شنبه سوری ومیله با شکوه گل سرخ نام برد.که با ویژه گی های خاص در نقاط مختلف کشور برگزار میگردد.در چهار شنبه سوری مردم خرمن های آتش بر پا میکنند واز روی آن خیز بر داشته زمزمه میکنند :سردی ام را بگیر وگرمی ات را بده وهمچنان در میله باستانی گل سرخ مردم از تمام نقاط کشور وحتی از کشور های همسایه در شهر تاریخی مزار شریف گرد می آیند تادر مراسم بر افراشتن علم مبارک روضه شاه ولایت مأب حضرت علی شیر خدا کرم الله وجهۀ اشتراک نمایند،در این روز ها شهر مزار شریف میزبان هزاران هزار ارادتمند علی مرتضی در گرداگرد روضه شریف دست دعا به سوی آسمان بلند میکنند. هر کس به آرزوی خاص به افراشته شدن علم مبارک میله باستانی گل سرخ را بی صبرانه انتظار میکشندودر هر گوشه وکنار صدای (بیاکه بریم به مزار،ملا محمد جان،سیل گل لاله زار واه واه دلبر جان ) شنیده میشود وشور هلهله در فضای شهر طنین انداز میگردد.وهمینگونه در تمام نقاط کشور در اماکن مقدسه ومحلات فروش مواد خوراکه (مندوی ها)علم های مبارک وطغ های با ارادت وعقیدت خاص بر افراشته میگردد تا سال نو سال فراوانی غله جات وخوردنی ها باشد.

میله تپه سخی در کابل خاطره ها را دو باره در دل ها زنده میکند.

حیف،افسوس اما دریغا !در ست بیست وپنج سال در پرتو تمدن شگوفان معا صر ،داد دیمکراسی،عدالت اجتماعی ،حقوق بشر،جهان آزاد،تا هنوز در کشور ماتم زده ما، جهل ،فقر، غم ،اشک،مرگ ووحشت میبارد،طفل یکساله اگر مانده باشد بیست وپنج ساله شده است.همینطور بیست وپنج ساله پنجاه ساله شاید طعمۀ حوادث ویا بمرگ طبعی خود دنیا را وداع خواهند گفت تمام فر هنگ وتمدن آریا نای کهن محو ونابود ویا به غارت برده شده است.همه داشته های مادی ومعنوی ما دیگر وجود ندارد.تاریخ پنجهزار ساله اخیرأ مدفون گردید.میشود فرهنگ وساختار مادی ساخت،اما علمأ وعملأ جبران خسارات معنوی وفرهنگی امر محال است.ما دیگر هو یت وروان فر هنگی خود را از دست داده ایم.عاملین ومسببین قضایای افغانستان بدادگاه تاریخ چه جواب خواهند داد؟آیا تاریخ بشریت چنین وحشت وبربریت را بخاطر دارد؟مگر وجدان بشریت خفته است؟ ابر قدرت ها وهمسایه گان آزمند ما دیگر از پوست واستخوان وقبرستان افغانها چه میخواهند؟مزدوران دون صفت وفروخته شده مگر مسخ شده اند؟ مگر افغان ومسلمان نیستند که چنین ظلمی برحق مردم محروم وستمدیده خود روا میدارند؟

بد تر از همه شهر تاریخی کابل،جایگاه جلال،عظمت ومدنیت باستان،قلب پر تپش افغانها،به ویرانه وگورستان تاریک تبدیل شده است.سالها ست نوروز را ندیده اند.جشن اجداد ونیاکان خود را به باد فراموشی سپرده اند.چپاول گران بی فرهنگ بجای رشد،غنا،حفظ ونگهداشت فر هنگ وبه جای احیای حیات مادی ومعنوی مردم ومر حم زدن به زخم های شان،دست به غارت هستی مادی ومعنوی جامعه ما زدند وگوش به فر مان باداران خود هر آنچه هدایت و دستور داده شده بود کردند.شهر زیبای کابل وسایر شهر های این مرز وبوم را وباشنده گان شان را به خاک وخون کشاندند. این اجیران مزدور به دستور باداران خارجی شان نه تنها بر انسان جامعه رحم نکر دند،بلکه در حق اشجار وموجودات طبعی هم درنده صفتانه عمل کردند.تمام مردم ما قهرأ قتل عام شدند یا جبرأ به مهاجرت کشانیده شدند، دیگر از اماکن مقدسه وتاریخی سراغی نیست وکابل را این شهر باستانی که روزگاری بر تارک سیاست منطقه تکیه زده بود،بخاک یکسان ساخته اند.دیگر از نوروز وجشن های نوروزی در باغ بابر،چمن حضوری، دامنه خیر خانه،زیارت شاه شهیدع و بر افراشتن علم مبارک در مزار شریف وتپه سخی، سخنی وصدایی نیست وشهر یان کابل آنانیکه امروز در زیر ضربات این عناصر قرون اوسطایی وبی فر هنگ بسر میبر ند،بجای سرود های فرح بخش نوروزی که روزی از حنجره آواز خوانان وهنر مندان کشور ما شنیده میشد، امروز چنین زمزمه میکنند :

همه در فکر عید اند وما در ماتم یاری                    محرم صد شرف دارد بر این عیدی که ما داریم  

ویا اینکه غزل شاعر شیرین سخن:

                                                      ساقیا فصل گل آمد می گل فام تو کو                        .....................................................

هر روز تان نوروز                   نوروز تان پیروز

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:13  توسط  محمد انور پویان  | 

روشنفکر ودگر اندیش به کی اطلاق میشود!!!

 

 

روشنفکر ودگر اندیش به کی اطلاق میشود!!!

 

 

نوشته:محمد انور پویان

 

 

کلمات،مفاهیم ومقولاتی مترادف ،چون روشنفکر،اندیشه ور،دگر اندیش،روشنگر،متفکر،اندیشمند،منور الفکر ویا عامل آگاه به کی در جامعه اطلاق میشود؟. در جامعه ما مرسوم ومعمول است کسیکه حد اقل سوادویا دانش در عرصه های مختلف زنده گی اجتماعی داشته باشد،این معلومات های وی خواه کلی وعمومی وخواه مشخص وتخصصی باشد بنام روشنفکر یاد میشود.وقتی عرصه های مختلف زنده گی میگویئم معنی آن عرصه اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی جامعه است که در تمام ابعاد از خود اندیشمندان بخصوص خویش را دارد.

هر علم اعم از طبعی واجتماعی از خود قوانین ،احکام،مفاهیم ومقولاتی دارد که دارای معنی بخصوص خود میباشدکه دارای تعاریف خاص خویش میباشند،پس باید مفهوم ومعنی روشنفکر هم باید تعریف شودکه روشنفکر در جامعه به کی اطلاق میشوذ ومحصول چی وکی است؟

روشنفکر ویا مفاهیم مترادف فوق به کسی اطلاق میشود که بر جریانات اساسی واصلی تفکر اجتماعی تسلط کامل داشته باشد بر اساس این تعریف معنی وخط فکری روشنفکر با روشنفکر مآب ویا کسی که ادعای روشنفکری میکند فرق کلی وما هیوی پیدا میکند .یا تعریف عامیانه ازکلمه روشنفکر،دگر اندیش یا اندیشمند یک قشر اجتماعی ویا جنبش اجتماعی است که از طبقات مختلف،از ساخت های اتنیکی جامعه(خانواده،طایفه،قبیله،قوم ومرحله تکاملی تجمع تاریخی مردم یعنی ملت)ویا روشنفکران باور های مختلف دینی ومذهبی تبلور یافته ویا اینکه گفته میشود که چکیده این ساخت ها وبنیاد ها ی اجتماعی است.وتمام این کتگوری روشنفکری بالأخره تقسیم میشود به عرصه های مختلف زنده گی اجتماعی ،طبعی وتفکر انسانی.

علوم اجتماعی: تاریخ ،فلسفه،اقتصاد،فلسفه اجتماع،علوم اجتماعی(جامعه شناسی،روان شناسی،جهان بینی های مختلف علمی وغیر علمی،ایدیالوژی ها،سیاست،حقوق،قوانین طبعی وموضوعه،فرهنگ،هنر،اخلاق وغیره).

علوم طبعی: (میکانیک،فزیک،شیمی وبیولوژی).

بصورت کل روشنفکران عرصه های فوق با معلومات واطلاعات جامع واجمال ویا بصورت مسلکی وتخصصی در جامعه عرض اندام میکنند.

 

سیر تاریخی عوامل آگاه در جوامع مختلف:

 

در زمان های قبل از رنسانس،روشنگری ومدرنیته یعنی جهان باستان وقرون وسطایئ که افکار وعقاید انسان محصور ومقهور جبر طبعیت واجتماع بود،علما،دانشمندان،فلاسفه ومتکلمین بزرگ(در زمینه های علوم طبعی واجتماعی ) مافوق جامعه شمرده میشدندواینها بودندکه حق وصلاحیت داشتندتا با طبعیت ونیرو های ماورای طبعیت وجامعه در ارتباط وگفتگو باشندومردم عام از این حق محروم بودند.

چنانچه در امور دنیوی فلاسفه ودانشمندان بزرگ ودر مذاهب دینی وآسمانی (پیغمبران،امامان،اولیا الله،در یک کلمه قشر روحانیون،فقها ومجتهدین ودر سایر ادیان آسمانی پاپ ها،اسقف ها،کشیش ها،خاخام های یهودی،مؤبدان زردشتی)مافوق جامعه ودر ورأ جامعه قرار داشتند.رابطه آنها با نیرو های آسمانی وماورآ طبعیت ونماینده مستقیم مردم با این نیرو ها بود. وبه کسی حق نمیدادند که بلاواسطه ومستقیم با این نیرو های طبعی واجتماعی تماس بر قرار کننداین حق منحصر به آنها بود،چنانچه در جوامع عقب مانده تا همین اکنون این مامول بر پاست.این قشر ممتاز وصاخب صلاحیت خود را جدا از مردم ومافوق مردم وفرستاده نیرو های غیبی میدانند.از همین لحاظ بود که افکار وعقاید مذهبی وسایر افکار واندیشه های زمینی در بین مردم عوام رواج پیدا نمیکرد.

با شروع تحولات علمی وبسط فلسفه در دوره رنسانس،روشنگری ومدرنیته وانقلابات اجتماعی بویژه انقلاب کبیر فرانسه ١٧٨٩ در نتیجه مبارزات وقزبانی های بیشمار مردم اروپا ،علما فلاشفه ودانشمندان جدید وارد میدان شد.اسطوره زدایئ شروع شد،جای عقاید باطل وغیر عقلانی را خرد،علم وفلسفه استدلالی گرفت وبه عصر جهالت،تحمیل واجبار خاتمه داد.روشنفکران ودگر اندیشان بیشمار پا به اجتماع گذاشتندوشروع به تولید فکر کردند.افکار علمی وسازنده وافکار رویایئ تقسیم شد به روشنفکر علمی وغیر علمی که هر کدام به نوبه خود در عرصه مربوط شان تولید فکر میکنند،افکار علمی وسازنده وافکار رویایئ وذهنی وبر اساس چنین موضعگیری در زمینه های مختلف زنده گی ،مفهوم سازی،مقوله سازی  وبالأخره ایجاد احکام وتیوری های جدید علمی وغیر علمی میکنند.افکار واندیشه های خود را در داخل جامعه پخش وشایع میکنند،بخدمت طبقات حاکم (دارا)  ویا محکوم (نادار)قرار میگیرند.

روشنفکر بر اساس چنین موضعگیری دارای خصلت دو گانه میباشدوهمیشه در حالت نوسان است.بر اساس چنین خصلت یا علمی وپیگیر ویا متزلزل ونا استوار میباشد.موقف وموضعگیری روشنفکر فقط در جریان عملکرد وی باز تاب میابد.اگر در موضع علمی وپیگیر بود،موضع اصولی  در جهت منافع اکثریت قاطع جامعه قرار داشته صرف نظر از اینکه خود وی مربوط کدام طبقه،قشر،قوم وقبیله میباشد.هرگاه روشنفکر نا پیگیر وغیر علمی بیاندیشد،بنابر خصلت متزلزل ونا استوار خویش،سازشکار،ابن الوقت،اپورچونیست وتسلیم طلب وبخدمت طبقه حاکم وصاحب زور میباشد.

اینجا خصلت طبقاتی یا رسالت طبقاتی مطرح نیست،بلکه موقف وموضع طبقاتی روشنفکر مطرح است که آگاهی خود را ومبارزه اجتماعی خود را در خدمت کدام طبقه قرار میدهد.فرض میکنیم روشنفکرانی که از بطن طبقه محکوم ونادار بر خاسته اند،بر اساس موضعگیری سیاسی که در عمل اختیار میکنند بعضآ به نفع طبقه مخالف طبقه خود وارد میدان میشوند وبه نفع طبقه دارا مبارزه اجتماعی میکنند.بر عکس هستند روشنفکرانی که از بطن طبقه حاکم برخاسته اند ولی بنابر درک سالم شان از وقایع ورویداد ها به نفع طبقه نادار وارد کار زار مبارزه اجتماعی میگردند.این نمود فکری مطلق نیست که روشنفکر منسوب به طبقه حتمأ به نفع طبقه خود موضع گیری میکندویا بر عکس.طبقه،قوم،نژاد،این ویا آن شرط اساسی نیست،بلکه موضعگیری سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی افراد عامل وآگاه جامعه است که در جهت منافع کدام طبقه صورت میگیرد.

اشتباهات وانحرافات هم از همین نقطه نشئت میکندکه خصلت طبقاتی تعین کننده بوده وبا وصف که مهم است ولی در واقع موضعگیری سیاسی،مهم،اساسی وتعین کننده است.خصلت طبقاتی زمانی از اهمیت برخوردار میگردد که روشنفکر آگاهی کامل سیاسی طبقه خود را داشته باشد. واین یک ذهنی گری ،یک فکر وتحلیل سطحی وقشری است که عمق وریشه علمی ندارد و میتواند عوام فریبانه باشد. واما دولت ها وحاکمیت ها ی سیاسی نقش اساسی در تغیر ذهنیت ها ی قشر روشنفکر وعامل آگاه جامعه به نفع خود را دارند.

هرگاه دولت مظهر اراده مردم وبه نماینده گی از اکثریت قاطع جامعه عمل کند واعمال اراده مردم در نتیجه انتخابات آزاد ودیموکراتیک بالای ارگانهای اداره دولت وجود داشته باشد،در آنصورت کشش وجاذبه روشنفکران بطرف مردم ومنافع حیاتی شان خواهد بود.هرگاه دولت ویا قدرت سیاسی بخدمت یک اقلیت محض در جامعه باشد،طبعأ افکار کاذب وایدیالوژیک دولت خواه بصورت تحمیل وجبر وخواه تطمیع واقناع،امتیاز دادن به روشنفکران وسهیم ساختن در پروسه های سیاسی دولت به نفع خود از افکار واندیشه روشنفکران بحیث ابزار تخدیر وتحمیق مردم استفاده میکندوذهنیت های کاذب وگمراه کننده را از طریق تولیدات فکری روشنفکران در جامعه پخش میکندو افکار مردم را از سمت منافع حیاتی شان منحرف میسازد.این شیوه تحمیق وتخدیر بالای اقوام،ملیت ها ،عقاید وباور های شان نیز تأثیر منفی بجا میگذارد.از همین جاست که جریانات ناسیونالیستی،قومی،زبانی ونژادی وباور های خرافی روشنفکران را بدو خط فکری وانحرافی مجزا میکند واین امر باعث تفتین وافتراق در بین مردم شده وباعث تحکیم حاکمیت مرتحع میگردد.ومردم را به عقاید کهنه  وخرافی معتاد میسازند.در طول تاریخ روشنفکران ناپایدار ونا استوار مانند عناصر خرده مالک،طبقات وسطی وخرده بورژوا در جامعه اروپایئ در حالت نوسان زنده گی میکنند، واین رویا طرز تفکر ناشی از موضع طبقاتی وقشری ووضع اجتماعی واقتصادی آنهاست که در آن قوانین عینی بر زنده گی شان حاکم است.

وقتی خرده مالک یا خرده بورژوا در جامعه منافع حیاتی خود را دربین دو طقه دارا ونادار در خطر میبیند وشرایط اقتصادی واجتماعی منافع شان را به خطر مواجه میسازدبنابر خصلت ووضع اجتماعی خود حالت دو گانه بخود اختیار میکند وهمیشه در حالت نوسان قرار میداشته باشد.چون جامعه همیشه دستخوش تغیر وتحول است حتمأ در جریان تحولات اجتماعی واقتصادی جامعه در صف یکی از قطبین طبقات اصلی (حاکم ومحکوم)بعلت پیشرفت درزنده گی مادی ویا شکست در زنده گی مادی خود قرار میگیرد.در این حالت که زنده گی خود را در خطر میبیندبه اقتضای طبعیت بمنظور خود فریبی به جعل تیوری  میپردازد.وچون خود را محکوم به زوال میبیندبرای بقأ خود ثبات نسبی جامعه را مطلق میسازد.در تبانی با عناصر ارتجاعی جامعه حاضر نمیگردد تا از مرز سنتی جامعه عبور کندوپیوسته تبلیغ میکنند که به جامعه دست نزنید تا مانند دیروز نسج اصلی بر هم میخورد،وگاهی هم در کنار نیرو های مترقی دیمو کرات ومتمدن قرار میگیرند .برخی روشنفکران وعوامل سیاسی آنها که دیروز بنابر ادعای روشنگری،تجدد ومدرنیته بر علیه مناسبات قرون وسطایئ  وسنت های خرافی وحامیان خارجی آن قرار داشتند،با تغیر شرایط جدید سیاسی جهان صف خود را از مردم جدا وبه اهداف وآرمانهای انسانی که در پای آن تعهد سپرده بودند،پشت پا میزنندوبا آنها وداع گفته اند وبخاطر حفظ منافع خودکه همیشه حالت دو گانه داشته است،چهره عوض میکند.این دو طیف اجتماعی همیشه بنابر وضعیت اجتماعی واقتصادی خویش از جانب زور مندان وطبقات حاکمه مورد استفاده وبهره برداری قرار میگیرد.که نمونه چنین عناصر را در وضع سیاسی کشور خود بوضاحت میبینیم.ایشان در بعد تبلیغی میگویند که به جامعه دست نزنید که مانند گذشته نسج آن بهم میخورد باید منتظر حرکت سنگ پشتی تاریخ بود،غافل از اینکه عاملین ومنهدم کننده گان این نسج اجتماعی امروز خود بر اریکه قدرت تکیه زده اند. ودر دنیای امروز هیچ رقیب ومخالفی ندارند که مانع آنها شوند،حق دارند بخاطر حفظ وضع رقت بار موجود در ضدیت با ترقی،تجدد،دیمو کراسی،دولت قانون واستقرار وضع که مردم با عطش سیری نا پذیر انتظار آنرا میکشند،مانع چنین خواست های انسانی شوند.

پس وظیفه ورسالت روشنفکر علمی واستوار،آگاه واندیشمند در این است تا جامعه را بصورت تاریخی ومقطعی به نقد وبحث گیرد وتحلیل وارز یابی دقیق،روشن وشفاف از وضع سیاسی واجتماعی ارائه کند،طرح های سازنده وراه های برون رفت از وضع کنونی را برای مردم پیشکش کند.

بمثابه عوامل آگاه مروج افکار وعقاید واندیشه های باشد که مدنیت کنونی وتحولات عظیم اجتماعی ،اقتصادی،فرهنگی وعلمی جهان معاصر حکم میکند.این مامول بزرگ بصورت انفرادی وتک تک روشنفکران بدست آمده نمیتواند.بایئست عوامل آگاه وروشنفکر در ساخت ها وبافت ها وتشکیلات سیاسی ومدنی،اجتماعی  وفرهنگی حضور بهم رسانند وبا تشکل وسازماندادن نهاد های مدنی ونهادینه ساختن آنها حمایت وپشتیبانی این ریزرف عظیم را در جهت تحولات عمقی وبنیادی به نفع مردم خود جلب کنند.تا باشد با این حرکت آگاهانه خود به این مامول وامر بزرگ اجتماعی  وانسانی نایل آمده بتوانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:10  توسط  محمد انور پویان  | 

مبانی نهضت امانی وعلل سقوط آن

مبانی نهضت امانی وعلل سقوط آن

نوشته: محمد انور پویان

 

برای درک وشناخت عمیق نهضت قشری روشنفکری وجنبش های مردمی کشور ما بائیست از عوامل نیرو مند خارجی وعوامل عینی ومشخص داخلی بصورت اجمال یاد کرد.

عوامل بیرونی: انقلابات بورژوا دمکراتیک وانقلابات صنعتی در اروپای غربی بر پایه شیوه تولید سر مایه داری چنان تحولات عمیقی را در تمام حیات اجتماعی اعم از اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،علم وتکنالوژی بوجود آورد که در مدت کوتاه چهره بشریت کاملأدگرگون گردید.این تحولات جوشان وخروشلن که رشد بیسابقه نظام سرمایه داری بودتولید بزرگ مادی وانباشت سرمایه در نتیجه بازار ورقابت آزاد بوجود آورد.سرمایه داری بااین رشد سرسام آور خویش نمیتوانست در قالب محدود وتنگ دیروز خویش بگنجد.ناگزیربه صدور کالا وعرضه کالای مورد نیاز برای سایر نقاط جهان گردید.روی همین اهداف وبه ثمر رساندن آن به ملک گشایی ونفوذ به شیوه های مختلف به کشور های دیگر شروع کرد.نخست کشور های رشد یابنده سرمایه داری بطرف آسیا وافریقا به بهانه سیاحت وتجارت به اهداف توسعه طلبی خود پرداختند.انگلیس که سر دمدار تمدن ونهضت عصر خود بود بطرف هندوستان وسایر کشور ها روی آورد.بعدأنفوذ تجاری کار را به نفوذ سیاسی-نظامی،واستیلای کامل هندوستان می کشاند.اهداف استعماری به شیوه های مختلف در سرتاسر جهان توسط کشور های غربی(پرتگال،اسپانیه،فرانسه،ایتالیا،هالند،بلجیم،انگلیس وغیره)یکی پی دیگری به ثمر میرسد وکشور ما نیز نمیتوانست از این تعامل بری باشد.چنانچه ما شاهد مقاومت ودلیری های حماسه آفرین مردمان خود طی سه جنگ تاریخی افغان وانگلیس در مقابل متجاوزین خارجی بوده ایم.جای شک نیست که این موج از تهاجمات همراه باخود تجدد وترقی را نیزدربر داشت که علاوه بر تأثیرات منفی حامل تأثیرات مثبت مادی وفکری در هر منطقه از جهان گردید.اینجاست که باید روی ریشه ای تاریخی افکار واندیشه های مترقی ومتجدد که توأم با عوامل بیرونی است اندکی مکث نمود. هند بریتانیای کبیر که مرکز تسلط انگلیس درآسیا بود بخاطر رقابت شدیدی که در عرصه های مختلف زنده گی با تزار روس داشت.نه تنها در عرصه سیاست،اقتصاد ونظام،بلکه در عرصه فکری وعقیدتی نیز در گیر مبارزه بی امان بود.روی همین اصل،نظرات واندیشه ها از جهات مختلف وارد کشور میگردید.چنانچه بصورت مشخص،استدان ومعلمان هندی که درمکتب حبیبیه وسایر مکاتب به تدریس علوم متداول عصر مصروف بودند.حامل افکار واندیشه های روشنگری بودندکه ناگزیر تأثیرات خود را در عرصه فرهنگ بجامیگذاشت .واز جانبی روابط وپیوند ها با آسیای صغیر(ترکیه)در عرصه سیاسی ونظامی با دولت ترکیه وهمچنین با دولت ایران نمیتوانست تأثیرات خاص فکری خود را نداشته باشد.همچنین با پیروزی انقلاب اکتوبر در روسیه تزاری اولین جوانه های اندیشه های علمی وانقلابی به شیوه ها واشکال مختلف وارد کشور شد.واین افکار واندیشه های گویا مترقی وپیشرونده در اذهان یک عده از روشنفکران القأ گردید.که بعدأتحت تأیثر عوامل بیرونی به نیروی عمده روشنفکری مبدل گردید. 

عوامل داخلی: که نقش عمده،اساسی وتعین کننده دارد.با الهام از عقب مانده گی مادی،فقرفرهنگی،بقایای نظام برده گی،تسلط نظام قبیلوی وعشیروی،سیستم اداری هیرارشی،تیرانی(استبداد)،فقر توده های ملیونی،نظامهای که میل داشتند سلطه وحاکمیت خود را بزور استبداد جاودانی سازند،همچنین توارث افکار سنتی ووضع مشخص کشور،تذویر روحانیون مرتجع،وعوامل بیرونی نیرومند.علت وانگیزه وتکانه های بود که قشر آگاه و کم عده را وامیداشت تا متوجه اهداف وآرمانها ی تحول پسندانه گردد.چنانچه روشنفکران با الهام از محیط پیرامون بخاطر نجات مردم با شیوه ها واشکال مختلف مبارزاتی را که در آن زمان مرسوم بود بر علیه نظام های قرون وسطائی سازمان میدادند.

چنانچه جنبش مشروطه خواهان اول ودوم وبعدأ ویش زلمیان،اتحادیه محصلین ومتعاقبأ نهضت وجنبش های فکری سه دهه اخیرکه نفوذ وتأثیرات عوامل بیرونی سخت درآن دخیل بوده است باعث ایجاد قشر وسیع روشنفکری گردید.افکار واندیشه های روشنفکران کشور را باید در مقاطع مختلف تاریخ کشور در طول سده اخیر تصنیف ومرزبندی نمود.اصیل ترین وواقعی ترین حرکت پیشرونده فکری را میتوان بر بنیاد مبارزات صادقانه مشروطه خواهان اول ودوم که صفوف آن از نخبه ترین،آگاه ترین وصادق ترین عناصر پر شور ملی که اهداف تحولی واقعأ وطنپرستانه داشتند،تشکیل میداد.چنانچه در این راه قربانی های زیادی رادر دو دوره متحمل شدند.بحق میتوان این دوره ها را بمثابه عالی ترین سنن پر افتخار مبارزات دلیرانه وپرشور کشور خویش یاد کرد وبه آن بالید.

علامه محمود طرزی که از بانیان ومؤسسین جمعیت سری وجوانان افغان در دور اول ودوم مشروطیت بود.نظر به روابط خویشاوندی که با امان الله خان داشت.بحیث عضؤ ارتبا طی مخفی وسری بصورت محر مانه،آرمانها واهداف مشروطه خواهان اول ودوم را در ذهن امان الله خان القأ مینمود.ووی را در جریان مبارزات سیاسی بیکی از پیشگامان راه نجات وطن ومردم تحت تربیت خاص خود قرار داد .که با احراز قدرت استرداداستقلال که نقطه عطفی در تاریخ کشور بود به ثمر رسید. بعد از حصول استقلال سیاسی که خلق ها ومردمان ما بر سر نوشت،حقوق وآزادی های خود که در پای آن در طول تاریخ رزمیده بودند،مسلط شدند.بادرد ودریغ توسط استعمار انگلیس وحقایق تلخ ودردناک که تاریخ شهادت میدهد،در تبانی با دولت شوروی وقت تحت پوشش سوسیالیزم در معاملات پشت پرده در سر نگونی نهضت امانی ودر نطفه خاموش کردن اصلاحات عمیق سیاسی،اقتصادی وفر هنگی کشور یکه از زیر یوغ استعمار جدیدأ نجات پیدا کرده بود والهام ده به سایر کشور ها ی تحت استعمار بود- نقش اساسی داشتند.استعمار انگلیس با نفوذی که در بین روحانیت فاسد ومزور،سران اقوام وقبایل،مالکان بزرگ زمین،واشراف دولتی که منافع حیاتی خود را باتسجیل قوانین مترقی دودوره اصلاحات سیاسی،اقتصادی وفرهنگی به نفع اکثریت قاطع مردم از دست داده بودند،داشت.باتوطئه ودسیسه پشت پرده وتحریکات،حاکمیت مردمی وقانونی نهضت نو به پا خاسته ای امانی جبرأ وقهرأ سقوط داده شد.دسیسه وتوطئه ونقشه شوم تحت پوشش ظاهری بچه سقو(حبیب الله کلکانی)توسط استعمار انگلیس از طریق فرانسه خاندان آل یحی در رأس نادر شاه که دست اش به خون صد ها مبارز مشروطه خواهان اول ودوم غرق است بر گرده رنجدیده مردمان ما تحمیل گردید.

تبصره سیاسی: امان الله خان یک شخصیت سیاسی چند بُعدی بود.اولأ یک عنصر مبارز،هدفمند وآرمانی بود.که با سیاست واقعی خود اعلام آزادی واسقلال از یوغ استعمار نمود.دوم پلان وپروگرام های اصلاحات عمیق وبنیادی را در تمام عرصه زنده گی اجتماعی طرح،تدوین ودر معرض اجرا قرار داد.طرح وتطبیق دودوره اصلاحات سیاسی،اقتصادی وفرهنگی آغاز گردید،تصویب قانون اساسی،نظامنامه ها،لغونظام برده گی،اعلان تساوی حقوق زن ومرد،تدوین وتصویب قوانین مدرن مدنی،تعلیم وتربیه مجانی در تمام سطوح فر هنگی،ارتقا سطح فرهنگ وکلتور،لغو تمام امتیازات سران اقوام وقبایل وغیر قانونی ساختن دسته جات شبه نظامی شخصی سران اقوام وقبایل،سلب مداخله واختیارات روحانیون از استفاده ابزاری از دین وباور های مردم وتابع ساختن آنها به علوم اختصاصی دینی ومذ هبی وجلو گیری از ارشاد وتبلغ نا آگاهانه ملا های بیسواد،آخند های مزدور وروحانیون فاسد نوکر انگلیس وگمراه کننده.

بُعد دیگر امان الله خان یک سمبول واسطوره که اهداف وآرمان های بزرگ را به جامعه افغانی وقشر روشنفکر به ارمغان گذاشت اگر چه در تطبیق آن به معضلات ومشکلات داخلی (عرفی وشرعی)وعوامل استعمار خارجی مواجه گردید.که سبب سقوط آن شد.فرق امان الله خان با رهبران دینی ودنیوی وآرمان گرا که جنایات بزرگ را در کشورما مرتکب شدند، این است که وی هیچ جرم وجنایتی رادر مقابل مردم مرتکب نشد وحتی بخاطر جلوگیری از خون ریزی اعتماد به نفس بر وی حاکم گردید وبا نیات انسانی وشریفانه خود آرمان های جاودانه را به نسل های بعدی به یاد گار گذاشت.فهرست اهداف آرمانی عالی وی دردو دوره اصلاحات ورفرم های آن درج تاریخ کشور است.استرداد استقلال کشور نشانۀ شجاعت،دلیری،پایمردی وآزاد منشی وی محسوب میگردد.مداخله استعمار انگلیس بصورت گسترده با عوامل نفوذی داخلی آن روحانیون پسگرا،سران عشایر وقبایل،اشراف فیودالی،دولت شوروی تحت پوشش ظاهرأسوسیالیزم بخاطر منافع آزمندانه خویش زمینه سقوط نهضت نو پای امانی را مساعد ساخت،ایران همچنان نقش اجنت استعمار انگلیس وروس را بازی میکردوهوای سر زمین های کشور مارا در سر میپرورانید.شوروی سابق تحت نام حق تعین سرنوشت ملیت های محروم اهداف وروش های سیاسی خود را بخاطر تسلط کشور های آسیای میانه وتوسط رژیم های مزدور خود ساخته در داخل جمهوری های توده ای سوسیالیستی  دنبال میکرد.

امان الله خان داعیه نجات کشور های اسلامی تحت استعمار را بصورت هدفمند تعقیب میکردودر مقابل دو ابر قدرت زمان مبارزه مینمود.واز تمام جنبش های ضد استعماری جهان اسلام بخصوص آسیای مرکزی دفاع میکرد.وآرزومند آن بود که با کشور های آسیای میانه،ایران وتر کیه یک فدراسیون مقتدر منطقه ای را علیه استیلاگران تشکیل دهد.با پیش کشیدن این اهداف به واکنش دو ابر قدرت مواجه گردید.ناسیونالیزم روس این اهداف را مخالف پلان های استیلاگرانه خود میدانست.با دیپلو ماسی ظاهری در مناسبات سیاسی دو کشور زیر پرده اهداف آزمندانه خود را به اشکال مختلف تعقیب میکرد.اگر چه ظاهرأ موافقتنامه دوجانبه عدم دخالت وتجاوز علیه یکدیگرواحترام حقوق حقه یکدیگر رافیصله وامضأ نمودند که عقد این موافقتنامه نیز خشم وغضب مقامات ودولت انگلیس را بر انگیخت. در این موافقتنامه آمده بود که در صورتیکه کشور ثالث بالای یکی از طرفین منعقدین مداخله نماید،هردوجانب علیه کشور ثالث متحدأاز یکدیگر حمایت مینمایند.......امان الله خان اهداف مغرضانه وشوم وپلان های سری انگلیس وشوروی را خوب درک میکرد.وزیر خارجه محمود بیک طرزی از طریق محمد ولی خان دروازی سفیر کبیر افغانستان در مسکو حمایت خودرا از جنبش های استقلال طلبانه ای ضد استعماری (شاه بخارا وسمرقند،تر کستان بزرگ)ابراز میکرد.واین سیاست به مزاج مسکو خوب نمیخورد.امان الله خان از مهاجرین وفراری های سیاسی آسیای میانه قاطعانه دفاع میکردوروس را در مقابل آنه متجاوز میخواند.واردوی ملی جنبش های آسیای میانه را در داخل کشور تشکیل نمود.واین عمل واکنش شدید شوروی را مسبب شد.دولت سوسیالیستی جدید روسیه با وصف برسمیت شناختن استقلال افغانستان وکمکهای اقتصادی ونظامی اما زیر پرده در مخالفت شدید با اصلاحات امانی که میخواست یک دولت مستقل وحافظ منافع آزادیخواهان وتوسعه جنبش های آزادیخواهی به بلادجنوب آسیا منجمله هند،ایران وسایر کشور ها باشد،بود.با آنکه هیئت حاکمه شوروی ظاهرأ به امان الله خان میگفتند که ما یک کشور ی از لحاظ اهداف،ساختار سیاسی جداگانه باشما هستیم ودر امور شما مداخله نمیکنیم وکشور های تحت ستم باید راه مستقل اقتصادی،سیاسی وفرهنگی خود را طی کنند. اما این در لفظ بود ولی در عمل دیپلومات های روس وسفارت اش در کابل به مداخله وتحریکات محرمانه بخاطر سقوط دولت امانی مصروف بودند.در نتیجه این تحریکات ومداخلات مستقیم انگلیس وروی وعوامل مزدور داخلی پلان های اصلاحی امانی ناکام ودولت مردمی امانی سقوط نمود.شوروی ها مخالفین امان الله خان چون (بچه سقا وملای لنگ) ،سران عشایر وقبایل وروحانیون مرتجع را بنام جنبش های دهقانی وتوده ای نام گذاشته بودند وحمایت از این جنبش ها را جزء خط مشی انقلابی خود میدانستند،تمام سیاستمداران ونظام شوروی که در آنزمان داد از حمایت جنبش های آزادیخواهانه میزد نه تنها از اصلاحات متر قی امان الله خان دفاع نکر دند بلکه در صدد توطئه بر علیه آن بر آمدند .دوره سیاه وتاریک سقوی ومابعد آن توسط دو ابر قدرت جهان بر کشور ما حاکم گر دانیده شد.دوره سیاه وننگین انتقالی اول مقدمۀ بود با معاملات پشت پرده دو ابر قدرت زمان که رژیم  مزدور نادرخان بر ملت ما حاکم گردید.که بعدأ این رژیم ظالم وخونخوار با اعمال ننگین خود مشروطه خواهان دلیر،بی باک و وطن دوست را به دهن توپ وچوبه های دار آویخت ونفرین ابدی رابرای خود  نصیب شدند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:4  توسط  محمد انور پویان  | 

نوائی دیموکراسی،آزادی،برابری وحقوق بشر!

 

                    

                    نوائی دیموکراسی،آزادی،برابری وحقوق بشر!

 

 

 

نوشته:محمد انور پویان

 

گزارش رادیوی بی بی سی رسانه بلند آوازه جهان سرمایه مؤرخ دوم اکتوبر سال ٢٠٠٥:

بوش دوم رئیس جمهوری ایلات متحده امریکا در باره رسالت خود میگوید:این سیاست امریکا است که از رشد جنبش های دیموکراتیک در جهت خاتمه دادن رزیم های دیکتاتوری در جهان پشتیبانی میکند.بدون آزادی عدالت اجتماعی وجود ندارد وبدون رهایی انسان به حقوق بشر دست نخواهیم یافت.

دیموکراسی درکمپوچیا:  بیشتر رنج وبد بختی بوجود آورده است تا خوشبختی وآرامش ! دولت تمام جنگلات را به شرکت های خصوصی داد.در گذشته مردم از جنگل های مرتفع استفاده میکردند.از شیره درختان کائوچوک می ساختند واز میوه های آن استفاده میکردند.جنگل ها روح مردم را تشکیل میداد.مردم در پای آن قربانی ها میدادند.مردم به کسانی که رای میدهند نمی فهمند. سیاست مداران وثروت مندان وسران اقوام رای مردم را میخرند،تمام کسانی که قدرت دارند چه پولیس وچه ارتش وچه مقامات دولتی یا محلی سعی دارند تا زمین های مردم را تصاحب کنند،ولی مکتب ،مدرسه ومرامز صحی نمی سازند،مردم میگویند ما از پروژه های آنها سود نمیبریم،روز بروز مردم فقیر تر میشوند وشب ها با خشم ونفرت ،گریه ،آه وناله سر میدهند.اکنون از جنگلات سابق چیزی بنظرنمیرسد،تمام وعده ها ووعده های در باره پیشرفت داده شده بود دیده نمیشود.مردم نسبت به آنچه که سرقت زمین های سنتی آنها زبان به اعتراض گشودند.انفجارات صورت میگیرد.بسیاری مردم کشته شدند.تمام جنگلات نابود شده اند،جنگل ها خانه ما است وهمه به نابودی کشنده شده اند. کلمه دیمو کراسی برای ما چه فایده دارد.من هم این کلمه را شنیده ام. اما واقعأ نمی دانم معنی آن چیست.مردم ها گریه میکنند نسبت زمین های مصادره شده خود در قریه دست به اعتراض زده اند،پولیس دست به تیر اندازی زد،چند نفر کشته شدند،این چیزی بود که در گذشته اتفاق نمی افتاد، درتمام کمپوچیا که سفر میکنید مردم از فساد دولت شکایت دارند.ملل متحد انتخابات را آورد،اما فساد را ریشه کن نکرد،از دست آن چیزی بر نمی آید.پولیس وکار مکندان دولتی از مردم رشوت میگیرند. حاکمیت قانون که اصول اساسی دیموکراسی است در دادگاه ها هیچ وجود ندارد،اولأ قضات مستقل نیستندوبیطرفی شان زیر سوال قرار دارد،زیرا آنها از سوی افراد قدرتمند ویا ثروت مند زیر فشار قرار دارند.به ندرت میتوان یک قاضی را در یافت که رشوت را قبول نکند در کمپو چیا پنج فیصد از قضات در ست کارنمیکنند. دیموکراسی در اینجا ریشه نگرفته است.تجارت وتمام انواع کار ریشه در فرهنگ دارد،از جمله دیمو کراسی وارز شهای معمول مردم که به عادت تبدیل نشده است.سازمان ملل متحد دست به انتخابات زدوبعدأ به سرعت از صحنه خارج شد .منتقدین میگویند باید سازمان ملل متحد بیشتر در قضایا سهم میگرفتتا به دیمو کراسی نو پا در این کشور جان میداد.حال که افغانستان وعراق سعی دارند دیمو کراسی در کشور شان پا بگیرد،آنها آیا میتوانند از کیپوچ درس بگیرند.

نماینده ملل متحد میگوید برای خارجی ها بسیار دشوار است که به یک کشور میزبان می آیند ودر سیستم سیاسی وفر هنگی آنها تغیرات بوجود آورند.قانونگذاری،قواعد تجارت،سیاست،مبادلات اجتماعی همه آنها در جغرافیا وفرهنگ ریشه دارند.اگر بهترین مشق وتمرین ها از خارج وارد شود به آسانی در یک کشور ریشه نمیگیرد.شما باید درک کنید که چنین اقداماتی با محدودیت ها وقیودات شدیدی روبرو میشود.ومحدودیت ها عملأ در کامپوچیا روشن است.دیمو کراسی در آنکشور ریشه نگرفته است.هانگ سینگ نخست وزیر کشور بیست سال متمادی است که قدرت را در دست دارد.از سنت های محلی در اینجا بیشتر از لیبرال دیمو کراسی پیشرفته حساب میشود.آیا درس کمپوچیا همین است که دیمو کراسی را نمیتوان مانند یک نهال پیوند زد؟شاید واقعیت همین است اما در اینجا سیاستمدارانی هستند که فکر میکنند که دیموکراسی حق مردم کمپو چیااست.خانم سی چووا نخست وزیر سابق که اکنون به مخالفین پیوسته استتا برای تحقق بیشتر دیمو کراسی در کشورش مبارزه کند.

خانم سی چووا چطور مطمئن هستید که دیمو کراسی در کشور شما تطبیق شود؟بر خی دیمو کراسی را یک کالای لوکس میدانندوبه این عقیده شاید باشند که دیمو کراسی زمینه ای پیاده شدن را ندارد،وی میگوید کسانیکه این چنین سخن را میگویند آنه خود زنده گی تجملی دارند،من میگویم کسانی که تلاش دارند لقمه نانی برای فرزندان خود تهیه کنند برای دیمو کراسی قربانی داده اند،کسیکه دیموکراسی را کالای لوکس وتجملی میداند چیزی از گرسنه گی نمیداند. من فکر میکنم که سازمان ملل به ما ایده دیموکراسی را داده است اما ما آنچه آموخته ایم اینست که دیمو کراسی هدیه جالبی است پو شانده شده در یک نوار ابریشمی وقتی شما این هدیه را باز کنید درون آنرا کاملأ خالی میبینید.در واقع باید خود ما درون آنرا پر کنیم .اما دیمو کراسی دسته جعبه ایست که از قانون حقوق بشر نماینده گی میکند. سی چووا میگوید در کامپوچ قانون کار وجود دارد تا از کارگران دفاع نماید؟مادر اجرای کار های خود از آزادی عمل برخوردار نیستیم اما من مصمم هستم که کارگران ما نیاز بیک اتحادیه دارند به همین دلیل من هدف حمله قرار گرفته ام،شبی چند مرد وارد خانه ام شدند من را مورد ضرب وشتم قرار دادند،وبا یک تکه پارچه دهنم را بستند تا صدای اعتراض من را خاموش کنند،من برای برخورداری از شرایط کار عادلانه تر به امنیت شغلی تلاش کرده ام بخصوص برای زنان باردار تا بتوانند از مرخصی مادری استفاده نمایند. ما خواستار اعتصاب عمومی شدیم ومشکل از همین زمان آغاز شد،چنین اتفاقی برای ما روی میدهد،چراکه صاحب کار خانه نمیخواهد که ما از خود اتحادیه داشته باشیم .سوچی شما اعتقاد دارید که زمانی در کامپوچ دیمو کراسی حکفرما خواهد شد؟به اوکرائین نگاه کنید در اوکرائین رویای یک انقلاب (مخملی یانارنجی)داریم.مردم قدرت کافی دارند تا رهبری فعلی را از قدرت بزیر کشند، آنچه که حزب مخالف باید از اوکرائین بیاموزد. اینست که ما باید بامردم کار کنیم،به مردم قدرت واختیارات بیشتری بدهیم وبه آنان بگوئیم که آنان میتوانند باعث تغییرات شوند.

واما نوائ دیموکراسی آزادی وحقوق بشر در افغانستان!

چشم انداز کوتاه نی چندان دور از لحاظ تاریخی قبل از حوادث بیست وپنج سال جنگ خونین وویرانگر که از کران تاکران کشور ما را طعمه خود ساخت،گواهی میدهد که ساخت اقتصادی،اجتماعی،سیاسی وفرهنگی کشور ما که در آن مناسبات تولید نیمه فیودالی،قبیلوی وعشیروی وحتی بقایای نظامهای نیم بند برده گی که میراث شوم عقب مانده گی مادی،فرهنگی ورسوم وسنت های عرفی وباور های تعبدی مسلط بود،قدرت انحصاری وایتبداد قرون وسطایی را در بر داشت.در آن وقت برای رهایی از مظالم فقر،جهل وترس وگذار به جامعه نوین ومترقی در شاهراه تمدن معاصر،تحولات ملی دیمو کراتیک توسط نیرو های دیمو کرات،دگر اندیش،مترقی،سیکولار وسازمانهای سیاسی چپ مطرح بود .اما این اهداف وآرمانها ی عالی انسانی که رهایی ونجات مردم محروم وستمدیده ما را نوید میداد نسبت جوی سیاسی مسلط جهانی ،جنگ سرد بین دو ابر قدرت وقت به فاجعه کشیده شد.که کفاره تمام اعمال ذیدخل در قضایای افغانستان را مردمان رنجدیده کشور ما پرداختند.تا هنوز که هنوز است واز جنگ سرد سراغی نیست با حضور قوای مسلح ایساف،جامعه جهانی وقوای ناتو به خواست های بر حق مردمان ما جواب های مثبت وقانع کننده داده نشده است.

امریکا وقوای ایساف وناتو بعد از فیصله نامه های کانفرانس بن تحت سر پرستی سازمان ملل متحد در افغانستان حضور خود را قانو نیت بخشید.در سه عرصه نقشه راه خود را متعهد گردانیند.

در حصه امنیت واستقرار وضع سیاسی،در عرصه تثبیت وتحکیم صلح دایمی وسوم در عرصه خواست های ونیاز های دایم التزائید مردم وقشر آگاه جامعه(روشنفکران)دیمو کراسی(ایجاد ساختار دولت،تدوین وتصویب قانون اساسی وقوانین متمم آن وبالاخره تأمین عدالت اجتماعی،باز سازی کشور در عرصه های اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی.که این خواست ها واهداف مبرم وضروری وطویل المدت بائیست طی مدت قریب چهار سال در پوست واستخوان مردم حد اقل درک ولمس میشد که نشد؟حضور امریکا وقوای حافظ صلح جامعه جهانی در افغانستان وتأثیر آن در منطقه در حال حاضر که اردوی ملی باقوت لازم تشکیل نشده وقوای امنیتی در حال رشد وساختمان است ودر عرصه اقتصاد،امنیت وثبات اوضاع سیاسی بخاطر باور مردم وسطح رفاه مادی مردم گام های عملی ومطمئن برداشته نشده است.

به نظر میرسد که امریکا وجامعه جهانی وناتو جهت تطبیق این اهداف وپلان های استراتیژیکی که دارند برای مدت طو لانی در منطقه باقی خواهند ماند.

در شرایط فعلی از جمله سه بعد یا سه پایه ارگان دولتی تنها یک پایه که عبارت از حکومت منتخب است با فساد اداری شرم آور مصروف چور وچپاول وغیمت است.ودو بخش دیگر دولت یعنی پارلمان وقضأ که ارگان اساسی دولت است در شرف تشکیل وساختمان است.

امنیت اگر به مفهوم نظامی آن مطرح باشد تا حال امریکا تنها در جنگ با تروریزم واقاعده وعملیات نظامی که تلفات وضایعات اهالی بی دفاع ملکی را نیز در بر داشته است،مؤفقیت های نسبی را بدست آورده اند.

در مجموع در ضدیت با تروریزم،طالبان واقاعده پیشرفت های چشمگیر وفیصله کن نداشته اند.وهم در مورد گروه های مسلح افراطی وفر ماندهان محلی که پایه نظامی وسیاسی بنیاد گراهای افراطی را تشکیل میدهند وهمچنان پروسه DDR تحت رهبری قوای ایساف وامریکا مؤفقیت های قانع کننده نداشته است.

اعلامیه مشتر ک همکاری دایمی نظامی واقتصادی بین افغانستان وامریکا نباید شرایط را بوجود آورد که منطقه به قدرت مسلح تبدیل شده وافغانستان ضعیفووابسته محاط به قدرت هایی شود که که تا دندان به سلاح های متعارف وسلاح های هستوی مجهز هستند(پاکستان،هندوستان،چین،روسیه وممکن در آینده ایران).

بخاطریکه افغانستان به دور باطل قبل١٩٩٢نیافتدباید این همکاری ها وجود داشته باشد مشروط بر اینکه بر ضد کشور های همسایه نباشد وتأمین کننده صلح وثبات وباز سازی در کشور ومنطقه باشد.

افغانستان بمثابه پلی در میان آسیای میانه وآسیای جنوبی تءمین کننده ورونق دهنده تجارت،اقتصاد ورولبط همسایگی نیک ومنافع متقابل مادی ومعنوی باشد.تا حساسیت ،نگرانی ها وخطرات را بوجود نیاورد.چنانچه با امضأاین اعلامیه نه تنها نگرانی در داخل کشور بلکه در خارج در بین قدرت های منطقه(هند،چین،ایران،روسیه،آسیای میانه وحتی پاکستان)بوجود آمده است.ماهیت این همکاری نباید به ضرر کشور های منطقه باشد.چنین همکاری ها نقش مرکزی به افغانستان نیز ایجاد خواهد کردوافغانستان باعث پریشان حالی منطقوی خواهد شد.

 در لحظه کنونی با وصف حضور قوت های جامعه بین المللی هنوز هم  تمام تهدیدات،نگرانی ها وخطرات که از جانب همسایه گان متصور بودمرفوع نگردیده است،هم اکنون خطرات قاچاق مواد مخدر ومافیای قدرت،صدور گروه های تروریستی وگروه های مسلح افراطی از کشور های همسایه بمنظور بی ثبات ساختن اوضاع در داخل کشور،انارشی طالبی و(جهادی) درداخل وخارج حاکمیت وعدم تمرکز قدرت دولتی واسقرار یک دولت با ثبات وجود دارد.قوت های خارجی وهمکاری های استراتیژیک کشور های خارجی نمیتوانند این خطرات را بصورت یک جانبه از بین ببرند.قوت های خارجی اولأباید دولت موجود را تقویه کنند ودولت فراگیر با قاعده وسیع متکی به اراده مردم بوجود آید در حالیکه تا حال چنین اقدام عملی به نفع اکثریت قاطع مردم صورت نگرفته است.هرگاه وضع به همین منوال ادامه پیدا کند دولت وباداران خارجی آن به این سیاست های فریبنده خود ادامه دهند،چالش ها وبحران های جدیدی دامن شان را خواهد گرفت.

انتخابات وپی آمد آن!

اخیرأ تحت سرپرستی ظاهرأکمیسیون مستقل انتخابات در حقیقت کمیسیون گوش بفر مان مضحکه انتخابات پارلمانی دیموکراتیک را شاهد بودیم.جعل وتقلب در انتخابات وعدم تعهد دولت برای پیشبرد سالم انتخابات پارلمانی،فروگذاشت واغماض جامعه بین المللی نشاندهنده انست که در سیاست دوگانه امریکا وجامعه بین المللی تا هنوز تغیرات اساسی بوجود نیامده است،وعلت وخیم شدن اوضاع وعدم حضور ومشارکت گسترده مردم در انتخابات تعقیب وحمایت پالیسی های قومی،تباری،فرقه گرایانه،نژاد پرستی ودامن زدن به اختلافات دیرینه تاریخی خود مبین آنستتا بحران اعتماد ادامه پیدا کندوافغانستان به دوره سیاه وباطل که به تسلط سیاه ترین وعقب گرا ترین نیرو های تاریخ است برگردد.انتخابات پارلمانی وعملیه آن نشان داد که کاندید ها عمدتأنه بر اساس برنامه مدون سیاسی،اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی بلکه بر اساس روابط قومی ونژادی واستفاده از حربه زور،قدرت،ثروت،تذویر واغوای باورهای مردم  بوده است.دولت ناکار آمد فعلی با پیشبرد پالیسی های نادرست خود هم نقش اپوزیسیون رابازی میکندوهمپوزسیون را یعنی هم دولت است وهم در درون حاکمیت خود یکعده ناراضی های ساخته گی وخود بافته خود را مطرح میکند که اینها به شکل اپو زیسیون عمل کنند واز اپوزیسیون واقعی برنامه دار وهدفمند برای آینده کشور که گذاری بطرف تجدد،مدرنیته ودیمو کراسی بخاطر حل مسایل اساسی وحاد افغانستان یعنی تأمین صلح وامنیت ،استقرار وضع سیاسی ،باز سازی،انکشاف سیاسی وتوسعه اقتصادی جامعه بحران زده باشدجلوگیری کند،این تیوری توطئه در حقیقت یکنوع گذاری است برای ترفند وحقه بازی بخاطر عدم تشکل یک اپوزیسیون قوی وواقعی در افغانستان واز شکل گیری یک نهاد نیرومند وقوی که جامعه را بطرف حل بنیادی مسایل حاد کشور عبور دهد،جلوگیری بعمل آید.پارلمان آینده از تر کیبی بوجود خواهد آمد،دولت در درون دولتکه قبلأ حاکمیت را تشکیل میدادندکه امروز بیرون آن هستند.اینها هیچ ممانعت ومشکلی را دربرابر آقای کرزی وکابینه اش وضع قوانین وتصویب ان بوجود نخواهند آوردواینها هم در گذشته زد وبند های سیاسی پشت در های بسته در تسامح وسازش قرار داشتند.قدرت ومنافع حیاتی خود را تقسیم میکردند وامروز هم مانند سابقذ در زدوبند سیاسی هستند.نمونه گویای آن جبهه متحد وتفاهم ملی که خود را بحیث اپوزیسیون رسمی ودولتی اعلان کرده است.از طرف حاکمیت وهواداران خارجی مورد استقبال قرار گرفتند وبه آنها مبارکباد داده شده است.در لحظه کنونی مردم افغانستان باپارلمانی روبرو خواهند بود که اکثریت اعظم وکلا ونماینده گان پارلمان دست شان به خون فرزندان آنها غرق وآلوده بوده وباعث ویرانی،غارت تمام داشته های مادی،معنوی،فرهنگی وگنجینه های تاریخی شان شده اند.با کمال تأسف که جامعه جهانی دوباره چنین عمالی را بر گرده مردم تحمیل مینمایند.وعدالت را قربانی اهداف خود میکنند.

دولت وکابینه در مجموع حاکمیت به پیروی از شیوه های دیکتات وقومانده باداران خارجی با روش های پراگماتیستی خود همیشه با تمام ارگان ها وارکان خود در تباین،تضاد وتصادم قرار نخواهد گرفت.پارلمان آینده یک پارلمان کارا که تمام مسایل جدی را مطرح کند ووظایف که در قانون اساسی یعنی نظارت بر تطبیق قانون واعمال دولت وکابینه وعبور جامعه از بحران ها وبن بست موجود باشد،بنابر ماهیت وسرشت که خواهد داشت،نخواهد بود.پارلمانی خواهد بود در زدوبند وچنه زدن ها بخاطر امتیاز گرفتن وراه یافتن در دستگاه دولت بخاطر اهداف وآرزو های آزمندانه خود برای اینکه هیچ نهاد آرمانی وهدفمند ومتعهد در پارلمان راه پیدا نکند وتمام گروه های تنظیمی که جزء ائتلاف بودند در حقیقت دولت فعلی را یک ائتلاف ضعیف نیرو های جهادی توأم با پارلمان خواهد بود،تشکیل میدهد.

قدر مسلم اینست که اینها جاح های انشعابی همان تنظیم های سابق هستند که با هویت ملی مذهبی خود که گویا خود را از سران جهادی جدا میدانند در آخرین تحلیل بنابر ماهیت وخصلت که دارند با هر اکت که اسلام ودیمو کراسی را به نمایش بگذارند،از داعیه اسلام سیاسی عقب نخواهند رفت ودر ضدیت با نیرو های سیکولار جدایی دین از سیاست قرار خواهند گرفتوبه هیچوجه بر نامه های جدی وراه کار های را برای عبور وگذار از این بحران ونوسانات قومی،نژادی ومذهبی مطرح نخواهند کرد .واینها بیشتر بخاطر گرفتن امتیازات وطرح مسایل قومی،اختلافات نژادی،لسانی وتبار گرایی مثلیکه در لویه جرگه تصویب قانون اساسی کهبه شکل افتضاح آمیز چنین تناقضات جریان داشت. در نهایت این پارلمان ترکیب آن از سران جهادی،فرماندهان محلی،قاچاقچیان مواد مخدر،مافیای ترانسپورت مواد مخد وآدم ربائی وثروت مندان نو به دوران رسیده وعده قلیلی از نیرو های ملی،دیموکرات ومترقی خواهد بود.این پارلمان با حضور خود در عرصه سیاست تمام ادعای دولت،وعده وعید های در باره دیمو کراسی وباز سازی کشور را نزد تمام مردم افغانستان واذهان عامه جهان زیر سوال خواهد برد وما دیمو کراسی قلابی  ومسخ شده ای خواهیم داشت.     

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 2:2  توسط  محمد انور پویان  | 

١­ مدرنیته وواکنش آن در جوامع سنتی شرقی.

این عنوان راطی دو بخش به تحلیل میگیریم:

 

١­ مدرنیته وواکنش آن در جوامع سنتی شرقی.

 

٢­ مدرنیته وسر خورده گی درونی آن در جوامع پیشرفته غربی.

 

 **************

١­ مدرنیته وواکنش آن در جوامع سنتی شرقی بخصوص کشور های اسلامی:

 

در جهانی که ما قرار داریم دو نظر ونگرش در باره گذشته تاریخی ،حال وآینده وجود دارد،یکی دیدگاه،منش یا جهان بینی علمی ودیگری دیدگاه یا جهان بینی غیر علمی.جهان مادی ومعنوی کنو نی را انسانهای این کره خاکی بر پایه همین دودیدگاه به تحلیل وبحث میگیرند.ملاک ومعیار جهان بینی علمی را تعقل،تجربه وپراتیک اجتماعی ومعیار جهان بینی غیر علمی را تخیل،رویای سرگشته وپناه به نیرو های ماورای طبعیت تشکیل میدهد.در حقیقت جهل،ترس،فقر،عجز وناتوانی انسانهای اولیه تا امروز در مقابل نیرو های طبعیت وپسانتر درگیری انسانها در بین خود یعنی نیرو های اجتماعی است که ابزار فکری وفرهنگی خود را از این نیرو ها الهام گرفته اند.در واقع رشد وتکامل انسانها در عرصه های مادی ومعنوی طی مدارج ومراحل مختلف تاریخی بر پایه همین دو دیدگاه فوق سبب شد که ما امروز دو جهان ودو دنیای متفاوت با هم از لحاظ مادی ومعنوی داشته باشیم که در تعارض وتقابل با هم قرار دارند.

-         دنیای متمدن وپیشرفته که جهان باستان،قرون اوسطایئ،دوره های مختلف رنسانس را اعم از اصلاح مذهبی،روشنگری وامروز جهان مدرن را بصورت طبعی وقانونمند پشت سر گذاشته اندووتحولات عظیم وشگرفی را در حیات مادی ومعنوی نصیب شده اند.

-         جهان عقب مانده وسنتی که از لحاظ فرهنگی ومعنویات،روابط اجتماعی به جهان پیش مدرن تعلق میگیرند واز جهان پیشرفته به فرسخ ها فاصله دارند،بحران رویارویئ این دو دنیای مدرنیته وسنتی نیز بر اساس همین فاصله وشگاف بزرگ تاریخی است که از همدیگیر دور قرار گرفته اند.این دو بینش فکری وفرهنگی ومناسبات اجتماعی واقتصادی متضاد،بحران ها،چالش ها وتنش هایئ زیادی برای بشریت خلق کرده است.اگرچه در نتیجه داد وستد وتبادله مادی با جهان پیشرفته،جهان عقب مانده که تا هنوز مناسبات اجتماعی قرون اوسطایئ یعنی نظامات(فیودالی،حتی ماقبل فیودالی،عشیروی،قبیلوی وقومی)را پشت سسر نگذشتانده اند،یعنی فرهنگ،معنویات،اخلاقیات وروان اجتماعی شان متأثر از همین فقر اجتماعی ومادی است.با وصف داشتن ابزار و وسایل پیشرفته مادی،مدنیت کنونی،ذهنیت های شان مربوط به گذشته بوده وبا فکر گذشته زنده گی میکنند.سوال اساسی جهان معاصر مدرنیته وسنت گرا همین است که حول وهوش تمام بشریت را فراگرفته است.

خواستگاه اصلی مدرنیته بنابر باورو عقیده نظریه پردازان علوم اجتماعی غرب،آغاز رنسانس وسپس روشنگری است.اما امروز مدرنیته وپیشرفت علوم وتکنالوژی جهان را چنان درنوردیده است که هیچ کشور واقلیمی از آن گریز وگزیری ندارند،عقل وخرد خود بنیاد وخود آگاهی وآگاهی بشر که قادر به نقد تمام امورواشیای طبعیت،اجتماع وتفکر انسانی است،پایه اصلی مدرنیته را تشکیل میدهد،وبه همان سلسله آزادی،دیمو کراسی،حقوق بشر،علم وتکنالوژی از پایه های دیگر مدرنیته خوانده شده است.با گسترش مدرنیته که از لحاظ اندیشه گری نیز پیامد های دارد به دیگر نقاط جهان بویژه در کشور های نو رشد ونو بنیاد جهان سومی از جمله کشور های اسلامی عارضه ها وتنش ها ی را سبب شده است.برخی اندیشمندان با ارائه قرائت جدید در بین مدرنیته وجهان سنتی وعقب مانده که فرهنگ،معنویات ومناسبات اجتماعی بحیث یک سنت دیر پا مسلط است،روابط برقرار میکنند.وشماری از متفکران معتقد به اسلام پروژه های مدرنیته را غربی خوانده وآنرا فرهنگ وارداتی ودر تضاد با باور های دینی واسلامی ومردود میشمارند.اما بخش های از جهان اسلام نیز تلاش کرده اند تا با برخورد ها ورویکرد های گزینشی هم در پی حفظ هویت های دینی شان باشند وهم نسبت به تجدد ومدرنیته روی خوش نشان میدهند .اصل عقلانیت،تجدد،نو گرایئ،تغیرات بنیادی در ساختار های فرهنگی ومناسبات اجتماعی جوامع سنتی جریانات اساسی مدرنیته را تشکیل میدهد.پس مدرنیته مجموعه تحولاتی است که بعد از رنسانس در ساحات فکری ،فرهنگی،اقتصادی واجتماعی در جهان غرب رخ داده است.در واقع جان وجهان انسان اروپایئ را تغیر داده است.اگر از منظر تاریخی به مدرنیته نگاه کنیم بصورت اجمال در چهار مرحله مدرنیته تحقق پذیرفته است.اولین مرحله مدرنیته مرحله رنسانس است که از شهر فلورانس ایتالیا شروع شده است.کسانی که علم بردار رنسانس اند به باز خوانی وباز نگری میراث گذشته خود میپردازندوآنرا به نقد وبررسی میگیرند.

دومین مرحله مدرنیته،مرحله ریفورم های مذهبی در اروپا است.یعنی جنبش های اصلاح مذهبی،نو دینی،به دینی که دانشمندان دینی وکشیشان کلیسایئ چون لوتر،کالوین آغاز گر آنند.که پایه کلیسای کاتولیک وسلطنت مطلقه را در اروپا به لرزه در آورد.این ها در مواجهه با کلیسا قرار گرفتند وتمام نهاد های موهوم،وخشک مذهب را مورد نقد وتحلیل قرار دادند.مارتین لوتر وکالوین که بعضی از اندیشه های دگم  وجزم کلیسا را به چالش کشیدند، پیشرو نهضت اصلاح دینی گردیده وزمینه فضای آزاد را برای دگر اندیشان زمان خود فراهم ساختند.سومین مرحله مدرنیته عصر روشنگری است که از اواخر قرن هفدهم شروع ودر قرن هژدهم به اوج خود میرسد.واین در واقع زمانی است که دین واندیشه دینی کاملأ به نقد و چالش کشیده شده است ومورد ارزیابی دقیق وجدی قرار میگیرد.وحتی دانشمندان وفلاسفه میگویند که ما در پرتو روشنایئ عقل وخرد همه چیز را به چالش بکشیم وحتی در باره خداوند(ج) هم در روشنایئ عقل وخرد بسنجیم،بزرگترین فلاسفه ودانشمندان که در این راستا انقلاب در فکر واندیشه ایجاد کرده اند،کانت،دکارت،فیشته،هگل،فویر باخ،مارکس،بیکن،هاپس وجان لاک است که پایه فکری وتحولات علمی جهان معاصر گردیده اند.

چهارمین مرحله مدرنیته،انقلابات صنعتی است که در حقیقت،تحقق عینی مدرنیته محسوب میشود.

در رابطه به مدرنیته،پیشرفت علوم وتکنالوژی وتضاد عمیق آن با فرهنگ های عتیقه وسنت های عقب مانده که در جریان تحولات اجتماعی از خود مقاومت ودیر پایئ نشان میدهند.و مناسبات اجتماعی ماقبل سرمایه داری که مانع وپای بند عمده در راه رشد وتکامل آن در قبال حل چنین تضاد نخبگان واندیشه وران جهان شرق که در تاریکی قرون اوسطایئ زنده گی میکنند،چهار موضعگیری ویا چهار رویکرد با مسئله مدرنیته وسنت ارائه میکنند.

 

١- رویکرد وبرخورد انفصالی:

 

این برخورد موضعگیری گریز بوده که فکر میکنند ما چاره نداریم جزء اینکه بین خود ودنیای مدرن کنونی حایلی ایجاد کنیم،اینها بصورت دربست برای حفظ فرهنگ،باور ها وعقاید صنعتی ومناسبات اجتماعی خود در پی نفی تمامی پدیده ها، وارزش های مدرن هستند.برای نگهداری سنت ها،عرف، عادات،آداب وموازین قدیمی خودمدرنیته وتمام مؤلفه های آنرا ترد میکنند،در واقع اینها همان روحانیون سنتی  ومذهبی هستند که منکر آرأ آزاد مردم وایجاد بنیاد های جامعه مدنی،کانون ها وانجمن های اجتماعی،احزاب سیاسی،نظارت،کنترول ودخالت مردم در امر دولت مداری هستند.آنها ادعا میکنند که پارلمان یا مجلس قانونگذاری جایئ است که قوانین جعلی را بوجود می آوردکه متناقض با قوانین الهی وشرعی است وما یک قانون اساسی که همانا قرآن است بیش نداریم،پس تمام قوانین که در جامعه وضع میشود مخالف با آن است.بنظر ایشان قانونگذاری کفر است ودر مقابل آن جهاد را اعلام میدارند،همچنان بانک داری،مالیات وگمرک را خلاف شرعیت میدانند.وبه این نظر اند که قوانین شرعی کافی ووافی اند ودیگر نیازی به مجلس وشوراومشوره ندارند.زیرا اجتماع علمای کرام حجت واصل است که ناشی از اصول واحکام مقدس قرأن است،نه آرأ عوام که بنده گان خدا ومطیع قرأن واحکام آن هستند.همچنین با قوانین طبعی وقوانین جامعه مدنی وقوانین موضوعه که حبس کردن،تأدیب،تنبیه وجریمه را بجای قطع اعضای بدن،قصاص واعدام ویا مساوات بین زن ومرد وداشتن حقوق مساوی مسلمان وکافر(بی دین) راخلاف شرع میدانند،تمام قضاوت هاوقوانین که خلاف مجتهدین باشد عملی خلاف شرع ومساوی به کفر تلقی میدارند.این رویکرد نمیبیند که در جهان کنونی با ورود تمام ارزشها ومؤلفه های مدرنیته تمام ساختار ها ی سنتی،فرهنگی واجتماعی در حال فروپاشی است.مناسبات شهر وده بر هم میخورد،میلیون ها انسان در شهر ها با علوم اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وعلوم طبعی،فلسفه وسیاست مدرن که از دستآورد های مدرنیته است تدریس وتعلیم میبینندودیگر از جهان پیشرفته ومدرن گریز وگزیری وجود نداردوروز بروز در نتیجه داد وستد علمی تخنیکی ومادی در کشور های مختلف جهان تأثیرات متقابل وتبادل فرهنگی ومادی بوجود می آید،در آمیختگی فرهنگ ها با سنتیز عالی در مقیاس تاریخ بوجود می آید.یکی از نتایج دنیای مدرن جنبش ارتباطات وعصر شبکه ارتباطات است که تمام ساختار های کهنه وقدیمه در مقابل آن فرو میریزد.وساختار زدایئ از خود مفاهیم،مقولات و پارادیوم های جدیدی را ایجاد میکند که هیچ حائل وهاله ای را نمیپذیرد.

 

٢­  گزینه ورویکرد غرب مأبانه:

 

دومین رویکرد ویا گزینه ای که برخی بر آن تأکید دارند اینست که که بأيد تمام ارزشهای مادی ومعنوي غرب بصورت درست ودربست پذیرفته شود، وجذب تمدن شرق وجهان اسلام قرار گیرد وبدون توجه به سنت ها وداشته های معنوی وتاریخی وگنجینه های معرفتی شرق،فقط از غرب جذب کنند. یعنی موضعگیری سازش وتسلیم به فرهنگ غرب است.این دسته معتقد اند که ما درگذشته چنین اندیشمندانی را داشتیم که به ایشان غرب زده حطاب میکردند و آنها ادعا میکردند که ما مدرنیته را باید بصورت دربست قبول کنیم وبا سازش با مدرنیته تمام ارزشهای مادی ومعنوی آنرا جذب نظام اجتماعی وفرهنگی خود کنیم.غافل از اینکه هر تمدنی از خود جهات مثبت ومنفی فواید ومعاذیری دارد.که باید جهات سازنده وخلاق تمدن فراگرفته شود وجهات منفی وتخریش کننده آن که به حال بشریت ونظام اجتماعی مضر وخلاف خواست ها ومنافع علیای مردم است،نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه باید بر علیه آن مبارزه صورت گیرد.

 

٣­ رابطه مدرنیته با سنت(گزینش):

 

سومین رویکرد ویا موضعگیری در رابطه با مدرنیته وبنیاد های سنتی ودینی بحث گزینش است. وقتی بحث گزینش در جهان شرق وجوامع اسلامی مطرح میشود،همان قرائت ها،تعریف وتفسیر های مدرنیته است که ما بتوانیم برخی از جنبه های مدرنیته را در بافت فرهنگی خود حل کنیم .این در واقع یک رویکرد التقاطی است،این نگاه به مدرنیته از ترس تعارض وتضاد عمیق در بین مدرنیته وینت واز هراس اینکه تمام گنجینه های فرهنگی واجتماعی جامعه سنتی به نقد کشیده میشود،ریشه وعلت اساسی عقب مانده گی روشن میشود.این دسته میخواهند مدرنیته وسنت را به نوعی آشتی دهند وبا سرهم بندی وچسپاندن جهاتی از این وجهاتی از آن تضاد های بنیادی ورشه ایئ آنه را ماست مالی کنندوسبب تحمیق واغفال اذهان عامه گردند.گویا ظاهرأهیچنوع تعارضی در بین این دو دیدگاه متضاد وجود ندارد،در حالیکه به هیچ وجهه نمیشود دو دیدگاه ودو دنیای متضاد را با هم تلفیق وهم آهنگ ساخت. از نظر جهان متمدن تمام قوانین اجتماعی توسط انسانها وضع میشود که عرفی وزمینی بوده که قابل تغیر،نقد،بررسی ورد کردن است.قوانین جدید به موازات رشد وتکامل جامعه جای قوانین کهنه را میگیرند.در صورتیکه به عقیده وباور شرقی وسنتی قانون به یک امر مقدس تبدیل گردیده،حقیقت مطلق ثابت ونقد ناپذیر است زیرا با سنت واصول شر عی توجیه وتبین یافته است.

 

٤­ برخورد نقاد با مدرنیته وسنت:

 

چهارمین رویکرد وبرخورد نسبت به مدرنیته وسنت گرایئ در پنجاه سالیکه از نقد تمام تأسیسات وساخت های سنتی به مدرنیته میرسد،نقد از سنت به گسست از آن وتداوم مدرنیته بحیث یک پروژه ناتمام که باید به موازات پیشرفت علوم وتکنالوژی ادامه پیدا کند وتمام جهات منفی ومضر خود را مورد نقد وارز یابی قرار دهد ودر تغیر وتحول دایمی باشد .قوانین جدید اجتماعی وطبعی را در پروسه بی نهایت که غلبه بر جبر است در ک وشناسایئ نموده ودر موارد مختلف حیاتی اجتماعی به نفع انسان به گار گیرد.

جریانات فکری که در جهان اسلام وجود دارد متعدد وگوناگون است.بعضی ها آنچنان در دنیای کهن وقدیم بند مانده اند که اصلأ نمیتوانند واقعیت های سر سخت امروز را درک کنند.اینها به هیچصورت آماده نیستند که از نهاد های دینی ومذهبی خود قرائت وتفسیر جدید ی که با جهان مدرن همخوانی داشته باشد انجام دهند.تحمل تفسیر وتحلیل دنیای نو را هم ندارند.از این طیف باور ها که بگذریم،طیف های دیگری را در تاریخ جوامع اسلامی داریم که به نحوی به اجتهاد بخش های جریانات دینی روی آورده  وتن داده اند وحتی تأکید هم کرده اند که باید در نگرش دینی تغیرات اساسی بوجود آید از جمله دانشمندان وعلمای دینی چون شبلی شمیلط چین،علی عبیدالرزاق  ومحمد عبدی وشاگردان محمد عبدی که پیرو جریانات عقلی واعتدالی است که سابقه تاریخی در قرن سوم تا ششم هجری جهان اسلام دارد،که به نو آوری وتجدد روی آورده بودند.فراتر از آن جریانات فکری ودگر اندیشی دینی دیگری وجود دارد که آنها دقیق تر واساسی تر خواسته اند که ماهیت مدرنیته را بشگافند،غرب را بدانند وتاریخچه غرب را بفهمندوچنین طیف فکری پیشرفته با جهان مدرن ومدرنیته هیچ مشکل اساسی ندارد وبه قسم گرایش های فکری وتعقلی در حال قوت گرفتن هستند ،واقعیت جبری روزگار جوامع اسلامی آنها را ناگذیر ساخته که عمیق تر وجدی تر فکر کنند وبصورت دگم وخشک مانند گذشته به مسایل ومعضلات نبینند،در نتیجه بحث های تیوریک ،فورمول ها،قواعد وضوابط عملی را مطرح کنند که آرام ،آرام مورد توجه قرار گیرد.حدود ٧٠­٨٠ سال قبل طرفداران مدرنیته وروشنگری در مصر،ترکیه،افغانستان وایران مدرنیته وتجدد را استقبال میکردندودر ضدیت با صاحب نظران تاریک فکر دینی که دنیای مدرن،علم وفرهنگ پیشرفته را درک نمیکردند قرار داشتند،در جهان معاصر علمای دینی که با مدرنیته سرو کار دارند ،اینها علمی تر مدرنیته وپیشرفت  وترقی را تحلیل میکنند ونظرات فلسفی وجنبش های اجتماعی وتاریخی که مؤجد دنیای معاصر شده اند وتیوری های علمی آنها را آرام ،آرام درک وهضم میکنند وهمچنین شماری از نو اندیشان ونو آوران جهان اسلام وبخصوص در افغانستان با ایجاد جو جدیدی سیاسی خواسته اند قرائت ها وتعریف ها ی متفاوتی از فرهنگ سنتی،دینی و مناسبات اجتماعی عقب مانده داشته باشند.از طرف روحانیون وقشر سنتی عقب گرا ودادگاه های قرون اوسطایئ به کفر ،زندیق،ملحد ومرتد متهم شده اند.مثل سید حسین مهدوی مدیر مسئول جریده آفتاب ،علی محقق نسب  ودیگران که مجبور به ترک وطن شده اند.واین شیوه برخورد تا هنوز وجود دارد که هیچ نو اندیش دینی وروشنفکر سر بالا کرده نمیتواند.

یکی از ضعف های جهان سنتی وعقب مانده این است که که همیشه کوشش برآن شده تا صنعت غرب وتکنالوژی غرب را وارد کشور هایشان کنندودر جهت مدرنیته ومدرن شدن اندیشه ها،فرهنگ ها وزیر بنای فکری که به نوعی با واقعیت های اجتماعی جهان وکشور شان سازگار باشد، تلاش چندان نمیکنند.به مفهوم مدرنیته ومدرنیزاسیون که با هم تفاوت ماهوی دارد توجهی صورت نمیگیرد، در حالیکه مدرنیزاسیون فعالیت های است که جهت هم سازی یک سان سازی جوامع غیر مدرن با جوامع مدرن صورت میگیرد واین فعالیت بیشتر جنبه تکنالوژیک وصنعتی دارد وما طی ١٠٠­ ١٥٠ سال گذشته در کشور های عقب مانده وبخصوص جوامع اسلامی کوشش شده است که صنعت غرب وتکنالوژی غرب را وارد کشور خود کرده ولی در جهت مدرنیته ومدرن کردن فکر ها ،اندیشه ها،فرهنگ ها توجه اساسی صورت نگرفته است.مشکلات که فرا راه نو اندیشی ونو گرایئ در جوامع سنتی ودینی وجود دارد واقعیت عینی است که همیشه یک روند ملی متریک دارد که بصورت گرایشی بوجود می آید،بصورت دایم تضاد ها وتقابل در بین تصلب گرا ها وجزم گرا ها ونو اندیشان وجود داشته  ودارد واین روند با غلبه نو بر کهنه وگسست از آن میتواند خاتمه پیدا کند .  (ادامه دارد)   ٢/١١/٢٠٠٦

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:48  توسط  محمد انور پویان  | 

زن بمثابه نیمی پیکر از جا معه

زن بمثابه نیمی پیکر از جا معه

1.    تقدیر زن در طول تاریخ:

زن بهره ده در جریان کارومناسبات تولیدبامردبهره ده از طریق فروش نیروی کارخود در عرصۀ زراعت وصنعت انواع ستم ها ،مضالم طبقاتی ،اجتماعی وخانواده گی را متحمل میشود. زن اولأ بحیث مسؤل امور منزل (کنیزک خانه)مصروف ترتیب وتنظیم خانۀ خود (آشپزی،کالا شویی،محافظه وتربیت اطفال )میباشدوثانیأ بخاطر تجدید انرژی ونیروی کار مرد خود یعنی شوهر وپسران وسایر اعضای خانواده وآماده ساختن شان برای کار روزهای بعدی خدمت بدون مزد به نفع ملاک ویا کار فر ما را انجام میدهد (نظام فیودالی یاسرمایه داری) وثالثأ بر اساس ویژه گی های بیولوژیک وموفیو لوژیک خود بازنیروئ تولید کار آینده رابرای ملاک در نظام فیودالی وکار فر ما در نظام سر مایه داری به عهده میگیرد.باید نسل های جدید نیروئ کاررا وارد عرصه نظام سرمایه داری نماید.از این طریق انواع ستم هارا باکار طاقت فرسائ خودمتحمل میشود. کاگر زن در حالیکه در بیرون خانه به کار وشغلی بپردازددر خانۀ خود هم مجبور است تا تمام امور منز ل را شخصأ انجام دهد ،هم در داخل منزل خود وهم در خارج منز ل در محیط کار بی رحمانه مورد مورد بهره کشی قرار میگیرد.در طول تاریخ زن بحیث برده مرد مانند یک شئ ویا متاع(کالا)مورد تلذذویا تقبیح مرد قرار داشته است.فرهنگ حاکم جامعه این پندار را در ذهن مرد وبخصوص در ذهن زن القأ میکند که گویا زن یک موجود ضعیف واز نگاه بیولوژیک وعقیده وی پست تر ویا مادون تر نسبت به مرد است ونقش مرد بلند تر ومقدس تر از زن در جامعه تبلیغ وترویج میشود وحتی خود زنان تحت تأثیر افکار واندیشه های مرد سالاری قرار گرفته این موقف ومحرومیت خود را طبعی وازلی میدانند،چنین تلقیات سبب میشود تا سلب حقوق وآزادی زنان توسط خود انها نیز تداوم یابد.برای درک حقوق وآزادی های زن وتساوی حقوق شان بصورت طبعی وانسانی با مرد احتیاچ به یک تحول عمیق وبنیادی فرهنگی در جامعه دارد باید باآمورش وپرورش در تمام سطوح زنده گی سطح شعور وآگاهی زن ومرد ارتقأ داده شود روشن ساختن ذهن مرد ها در جامعه وپی بردن مردان به حقوق وآزادی های زن مؤ ثر تر از آگاهی زن به حقوق شان است.رهایی زن از چنبرۀ ستم اقتصادی،اجتماعی وخانواده گی متضمن آن است تا فرهنگ وارزشهای انسانی زن بحیث یک موجود سوسیولوژیک توسط احاد جامعه اعم از مردو زن به جوهر درو نی شان تبدیل شود واعتقاد به حق طبعی وانسانی ان بوجود اید.

2.   جایگاه زن در جامعه:

زن بمثابه موجود اجتماعی دارای قدرت ونیروی فکری واجتماعی ونیمی از پیکر جامعه است .که در روند وپروسه تولید مادی ومعنوی در جامعه نقش ومقام مساوی دارد ، که مقام زن در طول تاریخ بنابر عوامل مختلف اجتماعی وشرایط ناهنجار همیشه تحت ستم های دوگانه طبقاتی وخانواده گی قرار داشته است.وبحیث آلت وابزار مورد بهره کشی واستثمار بی رحمانه قرار گرفته است. زن نمیتواند قشر طبقه ونیروی جدا از مرد باشد.زن با داشتن نیروی کار فکری وجسمی با مرد یکجا در تمام امور اجتماعی، اقتصادی ،فرهنگی وسیاسی میتواند سهم فعال بگیرد.نسبت محکومیت ،محرومیت ومقام در جه دوم در جامعه بخاطر رهایی خود از انواع ستم ها ی اجتماعی دست به مبارزۀسیاسی،اجتماعی وفرهنگی میزند.بخاطر تثبیت حقوق خود در قبال بی عدالتی ها واتلاف حقوق خود یا به صورت انفرادی ویا دسته جمعی دست به تشکیلات وسازمانهی اجتماعئ خود زده است.البته در این مورد مردان رسالت مند،دگر اندیش ،عاقل وآگاه واحزاب مترقی ودمکرات انسان دوست نه تنها انعکاس دهندۀ آرمانها،اهداف انسانی زن وحقوق حقۀ شان در تمام موارد زنده گی اجتماعی بوده اندبلکه در یک سنگر واحد برای رهایی زن از چنبرۀ بی عدالتی ها،مضالم اجتماعی وسنت ها ی خرافی ،رسم ورواج،آداب ورسوم منسوخ ویکجا با آنها در تشکیل سازمانهای لجتماعی ،اجتماع،تطاهرات،اعتصابات وجنبش های وسیع زنان در ممالک مختلف ودر سراسر جهان بخاطر تثبیت حقوق وبرسمیت شناختن والقأ اینکه این حق طبعی وانسانی از سرشت وطبعیت زن ناشی میشود براه انداخته شده است.

این چنین مبارزات وهمدردی مردان بازنان به معنی جدایی زن از مرد وبیگانه گی ان نیست بلکه بصورت طبعی واجتماعی پیوستن به یکدیگر در یک تن واحد اجتماعی است.زن از نگاه بیولوژیک وجنسی میتواندبامرد تفاوت داشته باشد.اما از نگاه اجتماعی وقوانین حاکم آن هیچ تفاوت وفرقی نمیتواند با مرد داشته باشد هردو جنس در جامعه نیروی کار فکری وجسمی خود را بمثابه کالا در معرض فروش قرار میدهند از هردو جنس نظر به موقف اجتما عی میتوانند در طبقات بالا ویا پاهین قرار بگیرند.هردو جنس در حالیکه در طبقات حاکم اجتماعی قرار داشته باشند میتوانند همنوع خود را مورد استعمار،استثماروستم اجتماعی قرار دهند. وبرعکس مورد بهره کشی قرار بگیرند.واما جدایی زن ازمرد در نظام هائ دولتی وارگانهای مختلف آن وایجاد بنیادهای مستقل زن (سازمانهای زن،وزارت زن،انتصاب زن در پست های مختلف مقامات عالی دولتی بدون رای وانتخاب شدن وغیره)این به مفهوم اغوا وفریب ونقض حقوق وآزادی های زن واغفال اذهان عامۀ مردم است.در حالیکه زن قانونأ وطبعیتأبامرد مساوی باشدهیچ ضرورت ولزومی به چنین تشکیلات جعلی وساخته گی ندارد.زن مانند مرد مطابق لیاقت،کفایت،اهلیت،شایسته گی،قدرت کار ،تخصص ومسلک خود مقام شایستۀ خودرا میتواند در جامعه پیدا واحراز نماید.ونقش خود را در تحولات اجتماعی ودگرگونی های عمیق ریشه یی وبنیادی جامعه به نفع انسان زحمتکش ایفا نماید.در غیر ان چنین عوامفریبی به معنی تضعیف نیروی عظیم زن در روند تحولات اجتماعی است.ازلحاظ حقوق زن ومرد باهم مساوی است.باید در قوانین کشوری چنین امر تسجیل وتثبیت شود ،درانصورت هیچ احتیاجی به رکلام زن ندارد.زنان آگاه،صاحب نظر ودگر اندیش همیشه اگر در چنین تشکیلات فر مایشی هم بوده باشندبخاطر لغو چنین تشکیلات وتثبیت حقوق طبعی واجتماعی خود مجدانه وپیگیر مبارزه کرده اند.احزاب سیاسی ونظام های سیاسی متر قی ،دمکرات وانساندوست که ماهیت انسانی زنان رابه درستی درک میکنند نباید در تشکیلات سیاسی خود چنین نهادی را برای زن بخصوص ایجاد کنند. برای اینکه زن در یک حزب واحد سیاسی ویا سازما نهای اجتماعی ، کانون ها وانجمن ها مطابق ایین نا مۀ انها وقبو ل وجایب ،وظایف ومسؤلیت خود بصورت عضؤ فعال ومساو ی در پهلوی مرد قرار میگیرد.

حزب متر قی سیاسی میتواند بخاطر رهایی زن وتثبیت حقوق اجتماعی وطبعی ان از تمام تشکیلات اجتماعی زن ها که به اشتراک مرد ها همراهی میشود حمایت وپشتیبانی نماید.

روز 8مارچ روز رهایی زن وهمبسته گی مردان بازنان است که بخاطر الغا مناسبات مبتنی بر تملک مرد بر زن واحراز مقام انسانی زن ورفع خشونت قرون متمادی علیه زن ودر تهایت باز گشت به جوهر اصلی انست.در افغانستان تشکیل وزارت زن ،انتصاب زن در مقامات ،لویه جرگه وغیره مؤسسات دولتی وقتی معنی ومفهو م واقعی بخودمیگیردکه حقوق وآزادی های طبعی ،اجتماعی وانسانی زن در قوانین اساسی وقوانین مطبوع مرعی الاجرا،وتساوی حقوق با مردتثبیت وتسجیل وتصویب گردد.درانصور ت تمام ضرفیت ها ی مادی ومعنو ی زن در یک پیکر واحد بکار افتیده ،تشکیلات زاید میکانیکی وتشریفاتی غیر ضروری میگردد.در مدنیت معاصرودرکشورهای پیشرفته روز تاروز زن مقام انسانی خودرا کسب نموده وبه نقش تاریخی زن تن داده میشود و شخصیت زن بر اساس کفایت،اهلیت،شایسته گی،لیاقت ومختصات اخلاقی واجتماعی ،آگاهی سیاسی،اجتماعی وفر هنگی ارزیابی میشود.تازن خودش مستقلانه نقش خودوجایگاه خود را در جامعه پیدا نماید.وبه همنوعان خود به اثبات برساند. مردوزن با چنین خصایل علمی،اخلاقی وفرهنگی در پروسه تحولات اجتماعی بخاطر حقوق وآزادی های خود با هم مشارکت داشته باشند ،بدون شک در پروسه انتخابات ویا سایر فعالیت های اجتماعی وسیاسی وفرهنگی هر کدام از این شخصیت ها خواه مرد ویازن برنده شوند ویا تبارز نمایند ،جایگاه ویا نقش شان در دفاع از حقوق وآزادی انسان یک سان بوده ودر یک موضع قرار میگیرد.هر گاه بصورت میکانیکی بدون استحقاق ومعیار ها ونورم ها ی که دربالا تذکر داده شد به زن نقش تصنعی داده شود ویا چنین زن ها در انتخابات ویادر مقامات دولتی بخاطر اغوا وفریب نیمی از جامعه بالا کشیده شوند .چنین زنها نخواهند توانست از نقش تاریخی ومقام انسانی خود آنطوریکه شایسته است واز حقوق وآزادی های خود ونقش یکسان ومساوی خود با مرد دفاع کند وشخصیت وماهیت خود را از لحاظ انسانی به اثبات رساند.هرگاه زن بنابر عقب مانده گی فرهنگی ،سنن وعادات،آداب کهنه ویا به نسبت فقدان زن های که ازکفایت،اهلیت،لیاقت،شایسته گی ودانش اجتماعی وسیاسی برخوردار اند وجود داشته باشد،نباید بخاطر فریب زن واغوای جامعه بصورت تصنعی ونمایشی زنها انتخاب ویا انتصاب شوند. در جوامع عقب نگهداشته شده مرد ها نظر به مقام بهتر ی که در جامعه دارند.هرگاه مردانی با مختصات علمی وانسانی (لیاقت،اهلیت،شایسته گی،استعداد،تخصص،قدرت کار وآگاهی سیاسی)وغیره مجهز باشند وچنین مردانی در انتخابات ودر مقامات دولتی پیش کشیده شوند که در صورت برنده شدن ویا احراز مقام دولتی میتوانند بصورت کل از حقوق وآزادی های مردم بخصوص زن های محروم وفاقد صلاحیت دفاع وحراست نمایند.

محمد انور پویان از هالند       

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:48  توسط  محمد انور پویان  | 

وفا به عهد یا پیمان شکنی!

 

نوشته محمد انور پویان

وفا به عهد یا پیمان شکنی!

کشور ما در لحظه از تاریخ پر ماجرا وخونین خود که انواع ستم هاویورش ها ی سهمگین را پشت سر گذاشته است قرار دارد. وباز هم منتظر تعین سر نوشت خود توسط کسانیکه آنها را به خاک وخون کشانده است میباشند.فکر میکنند این بار ببرکت حادثه فاجعه انگیز 11 سپتمبر 2001 ضمن تطبیق اهداف ستراتیژیک کشوریکه تمام اهرمهای ماشین نیرومند دولتی تمدن معاصر را در اختیار دارد .زمینه خوبی برای نجات شان باشد.نی اینکه ستم دیگری به بهای قر بانی های بیشمار بر دوش مردمان ما افزود گردد. من به این باور هستم که حل سیاسی مسئله افغانستان با ماهیت وخصلت دولتی رابطه میگیردکه دارای محتوی دموکراتیک فراگیر با پایگاه وسیع مرکب از طبقات،اقشار،ملیت ها،اقوام وتجمع وسیع وگسترده مردم توسط نماینده های سیاسی، اجتماعی وفر هنگی آنها، میتواند یک دولت قانونی دارای بنای حقوقی که از منافع اکثریت قاطع جامعه حفاظت وحراست نماید.چنین دولتی میتواند حاکمیت ملی،تمامیت ارضی،استقلال سیاسی واقتصادی ووحدت ملی را تأمین وتضمین نماید.

دولت جمهوری اسلامی افغانستان ونیات فوق:

ساختار دولتی جمهوری اسلامی افغانستان بنابر ماهیت خود دستخوش یک تضاد عمیق درونی است.از یک سو نیرو های تکنوکرات،لیبرال،دیموکرات ظاهرأ مترقی،دگر اندیش درون حاکمیت وبرون حاکمیت که خواهان تطبیق اهداف وفیصله های کنفرانس بن اند. این نیرو ها وقوت های سیاسی نسبت عدم تشکیلات، رهبری وبر نامۀ عمل واحد نمیتوانند به خواست های وعده داده شده جامه عمل بپو شانند. وتمام وعده های شان در حد شعار باقیمانده است،اینها میخواهند که اصلاحات اقتصادی،تحولات دیموکراتیک به نفع مردم صورت گیرد وخود را مسئول وجوابده میدانند لیک نمیتوانند.واز جانبی نیرو های که در داخل وخارج دولت وتمام مناطق اطراف مقامات کلیدی وقدرت دولتی را تصاحب نموده اند. واز یک قدرت بزرگ نظامی،سیاسی،مالی وپولی برخوردار هستند،پایۀ سیاسی واجتماعی شان را بنیاد گراهای افراطی وگروه های مسلح وفر مانده هان محلی تشکیل میدهد.واین نیرو ها به حکم زمان وشرایط جدید سیاسی جهان واذهان عامه مردم افغانستان عملأ اعتبار خودرا در بین مردم وجهان از دست داده اند. آنها به اقتضای طبعیت خود وبه حکم ماهیت پسگرایی خود نمیخواهند بخواست ،اراده وآرزوهای مردم عمل نمایند.

زیرا از لحاظ تاریخی زمان آنها گذشته،مسئول وجوابده نیستند.به تأسف دولت آمریکا ومتحدین آن یعنی جامعه بین المللی در قبال این دونیرودر یک حاکمیت واحدسیاست دوگانۀ را تا حال دنبال نموده است.طوریکه شعار امریکا ومتحدین آن ظاهرأ تطبیق اهداف کنفرانس بن ولویه جرگه های اضطراری ودفاع از حکومت آقای کرزی ولی در عمل خلاف تعهد ووعده های داده شده، تقویه،تمویل،تسلیح گروه های مسلح افراطی ونماینده های سیاسی شان در مقامات قدرت دولتی که مخالفین سرسخت رئیس جمهور آقای کرزی وحامیان وی،تطبیق اصلاحات همه جانبه دیموکراتیک در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی که ضرورت ومبرمیت اساسی دارد.میباشند.

قرار بود که بااز بین رفتن طالبان در مدت کوتاه توسط آمریکا وقوت های نظامی آن تلفات وضایعات ملکی حد اقل وکم باشدوبعدأ به سرعت به باز سازی افغانستان شروع ومردم ما از وحشت قرون اوسطایی نجات پیدا کنندوباز سازی کشور در تمام جهات زنده گی اجتماعی در طول سه ونیم سال نی تنها شروع نشد بلکه مردم افغانستان که در اوایل امید بزرگ به جامعه جهانی داشتند،در بی ثباتی سیاسی،عدم امنیت،وصلح تحت ستم چکمه های خونین گروه های مسلح افراطی،تفنگ سالاران وفرماندهان محلی تا هنوز حیات بسر میبرند.وامید مردم روز بروز به یقین وعده های جهان ودر رأس آمریکا کم شده وبه یأس وعدم اطمینان روبرو میشود.همانطوریکه ابر قدرت ها در خلال جنگ سرد در رقابت به همدیگر در زایش،گسترش وتحکیم بنیاد گرایی وتروریزم بین المللی نقش اساسی داشتند.در اوایل بعد از فیصله های کنفرانس بن وایجاد دولت مؤقت ناظران سیاسی فکر میکردندکه کشور های غربی در رأس امریکا در بن بست و بحران افغانستان دوراه را بیش در اختیار نداشت.رفتن بطرف رفع وحل بحران ومعضل لاینحل کشور ویا ادامه وتعمیق آن.

با ملاحظه وچشم دید دو فکتور ذیل،اهداف وشعار های وعده داده شده کشور ما در کدام حد ازرفع معضلات وچالشهای اجتماعی خود قرار دارد.

1- وفا به عهد وتعهدی که در کنفرانس بن به مردم افغانستان وخلقهای جهان سپرده اند .

- حل سیاسی مسئله افغانستان از طریق ایجاد یک دولت باثبات،ومتمرکز وقانونی بر پایۀ حقوقی .

- استقرار وضع سیاسی کشور (صلح امنیت سراسری)

- دیموکراسی،آزادی عقیده وبیان،نهادینه ساختن تمام شئون حیات اجتماعی کشور در عرصه های (سیاسی،اقتصادی وفرهنگی)بخاطر ایجاد جامعه مدنی،قانونمند ومردم سالاری.

- بازسازی اقتصادی،اجتماعی وفر هنگی کشور بخاطر تأمین عدالت اجتماعی.

- آزادی احزاب وسازمانهای اجتماعی،کانون ها وبنیاد های فر هنگی.

- تدوین وتصویب قانون اساسی،که متضمن تمام حقوق وآزادی های دیموکراتیک ومدنی کشور باشد.

- رفع تمام اسارت های دیرینه تاریخی خانواده گی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی زن افغان وهمسانی با مرد افغان.

- مسئله عمده واساسی نیاز مبرم وحیاتی مردم است. آزاد سازی تمام خلق های تحت ستم که زیر نفوذ وچکمه های آهنین گروه های مسلح افراطیکه مناسبات جدید اجتماعی به عوض مناسبات ارباب رعیتی مبدل شده است.قرار دارند.(خلع سلاح عام وتام شان)

تطبیق این اهداف وشعار های کوتاه مدت وپی ریزی طویل المدت میتوانست مقدمات ومحمل های ضرور مادی ومعنوی به نفع مردم رنجدیده وعذاب کشیده کشوردر جهت گذاربه جامعه دیموکراتیک،مترقی ومدنی باشد.

2- دفع الوقت،فرصت طلبی،شیوه های پراگماتیستی(معاملات پشت پرده)عدم تطبیق قوانین مطبوع مرعی الاجرادرطول سه ونیم سال که از لحاظ زمانی در تمدن معاصر رشد سر سام آور علم وتکنالوژی زمان غنیمت معادل بیست سال گذشته های دور است.باتسلیح وتمویل گروه های مسلح افراطی وسازش های غیر اصولی با سران بنیاد گراهای افراطی وسیاست های دوگانه در قبال دولت منتخب آقای کرزی که باعث تقویت،خیره شدن ومهار ناپذیری نیرو های مسلح افراطی محلی که بخشی از پایه های اجتماعی،سیاسی ونظامی بنیاد گراهای مذهبی وعوامل تروریستی را تشکیل میدهند،خواهد گردید.این سیاست غیر عملی ونادرست نی تنها هزینه بزرگی را در بر خواهد داشت بل کمکی را بخاطر سر کوب بقایای طالبان،والقاعده نخواهد کرد.در عوض رنج وعذاب طولانی وتاریخی مردم شریف افغانستان زیاد تر گردیده وعاملین داخلی وخارجی آنرا به پیشگاهقضاوت خلقهای جهان واذهان عامه کشور های خود شان خواهد کشاند.باالنتیجه تکرار اشتباهات وانحرافاتی خواهد بود که آمریکا،متحدین وقوای صلح ملل متحد را در باتلاقهای غرق خواهد کرد که دولت شوروی سابق شاهد وگویایی زنده آن است.دولت آمریکاوحامیان غربی شان راهی ندارند جزء آنکه به نیرو های مترقی،دیموکرات،سیکولار وسالم اندیش ووطن دوست وعدالت پسند که خادمین بحق مردم خود هستند تکیه کند ویا اینکه به سوی نیرو های خود کامه،ضد مردم وضد بشریت، عقب گرا وتروریست روی آورد که خود در آخرین تحلیل باعث ایجاد بحران ها،عدم اعتماد وتعمیق وتشدید تضاد های درونی خود شان خواهد گردید.

حال با بررسی مواد فوق واضح خواهد شد مانع عمده وسد راه اهداف تعین شده ووعده های داده شده کی ها اند؟

با وصف تمام امکانات وشرایط مساعد در عرصه داخلی وخارجی دولت جمهوری اسلامی افغانستان تا حال نتوانسته است به خواست های حد اقل توده های محروم وتحت فقر جواب مثبت دهد.جای شک نیست که در عرصه سیاسی،تدوین قانون اساسی وسایر قوانین متمم آن ودر عرصه های فر هنگی آنهم در کابل گام های عملی بر داشته شده که این خود جوابگوی نیازمندی های دایم التزایئد مردم ما وبخصوص قشر آگاه جامعه شده نمیتواند.

دیموکراسی،آزادی وتأمین حقوق شهروندان کشور ودر مجموع احترام به میثاق های بین المللی حقوق بشر از اهم وظایف دو لت است.در هر کشوریکه ضریب دیمو کراسی،آزادی وحقوق بشر زیاد باشد در آن جامعه ترقی، تحول،پیشرفت اقتصادی،فرهنگی،رفع تمام انواع فساد اخلاقی،اجتماعی واداری دولتی ودر نهایت تمام انواع ستم ومظالم اجتماعی اعم از فقر، جهل وترس ریشه کن می شود.

دیمو کراسی،آزادی عقیده وبیان است تکثر گرایی است وحدت در تنوع است.دیمو کراسی تشخیص تفاوت ها وتضاد ها است.وآزادی در حقیقت میوه دیمو کراسی است.خودی وغیر خودی یک نوع اپارتاید وتبعیض است.

دیموکراسی در ضدیت کامل بر بر تر ی جویی، خود کامگی وخود محوری است،یک حزب،یک طبقه،یک قوم ویک مذهب نمیتواند مظهر دیموکراسی باشد.چنین گرایش ها در یک جامعه منجر به دیکتاتوری شده وجامعه را ونظم اجتماعی را اخلال میکند.

سیاست به مفهوم واقعی کلمه که در خدمت مردم باشد،هدف آن پیدا کردن تفاوت ها،تضاد ها وکار کردن در بین این تفاوت واختلاف نظر هاست تا تشخیص دهد که از کی به نفع کی دفاع صورت گیرد؟

شیوه ها وروش ها بیرون رفت از معضلات کنونی کشور!

سیاست های که مردمی ودیموکراتیک باشد تمام معضلات وپرابلم اجتماعی وچالشهای که در پروسه عمل بوجود میایدبه شیوه های دیموکراتیک در چوکات قوانین موضوعه حل وفصل مینماید.

سازش،عقب نشینی،معاملات پشت پرده(درپشت در های بسته)مصالحه در شرایط صلح آمیز،مصلحت گرایی تمامأ در مجموع مفاهیم پراگماتیستی نظام های است که به اشکال مختلف بخاطر اغوا، فریب،تحمیق وتخدیر سیاسی وگمراهی مردم به حاکمیت وروش سیاسی خود ادامه میدهد.در حالیکه مبارزات آگاهانه ومتشکل مردم بر علیه چنین نظامات عوام فریب شدت داشته باشدوبه واکنش ومقاومت مردم مواجه باشند،محافل حاکمه ناگذیربه چنین روش ها وتکتیک های سیاسی مؤقتی  ومزورانه دست میزنند.هرگاه مردم ضعیف،احزاب وسازمانها ی سیاسی ونماینده های واقعی شان غیر متشکل وپراگنده باشند،دولت حاکم ویا مخالفین اعمال ونیات شوم خود را به زور،فشار،ومتوصل شدن به خشونت، واستبداد بالای مردم تحمیل میکنند.دولتی چون جمهوری اسلامی افغانستان که در اهداف سیاسی،مرام وبر نامه های خود داد از دیموکراسی، دولت قانون،عدالت اجتماعی ومشارکت وسیع وگسترده مردم میزند.اساس زنده گی اجتماعی وسیاسی خود را بر پایه دیموکراتیک ادعا کند.آزادی عقیده وبیان،تنوع افکار وعقاید،تعدد احزاب،پلورالیزم سیاسی واندیشویی،انتخابات در تمام سطوح ارگان های دولتی، اصول انتقاد وتغیر پذیری مقامات دولتی واحترام به آرأ مردم باشد. چه ضرورتی به سازش ،معاملات پشت پرده،جورآمد ها،زدوبند ها،دارد؟اینها همه از روی ضعف، ناچاری،وعدم اعتقاد به تطبیق قوانین دیمو کراتیک میباشد.مادر طول تاریخ خود چنین اتحاد ها وجور آمد ها ی سست پا وبی بنیاد را که در مقابل رقبای سیاسی ومخالفین خود بوجود میآورند تجربه کرده ایم .

وقتی دیمو کراسی به مفهوم واقعی کلمه وقوانین مصوب ومدون آن حاکم باشد وتمام موازین وارزشهای دیمو کر اسی در قوانین اساسی وفر عی ومتمم آن تثبیت وتسجیل شده باشد چه ضرورتی به چنین روشهای سیاسی اغوا کننده وگمراه کننده دارد؟وقتی قدرت انحصاری،در های بسته،فضای بسته سیاسی ودیکتاتوری وجود داشته باشد،مردم ونماینده های سیاسی آنها،رقبا ومخالفین نظام مسلط به اشکال مختلف وبه بهانه های گوناگون از پروسه تحولات اجتماعی جبرأ حذف میشوند.من به این باوروعقیده هستم هرگاه فضای بازوآزادی سیاسی وجود داشته باشدوراه ها برای تمام اعضای جامعه اعم از طبقات،اقشارولایه های مختلف اجتماعی،اقوام ،ملیت ها،مذاهب وفر هنگ های گوناگون ومتنوع،احزاب،سازمانهای سیاسی،کانون ها،انجمن ها ی فر هنگی وتمام نهاد های اجتماعی ومدنی باز باشد.هیچ ضرورتی برای این قید وبست ها وجود ندارد.سیاست های حاکم،غیر مردمی وغیر دیمو کراتیک زمینۀ چنین زد وبند ها ومعاملات سیاسی پشت پرده دور از انظار مردم را بصورت غیر شفاف برای خود بوجود می آورندواین اعمال را دیموکراتیک وانسانی وانمود میکننددرحالیکه قانون راه حل معضلات را پیش بین شده باشد،پیش کشیدن چنین سیاست مطرود است.دولت های دیمو کراتیک که متکی به اراده مردم ومستقل اند ونظام حقوقی،قانونی وقضایی شان بیانکر منافع مردم ومشارکت وسیع مردم باشد،زمینۀ سهم فعال تمام نماینده های سیاسی مردم را بصورت علنی ومستقل در امر دولت مداری وسیاست های که حافظ منافع مردم باشد مساعد میسازد.در اینصورت هر نوع احزاب سیاسی، سازمانهای اجتماعی وفر هنگی ونهاد های مختلف مدنی حق فعالیت وسهم وسیع را در امور اجتماعی اعم از سیاست،اقتصاد،فرهنگ وتمام عرصه های زنده گی اجتماعی دارند.وهیچ نوع محدودیت،قیودات،قید وشرط وفرق وامتیاز نمیتواند وجودداشته باشد.وتمام گروه ها ی مختلف وکتگوری های سیاسی اعم از راست افراطی،معتدل،میانه،چپ وچپ افراطی در چوکات قانون های مدون وصلاحیت های مجوز آن آزاد هستند- تادر فعالیت های سیاسی آزادانه اشتراک نمایند. مشروط بر اینکه دست به ترور،خشونت،اعمال قهروتحمیل ارادۀ خود از طریق جنگ گرم نزنند.وبه شیوه های دیموکراتیک وانسانی مبارزه نمایند.در آنصورت تعبیرات وتفسیرات وبهانه ها ی بنام مخالف،دشمن،خود وبیگانه تحت نام های طالب تندرو،میانه رو،یا احزاب بنیاد گرای افراطی یا کمونیست وغیره بوجود آمده نمیتواند.تنها اعمال فشار واراده قهر وتوسل به خشونت به اتکا ارادۀ مردم وقوانین موضوعه بر علیه کسانی صورت گرفته میتواند که خواه متشکل وآگاهانه ویا خود بخودی در مقابل اراده مردم قرار گیرند.دست به خشونت ،ترور،جنگ، سبوتاژ واعمال ضد مردمی بزنندبه حکم قانون مبارزه مسلحانه علیه چنین نیروها، مشروع ومجاز است.در غیر آن مبارزه به اشکال مختلف در فضای باز ودیموکراتیک مطابق به قانون صورت گیرد.در آن حالت فرهنگ دشمن،مخالف آشتی نا پذیر،رقیب سیاسی، وسایر نزاکت ها وسلیقه ها راه حل خود را پیدا کرده میتوانند.چون اساسأتمام اختلافات ونقاضت ها ریشه وپایه مادی دارند،هر گاه حل آن به شیوه دیمو کراتیک بصورت عمقی،بنیادی وریشۀ انجام گیرد، جای برای اختلافات باقی نمی ماندوجامعه بصورت سالم در راه رشد وتکامل مادی ومعنوی خود ادامه میدهد.هر گاه موانع ومنافع متضاد طبقاتی ،ملی،وخارجی راه حل خویش را در وجود سیاست های حاکم پیدا نکنند،در آنصورت عدم اعتماد،بی باوری،بحران وچالش های جدی جای ارزشهای ادعا شده دیمو کراتیک را میگیرد.بالاخره گپ به تصادم،تنازع وجنگ خواه گرم وخواه سردمیکشد.سیاست های غیر دیمو کراتیک وغیر شفاف ومبهم روشنفکران ناآگاه وسطح فکر نازل،اقوام،ملیت ها ومذاهب گو ناگون را بدو خط نژادی،اپارتاید وتبعیض نژادی تقسیم میکند.وبصورت قشری وغیر عملی،آگاهانه ویا نا آگاهانه به منافع قوم،قبیله،لسان وسمت ومذهب خود وبه مردمان خود صدمات ولطمات جبران ناپذیروارد میکنندکه این اعمال معلول سیاست های نادرست دولت هاست که باعث تفتین وافتراق مردم میشوند.هر گاه از طرف دولت طرح های سازنده وراه حل عملی ومنطقی ارائه شود - گپ به برخورد وتنازع نمیکشد.

روشنفکران آگاه ونیرو های سالم اندیش ودیموکرات افغانستان با عقاید وباور های عرفی وشرعی مردم شریف خود(دین،مذهب،قوم،قبیله،زبان وفرهنگ) هیچ مشکل وپرابلمی ندارند، پرابلم ومشکل شان با دولت های غیر دیمو کراتیک،تیکه داران ومتولیان دین واسلام سیاسی،وملیت گرایان وقوم پر ستان است که با تفسیر،تعبیروتعریف ازعقاید وباور های مردم خود به نفع خود وحفظ امتیازات قرون اوسطایی بحیث ابزار ووسیله وحربۀ اغوا وفریب مردم سؤ استفاده مینمایند.وآنرا مطابق ذوق،سلیقه وخواست های مادی خود تعریف نمایند.

هرگاه قوانین شرعی یا فقهی مانع اصلی در راه دنیوی وعرفی ساختن زنده گی اجتماعی مردم ما نباشد.دین،مذهب ویادستگاه روحانیت میتواند بحیث یک بخش از مردم در سیاست بر اساس قانون اساسی وقانون احزاب اشتراک نمایند واحزاب خود را تشکیل دهند.در پهلوی سایر احزاب سیاسی به مبارزه بر خیزند.مانند احزاب مسیحیت و یهودیت در اروپا وآمریکا.

من به این اصل اعتقاد دارم که هیچ کس حق ندارد نظریات خود را به حیث یک حق مطلق بر مردم تحمیل کند وبا دادن این حق بر مردم منت بگذارد.هیچ قدرت مطلقه نمیتواند بصورت دایمی حقوق وآزادی های مردم را صلب نمایدویا با دادن آن بر مردم منت بگذارد ومردم را تابع احسان وکرم خود سازند.این مردم هستند که قدرت ها را بوجود می آورند،ودر آن اعمال اراده میکنند وبا مشارکت وسیع وحضور سیاسی خود دولت را تحت نظارت وکنترول خود قرار میدهد.مبارزه در راه جامعه قانونمند ومدنی یک پروسه دائمی،طولانی است که چنین فرهنگ وزمینۀ را بوجود می آورد.تا مردم بر حقوق وآزادی های خود مسلط شوند.وارادۀ خود را آگاهانه وآزادانه در دست داشته باشند.وجلو زور مندان وسؤ استفاده از قدرت را بگیرند.

نکات فوق اصول خدشه ناپذیر وسمت اساسی جامعه مدنی خواهد بود.    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:35  توسط  محمد انور پویان  | 

حلیل مختصر در بارۀ تئوری وپراتیک (نظر وعمل)

حلیل مختصر در بارۀ تئوری وپراتیک (نظر وعمل)

 

 

 

 

نوشته : محمد انور پویان                                                                                                                                                                        سوم اپریل2005 هالیند

 

 

بدون درک تئوریک وشناخت قانونمند وآگاهانه از تمام پدیده های زنده وغیر زنده ،ارگانیک وغیر ارگانیک،مرئی وغیر مرئی – هر عملیکه صورت بگیرد،کور کورانه،ناآگاهانه وخود بخودی است.انسان در روند تحولات وتغییرات اشیاء وپدیده ها در تمام عرصه های مادی ومعنوی دچار اشتباه،خطا وانحراف از واقعیت های عینی وقانونمند میشود.

درک وشناخت تئوریک از پدیده های اجتماعی، انسان را از گمراهی،کجروی،بحران ها،سردرگمی وبن بست های فکری نجات میدهد.ودر فعالیت های عملی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی پیچیده وغامض رهنما ورهگشا می شود.هرگاه جامعه دچار بحران،بن بست وچالشهای بزرگ باشد.بیرون رفت از این پرابلم ها وسردرگمی وبحران اعتماد که درروند تحولات اجتماعی به ظهورمیرسد،راهی جزء به پرداخت عمیق تئوریک ندارد.پس عوامل آگاه،دگر اندیش وعناصر سیکولار،احزاب وسازمانهای پیشرو در تاریخ بخاطر خروج از انبوه پرابلم ها ونا هنجاری های اجتماعی وتعین سمت واقعی حرکت اجتماعی مطابق به مضمون جامعه،دست به تحصیلات علمی وشناخت قانونمند از واقعیت های موجود وعینی جامعه میزنند.زیرا واقعیت های اجتماعی ونسج اجتماعی ذوجوانب وکثیر الاطراف هستند وتن به شناخت ساده انسان نمیدهند.

قوانین وحرکت های میکانیکی،فزیکی،شیمی وبیولوژیکی با قوانین وحرکت های اجتماعی وسوسیولوژیک باوصف تمام ارتباطات،فعل وانفعالات وتأثیرات متقابل باهمدیگر،فرق عمده واساسی دارند.حرکت اجتماعی وعالیترین انعکاس آن یعنی حرکت لژیک(فکری)نسبت به قوانین عینی تکامل موجودات طبعی وبیولوژیکی غامض،پیچیده وجامع الاطراف بوده وتن به شناخت غیر دقیق وسطحی انسان نمیدهد.چون قوانین وحرکت های اجتماعی بصورت گرایشهای پنهانی،نامحسوس،نامنکشف وتصادفی بروز میکنند.واز انبوه واقعیت ها ناگهان سر بالا میکنند. در حالیکه عوامل آگاه وروشنگر درک دقیق ،وتحلیل عمیق تئوریک نداشته باشند وبر قوانین عینی حاکم اجتماعی مسلط نباشند،ناگزیردر فعالیت های پیچیده،عملی وسیاسی خود دچار اشتباه وبن بست میشوند. ما در نهضت ها وخیزش های اجتماعی،جنبش ها وجر یانات فکری کشور خود،احزاب چپ،ملی ودیموکرات،رهبران وفر ماندهان سیاسی زیاد را تجربه کردیم،که در جریان مبارزات سیاسی خود اهداف وآرمانهای عالی را پیشکش کردند ودر راه تحقق عملی آن مجدانه وپیگیرانه باصداقت ومناعت نفس وبصورت خستگی ناپذیر مبارزه کردند.عامل ترین،آگاه ترین ونخبه ترین وصادق ترین عناصر وکادر های شریف وپاکدامن را پیرامون خود بسیج کردند.از اینکه خود را،حزب خود را،نهضت وجامعۀ خود را بدرستی درک نکردندودرک عمیق ملی وبین المللی از قضایا وحوادث توفندۀ ای اجتماعی نداشتند،وهمچنین تحلیل تاریخی از خصوصیات اجتماعی،ملی،طبقاتی ومذهبی خود وجهان نداشتند،نظر به فقدان درک وآگاهی ومهر عقب مانده گی اجتماعی نمیتوانستند بیک تحلیل منطقی،منقح وپوست کنده از حقایق تلخ زنده گی عملی وسیاسی برسند.در فرجام خود را،احزاب،پیروان خود را وجامعه را در مجموع به بحران که خلق کردند فرو بر دند.

پس در مقطع کنونی کشور ما،این تجارب تلخ وآزمون های عملی وپختگی سیاسی که به بهای سنگین بدست آمده است.بمثابه راه حل ها وچاره گری ها،میتواند رهگشا ورهنمای عمل ما در تمام زمینه ها ی حیات سیاسی آتی باشد.

بر خورد میکانیکی وقشری به حوادث انسان را به گمراهی مواجه میسازد.به تأسف هستند عناصر وعوامل که از آموزه های تاریخ درس نمیگیرند،وضعیت سیاسی وجاری کشور را تکرار میکانیکی اوضاع گذشته میدانند،باخوشبینی بیجا ویا بد بینی بیجا به قضایا وحوادث سیاسی کشوروجهان نظر اندازی میکنند،در حالیکه ختم جنگ سرد به بحران،تصادم ورویارویی دو ابر قدرت جهان عملأ خاتمه داد،اما در ماهیت وسرشت نظام سیاسی جهان کدام دگرگونی وتغیر اساسی بوجود نیآمده است.کدام نظام اجتماعی،اقتصادی وسیاسی که التر ناتیف جنگ،بحران، فقر،بی عدالتی وتشنج در جهان باشد،جایگزین نشده است.ونظام مسلط جهانی که روز تاروز بصورت یکه تاز بطرف گلوبال شدن میرود به تشدید بحران،بی عدالتی،تشنج عمیق وچالشهای بزرگ در جهان می افزاید وکانون های داغ تجاوز وتعدی جدیدی را بوجود می آورد.پس بر ماست باپختگی های سیاسی وآگاهی های جدیدیکه در باره کشور ما، منطقه وجهان بوجود آمده است،از ما میطلبد وضرورت قانونمند اجتماعی ونیاز زمان حکم میکند،بخاطر اینکه اشتباهات گذشته تکرار نشود،باید رهبران حزبی وسیاسی درک عمیق تئوریک از اوضاع کشور خود،منطقه وجهان داشته باشند واین درک ،شناخت وآگاهی را به تمام صفوف وکادر ها ی خود واز طریق آنها به کتله های وسیع مردم تبلیغ،ترویج،تعمیم والقأنماید.تا نشود کشور ما از یک گودالی که نجات پیدا کرده است به گودال وسراشیب دیگر سقوط نماید.مصالح علیای کشور حکم میکند تا با بینش وسیع ودرک علمی وتاریخی به قضایای سیاسی برخورد نموده،جامعه را تصنیف،مرزبندی وتشخیص نمود.دوستان دایمی،مؤقتی،نیمه راه ومتزلزل ودوستان وهواداران جدیدیکه درپروسه عمل بوجود میاید شناخت.وحد اکثر سود وبهره را از انها بخاطر منافع ملی استحصال داشت.این یک سیر تدریجی،طولانی،دایمی ولاینقطع است که باید در طول مبارزه سیاسی بخاطر رسیدن به اهداف ازآن استفاده گردد.

پایه قانونی،حقوقی وقضایی یک دولت ملی دمکراتیک را حاکمیت ملی،تمامیت ارضی،وحدت ملی وعدالت اجتماعی تشکیل میدهد.در حالیکه چنین موازین وارزشهای سیاسی واجتماعی در یک دولت حاکم شود. درآنصورت آن دولت را میتوان دولت مستقل ومتکی بخود.که پایۀ اجتماعی آنرا توده ها ی وسیع مردم تشکیل خواهد داد که با اعمال واراده خود بر سرنوشت خود حاکم خواهند بود وچنین دولتی میتواند مظهر اراده مردم خود باشد.وتعین کننده تمام جهات زنده گی ملی وبین المللی خود گردد. اینک یک نمونه از تحلیل علمی وتئوریک که باشناخت آن میتوان در فعالیت های عملی وسیاسی رهنما شد.به نگارش میگذارم،امیدوارم ازآن بهرۀ ولی جزئی هم بعمل آید.دوستان وهموطنان گرامی در مورد انتخابات پارلمانی ،دمکراسی وقضایای داغ سیاسی کشور بحث های زیاد در مطبوعات داخلی ورسانه های گروهی جهان صورت گرفته ومیگیرد که هدف اساسی آن تعین جهات مختلف حیات سیاسی کشور ما یعنی قدرت دولتی است.انتخابات یکی از اشکال وابعاد اساسی دیموکراسی است.در تمام علوم اعم از طبعی واجتماعی،مقولات،مفاهیم وکتگوری های مختلف وجود دارد که ازخود معنی مشخص وجداگانه دارد.که بصورت مشخص باید تعریف گردد وهمچنین قوانین،احکام واستدلال های منطقی از جمله مفاهیم چون دموکراسی،دیکتاتوری،این ها مفاهیم متضاد،دوجهت یک قضیه ومسئله واحد حیات سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفر هنگی یک جامعه است که دروجود دولت تبلور میابد.

 

اول دیموکراسی: اشکال وابعاد مختلف وگوناگون دارد.مثلأ آزادی عقیده وبیان که اساس وپایه دیموکراسی است.انتخابات آزاد،آزادی مطبوعات،(نشرات سمعی وبصری،رادیو،تلویزیون،اخبار،جراید،کتب،مجلات وغیره) پلورالیزم اندیشه ونظر،پلورالیزم سیاسی(تعدداحزاب،یاکثرت گرایی)مشارکت وسیع مردم،سهم فعال وآزادمردم اعم اززن ومرد.حضور فعال مردم در حیات سیاسی،اقتصادی وفرهنگی جامعه.این ها از نمونه هایی از اشکال وابعاد مختلف دیموکراسی است.که تمام این اشکال وانواع مختلف متمم ولازم وملزوم یکدیگر اند.وتمام این اشکال رویکرد ومیکانیزم واحد دیموکراسی است که تبلور ماهیت آن است که با همدیگر تأثیرات متقابل وتکمیل کننده دارند.وهمچنین قوانین دیموکراتیک که بندوپایه حقوقی،قانونی وقضایی دیموکراسی را تشکیل میدهد مانند قانون اساسی،قانون احزاب،قانون انتخابات،قانون مطبوعات،قوانین جامعه مدنی،قوانین اجتماعی وقوانین نهادینه ساختن تمام هستی مادی ومعنوی جامعه.

در آخرین تحلیل دیموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم ویااعمال ارادۀ اکثریت مطلق بر یک اقلیت طفیلی،مفت خوار وسر بار جامعه.

 

دوم دیکتاتوری:بمثابه جهت دیگر دولت ویاقدرت سیاسی. یعنی حکومت یک اقلیت محض بر یک اکثریت اعظم مردم که به شیوه ها واشکال مختلف اعمال اراده میکند.اولأ ایجاد دولت ویا قدرت فردی یا انحصاری،یکه تازی،اعمال قدرت وتحمیل آن از طریق زور،جبر،فشار،ارعاب واختناق بر مردم ،یک سان سازی ویک رنگ ساختن جامعه مطابق به ذهن وسیاست دیکتات وقومانده خود.تطبیق چنین روشهای غیر انسانی وتوتالیتر باتثبیت وتسجیل قوانین غیر دیموکراتیک وضد مردمی که با اغواو تحمیق مردم تمام اهرم های مالی،نظامی،سیاسی،اقتصادی وفرهنگی جامعه را در اختیار خود قرار میدهد.وبر علیه مردم بکار میبندد.بااین تحلیل وشناخت علمی وتئوریک که بدون آن سیاست عملی در سراشیب سقوط قرار میگیردوبه کجروی وگمراهی میرود.این تحلیل عام وکلی را بائیست بر واقعیت های عینی ومشخص جامعه بدرستی انطباق داد.بر اساس مضمون فعلی جامعه که ما به کدام سمت وحرکت اجتماعی میرویم،دیموکراسی یا دیکتاتوری در این مقطع از تاریخ کشور ما خوشبینی بیجا وبد بینی بیجا مارا از واقعیت های عینی ومشخص جامعه دور میسازد،ما باید در پرتو تحلیل عمیق جامعه خود واقع بینی بجا داشته باشیم.یعنی حقایق وواقعیت عینی وملموس جامعه را بصورت مشخص وکانکریت به بحث بگیریم وتحلیل وارزیابی دقیق وجامع داشته باشیم.ماهیت دولت،خصلت دولت،ترکیب دولت،ساختار سیاسی وحقوقی دولت وعوامل داخلی وعوامل نیرومند خارجی را محاسبه ودر نظر گرفت.

در درک وتشخیص چنین حقایق در بین کتگوری های مختلف روشنفکری کشور ما سه نوع گرایش فکری بمشاهده میرسد.

الف: بعضی دوستان،همرزمان وهموطنان ما که خود را دگر اندیش،دیموکرات،صاحب نظر وسیکولار هم میدانند،در قضایا وحوادث سیاسی کشور خوشبینی بی حد از خود نشان میدهند.که گویا وضع فعلی کشور واوضاع بین المللی که پیش آمده است یک روزنۀ امید است،یک فضای مساعد وبالاخره یک امکا ن تاریخی است که باید از دست ندهیم واز این فرصت وشانس طلایی بحد اعلی استفاده نماییم در غیر آن تمام فرصت ها وشرایط مساعد ملی وبین المللی را از دست میدهیم،این ها امید وباور زیاد به وضع فعلی کشور دارند ومیگویند کسانیکه چنین باور وامیدهارا ندارد،ضد مصالح ملی وحتی خاین است.

در چنین گرایش فکری احساس وعواطف بر قطب تعقل ودور اندیشی غلبه دارد.

ب: هستند بر خی دوستان،هموطنان وروشنفکران ما که این پروسه ها وسیر فعلی کشور را به دیدۀ شک واغماض مینگرند. وهیچ نوع باور وامید به بهبودی وضع ندارند،چون عوامل ورخدادهای کشور را هم در داخل وهم در خارج مورد بحث ومداقه قرار میدهند به این نتیجه میرسند که تمام این سناریو ها،اغوا وفریب است،این بحران وجنگ قدرت باحضور بنیاد گراها ی افراطی وعوامل که مؤجد چنین شرایط رقت بارووضع ناگوار کشور ما شده است – همچنین ادامه خواهد یافت،امید وباور خود را در فرآیند وچشم انداز آتیه کشور از دست میدهند.ودچار سر گیچه وسردرگمی می شوند.انحطاط فکری،تذبذب ونااستواری ایشان را از عرصه فعال مبارزه وحضوراجتماعی و سیاسی دور میسازد. این ها ونمود فکری شان دگماتیستی،سوبژکتویستی وجزم گرا هستند.

ج: گروه سوم فکری کسانی هستند که وضع مشخص فعلی کشور را با تمام ایستایی وپویایی آن مورد تحلیل وارزیابی دقیق،عینی وعلمی قرار داده با طرح های سازنده واصولی خود راه بیرون رفت از این معضل وپرابلم لاینحل ملی را جستجو میکنند.اینها واقع بین ها ی بجا هستند که با عشق سرشار ودینامیزم درونی مبارزه را یک حکم عالی وکلی دانسته ودر آن زمان ومکان نمی شناسند که بصورت لاینقطع ودایمی در نسج اجتماعی وجود دارد. اما با این درک علمی وقانونمند که مبارزه اشکال وشیوه های مختلف وگوناگون دارد،که در شرایط،احوال واوضاع اجتماعی متنوع،اشکال مختلف بخود میگیرد.باید این قوانین عام،خاص ومشخص مبارزه را شناخت وبر تمام اشکال وشیوه های آن مسلط شد. واین اشکال مختلف مبارزه را در موارد مختلف آن در تمام عرصه های مختلف زنده گی اجتماعی بصورت خلاق،نقاد وآگاه بکار بست.این گروه از مردم واین گرایش وجریان سیاسی هیچوقت نا امید وبی باور در حیات وزنده گی اجتماعی خود نیستند.همیشه در روند مبارزات سیاسی خود با تحلیل مشخص از اوضاع مشخص جامعه میپردازند. این جریانات فکری واندیشه ای، انسان را موضوع ومضمون تاریخ وجامعه میدانند که بایئست افکار واندیشه های سالم وسیاست را در درون جامعه کشاند،با تشکل اندیشه وتشکلات سیاسی وسازمانی حلقه ای  پیوند ورابط عمیق طبقات واقشار محروم وستمدیده با آگاهی سیاسی وشعور وآگاهی اجتماعی بود،وبه حیث نیروی آگاهی دهنده به افشاء اکاذیب وتمام نقشه های شوم نیرو های پسگرای قرون اوسطایی دشمنان وطن ومردم واستبداد خارجی ضدملی پرداخت.واز این طریق با رشد وانکشاف جامعه هژمونی سیاسی،فرهنگی توده ها وکتله های وسیع مردم محروم وستمدیده را در فرآیند وچشم انداز تحولات سیاسی بدست آورد.در مقطع ولحظۀ کنونی نباید به فکر احراز قدرت بود،این چنین طرز تفکر واقعیت گرا، عینی گرا که با نیروی تعقل وخرد جمعی خود وارد میدان مبارزه سیاسی می شوند.وبخاطر انسان زحمتکش تمام انرژی فکری وجسمی خود را قربان میکنند.

                                                                                                         باعرض حرمت

                                                                                                         محمد انور پویان      

     

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:32  توسط  محمد انور پویان  | 

هفت وهشت ثور وپیامد تاریخی آن!

هفت وهشت ثور وپیامد تاریخی آن!

 

نوشته:محمد انور پویان                                                                                                                                                     ببری مال مسلمان وچو مالت ببرند

                                                                                                                                                                                  بانگ فریاد برآری که مسلمانی نیست

 

هفت وهشت ثور با پیامد های منفی خود جنبش فکری که محصول مبارزه قهر مانانه وحماسه افرین سده های اخیر بود با بن بست وبحران عظیم روبرو ساخت.به تأسی از آن هستند عناصروعوامل که خود را دمکرات،روشنفکر،دگر اندیش واندیشه ور میدانند وادعای دفاع از منافع ملی ومصالح علیای کشور میکنند.از مسئله ملی،قومی،زبانی وهویت های فر هنگی وانواع ستم های ملی وطبقاتی صحبت میکنندوتبصره های سیاسی مینمایند.به تأسف باابراز چنین عقاید ونظریات هیچ طرح جامع،علمی،سازنده وتاریخی رابخاطر نجات قوم،قبیله،ملیت وزبان خود پیشنهاد وارائه نکرده اند.جوانب متضاددر پرتگاه قوم،قبیله،زبان ونژاد خود غلطیدند.ایشان بحیث عناصر روشنفکر باوصف تجارب تلخ تاریخی آگاهانه ویا ناخود آگاه در بین دو خط قومی،نژادی،مذهبی،زبانی،قشری وخشک خود قرار گرفتند.شخصیت وسران جهادی چون:

آقای ربانی،احمد شاه مسعود،محسنی،مزاری،خلیلی،محقق،استاد عطا،قانونی،فهیم،اسمعیل خان ودوستم از جانبی واز سوی دیگرگلبدین حکمتیار،سیاف،مولوی خالص،احمد شاه احمدزی،حاجی قدیر،شیرزوی،ملاعمر،متوکل وغیره رهبران طالبانرا نماینده های واقعی قومی،زبانی ونژادی خود میدانند،ادعا میکنند اینها هستند که حمایت قوم،قبیله وملیت خود را باخود دارند،چنین طرز تفکرومنش فکری یاذهن فراموشی دارند ویا دوستان ودستیاران عقیدتی آنها هستند،که آنها را نماینده گان راستین وواقعی،قوم،قبیله،ملیت ومذهب خود میدانند،غافل از اینکه حافظه مردم حافظه تاریخ است که هیچگاه فراموش نمی شود. دوستان ما حوادث خونین 1992 تاظهور طالبان ودوره سیاه وننگین طالبان را از یاد برده اند.که آیا ایشان ناجی ویا نیروی رهایی بخش قوم،قبیله،ملیت،مذهب ومردم محروم وستمدیده کشور ما بوده اند ویا اینکه بعد ازسقوط دولت دوکتور نجیب الله وختم تجاوز روس به مردم ما صلح،ثبات،امنیت،استقرار وضع،خوشبختی وسعادت به ارمغان آوردند وبه اختلافات وتشنجات قومی،ملیتی،مذهبی وزبانی وبین التنظیمی بخاطر احراز قدرت دامن نزدند؟ چه ضرورتی به جنگ وغارت وجود داشت؟کدام عوامل سبب ادامه جنگ وبرادر کشی می شد؟قدرتی که ابر قدرت جهان یا به اصطلاح آقای سیاف سوپرپاور جهان را مغلوب وبه زانو درآورده بود چه حاجتی به جنگ داشت؟چور وچپاول دولت،انحلال ونابودی قوای مسلح،تاراج دارایی های عامه مردم،قتل وقتال ،جنایت،وحشت وبه غنیمت گرفتن تمام هستی مادی، معنوی وفر هنگی جامعه کدام توجیه عقلی ومنطقی دارد؟جواب این سوا ها را افراد عادی وامی جامعه ما با صراحت مشروط به اینکه از زیر ساطور گروه های مسلح افراطی وسایه وحشت ناک تفنگ آزاد باشند میدهند.مطبوعات باالنسبه آزاد ما تنها در کابل با حظور قوای خارجی جسارت بیان این حقایق تلخ را دارند.اما در ولایت وقریه جات دهن شان بسته وزبان شان قطع میشود.در رسانه های گروهی ومطبوعات آزاد توسط عناصر پاکدامن،دیموکرات ودگر اندیش بار ها وتکرارأخاطر نشان ساخته اند که این نظام وستم سیاسی قدرت دولتی طبقات ،اشراف فیئودال،در وجود اربابان وخوانین،متنفذین محلی نو به پا خاسته مسلح،سران اقوام وقبایل وملیت های محروم وستمدیده،تیکه داران ومتولیان ومفسدین مر تجع اند که دریک کمپلکس واحد بر مردم محروم،مظلوم وفقیر ملیت ها واقوام وقبایل کشور ما اعمال اراده، ستم وخشونت میکنند.وعامل تمام بد بختی،مصیبت وعقب مانده گی مادی،معنوی وفر هنگی کشور ما بوده اند.شما در طول تاریخ 25 ساله که تاریخ زنده کشور خود هستید،مشاهده نموده ایدکه مردم ما در ترکیب اقشار وطبقات،اقوام وملیت های گو ناگون باخیزشها،طغیانها،عصیان ها وقیام های خود جوش در مقابل ظلم وستم به پا خیستند از همین رهبران،ملی،قومی،زبانی ومذهبی حمایت وپشتیبانی قاطع نمودند،وتمام هست وبود وداروندار خود را فدای عقیده وایمان خود کردند در فر جام در جریان تجارب شخصی خود نتایج اعمال شوم شانرا در پوست واستخوان خود لمس کردند.

بصور ت شیماتیک نظر مختصر بتاریخ 250 سال کشور ما میتواند علل وعوامل تمام بد بختی ها،عقب مانده گی ها ی قرون ومصیبت های مردم مارا روشن سازد.

سیر بسیار کوتاه ومؤجز تاریخی :تأسیس دولت ابدالی ،خاندان سدوزایی توسط احمد شاه ابدالی .

تاریخ علم است،حرکت اجتماعی است که مطابق به قوانین عینی وحاکم بر آن حرکت وعمل میکند،نیروی محرکه آنراتضاد طبقاتی وانواع مناسبات اجتماعی که مضمون درونی آنرا مردم وجامعه تشکیل میدهد، میباشدمنافع مادی ومعنوی اساس قدر ت را تشکیل میدهد که در وجود دولت تبلور میکند،دولتی که حاکم است نماینده کی وبر علیه کی است؟پس بر اساس متن مختصر فوق مشاهده خواهید کرد که منافع مادی ومعنوی در عرصه داخلی وخارجی در وجود قدرت ها در طول تاریخ چطور عمل کرده است.

- فروپاشی ساحه وسیع اشغال شده احمد شاه ابدالی توسط پسران ونواده های آن.

- نفوذ تجاری،تبلیغی،سیاسی،نظامی استعمار انگلیس در قلمرو های وسیع هند از طریق دریا در بندر های پاند چیری،چندر نگر،مدراس وکلکته.

- استعمار انگلیس ازجنوب واستعمار روس (تزاری)از شمال کشور .

- نفاق وخانه جنگی های امیران،شهزاده گان در مرکز وولایات کشور،در تمام ساحات مفتوحه.

- حمایت انگلیس از جنوب وحمایت روس تزاری از شمال بخاطر به قدرت رساندنامیران وشهزاده گان وتقسیم ساحه وسیع احمد شاه ابدالی در بین هواداران دوابر قدرت زمان(شمال هندوکش وجنوب هندوکش)ساحه های نفوذ بخاطر جلو گیری از نفوذ ابر قدرت های زمان در ساحه های استراتیژیک یکدیگر .

- بخاطر احراز قدرت جنگ دوامدار بین خاندان سدوزایی ومحمد زایی وسر انجام انتقال قدرت به دست محمد زایی ها.

- جنگ وخانه جنگی،امیران وشهزاده گان تحت چتر ابر قدرت های شمال روسیه تزاری واستعمار انگلیس در جنوب کشور.

- رقابت بین قدرت های جهان،معامله،تبانی وسازش سر منافع خود وبه قدرت رساندن یکی از این امیران وشهزاده گان را در حکومت های پوشالی وفاقد حمایت مردمی.

- اشراف،مالکان ثروت های مادی،سران اقوام،قبایل وعشایر در شمال وجنوب تحت نفوذ دولت های استعماری نقش  مرتجعین که از دین ومذهب  بخاطر فریب،اغواوگمراه ساختن مردم ورسیدن به قدرت استفاده نموده و یکی از امیران ویا شهزاده گان که در نتیجه رقابت قدرت به حمایت بادارانخارجی بر حکومت مرکزی فایق می آمدند.

- امیر فراری ویا شهزاده فراری در قلمرو های تحت استعمار آسیای میانه ویا هندوستان بخاطر احراز مجدد قدرت به حمایت تزار روس،ویاانگلیس وپشتیبانی صاحبان قدرت شمال وجنوب اقوام وقبایل وروحانیون وطبقات واقشار حاکمه یکجا در حالیکه توافق،معامله وسازش در مقیاس جهان پشت پرده صورت میگرفت ومنافع مادی،حیاتی واهداف استراتیژیک استعمار گران شمال وجنوب کشور تأمین میشد.قدرت مرکزی یااز شمال ویا از جنوب کشرو به حمایت متنفذین محلی،ولایتی،حاکمان ستمگر،سران قبایل،عشایر واقوام وروحانیون متنفذ به امیر جبار ویا شهزادهای گوش به فر مان تحویل داده میشد. وهمچنین امیر ویا شهزاده ای از جنوب کشور بر گرده مردم تحمیل میشد.این پروسه تکراری تا سر حد تضعیف کامل قدرت مردم در نتیجه جنگ های خونین وتباه کن مانند 25 سال اخیر ادامه داشت وکفاره اعمال  ناروا وغیر انسانی امیران وشهزاده گان ودر باریان را مردم محروم که گوشت وپوست دراستخوان شان نمی ماند می پرداختند.

نمونه های زیاد آنرا چون شاه زمان،شاه محمود،شاه شجاع وغیره خاندان سدوزایی وشهزاده گان که در ولایات سمت اداره را در دست داشتنداز طرف استعمار انگلیس بقدرت میرسیدند. وبعدأامیرانی چون وزیر فتح خان،امیردوست محمد خان،شیر علی خان،محمد افضل خان،عبدالرحمن خان،حبیب الله خان.تا احراز استقلال سیاسی کشور توسط خاندان محمد زایی بر اساس تعامل فوق به قدرت میرسیدند ویا معزول میشدند.جنگ های سه دوره افغان وانگلیس شاهد مدعای تاریخی ماست.

- امیر دوست محمد خان هم از جنوب کشور وهم از شمال به قدرت رسید.امیر شیر علی خان دو دفعه توسط قوت های تزاری وقدرت های محلی بر اریکه قدرت رسید. امیر عبد الرحمن خان از شمال توسط روسیه تزاری  وحمایت مناطق شمال، سران تاجک،ازبک،ترکمن وهزاره به قدرت رسید. 

- استرداد استقلال که نقطه عطفی در تاریخ کشور بود. بعد از حصول استقلال سیاسی که خلقها ومردمان ما بر سر نوشت ، حقوق وآزادی های که در پای آن رزمیده بودند مسلط شوند. بادرد و دریغ توسط استعمار انگلیس وحقایق تلخ ودرد ناک که تاریخ شهادت میدهد، مانند معاملات استعمار کهن دولت شوروی سابق تحت پوشش سوسیالیزم در سر نگونی نهضت امانی ودر نطفه خاموش کردن اصلاحات عمیق سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفر هنگی کشوری که از زیر یوغ استعمار رهایی یافته بود والهام ده به سایر کشور های تحت استعمار بود،با استعمار انگلیس یکجا دست داشته است.که تفصیل وتحلیل آن در این گزینه نمی گنجد.

استعمار انگلیس با نفوذی که در بین روحانیت متنفذ وفاسد،سران اقوام وقبایل مالکان بزرگ زمین واشراف دولتی که منافع حیاتی خود را با تسجیل قوانین مترقی،دو دوره اصلاحات اجتماعی،اقتصادی، سیاسی و فر هنگی به نفع اکثریت قاطع مردم از دست میدادند،داشت با توطعه ودسایس پشت پرده وتحریکات،حاکمیت مردمی وقانونی نهضت نو به پا خاسته ای امانی جبرأ وقهرأ سقوط داده شد.دسیسه وتوطعه ونقشه شوم تحت پوشش ظاهری بچۀ سقو(حبیب الله کلکانی)توسط استعمار انگلیس از طریق فرانسه خاندان آل یحی در راس نادر شاه که دست وی به خون صد ها مبارز مشروطه خواهان اول ودومغرق است بر گرده مردم رنجدیده ما تحویل داده شد.

نسل جدید شاهد چهل سال دوره ظاهرأ سکون وآرامش اما خمود ورکود وعقب مانده گی قرون وسطایی در تمدن معاصر هستند -اگر ظاهر شاه سال یک منزل از یک تعمیر بلند منزل را اعمار میکرد، امروز ما یک تعمیر چهل منزله در افغانستان به عنوان یادگار ونشانه آن دوران حسرت بار میداشتیم به تأسف که امروز تمام سر مایه های غیر منقول بفروش رسانیده میشود.وبرای ناز پرورده ها به بانک های خارج انتقال داده میشود.به پاس خدمات ارزشمند تاریخی که کابل ویران ما گواه آنست به لقب بابای ملت ملقب میشود،تاریخ چنین القاب،عناوین،وارزشهای قلابی دور از پناه مردم که به اشخاص اعطا شده است.وبعدأ بالای آن خط بطلان کشیده شده است بخاطر دارد.

- دوره هفت ثور نمایش دو ابر قدرت تازه بدوران رسیده،امپریالیزم غرب به سردمداری امریکا،جای ابر قدرت سنتی واستعمار کهن را در معادلات جهان گرفت ودولت شوراها تحت پوشش سوسیالیزم دولتی جانشین روس تزاری گردید.باز هم ما شاهد آن هستیم که افغانستان دربین دو ابر قدرت تقسیم گردید.بارویداد ثور جنگ در بین دو ابر قدرت شدت وحدت گرفت،رقابت وانتقام گیری دو قدرت جهانی بر یکدیگر باعث جنگ فر سایشی،تباهی،نابودی وخانه خرابی مردم ما گردید.جنگ ویرانگربین دو قدرت متخاصم داخلی به حمایت وپشتیبانی عوامل خارجی مثلیکه در طول 250 سال ادامه داشت همچنان به قوت خود باعث فاجعه انسانی بر کشور ما گردید.حاکمیت هفت ثور به حمایت ابر قدرت شمال و(جهاد) تحت فرمان وحمایت تمام جهان غرب در راس امریکا،جهان عرب،اسرایئل،چین وکشور های منطقه ایران وپاکستان بنیاد گرایی افراطی به قدرت پوند ودالر تسلیح،تجهیز وتمویل شد.کفاره وهزینه ای این جنگ های ویرانگر را تنها مردمان محروم وستمدیده ما پرداختند. محروم بودند محروم تر شدند،فقیر بودند فقیر تر وگرسنه تر شدند،مظلوم وعقب مانده بودند عقب مانده ومظلوم تر شدند.بر عکس کسانیکه امروز بعضی از دوستان ما آنها را رهبران جهادی،ملی،مذهبی ومعتقد به آرمانهای مردم میدانند،میلیاردر شدند،ثروتمند شدند،قدرتمند شدند وهیچ داغی را اززن، فرزند،اولاد ها وحتی خویشاوندان خود ندیدند.در خارج کشور (فرانسه،آلمان،انگلستان،امریکا،کوریای جنوبی وجاپان)مصروف عیاشی وتحصیل بودند-ودر عوض مردم مان قربانی ها دادند،فامیل واولاد های خود را از دست دادند.از تحصیل محروم ماندند.در کمپ های پاکستان وایران سوختند وساختند وگوشت دهن توپ شدند.

دوازده سال جنگ ویرانگر وتباه کن که تمام هستی مادی،معنوی،فرهنگی وبشری مارا نابود ساخت.بعد از معاملات پشت پرده روس وامریکا (ریگان وگورباچف)حل سیاسی مسئله افغانستان تحت رهبری ملل متحد بدستور روز قرار گرفت،تغییر سیاست خارجی وداخلی روس نتیجه توافقات ومعامله گری های دوابر قدرت بود که باز افغانستان کشور بیچاره مارا وارد یک بحران عمیق وتضاد های جدید ساخت.دعوت استاد ربانی به ماسکوواعلام حمایت از آن توسط یلتسن در قصر کریملین در تبانی با عوامل داخلی تکرار حوادث تاریخی تزار روس واستعمار انگلیس است که در خاطره ها زنده میشود.دولت روس باهم سویی وتوافق غرب در راس ایالات متحده امریکا باتوطعه درون دولتی، حاکمیت دولتی را به انارشی جهادی تسلیم میدهد.جهادی های که عمدتأ تحت نفوذ روس قرار داشتند وسالها شبکه های اجنتوری کی جی بیKGB دربین شان فعالیت کرده بود وعناصر دست بالاباحالت دوگانه گی شان تحت نفوذ خود قرار داده بود.درحقیقت اینها نماینده شمال هندوکش تحت قلمرو تاریخی روس،بربریت ووحشتی را بوجود آوردندکه نمونه آنرا تاریخ کم دیده است.در نتیجه زدوبند حامیان بین المللی شمال هندوکش وجنوب هندوکش بر اساس اهداف استعماری جنگ قومی،قبیلوی،ملیتی وزبانی عملأدرمیگیرد.وافغانستان میدان تاخت وتاز قدرت های خارجی وهواداران منطقوی شان قرار میگیرد.به عوض حل مسالمت آمیز قضایای افغانستان تحت پلان وپروگرام ملل متحد جنگ ها ی وحشیانه بر مردم ما تحمیل میشود.حکمتیار،سیاف،ملاعمر خودرا نماینده های پشتون،آقای ربانی،مسعود نماینده تاجک،خلیلی ومحقق خود را نماینده بحق مردم محروم هزاره ودوستم خود را نماینده ازبک واسمعیل خان خود را نماینده حوزه جنوب غرب به خدمت جمعیت اسلامی قرار میدهد.شما خوب قضاوت کنید که نماینده گان راستین مردم به مردم رنجدیده ما چه به ارمغان آوردند.نماینده های جنوب کشور،طالبان،ملاعمر والقاعده،حکمتیار،سیاف ومولوی خالص،مولوی محمدی،تحت رهبری شبکه های مخفی CIA وISI پلان الحاق افغانستان به پاکستان را وخواب فدریشن افغانستان - پاکستان راطرح وتدوین میکنند.که این خود عملأ تشدیددرگیری های قومی،ملیتی وزبانی که از پلان های شوم استعمار در طول تاریخ بوده است.که عواقب ناگوار آنرا درگیری های طالبان با اتحاد شمال مصداق حرف های ما است.

KGB که طی یک قرن وبخصوص بعد از هفت ثور1357 بصورت مستقیم بر افغانستان نفوذ وبالاخره سیادت داشت،هواداران وهواخواهان جدیدی را در بین مجاهدین سازماندهی کرده بود که بالاخره آنهارا بعد از معاملات جهانی به قدرت رساند.اما این دولت به اقتضای طبعیت خود، نی به حامیان خود، نی به قوم وقبیله خود ونی به مردم فلک زده ما مصدر خدمت شدند.

پروژه طالب در حقیقت واکنش جدی غرب در راس امریکا،جهان عرب وژاندارم منطقه(پاکستان)در برابر زایئده ها وناز پرورده گان شان در کوره های CIA وISI بود،امریکا وپاکستان فکر میکردند،اعمال که در طول دوره جهاددر زراد خانه های آنها تحت تربیت خاص قرار داشتندبه منافع شان وفادار خواهد ماند.سر کشی ونا سپاسی را دور از حق غلام میدانستند. غافل از اینکه تمام سران جهادی وقوماندانان آن در تمام تنظیم ها اعم از شمال هندوکش وجنوب هندوکش به نحوی قبلأ در کوره های KGB ذوب شده بودند،واین معاملات سیاسی امریکا،پاکستان باروس تحت پلان وپروگرام ملل متحدبه آن سودی نمی بخشید.تسلیمی وواکنش عبدالرشید دوستم در مقابل دولت وهم یاری آن با جمعیت اسلامی(شورای نظار)وبه قدرت رساندن انها جزء پروسه طولانی وتاریخی KGB بود که قبلأ کشت شده بود.

- پروژه طالب محصول CIA ،ISI،عربستان سعودی،انارشی جهادی وانقطاب کشور بین دوخط قومی،نژادی،ملیتی وزبانی بودکه بحیث ابزارووسیله سر کوب مردم واغفال آنهاتوسط قوت های خارجی وعوامل داخلی شان مورد استفاده قرار گرفت.ضعف دولت جهادی،عدول از منافع مردم،انتظارات که مردم از آنها داشتند،قر بانی های که بخاطر آنها داده بودند،جنایت،وحشت، وتاراج دارایی های عامه،دوری وفاصله گرفتن مردم از نتایج شوم جهاد عامل وجودی ظهور طالبان گردید.بصورت دراماتیک دولت سست بنیاد جهادی در مرکز وولایات سقوط نمود.ودولت ربانی تنها در شمال تحت رهبری دوستم،تخار وبدخشان ودره پنجشیر،بصورت ظاهری ونمایشی باقیماند.وتمام کشور عملأ تحت قبضه پاکستان،عربستان سعودی در راس امریکا به بهانه طالب قرار گرفت.ظهور طالبان روز های دلخوش کننده و جالبی برای غرب،امریکا،عربستان سعودی وبخصوص پاکستان بود.

- تورن اسمعیل که در دوران جهاد لقب امیر را کمایی کرده بود،به ولی نعمت دولت مرکزی خود آقای دوستم تمکین نمیکرد.باده فتح وپیروزی چنان اورا مست کرده بود،دوستم که اورا به قدرت رسانده بود.آنرا کافر،کمونیست،ملحد وملیشه خطاب میکرد.جنگ سرد وگرم در مطبوعات وجبهات داغ هرروز شدت میگرفت.بالاخره روزی رسید که امیر فتح الفتوح سر به دربار دوستم فرود آورد.ودر هوتل های مزار شریف باچند هوادار خود امرار معاش میکرد.امیر اسمعیل خان که هرروزه در رادیو وتلویزیون هرات فتح مزار شریف،روضه شاه ولایت مأب را امروز وفردا وعده میداد،بالاخره روزی رسید که جنرال دوستم برایش خطاب میکند،حالا میتوانی بدون فتح مزار شریف،بصورت عادی،هرروزه روضه شریف را طواف نمایی ونماز بخوانی!

امیر اسمعیل خان در راس یک لواکه دوستم برایش تدارک،آماده،تسلیح وتجهیز ساخته بود،در نتیجه توطئه ملک به اسارت طالبان درآمد.فرار تورن اسمعیل از زندان طالبان معمی است که تا حال مبهم وناروشن مانده است.

کنون امیر اسمعیل خان وسایر امیران منطقوی ورهبران جهادی آن شخصیت های مقدسی نیستند که در دوره جهاد مردم را تحت پوشش اسلام وسؤ استفاده از عقاید شان کورکورانه اغوا میکردند.امروز مردم شریف وبا دیانت ما اعم از شمال هندوکش وجنوب هندوکش که به قلمرو های نفوذ وتاخت وتاز ابر قدرت ها در طول تاریخ قرار داشت،واقوام وملیت های باهم برادر ومحروم کشور را به جان هم میانداختند در پوست واستخوان خود در جر یان پراتیک وسیاست های غیر عملی ونادرست عمال خارجی ودستیاران زرخرید شان دریافتند،وچهره های شان برای مردم ما مثل آفتاب روشن شده است.آنهاییکه خاک به چشم مردم میزنند.باید بدانند که این حربه ای تفرقه وتفتین دیگر از لحاظ تاریخی هیچ کاربردی نداردواین شخصیت های معلوم الحال که از ثروت های باد آورده وغارت شده که توسط مافیای مواد مخدر،قاچاق انسان،احجار کریمه،قاچاق وتجارت اسلحه وکمپنی نفتی یونیکال چاق شده اند،حساب شان از مردم بلا کشیده ورنج دیده ما کاملأجدااست.اینها نماینده های ملی، قومی،مذهبی وزبانی مردم شریف افغانستان شده نمی توانند،منافع شان با منافع بنیادی مردم از بیخ وبن در تضاد عمیق قرار دارد.سر مایه های عظیم شان پایۀ مادی نظام استثماری واستعماری نیو لیبرالیسم سر مایۀ جهانی خواهد بود.

قشر روشنفکر واحزاب مترقی ودیموکرات ما اگر یقینأ به مردم داد خواه خود دل بسته اند در موضع منافع طبقات واقشار تهی دست،محروم،اقوام،قبایل وملیت های ستمدیده قرار گیرند،باید ماهیت وچهره های اشخاصیکه از حربه قوم،قبیله،زبان ومذهب سوء استفاده میکنند افشا نمایندودر صف مقدم مبارزه بر علیه این جباران تاریخ وعوام فریبان به نفع مردم خود با متانت وپایداری قرار داشته باشند.

تحلیل وبررسی اوضاع افغانستان،قضاوت وارزیابی گذشته وحال،نقد سازنده،پیشنهادات وطرح های سالم واصولی وراه بیرون رفت از معضلات وپرابلم های حاد کشور از وظایف مهم،حیاتی ومبرم نیرو های دیموکرات،دگر اندیش،مترقی وسیکولار جامعه است.

در این امر از پاهین در بین توده های مردم بابکار برد تمام اشکال وشیوه های مختلف مبارزۀ سیاسی،اجتماعی وفر هنگی میسر خواهد بود.که باآرایش نیروها وسمت دهی آن وباایجاد قدرت متشکل نیرومند،دولت های که به دیکتاتوری ویکه تازی گرایش پیدا میکنند،وادار به اجرای دیموکراسی نموده،خواست های کوتاه مدت بر ناموئ وطویل المدت خود را به نفع مردم تحقق بخشند،که البته اینطور مبارزه یک روند طولانی ودایمی خواهد بود-که  هیچوقت توقف نمیکند،در غیر آن دیموکراسی،دولت قانون،جامعه مدنی،اشتراک ومشارکت وسیع مردم،نظارت وکنترول واعمال اراده مردم بر دولت ها بیک ایده باقی خواهد ماند.ونجات مردم از ستم طبقاتی،ملی واستیلاگر های خارجی وهواداران داخلی آن یک پروسه دردناک،ننگین وسیاه تاریخی مانند گذشته خواهد بود.

                                           باعرض سپاس           

      

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:29  توسط  محمد انور پویان  | 

شرح مختصر زنده گی نویسندهمحمد انور پویان

محترم محمد انور پویان فرزند محمدعمر در سال١٩٤٣درشهر هرات دیده بدنیا گشوده،تحصیلات ابتدایی را در هرات به پایان رسانده وتحصیلات عالی را دررشته نظامی به پایه اکمال وبه صفت افسر اردو در بخش های مختلف اردوی افغانستان ایفا وتا رتبه جنرالی ارتقا نموده است. قبلأ عضویت حزب دمکراتیک خلق افغانستان را داشته ودر بخش نظامی این حزب فعال که همپا با فعالیت های بخش نظامی حزب در تحقق دساتیر حزبی نقش فعال ادا کرده است.بعد از سال ١٩٩٢ازجانب رژیم اختناق آدمکشان ودزدان مجبور به ترک وطن گردیده واکنون در کشورهالند با پنج فرزندش زنده گی مینماید.

 

 

نوشته ها وآثار:

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 1:19  توسط  محمد انور پویان  | 

تراژیدی خط تحمیلی وموهومی دیورند وکمیدی مضحکۀ آن

تراژیدی خط تحمیلی وموهومی دیورند وکمیدی مضحکۀ آن!

 

نوشته: محمد انور پویان

 

پاکستان فرزند ناخلف استعمار انگلیس که از بطن هند بریتانیای کبیر وافغانستان زائیده شد،از آغاز خلقت خود لکه های مادرزاد استعمار کهن رانه تنها از خود نزدود،بلکه آنها را در خود پرورانید وبه حیث ابزار  ووسیله به خدمت استعمار نوین قرار گرفت.چون از ابتدای تشکیل خود بر اساس ومبانی رهایی خلق ها از چنبره استعمار بر پایه خصوصیات ملی، اتنیکی،طبقاتی،رسوم وسنن پسندیده مشترک وسرزمین مشترک بوجود نیامده بود.وبعد دینی ومذهبی وشکل پوپولیستی،عوام گرایانه یا تعبدی وکور کورانه مؤجد آن شده بود،ناگزیربه اقتضای طبعیت خود،بحران ها،تنش ها وتشنجات گرم وخونین را در بین خلقهای خود و همسایگان سبب شد.پاکستان در گرم وداغ نگهداشتن کانون های نفوذ استعماری وتطبیق اهداف استراتیژیک آن در در مقاطع مختلف نقش عمده را داشته است.بخاطر پیشبرد اهداف استراتیژیک سر مایه جهانی،افراطی ترین وتاریک اندیش ترین نیرو های مذهبی قرون اوسطایی از سراسر جهان اسلام در موسسات مذهبی خود به بهانه خطر کمو نیزم تحت تربیه خاص قرار داد. امروزما بعد از فروپاشی شوروی سابق وختم جنگ سرد شاهد دهشت افگنی،جنایت،ترور واختناق سیاه بنیاد گراهای افراطی وشبکه جهنمی القاعده که به هم یاری C.I.A وI.S.I در زراد خانه پاکستان شکل گرفته وبه بزرگترین خطر جدی به عالم صلح،دیمو کراسی،آزادی ومدنیت معاصر مبدل شده است،هستیم.پاکستان با ساخت ناهمگون ونا متجانس که آفریده شده بوددر طول زمان تشکیل خود هیچ وقت از یک همبستگی ملی برخوردار نبوده وهمیشه توسط کودتا ها وحاکمیت های نظامی استبدادی باعث آشوب واضطراب برای مردم خود ومنطقه شده است.حوادث وجنگ های خونین هند وپاکستان وتحمیل جنگ داخلی بر افغانستان شاهد گویای تاریخی ماست.در پاکستان همین اکنون سه قوت عمده واساسی بر گرده مردم آن حکومت میکند.

- نظامی گران پاکستان وشبکه جهنمی آن.

-اشراف وسران قبایل وعشایر،راجه ها،خوانین وملاکان زور وزر.

- بنیاد گراهای افراطی که پایه ایدیالوژیک دولت تئوکرات پاکستان را تشکیل میدهد.نقش اساسی در تذویر وگمراه کردن اذهان عامهمردم وسمت دادن جامعه بطرف ترور،دهشت افگنی،ونا آرام ساختن منطقه وجهان دارد.حکومت های نظامیگر پاکستان به سر دمداری باداران خارجی خود که نقش ژاندارم منطقه را همیشه بازی کرده است.قادر اند که بخاطر منافع آزمندانه خود با تغیر شرایط واوضاع منطقه وجهان سیاست وپالیسی های جدیدی را اختیار کنند.از ناز پرورده های قدیمی خود ببرند ودوستان جدید اختیار کنند.انارشی جهادی وستمگری طالبی ووضع سیاسی پس از سقوط طالبان،سیاست های چند گانه وتغیر عوام فریبانه پاکستان در قبال جامعه جهانی ومنطقه شاهد روشن این ادعا است.پاکستان از مدت کوتاه که پا به عرصه وجود گذاشتدر نتیجه بحران های منطقه وجهان دست به غایله های جدیدی زده است.خطر کمونیزم وبه بهانه تجاوز روس ورسیدن به آبهای گرم وطلای سیاه تمام نیرو های افراطی اسلام سیاسی،جهان اسلام وبخصوص اعراب تازی را تحت پروژه C.I.A وI.S.I وسرمایه جهانی وتمویل توسط عربستان سعودی وشیخ نشین های امارات متحده عربی تحت اداره ورهبری مستقیم خودجلب نموده وهمچنین احساسات،عواطف،هیجانات وباور های دینی ومذهبی خلقهای محروم وستمدیده اسلام را تحریک نموده ونیرو های بیشماری را در جهت تطبیق اهداف آزمندانه استراتیژیک باداران خارجی خود بخاطر لگام زدن به شوروی سابق،بسیج ومتشکل نموده وبه جبهات جنگ اعزام مینمودند.وقسمت اعظم پول های باد آورده جهان اسلام وجهان سرمایه را خود بلعیدند.وپاکستان عقب مانده را به کشور پیشرفته منطقه وصاحب بم هستوی تبدیل ساخت.تحت نام این پلان ها وپروگرام های I.S.I مرتبأاهداف سری و مرموزی نهفته بود.اولأ به قدرت رسانیدن مزدوران گوش به فرمان سران جهادی وطالبی خود.ثانیأ تشکیل یک دولت جهادی بنیادگر تاریک اندیش وبعدأطالبی وابسته به اهداف شوم خود.ثالثأ در صورت لزوم ایجادیک کنفدریشن که مرکز رهبری آن اسلام آباد باشد.وبالاخره با تطبیق این پلان ها مدفون ساختن خط موهومی وتحمیلی دیورند ورفع تمام معضلات وکشاله های سیاسی وتاریخی منطقه.خوشبختانه با سیر حوادث نظامیگران پاکستان وعمال I.S.I به این نیات شوم نایل نشدند.

ختم جنگ سرد وفروپاشی اتحاد شوروی وجو جدید جهانی از لحاظ سیاسی وحادثه ١١ سپتمبر٢٠٠١نظامیگران پاکستان را در یک تنگناه جدید قرار داد.پاکستان به حکم سیاست های خودکه از بادارانش آموخته است،در یک مدت کوتاه کمتر از یک شبانه روز چهره عوض کرده ،دوستان قدیمی ودست پرورده های خود را به دستور باداران خارجی خود به باد فراموشی سپرده ووداع گقت.و١٨٠درجه چرخش در سیاست هایش رونما گردید.این دفعه محو تروریزم،سازمان القاعده وبنیادگراهای افراطی به محور فعالیت های نیولیبرالیزم در جهان قرار گرفت وپاکستان میبائیست این سیاست را دنباله روی کند.واز دوستان وهم کیشان اسلامی خود در جهان پیشی گیرد.واقعیت اینکه تروریزم،شبکه القاعده وبنیاد گرایی قرون وسطایی که در تار وپود عروق پاکستان از دیر زمان ریشه دوانده بودومنبع اصلی،وحشت،دهشت وتاریک اندیشی در جهان،منطقه وافغانستان گردیده بود.به ساده گی نمیشود منطقه وجهان از لوث آن پاک شود،از بین رفتن چنین اهریمن سیاه که بر جهان سایه افگنده است توسط بنیان گزاران شان ناممکن ومحال است.تا زمانیکه در پاکستان یک نظام دیموکرات،مترقی وسیکولار که حاقظ منافع مردم خود،منطقه وجهان باشد،بوجود نیاید،حظور نیرو های خارجی در منطقه وجنگ خونین وبحران دوام خواهد کردواین سیاست های حیله گرانه ودفع الوقت جائی را نخواهد گرفت.

کنون پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان سازی که از سر گشادی آن پوف میکند،وراه حل جدید را بخاطر رفع بحران وختم تروریزم ونابودی شبکه القاعدهارائه میکند.یعنی ایجاد سد سکندری ودیوار غیر قابل عبور در بین خلقهای پاکستان وافغانستان که حتی فرو پاشی دیوار برلین ودیوار های بتونی کرانه غزهکه توسط اسرائیل اعمار شده بود وحالا در حال فرو پاشی است.فراموش کرده است.به عوض اینکه پل ارتباطیمیان شمال وجنوب آسیاباشد وحلقه وصل مردمان که قرن ها از همدیگر جدا شده بودند وفر هنگ مشترک شان به فراموشی گرائیده بود، گردد،طرح تازه خنده آور وغیر انسانی را بخاطر تحمیق مردم خود وجهان پیشکش میکند.به حکم عادت این بار هم باج وطمع پول گذاف دیگراز باداران خارجی خود را دارد.  تایک حصار ودیوار طولانی ٢٥٠٠کیلومتری را ایجاد واحداث نمایدکه بر اساس آن نیرو های تروریست،القاعده،دهشت افگن وبنیادگراهای افراطی را درقلعه مستحکم خود محصور ومحفوظ برای اهداف آینده خود نگهدارد.واین دیوار طولانی سدی باشد،خط مرزی رسمی ودولتی بین افغانستان وپاکستان که در طول عمر پاکستان بوجود نیامده بود. حال این غایله ودام تذویر این غوغا را در جهان براه انداختهتا خط موهومی وتحمیلی دیورند را درین مقطع تاریخ به شکل کمیدی بحیث یک مضحکه تاریخی به نمایش گذارد.ببینیم که دولت مردان افغانستان ورژیم های هواداربا چنین پالیسی های پشت پرده چه هوایئ در سر خواهند پروراند وچه اقدام عملی به نفع یازیان مصالح علیای کشور خود انجام خواهند داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 3:3  توسط  محمد انور پویان  | 

تحلیل اجمال بر وضعیت سیاسی کشور!

نوشته:محمد انور پویان

 

تحلیل اجمال بر وضعیت سیاسی کشور!

 

 

درتمام جوامع طبقاتی (بهره کش وبهره ده)بصورت قانونمند وبالقوه،طبعی وخود انگیخته (خود بخودی)ویا بالفعل وآگاهانه ویا متشکل در یک مبارزه دایمی قرار دارند.وضعیت سیاسی شامل حال تمام جهات متضاد ومتقابل در یک پروسه ویا روند اجتماعی است.یک جهت ویایک قطب حاکم ویا محکوم،بهره کش ویا بهره ده به تنهای نمیتواند مظهر وتبلور وضع سیاسی کشور باشد.مبارزه طبقاتی خواه آگاهانه ومتشکل ویا نا آگاهانه، خود بخودی وغیر متشکل نیروی محرکه وقانون تکامل جامعهرا تشکیل میدهد،وضعیت سیاسیاعم از بالا وپاهین را احتوا ویادربر میگیرد.این به معنی آن نیست هر گاه نیرو های سیاسی گوناگون ساختار یافته ویا متشکل نباشند ، نمیتوانند مشمول وضع سیاسی کشور شوند .ویا اینکه مبارزه طبقاتی وجود ندارد.در طول تاریخ در نظام های سیاسی قبلی،طبقات حاکم ومحافل حاکمه وجود داشته،اما نیرو ها وقوت های سیاسی محکوم وبهره ده فاقد تشکیلات وسازمانهای سیاسی خود بودند.نمیتوانستند شامل وضع سیاسی جامعه خود نباشندویا اینکه مبارزه طبقاتی وجود نداشته،در نتیجه تشدید مبارزه طبقاتی توده ها بصورت خود جوش ویا خود انگیخته دست به عصیان،ومقاومت زده جنبش های وسیع مقاومت در مقابل وضع سیاسی حاکم بوجود میاید.به موازات اینکه جوامع از لحاظ سیاسی،اقتصادی وفرهنگی رشد نموده است در آنوقت بصورت متشکل در وجود نماینده های سیاسی واکنش نشان میداد ه اند.وتحولات اجتماعی روی میداده است ویا اینکه قهرأسر کوب میشدند.وضعیت سیاسی تقابل وتضاد نیرو های طبقاتی در طول تاریخ بوده است.که باالنتیجه پیشرفت وتکامل اجتماعی را در بر داشته است. در تمام جوامع بشری وفعلأدر غرب بخصوص امریکا احزاب بورژوازی(جمهوری خواه ودیموکرات)بر اوضاع سیاسی مسلط هستند،واحزاب متشکل طرفدار توده های مردم بخصوص چپ بنیادی ونقاد وجود ندارد،واین بمعنی آن نیست که مردم وتوده ها شامل وضعیت سیاسی جامعه نیستند.ویا مبارزه طبقاتی وجود ندارد.همچنین در انگلستان،فرانسه،آلمان وسایر کشور های اروپایی، وتمام جهان ،احزاب بورژوازی ونظام سر مایه داری عملأ حاکم ومسلط هستند.وحدت اضداد،مبارزه آگاهانه ویا غیر آگاهانه نشانۀ وضعیت سیاسی است.وضعیت سیاسی یک جانبه ومجردبدون در نظرداشت قطبین نمیتواند وجود داشته باشد.

تفسیر وتوجیه دور از واقعیت هر گاه ارتجاع مسلط باشد. وزمینه تشکیل احزاب چپ نوین وبنیادی وجود نداشته باشد ویااینکه حزبی که ساختار گسترده وکتله ای وپایه وسیع اجتماعی وتوده ای نداشته باشد،نمی تواند در داخل کشورایجاد شود واستدلال وتوجیه اینکه چون اکثریت نیرو های هوادار چپ انقلابی در خارج قرار دارند،بصورت قانونمند واصولأحزب باید در خارج تشکیل شود .هرگاه چنین نیرو های چپ وبنیادی عملأبه آرمانهای والای مردم خود وفادار اند واز آرمانها واهداف انقلابی خود نبریده اند،وداع نگفته اند،چرا به اشکال وانواع مختلف مبارزه مجهز نمیشوندوبصورت متشکل وسازمان یافته عملأ وارد میدان سیاسی در پهلوی مردم خود قرار نمیگیرند؟واین در حقیقت طفره رفتن از حقایق عینی وقانونمند جامعه است.حزب که بخواهد افراد متشکل خود را آگاه سازد وشعور سیاسی دهدوخود را آگاه سازد،طبقه وپایگاه اجتماعی خود را شعور وآگاهی دهد،وهژمونی اندیشه ای وسازمانی را بدست آورد چه دلیلی وجود دارد که در بین توده ها ومردم خود آگاهانه مبارزه نکند؟ممکن کم عده وناتوان باشد ویا پر عده،کتله ای وگسترده،مهم اینست که با کیفیت مبارزه کند،حمایت وپشتیبانی مردم را در نتیجه ای انعکاس عملی منافع مردم جلب نماید.از خارج واز دور نمیشود از مردم وتوده ها نماینده گی نمود.وضعیت سیاسی که شامل تمام جهات متضاد ومتقابل پروسه اجتماعی است، عناصر وعوامل آگاه ومتشکل مشمول وضع سیاسی کشور جزء پروسه جدایی ناپذیر وضعیت سیاسی در مقیاس جهان هم شمرده میشوند.حضور سیاسی به این معنی نیست هرگاه در حاکمیت بود،ویادر حاکمیت دولتی مشارکت سیاسی داشت ویا از حاکمیت واهداف آن دفاع کردوضعیت سیاسی است ودر غیر آ ن حضور سیاسی ووضعیت سیاسی نیست.این تعبیر وتفسیردور از واقعیت عینی جامعه ونفی اضداداست.کسی که در وضعیت سیاسی جامعه تمام نیرو ها وقوت های سیاسی اعم از متشکل وغیر متشکل را محاسبه ،تصنیف ومرزبندی نکند،بخطامیرود،زیرا تمام نیرو های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفر هنگی وتمام جهات زنده گی اجتماعی در مجموع هستی مادی ومعنوی جامعه بصورت قانونمندشامل وضع سیاسی کشور اند.

هر گاه قوت های حاکم جامعه با توسل به شیوه ها وروش های غیر دیمو کراتیک مخالفین ورقبای سیاسی خود را جبرأاز پروسه تحولات اجتماعی فعال وآگاهانه حذف میکنند،این به معنی حذف قانونمند،عینی ودایمی از وضعیت سیاسی کشور نیست بلکه این حذف مؤقتی،جبری،میکانیکی وگذرا است که خود باعث تشدید مبارزه طبقاتی،ملی واجتماعی میگردد.ملت ما این تجارب تلخ رادر روند تحولات سیاسی گذشته درپوست واستخوان خود لمس کرده است.که باید در آینده تکرار نشود.حاکمیت های سیاسی گذشته در وجود( نظام شاهی،جمهوری،انقلابی،جهادی وطالبی وفعلی)که نیرو های ملی ودیموکرات،دگر اندیش،تحول طلب وسیکولارونماینده های سیاسی واقعی مردم رااز پروسه های تحولات اجتماعی حذف میکردندویا میکنند.آیا این نیرو ها وقوت های سیاسی خواه متشکل ویا غیر متشکل شامل وضعیت سیاسی کشور نبودند ویا اکنون نیستند؟مبارزه طبقاتی وملی بر علیه تمام مظالم ،استبدادطبقاتی،ملی واستیلاگر های خارجی وجود نداشت؟پس فرایند وپیامد وضع ناگوار 25 سال نتیجۀ ای چیست؟ وضعیت سیاسی فعلی کشور محصول چه وضعیت سیاسی تاریخی کشور است؟هر گاه حاکمیت فعلی کشور مااز اسلاف خود درس نگیردبه وعده ها وارزشها وموازین دیموکراتیک که قول داده است عمل نکند،بصورت قانونمند پیامد وعواقب جبران ناپذیر گذشته تکرار خواهد شد.پس وضعیت سیاسی شامل مشارکت آگاهانه (متشکل)وغیر آگاهانه(خود بخودی)تمام مردم وجامعه افغانی در کلیت آنست.بینش سیاسی که از وضعیت سیاسی برداشت غلط وتصور نادرست کند که گویا نیرو های ارتجاع سیاه وباداران خارجی آن بر اوضاع مسلط اند،نمی شوددر صحنه ویا وضعیت سیاسی حظور پیدا کرد.وشرایط به ما اجازه نمیدهد،باید احزاب خود را در خارج تشکیل کرد واز خارج توده هارا بسیج ومتشکل نمود وزمینه این تحولات را برای بهشد وضع زنده گی مردم مساعد ساخت.این جدایی وبیگانه گی از مردم وصاف وساده گول دادن خود ومردم است.عوامل آگاه خوب میدانند که تغیر وتناسب وآرایش نیرو ها در نتیجه مبارزه عملی در داخل کشور وفعالیت آگاهانه در بین مردم وبسود زحمتکشان وتوده های تهیدست توسط نماینده های واقعی مردم که عملأ خود متشکل شده اند ویا خود را متشکل میسازندودر وضعیت سیاسی کسور سهم فعال میگیرند،میسر شده میتوتند وبس!شامل شدن در وضعیت سیاسی کشور بمعنی اشتراک در حاکمیت ویا حمایت وپشتیبانی بدون چون وچرا از حاکمیت سیاسی نیست،بلکه مبارزه فعال در بین مردم ودفاع از خواسته های بحق مردم است.تا حاکمیت های که ماهیت واقعی مردمی ندارند،وادار به عقب نشینی در مقابل خواست های مردم شوند.ودر پروسه مبارزه فعال سیاسی با آگاهی دهی مردم، بسیج وتشکل شان وسوق آنها در جریان فعالیت های سیاسی زمینه ای تحولات عمیق،بنیادی وریشه ای در تمام عر صه های زنده گی اجتماعی بوجود آید.شاید پرسیده شود در وجود نیروی مسلط جهان وشدت خصوصی سازی عرصه های اقتصادی در مقیاس جهان این امر ممکن است؟این امر ومامول وآرزو وقتی بر اورده شده میتواند که تمام نیرو های دیموکرات ومترقی،تحول طلب،طیف وسیع نیرو های چپ،دگر اندیش،سیکولاربا حضورسیاسی خود در وضعیت سیاسی کشور بصورت متشکل وفعال در صف مقدم مبارزه به اشکال وانواع مختلف مبارزه در مقابل نیرو های پسگرا و بنیادگراهای افراطی وعوامل خارجی ان مجدانه وپیگیر مبارزه نمایند.خواست ها ونیاز های حیاتی مردم را که تحت فقر قرار دارندبدرستی منعکس سازند،درآنصورت است که پایگاه طبقاتی واجتماعی گسترده تر وگره یابی آن با تاریخ استوار تر ودوام مند تر خواهد شد.

وضعیت سیاسی،حضور طبقات متضاد در عرصه حیات اجتماعی است.وضعیت سیاسی یک جانبه وغیر طبقاتی وجود ندارد،همیشه حاکم ومحکوم،ظالم ومظلوم،بهره کش وبهره ده در یک شیوه تولید معین میتواند وجود داشته باشد،وضعیت سیاسی جامعه را خلاصه کردن به محافل حاکمه،به نماینده گی از طبقات حاکم ودر نظر نگرفتن قطب های مقابل آن یک خطای علمی،تیوریک ویک اشتباه سیاسی وعدم درک از قانونمنذی های تکامل اجتماعی است.

کسانیکه می اندیشند وضعیت سیاسی فعلی کشور مر کب از بازمانده های جهادی،نیرو های ارتجاعی سنتی،عنصر خارجی وجوانه های از نیرو های پراگنده دیموکراتیک است.وتضاد طبقاتی در این وضعیت وجود ندارد،این چنین نماد فکری عدم درک جهات جهات متضاد جامعه خود سوبژکتیویزم،دگماتیزم وآوانتاریزم است. از حاملین چنین افکار واندیشه ها پرسیده میشود ،نیرو ها وعناصر متشکل یادشده در درون حاکمیت که شامل وضعیت سیاسی اند در مقابل کی قرار دارند؟تضاد اساسی واصلی این نیرو های درون حاکمیت با کی است؟وجهت عمده تضاد طبقاتی کی است؟این تضاد درونی فرعی درون حاکمیت به تنهایی بدون جهات متضاد جامعه،تعین کننده سمت اساسی حرکت اجتماعی شده میتواند؟قانون تکامل جامعه حکم میکند که وضعیت سیاسی کشور تمام قوت های باالقوه وباالفعل درون حاکمیت وبیرون حاکمیت دولتی در مجموع تمام جهات متضاد جامعه را احتوا میکند.پیرو چنین افکار ادعا میکند،چون تضاد طبقاتی در وضعیت سیاسی کنونی کشور تبلور نیافته است.لهذا نیرو های متعلق به توده ها ی زحمتکش کشور هنوز در عرصه سیاسی وجود ندارد.پیش کشیدن چنین استدلال ذهنی گرایانه خود بیانگر نفی تضاد طبقاتی وشیوه تولید که اساس تکامل اجتماعی را تشکیل میدهد،میباشد،شیوه تولیددر تمام جوامع طبقاتی، تضاد اساسی بین نیرو های مؤلده(زحمتکشان شهر وده یا نیرو های کار تو لیدی )با مناسبات تولید است.در نظر نگر فتن چنین تضاد قانونمند وعینی،غلتیدن در پرتگاه دگماتیزم وسوبژکتویزم است.این چنین افکار غیر عملی،توجیه کننده تشکلات وساختار های برون مرزی وعدم اشتراک فعال در مبارزه اجتماعی است که پایۀ استدلال خود را تسلط ارتجاع در کشور میدانند،غافل از اینکه بدون شناخت ومبارزه عملی با سیاه وسفید بدست آمده نمیتواند،ویا بدون شناخت ومبارزه قانونمند باظالم،حاکم،آمر،مظلوم،محکوم  ومامورنجات پیدا کرده نمیتواند.پس باید در درون ظالم ومظلوم وحاکم وحکوم بود تا با مبارزه فعال تناسب،آرایش وتوازن قوا را به نفع مردم تغیر داد.وبالاخره به قطب غالب تبدیل شد.این است ماهیت مبارزه سیاسی،طبقاتی وملی واستیلاگر های خارجی،که تمام انواع ستم های طبقاتی،ملی وخارجی با حضور فعال در داخل کشور واشتراک فعال وآگاهانه در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی واز طریق مبارزه فعال وپیگیر رفع شده میتواند در غیر آن تداوم ستم وبی عدالتی حتمی خواهد بود.تاریخ شاهد است که نیرو های چپ ودیموکراتیک،دادخواه وتحول طلب در دوران سلطنت،جمهوری محمد داود،مرحله اول ثور ومراحل بعدی دردوران جهادی وطالبی وفعلی در عرصه سیاستعماأ حضور داشتند ویادارندوشامل وضعیت سیاسی کسور بودند بخاطر تغیر وتحول وضعیت سیاسی کشور که به خواست،اراده وآرزوهای مردم مطابق نبودبه اشکال وانواع مختلف مبارزه میکردندومیکنند،مبارزه فعال سیاسی بصورت علنی،نیمه علنی،مخفی،سری،در داخل وخارج ادامه داشت.باالمقابل نیرو های ضد ترقی،پسگراقرون وسطایی در تمام دوران حاکمیت ها مطابق به ماهیت خود به اشکال وانواع مختلف مبارزه میکردند.نتیجه مبارزه جهات متقابل ومتضاد در جامعه بودکه باعث دگر گونی وضعیت سیاسی کشور در ارتباط ومداخله قوت های خارجی گردید،که امروز مادر وضعیت سیاسی جدیدقرار داریم.پس وضعیت های سیاسی محصول مبارزات آگاهانه ویا غیر آگاهانه (خود بخودی)جهات متضاد ومتقابل جامعه است.که نیرو های ذینفع وذیدخل مطابق منافع طبقاتی وبخصوص خود در مقابل یکدیگر با هم مصاف مید هند.

                                                                                                                                                               با عرض حرمت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:59  توسط  محمد انور پویان  | 

به پیشواز از هشتادوششمین جشن سالگرد استرداد استقلال میهن عزیز مان افغانشتان

نوشته: محمد انور پویان

به پیشواز از هشتادوششمین جشن سالگرد استرداد استقلال میهن عزیز مان افغانشتان

 

مبارزات پر شور وقهر مانانه مردمان پر غرور مان در طول تاریخ در مقابل بیداد گران،زورمندان ومتجاوزین داخلی وخارجی حماسه ها وکارنامه ها ی عظیمی را به مثابه سنن پر افتخار مانده گار است،که ما با سر بلندی به گذشته های مرد آفرین وگنجینه های معرفت فر هنگی آن مینگریم.

بجاست به پیشواز از این روز خجسته وپر میمنت که محصول مبارزات دلیرانه وشجاعانه ملت افغان است از مقد مات ومحمل های ضرور که مبدأ پیدایش چنین افتخارات سترگ شده است یاد آوری کنیم.

اینک با مروری چند از صفحات زرین تاریخ گلگون کشور که مشحون از پایمردی ها است گوشه از فعالیت های آزادیبخش را برای همو طنان خویش پیشکش می نمائیم.

دوره امیر عبدالرحمن خان که با قهر وسرکوبی های خشن همراه بود،مدت بیست ویک سال به سلطه جابرانه گوش به فر مانی استعماری دوام داد- ازلحاظ فرهنگی وفکری عصر میمونی نبودزیرا اکثر اهل علم ودانش وآزاد اندیش کشور به تیغ جلادان از پای درآمدندووسایل رشد فکری وبیداری اذهان عامه هم وجود نداشت،اما جر یان اجتماعی زمان ورشد وتکامل جنبش در داخل جامعه توقف دایمی را نمی پذیرفت بلکه در مقابل هرگونه استبداد وظلم بر مقاومت جامعه می افزود از جانبی شرایط اقتصادی کشور وتشدید تضاد های درونی جامعه نیز نمیگذاشت تا افکار مترقی وپیشرونده جامعه خاموش گردد.

در همسایگی ما در مشرق اولین جنبش آزادی خواهی مردم هند که در سال 1857 آغاز شده بود ودر شمال نیز جنبش های رادیکال ومشروطه خواهی بوجود آمده بود.در کشور ترکیه عثمانی آنزمان هم نسیم آزادی خواهی می وزید،بنابر عوامل ذکر شده تحولات اجتماعی در کشور ما نیز آرام ،آرام بجانب قوام وپختگی خود سیر میکرد.

امیر عبدالرحمن خان بعد از بیست ویک سال حکومت در قصر باغ بالا جان داد ومملکت را به دوپسرش سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان گذاشت.بعدأ سردار حبیب الله خان زمام امور را در دست گرفت وبر اریکه قدرت نشست.رشادت ودلیری،راد مردان افغان طی دو جنگ افغان وانگلیس چون غازی محمد اکبر خان،سردار محمد ایوب خان،غلام حیدر خان چرخی،غلام حیدر خان کابلی،میر بچه خان کوهدامنی،محمد عثمان خان کوهدامنی،محمد عثمان خان تگابی،محمد جان خان وردک،ملا مشک عالم خان،محمد کریم خان کابلی،میر مسجدی خان کوهستانی،حفیظ الله خان هراتی،عصمت الله خان ننگرهاری،امین الله خان لهوگری وسایر غازیان راه آزادی الهام بخش راه مبارزات دلیر مردان گردید.همانگونه که نضج جنبش حماسه ساز سومین پیکار ملت آزاد افغانستان برای حصول استقلال ملی وطرد نفوذ استعمار انگلیس از کشور ما نقش فر هنگیان مشروطه خواه وقلم بدستان با ایجاد نهضت مشروطیت ونشر جریده سراج الاخبار نیز در خور ستایش وتمجید است.در سال 1903 دانشمندانی از مدرسه حبیبیه ودرسگاه مسجد چوب فروشی کابل تصمیم گرفتند تابه همکاری علما ودانشمندان افغانی یک جریده پانزده روزه بنام ساج الاخبار افغانی را نشر نمایند.سر انجام بعد از مدت دوسال این پیشنهاد منظورواولین شماره آن بتاریخ 11 جنوری 1906 انتشار یافت،از اینکه دولت هند بر تانوی مخالف نشر وشایع این جریده بود،نشرات آن معطل گردید.طراحان این جریده که مدیریت مسئول آنرا مولوی عبدالرؤف کندهاری ومنشی ومحرر جریده مولوی محمد سرور وآصف استاد مدرسه حبیبیه بودند،طی مبارزات محرمانه ودلیرانه بعد از سه سال بصورت یک حزب دارای مرام مترقی متشکل شدند که در تاریخ کشور ما بنام نهضت مشروطیت اول یاد میشوند.

حماسه نهضت مشروطیت اول:

مرام این حزب : تبدیل حکومت مطلق العنانی به یک حکومت شاهی مشروطه،تحصیل استقلال کشور ونشر فرهنگ وتمدن جدید در کشور .

در یکی از جلسات عمومی حزب تصویب شده بود که اعضای حزب بداشتن تفنگچه مکلف اند.همچنان در جلسه دیگری سردار حبیب الله خان طرزی راجع به تبدیل رژیم ضمن نطق گفت:(امیر حبیب الله نه،رئیس حبیب الله)تمام این سخنان به گوش امیر رسید،متعاقبأ در زمستان 1909 هنگامیکه امیر حبیب الله خان در باغهای جلال آباد مشغول تفریح بود سه تن از اعضای این حزب(استاد محمد اعظم خان کار گزار فابر یکه حربی وشهاب الدین خان جلال آبادی ومحمد اکبر خان)فهرستی از تمام اعضای حزب را تا جاییکه میشناختندتهیه کرده وبه امیر سپردندوهمچنان به امیر تو ضیح دادند که هدف اصلی حزب متر قی ملی کشتن امیر وتأسیس دولت مشروطه است اما در کابل گفته میشد که محرک اصلی افشاگری هندوستانی های داخل حزب چون داکتر عبد الغنی ورفقایش بودند که بیک تیر دو فاخته را شکار کردند.یکی اینکه نخستین استقلال طلبی ومشروطه خواهی افغانستان را سر کوب کرده مسیر تکامل کشور را به نفع انگلیس ها عقب انداختند،دیگر اینکه امیر را از نشر معارف وفرهنگ جدید بیزار نمودند،امیر حبیب الله خان احکام خود را بروی فهرست در حوت 1285 هـ صادر نمود که طبق آن 37 تن کشته ویا در محبس فوت کردند.وشش تن بعد از محکومیت معاف شدند. وسه تن جاسوسان مکافات دیدند.از جمله اعدام شده گان مولوی محمد سرور واصف به دهن توپ بسته شد.وی بر پارۀ کاغذی نوشت که: در حالیکه به آمنت باالله وملائکة ایمان کامل داشتم به حکم امیر کشته شدم وافزود که تو صیه من به اخلاف من اینست:ترکمال،ترک جان وترک سر در راه مشروطیت اول منزلست،وهمچنان شهید دیگرراه مشروطه خواهی  وآزادی دوست محمد عثمان خان پروانی قبل از اعدام در برابر امیر حبیب الله خان چنین گفت:شکنجه مرگ ما چند لحظه ایست ولی محاسبه ملت باشما شکنجه ایست ابدی.

بدین ترتیب نهضت مشروطیت اول که از انجمن سراج الاخبار اساس گرفته بود،سرکوب وخاتمه پذیرفت.مشروطه خواهان اول سرکوب شدند اما فر یاد مبارزین حق وعدالت،آزادی وترقی اجتماعی فرو نه نشسته بلکه آتش عشق آن در قلب مردم ما فروزان تر و امواج بیداری ملی در میان روشنفکران رسالتمند پر تلاطم گردید.امیر حبیب الله در تحت فشار مبارزین وشرایط ملی وبین المللی ناگزیر شدتا در سال 1911 مجددأجریده سراج الاخبار را به مدیریت مسئول علامه محمود بیک طرزی اجازه نشر بدهد،این جریده مکتب جدید وراه نشرات تازه  ادبی وسیاسی را به جوانان میهن ما باز کرد.این جریده از استقلال تام کشور حرف زدوبا نفوذ استعمار انگلیس مخالفت شدید ابراز نمود.

پایمردی جنبش مشروطیت دوم:

رهبری نهضت جوانان افغان را در دوره دوم آن محمود بیک طرزی به عهده داشت،که دخترش (ثریا) در عقد نکاح شهزاده امان الله قرار داشت، واز این جهت شهزاده امان الله تحت تأثیر نهضت جوانان افغان قرار گرفت،سراج الاخبار که نهضت جوانان افغان را در عقب داشت نفوذش در هند بر تانوی وتر کستان روسی بیشتر از نفوذ حبل المتین در افغانستان بود.

نهضت جوانان افغان در دوره دوم اهداف پیشروان خود را داشت یعنی از بین بردن امیر حبیب الله خان بحیث مانع بزرگ در راه آزادی سیاسی و حصول استقلال،روی کار آوردن حکومت مشروطه وانکشاف معارف،علم وتخنیک محمود طرزی بحیث شخص مدبر وسیاست مدار در دوره دوم مشروطیت کو شید تا نظام سلطنتی امیر حبیب الله را از درون منفجر نماید وبدین ترتیب تمام موانعی را که در راه تحقق اهداف نهضت قرار داشت از میان بر دارد.

سراج الاخبار توانست از وجود جوانان افغان حزب سری در بار را تشکیل نماید.درست یگانه شخصیکه در آن خانواده مورد اعتماد لیبرال های دربار بود عین الدوله امان الله خان جوان صاحب نظر وترقی خواه،زحمتکش ومتواضع بود،که بزودی در رأس یک حلقه متجدد دربار قرار گرفت،او توانست نایب الشلطة را بحیث رئیس انجمن سری شامل نقشه کودتا کندکه امیر را در جلال آباد بکشند وبجایش نایب السلطنة را بنشانند،گویند برای اجرای این عمل ده تا شانزده نفر اعضای سری دربار بر قرآن کریم تحریر وامضأ نمودندوبه سردار نصر الله خان سپردند ولی سردار در روز معین از خانه نبرآمد. وبا کشتن برادر مخالفت کرد نسخه قرآن شریف نزد او باقی ماند وتا آخر معاهدین خود را در معر ض هلاکت قرار نداد.

البته حزب بطور خاموشانه در کمین فرصت بود تا سال 1919 رسید وامیر حبیب الله خان درشکار گاه کله گوش لغمان به شهادت رسید،نایب السلطنة محبوس گردید وعین الدولة در کابل اعلام سلطنت نمود.

بدین ترتیب نهضت مشروطیت در دوره دوم تحت رهبری محمود بیک طرزی اهدافش را در نتیجه سر نگونی امیر حبیب الله خان وبه قدرت رسیدن اعلیحضرت امان الله خان طبق تعهد که به پیشگاه مردم ونهضت جوانان افغان سپرده بود طی پیامی در 28 فبروری 1919 استقلال افغانستان را اعلان نمود،که این اعلامیه وی مورد قبول وتأئید تمام مردم قرار گرفت.

بتاریخ 27 مارچ 1919 دولت شوروی وقت استقلال افغانستان را بر سمیت شناخت ووعده هرگونه کمک را نمود،ولی دولت انگلیس یکنیم ماه بعد جواب رد داده وبا دست زدن به سوقیات نظامی تازه در وجود یک اردوی 340 هزار نفری از سمت جنوب شرق داخل افغانستان شده وسومین جنگ استعماری را بر کشور ما تحمیل نمود،وبدین طریق جنگ سوم افغان وانگلیس بتاریخ 2 می 1919 آغاز گردید.در این نبرد اردوی افغان از سه استقامت طوریکه از استقامت شرق تحت رهبری صالح محمد خان،از راه تورخم واز جانب قند هار تحت فر ماند هی عبد القدوس خان واز طرف جنوب تحت قومانده محمد نادر خان.

با اردوی 60 هزار سر بازوافسر وبا تعدادی از پارتیزان های وطن دوست وجوانان داوطلب بالای دشمنی که آفتاب در مستعمرات اش غروب نمیکرد هجوم بر دند.قوای نظامی اردوی سلحشور افغانی با دلیری وشهامت بی نظیر با همد ستان پارتیزان،جوانان داوطلب ملکی با تکتیک های خاص میرزمیدند ومیدرخشیدند.ولی متجاوزین بر طانوی که با داشتن 340 هزار عسکر و مدرن ترین سلاحها وجنگ افزار ها وهواپیما های نظامی مجهز بودند وارد میدان نبرد شدند.

فرزندان دلیر افغان باوصف عدم تناسب مشهود کمی وکیفی،نیرو های نظامی همینکه مسئله دفاع از ننگ وناموس،شرف وآزادی در برابر شان قرار گرفت با رشادت ودلیری ومقاومت قهرمانانه بر دشمن یورش برده،متجاوزین را با پیکار حماسه آفرین که تاریخ کمتر نظیر آنرا ثبت کرده است به شکست ننگین مواجه ساخت،سر انجام سومین جنگ افغان وانگلیس وسومین قیام آزادیبخش ملت آزاده ومسلمان افغان با شکست مفتضحانه انگلیس ها خاتمه یافت وبتاریخ 28 اسد 1298 هـ ش.مطابق19 اگست 1919 ع استقلال سیاسی افغانستان حصول وملت با شهامت این مرز وبوم یکی از حلقات زنجیرسیستم استعما ری را قبل از دیگران در اینجا از هم گسست که رمز پیروزی آن مایه الهام سایر ملت ها وهمسایه های افغانستان برای حصول استقلال وآزادی کشور های شان از یوغ استعمار  وطرد نفوذ استعماری از سر زمین های شان گردید.

امیر امان الله خان شاه ترقی پسند زیر تأثیراندیشه های جنبش مشروطیت بعد از حصول استقلال کشور دست به تطبیق ریفورم های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی واجتماعی زده در قدم نخست به طرح قوانین اقدام نمود در سال 1303 قانون اساسی کشور را در لویه جرگه به تصویب نماینده گان ملت رسانید.طرح وتصویب قانون اساسی وتنظیم نظام حقوقی کشور یکی از مهمترین بخش بر ناموی دولت جوانان افغان را تشکیل میداد که به موجب آن شاهی مشروطه رسمأ تسجیل شدودر کشور برای اولین بار شورای وزیران وشورای دولت وقوه قضایئه بوجود آمد.که شورای وزیران را بعدأ شاه بدست گرفت وشورای دولت بحیث ارگان مشورتی فعالیت مینمود،در قانون اساسی وظایف لویه جرگه ومجلس وزرا تعین گردیده بود.قانون اساسی سال 1303 حقوق وآزادی های مدنی وسیاسی اتباع کشور را تثبیت نمود.قانون اساسی نخستین گام بزرگ در برنامه اصلاحات دولت بود.آنعده برده گان وغلام ها که از دوره های گذشته باقیمانده بودند،آزاد گردانیده شد وقواعد برده گی بکلی لغو وموقوف گردید،همچنان شکنجه وزجر انسان توأم با کار بیگاری ممنوع قرار داده شد.

شاه امان الله غازی مهمترین اصلاحات را در زمینه اقتصادی بخاطر احیای مجدداقتصاد ورشکسته کشورطی قوانین اصلاحاتی بنام نظامنامه ها مر عی الاجرا قرار داد،در مورد قضاء کشورکه قبلأ اختیارات وسیع ویکنوع استقلال شخصی داشت،دولت استقلال آنرا محترم شمرده ولی بدستیاری یکعده فقهای متبحر که در رأس شان مولوی عبد الواسع قند هاری بود،اختیارات وسیع قضاء را محدود ساخت واین یک تغییر اساسی فقهی بود که در افغانستان بعمل آمدوقضات که معمولأ از قشر روحانیون بودند برای همیشه از تحولات دولت متنفر شدند،در محاکم متهمین علنی محاکمه میشدند وطبق قانون محاکم از مداخلات آزاد بود.از آنجائیکه طرح وتطبیق ریفورم ها با منافع اقشار بالایی جامعه تصادم نمود،لذا با واکنش های مختلف آنان مواجه گردیددر حالیکه روشنفکران از این ریفورم ها حمایت میکردند.

این تضاد ها بحدی حاد شد که جامعه به بحران عمومی روبرو شده ودولت نتوانست اوضاع اجتماعی کشور را در زمان تدویر لویه جرگه سال 1307 بصورت لازم کنترول وشرایط مناسب را برای عملی نمودن ریفورم های خود تدارک ببیند .در این راستا در کنار زمینداران بزرگ وسرمایه داران،بخشی از روحانیون نیز نقش بسزایی داشتند.دولت جدید التأسیس قبایل راکه قبلأ از پرداخت مالیه معاف بودند،مکلف به پرداخت مالیات گردانید وبه همینگونه سایر امتیازات تفوق طلبانه آنها را نیز از میان بر داشت که در این رابطه مسئله لغو دسته های جنگی وانجام دورۀ خدمت مکلفیت عسکری از قدر ت انها در جامعه می کاست.

بدین ملحوظ مخالفین چون زمینداران بزرگ،روحانیون ونماینده گان شان در دستگاه اداری دولت ومشران قبایل بویژه در مناطق جنوبی ومشرقی در یک جبهه واحد علیه رژیم جدید بغاوت کردند،در جبهه دیگر دهقانان،مالداران وصنعتگران قرار داشتند،علی الرغم اینکه به بر کت رژیم  شاه امان الله فشار بالایی جامعه از سر شان کم شده ودر آغازاز اصلاحات رژیم جدید  استقبال نمودند ولی در تحت تبلیغات زهر آگین روحانیون متعصب ونماینده گان اجنبی وهم اینکه در کوتاه مدت ریفورم ها برای این اقشار چندان منفعت بارنبود،شریک باغیان شدند.

این عامل ویک سلسله عوامل دیگر باعث ناکامی وشکست ریفورم های دولت جوانان افغان گردید، مهمترین عنصر عدم همکاری وهمبستگی صدر نشینان حاکم در دولت غرض تحقق بر نامه های دولت که طی دو مرحله به مردم وعده داده شده بودمیباشد همچنان اصلاحات دولت جوانان افغان با آنکه منافع اکثریت جامعه را تمثیل میکرد خصلت محدود وسطحی داشت که نمیتوانست طیف وسیع مردم را در عقب بکشاند که در نتیجه پایه وتکیه گاه اجتماعی آن محدود میگردید.

شاه امان الله باطرح،تدوین وتصویب قوانین،نظامنامه ها،از بین بردن ولغو بقایای نظام برده گی،منع قرار دادن تمام انواع شکنجه های جسمی وفزیکی که به کرامت انسانی لطمه وارد میکرد،تبدیل مالیات جنسی به مالیات نقدی،محدود ساحتن حقوق وامتیازات نا مشروع روحانیون مرتجع،عام ساختن مکلفیت عسکری،تحت گرفتن سران اقوام وقبایل ومحدود کردن تمام امتیازات واختیارات شان.استملاک ومصادره نمودن زمین های اوقاف وقشر فوقانی دولت.اصلاحات وریفورم های عمیق اقتصادی در جهت رفاه وآسایش مردم وبلند بردن سطح زنده گی اهالی کشور وگشودن راه ترقی وتجدد، اقدامات مترقی را به نفع اکثریت قاطع مردم در دراز مدت ودر ضدیت به منافع آزمندانه کسانیکه از تطبیق این آرزو های بزرگ متضرر محروم میشدند،رویدست گرفت.این اقدامات واکنش وعکس العمل جدی منفعت باخته گان را بر انگیخت.این عناصر در تبانی باداران خارجی شان که با حصول استقلال افغانستان منافع شان را در این کشور از دست داده بودند،هزارا ن توطئه ودسیسه را با استفاده از بیسوادی وجهالت مردم ما علیه دولت جوانان افغان براه انداختند تا اینکه این دولت متر قی را بد نام وسیاه ترین نیرو های قرون وسطایی را بقدرت رسانیدند که تا امروز ملت ما رنج آنرا برده وبه مصایب بیشمار گرفتار آمد.

در فر جام به مناسبت تجلیل وبزرگداشت این روز فر خنده وبزرگ تاریخی،بهترین تبریکات وتمنیات خود را توأم با عرض حرمت به پیشگاه همه هموطنان گرامی تقدیم نموده،آرزومند سهم گیری فعال تمام نیروهای سالم اندیش وآزاد منش با استفاده از تمام تجارب و آزمون های عملی تاریخی دور ونزدیک در امر تامین صلح،ثبات واستقرار وضع،اعمار مجدد کشور وانجام مؤفقانه انتخابات پارلمان وشوراهای محلی از طریق انتخاب نماینده گان واقعی ودلسوزمردم میباشم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:56  توسط  محمد انور پویان  | 

نگاه اجمال بر حل مسئله ملی وهویتی کشور ما

 

نگاه اجمال بر حل مسئله ملی وهویتی کشور ما

نوشته محمد انور پویان

 

کشور عزیز ما به اقتضای طبعیت اجتماعی خود همانند سایر کشور ها ی جهان از لحاظ اجتماعی به طبقات،اقشار ولایه های مختلف،خصوصیات اتنیکی (تجمع تاریخی مردم)به قبایل،اقوام وملیت های مختلف تقسیم شده است.که دارای فرهنگ،معنویات،نفسانیات،مذاهب،هویت وزبان های گوناگون ومشتر ک اندکه درطول تاریخ وسده های دور باهم بصورت مسالمت آمیز همزیستی میکرده اند.لیک از طرف محافل حاکمه ستمگر وبی دادگر مورد ستم طبقاتی،ملی،قومی،زبانی،نژادی،مذهبی وهمچنین متجاوزین واستیلاگران خارجی قرار میگرفته اند.تحمل سه نوع ستم اجتماعی توأم باقهر طبعیت ایشان رابه برده های نیروی کار برای بهره کشی به صاحبان زور وزرتبدیل نموده است.انسان،آدم مشخص شهروند مربوط به هر قوم،تبار،قبیله،ملیت،لسان ومذهب که باشد،در پروسۀتولید اعم از زراعت وصنعت که مؤلدین نعمات مادی ومعنوی اند،از طرف طبقات فرادست وبهره کش مورد استثمار بی رحمانه قرار میگیرند.دولتی که نمایندۀ طبقات حاکم باشد،بمثابۀ آلت سیادت طبقاتی،نیروی سرکوب طبقات محروم وفاقد وسایل تولید اند.این یک حکم عام است که واقعیت ها ومشخصات آنرا درجوامع بشری وکشور خود مشاهده میکنیم.تاریخ اجتماعی انسانها در انبوه از مناسبات براساس همین قوانین عمل میکند.شهروند وآدم مشخص چی پشتون،تاجک،هزاره،ازبک،ترکمن،بلوچ،نورستانی وغیره باشد،دردرون طبقات ولایه های اجتماعی از طرف طبقۀحاکم از لحاظ اقتصادی،سیاسی،اجتماعی وفرهنگی چنین ستمی بر حق او صورت میگیرد.

در طول تاریخ بخصوص در دوصدوپنجاه سال اخیر بسیار ورد کلام روشنفکران که با تأسف بین دو خط قومی،نژادی،لسانی ومذهبی جدا شده اند،نشخوار میگردد که گویا ستم ملیت پشتون بر سایر اقلیت های قومی وملی محروم بوده است،که این چنین طرزتفکر گمراه کننده از لحاظ علم اجتماعی وسوسیولوژیک یک فکر کاذب بوده که انسان را ازواقعیت های عینی تکامل اجتماعی منحرف میسازد.

هموطنان گرامی! ملیت واقوام زحمتکش پشتون،بهره ده پشتون که در زیر کار طاقت فرسای حاکمان پشتون،سران عشایر وقبایل آن،منادیان دینی ومذهبی شان،کمر شان خم ونیروی کار آنها به حساب همین حاکمان طبقه ازخود بیگانه می شود،ملیت پشتون به هیچوجه این لکۀننگ تاریخی را نمیتواند قبول نماید که مسئول ستم طبقه،قوم وقبیلۀخود بر سایر افراد، آدم ها وشهروندان همجنس وهم طبقۀمحروم خود در ملیت های با هم برادر،اقوام وقبایل ساکن کشور بوده باشد.همچنان بر عکس برادر وخواهر زحمتکش تاجک، ازبک،هزاره،ترکمن،بلوچ،نورستانی وغیره اعم از زن ومرد در حق برادر زحمتکش ومحروم پشتون خود هیچ ظلم ،احجاف وستمی را در طول تاریخ انجام نداده است .چنین حکمی برای اقوام،فبایل وملیت های باهم برادر کشور ما از لحاظ تاریخی وعلمی نادرست واز نگاه سیاسی فتنه انگیز وفاجعه بار است، چنانچه ما شاهد چنین فتنه انگیزی های سیاسی،نژادی ،قومی ومذهبی در طول حوادث ننگین بیست وپنج سال اخیر کشور خود بوده ایم.

پس کیها هستندکه طبقات،اقشار،اقوام وملیت های محروم کشور مارا اغوا میکنند وبه گمراهی سوق میدهند؟اینها طبقات حاکم کشور،محافل حاکمه سیاسی شان جمع سران قبایل،عشایر وسایر همدستان مر تجع شان دربیست وپنج سال گذشته وبصورت مشخص ومقطعی بافرو پاشی نسج اجتماعی کشور در نتیجه جنگ های تحمیلی ووارداتی از خارج کشور توسط سران ورهبران بنیاد گراهای افراطی وتاریک اندیش،مافیای مواد مخدر وآدم ربایی در وجود فر ماند هان وقوماندانان محلی صاحبان زور(قدرت) وزر(ثروت)در یک کمپلکس واحد توأم باباداران خارجی چون القاعده ومافیای بین المللی خود وابزار گمراهی توده ها توسط متو لیان وتیکه داران بنیاد گرایی در یک ساختار سیاسی دولتی که مفهوم وماهیت تفرقه وتفتین،ستم طبقاتی،ستم ملی در وجود اقشار وطبقات جدید در همین امر نهفته است که بالای مردم شریف ومحروم ما صورت میگیرد.

 دربار سلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه که فعلأ بابای ملت لقب گرفته است که شما خود تاریخ زنده کشور تان هستیدعملأ مشاهده کردید، در این دربار کی ها راه داشتند،معلومدار سران اقوام وقبایل،مالکان بزرگ،روحانیون گوش بفرمان واراکین ومقامات عالی ودولتی کشور واما هیچکسی از مردم محروم وستمدیده،فقیر وناتوان از هیچ قوم وقبیله وملیتی را راهی در آن دربار مجلل نبود،باید این حقیقت تلخ را اعتراف کردکه دربار محمد زائی وسدوزائی وخانواده آنها از لحاظ ملیت پشتون بودند،بااغوا وفریب خلق پشتون زیر پرده نسبت به سایر اقوام وملیت ها سؤ استفاده اعظمی میکردند.

درطول 250 سال حاکمیت خاندان سدوزائی ومحمد زائی بحق ملیت پشتون منهی حاکمان وسران اقوام وقبایل پشتون به سایر افراد ملیت مذکور هیچ خدمتی صورت نگرفته،بعوض رفاه مادی،عقب مانده گی مادی،بعوض نور علم ودانش،جهل وظلمت،بعوض صحت وتندرستی،مرض ومکروب ،همانندی که در تمام افغانستان به هیچ قوم وقبیله وملیتی هیچ نوع خدمتی که دستاورد آن ازلحاظ تاریخی مشهود باشد برای رهائی شان از عقب مانده گی مادی ومعنوی قرون اوسطائی صورت نگرفته است.در دربار غلام بچه ها که گروگان ودلخوشی اقوام وملیت های ساکن کشور به شکل سمبولیک که گویا طرفدار تساوی حقوق همه ملیت ها اند نگهداری میشد، که این خود یک پالیسی مزورانه واغوا کننده بود.

متجاوزین واستیلا گران خارجی درنتیجه لشکر کشی ها به سایر کشور ها وتجاوزات بیگانه بر حریم کشور ما در طول تاریخ به کرات دیده شده که ستمی دیگری با قهر وجبر بر مردم بیچارۀ ما تحمیل شده است،ومردمان دلیر وبا شهامت ما دفاع دلیرانه از سرزمین های مشترک ونوامیس ملی،حقوق وآزادی های خود به بهای ضایعات،تلفات بیشمار مادی،معنوی وفرهنگی به تجاوزات خارجی جواب های دندان شکن داده وحماسه ها آفریده اند.درحالیکه مقاومت های عادلانۀ شان قهرأسرکوب میشد وازطرف مهاجمین به پرداخت غرامات،باجها،جزیه ها،غارت وچپاول مال،دارائی ها وناموس شان مجبور میشدند،بر عکس محافل حاکمه نماینده گان طبقات حاکم ستمگر فرار را بر قرار ترجیح داده باعزیزان،نور چشمان وناز پرورده های خود ترک وطن میکردند.

با درک و تحلیل این واقعیت های تلخ تاریخی هرگاه نیرو های مترقی،دمکرات وجنبش های مردمی رفع تمام این ستم ها را اعم از داخلی وخارجی در چشم اندازسیاست های عملی خود مطرح نکنند به یقین نخواهند توانست ادعای یک نیروی سالم عمیقأ دمکراتیک ومردمی در آیندۀ جامعه مارا داشته باشدونخواهند توانست در آیندۀ جامعه حظور سیاسی پیدا نمایند،واما دربارۀ فرهنگ،زبان وهویت های ملی وقومی که موضوع عمده واساسی جامعۀ مااست،بادرنظرداشت خصوصیات اتنیکی جامعه ووضعیت سیاسی فعلی میتواندبه اصول زیرین راه حل منطقی وعلمی مبدل شود :

اولأ استقلال فرهنگی وهویت قومی وملی(زبان،کلتور،سنن پسندیده وبنیاد های دمکراتیک)یک حق طبعی ومسلم است.جلوگیری ازاین حق ویامحروم ساختن وسرکوب آن زیر هر اسم ورسم که باشدیک برخورد غیر دمکراتیک،ضد بشری،جابرانه ودر نهایت مغایر نورم های قبول شده حقوق بشر است.اقلیت های قومی،ملی ومذهبی حق دارند تا بصورت آزادانه فرهنگ،زبان ودیگر ویژه گی های پربار وغنی وهویتی خود را رشد وگسترش دهند.تمام ملیت های با هم برادر کشور ما میتوانند با تساوی حقوق در ادارات قدرت دولتی،بصورت فعال وعادلانه سهم داشته باشند،تحقق چنین امر خطیر تاریخی در صورت امکان پذیر است تا دولتی با محتوی کاملأدمکراتیک،مدافع منافع تمام زحمتکشان جامعه بر پایۀبنای حقوقی وقانونی بوجود آیدکه مظهر ارادۀ اکثریت قاطع مردم باشد.هستند عوامل وعناصر دگر اندیش ویا نماینده های بحق مردم ویا اقوام وقبایل کشورکه از فدرالیزم سحن میزنند،ودر این راستابصورت فعالانه مبارزه مینمایند.هرگاه واقعأ دولت فدرالی مبتنی براصول وموازین دمکراتیک وضامن دفاع از تمام حقوق وآزادی های تمام اقوام وملیت ها بوجود آید،یقینأمؤثر ترین شکل دولت در رابطه با انکشاف اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی ملیت ها خواهد بود.مشروط بر اینکه در مقطع کنونی که نسج اجتماعی کشور کاملأ به هم خورده اولأبائیست زمینه ها وپیش شرط ها،مقدمات ومحمل های ضرور مادی ومعنوی در کشور بوجود آید وثانیأ تحت نام فدرالیزم وخود مختاری این یا آن منطقه منجر به احیای منای سبات ظالمانۀ قبل از جنگ یعنی ارباب رعیتی وبخصوص در شرایط که گروه های مسلح افراطی،قوماندان سالاری بمثابۀ پایۀ اجتماعی،نظامی وسیاسی بنیادگراهای افراطی وتاریک اندیش وفر ماندهان محلی که در ولایات،واطراف کشور مسلط هستند،نشود.در صورت سؤ استفاده از مطالبات وخواست های که توسط قوم گراها وملی گراها در ذهن مردم القأ میشود،بیم آن میرود که این امردر جهت تداوم مناسبات ضالمانه واستثماری طبقات ستمگرمنجر شود.که بایست بر علیه چنین پدیدۀ مضرمبارزۀ جدی صورت گیرد.باید تمام نیات عوامفریبانۀ ای آنها توسط نیرو های مترقی دیمکراتیک افشاورسوا شود.شرکت وسیع مردم از طریق نماینده های سیاسی شان یعنی احزاب، سازمانها،بنیاد های جامعۀ مدنی در ارگان های مرکزی دولت بایدبا مسئله انکشاف فرهنگی اقوام وملیت ها ،از طریق،کانون ها،انجمن ها وبنیاد های فرهنگی ومدنی بطور موازی مطرح گردد.در غیر آن سهم گیری سیاسی،اقوام وملیت ها بدون انکشاف ویژه گی های هویتی ملیت ها واقوام حل مسئلۀ ملی را تنها به یک بعد آن خلاصه میسازد.اشتراک فعال وسهمگیری مستقیم نماینده های سیاسی مردم در امور دولت واز جانبی خود مختاری فرهنگی از طریق انجمن ها، نهاد های مدنی،کانون های فرهنگی وسایر بنیاد های دیمکراتیک برآورده خواهد شد.در آخرین تحلیل حل عادلانه ملی،فرهنگی وزبانی در کشور ما یک روندپیچیده وطولانی خواهد بودکه مربوط تغیر آرایش وتناسب قوای سیاسی،اجتماعی وفرهنگی به نفع انسان زحمتکش تحقق خواهد یافت

احزاب،سازمانها وعوامل روشنگر جامعۀ ما حق ندارند به بهانۀ وضع دشوار واسفناک کنونی، عاجل بودن والویت داشتن وفوری بودن دیگر مسایل در کشور به اصول عادلانه حل مسئله ملی  که سیاست،فرهنگ وزبان را احتوا میکند چنین اهداف مردمی را به فراموش خانۀ تاریخ بسپارند.

در اوایل قرن 19 واواخر آن دو نوع گرایش فکری،فرهنگی در رایطه به مقولۀ ملت در جهان وبخصوص در کشور های اروپایی که پایۀ مادی آنرا تولید بورژوازی تشکیل میداد،بوجود آمد. بورژوازی ملی کشور های اروپایی ،طبقات حاکمۀ سر مایه داری با نفوذ وتأثیرات وسلطۀ کامل خود بالای احزاب مترقی وقت، چون سوسیال دمکراسی در آلمان،سوسیالیست ها در فرانسه،کار گری در انگلستان،ناسیو نال سو سیالیست ها ،دیمکرات های آزاد که از منافع طبقۀ کار گر کشور خود نماینده گی میکردند. دریک مسامحه وسازش بابورژوازی حاکم بر علیۀ منافع طبقات محروم، اقوام وملیت های تحت ستم خود،قرار گرفتند، منافع ملی خود را برتر از منافع سایر ملیت ها خواندند،در معامله گری ها وخیانت به منافع کل کار گران کشور های اروپایی صورت گرفت در نتیجه بحران نظام سرمایه،جنگ های اول ودوم جهانی بوقوع پیوست.بورژوازی ملی که داداز وطنپرستی (پاتریاتیزم)واتحاد مقدس با نماینده گان ارستوکرات کارگری میزد،بنابر ماهیت وخصلت ستمگرانه خود به شوینیزم عظمت طلب،فاشیزم وراسیزم گرائیدندوبا راه اندازی جنگ های تباه کن جهان را در لبۀ پرتگاه نیستی قرار دادند که کفارۀ وهزینۀ جبران ناپذیرآنرا طبقات محروم پرداختند.

واما در کشور های جهان سوم ،جنبش های رهایی بخش ملی وکشور های تحت ستم استعماری آسیا،افریقا وامریکای لاتین وضع اجتماعی ،سیاسی چون ستم طبقاتی،ملی واستعماری را در وجود وپوست حود لمس میکردند.موضع طبقاتی،ملی وضد استعماری مترقی داشتند.دراین کشور ها بخاطر رهایی شان از چمبرۀ استعمار ، طبعیتأ خصلت ضد استعماری و ضد ارتجاعی داشتند، انقلابات ملی و دمکراتیک اهداف مرامی وبرنامۀ مقطعی ومشخص شانرا تشکیل میداد،خصلت ملی،ضد استعماری ودموکراتیک ضد ارتجاع داخلی (فیودالیزم ومناسبات فرتوت وکهنه) داشت.یعنی رهایی از یوغ استعمار ودموکراتیزه کردن تمام حیات اجتماعی اعم از سیاسی،اقتصادی،وفر هنگی جامعه،ناسیونالیزم به مفهوم وطنپر ستی(پاتریاتیزم)خصلت ضد استعماری وارتجاع داخلی داشت.

درروسیه حزب سوسیال دمکرات(بلشویک)بعدها حزب کمونیست تحت رهبری لینن شعاردفاع  از داعیه بر حق ملل تحت ستم را سرداده وهمچنان شعار های ضد امپر یالیستی واستعماری شانرا بخاطر رهایی خلقهای تحت ستم قانونمند وهدفمند میدانستند که بعد از پیروزی انقلاب اکتوبرحزب کمونیست روسیه شعار نجات خلقهای تحت ستم را در اعلامیۀ حقوق خلقهای روسیه صادر نموده ،بخاطر استقلال سیاسی،اقتصادی،وفر هنگی مردمان شان،حق خود ارادیت ملت هارا در تعین سر نو شت شان تا سر حد جدایی شان از روسیه اعلام که بر اساس آن کشور های پولیند وفنلیند استقلال خویش را بدست آور دند که این مسئله در جهان به استقبال شایان ملل تحت ستم قرار گرفت اما بزودی همچو خصلت اصلی کشور های استعماری در جریان جنگ داخلی روسیه مرکز یت قدرت بر خود مختاری محلی ملیت ها تفوق حاصل کرده وتمام احزاب جمهوریت های شوروی را زیر اداره حزب کمو نیست روسیه درآوردند.در نخستین قانون اساسی سال1922-A21بحث روی مسئله ملی در گرفت،لنین در ضدیت به ستالین بخاطر احقاق حقوق ملیت ها وتعین سر نو شت شان تأکید مینمود.باآنکه خط مشئی شوراها روی انکشاف سریع فر هنگی اقلیت های ملی استوار بوداما در عمل در عرصه سیاسی روشی پیش گرفته شد که سایر ملیت های غیر روس توان رقابت باآن را نداشته باشد.بنیاد چنین روش سیاسی ایجاد(جمهوری واحد توران زمین) اشاره به توران افسانوی شهنامه فردوسی سرزمین بین النهرین ازطرف ملیت روس رد شد.پس از این کنگره تا فروپاشی اتحاد شوروی تلاش در جهت مواضع مسلط روس بر علیه گسترش دستاورد های علمی،سیاسی وفرهنگی مردمان غیرروس بحیث یک تضاد حل ناشده ادامه یافت واتحاد شوروی در عمل دیگر اتحاد خلق های با هم برادر نبود. بر اساس همین انحرافات از اصول اندیشه ای علمی بود که ماهیت جامعه ازدرون مسخ شد وعواقب جبران ناپذیروفروپاشی طبعی وقانونمند خود را از بطن خود سبب شد.

بر اساس درس وآمورۀ تاریخ ازحوادث فرا میگیریم و مارا به این باور وامر قانونمند وامیدارد که راه نجات بشریت بخصوص مردم محروم ما ،گزینش راه قانونمند،علمی بر حسب خصوصیات ملی ووطنی خود ما مطابق خواست ها واراده خود مردم میتواند رهگشا وناجی باشد ولاغیر.انحرافات واشتباهات که در طول تاریخ وبخصوص بیستو پنج سال اخیر صورت گرفت صدمات ولطمات ونتایج ناگوار وجبران ناپذیر آن را مردم محروم ومظلوم ما متقبل شدند که بائیست از آن درس عبرت گرفت.

بنأراه حل مسئله ملی،قومی ومذهبی کشور ما عبارت است مسئله اساسی شهروندی کشور است.یعنی فرد آزاد که در ملیت، قوم،قبیله،مذهب،طبقات واقشار اجتماعی وجود دارد ! آزادی فرد وحقوق طبعی واجتماعی آن اعم از مرد وزن شرط آزادانۀ حقوق وآزادی های قوم،قبیله،مذهب،طبقات واقشار اجتماعی در کل واحد است.بدست آوردن چنین مامول سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی تنها وتنها بامشارکت وسیع وسهم فعال همین افراد جامعه در ساختار سیاسی،اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی جامعه میسر است وبس! که این افراد جامعه بر تمام حقوق وآزادی های خود حاکم ومسلط شوند وسر نوشت خود را خود آزادانه تعین نمایند.هویت ملی،قومی،زبانی،فرهنگی ومذهبی خود را حاصل نمایند.هرگاه دولتی باچنین محتوی ومضمون دمکراتیک بوجود آید میتواند ضامن حقوق وآزادی های فردی واجتماعی کشور خود باشد.در غیر آن دولتهای که از طریق معامله،سازش،یامصلحت باافرادغیر مسئول وجابر بصورت پراگماتیستی بوجود آید،رنج وعذاب دیرینه ای مردم ما طولانی تر خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:53  توسط  محمد انور پویان  | 

علت وعوامل انقراض وفروپاشی اتحادشوروی سابق

علت وعوامل انقراض وفروپاشی اتحادشوروی سابق

«سرمایه داری انحصاری دولتی»

 

نوشته: محمد انور پویان

در تاریح بشریت انقلاب اکتوبر ١٩١٧بعد ازانقلاب کبیر فرانسه١٨٧٩وکمون پاریس١٨٧١بزرگترین حادثه عظیم وسر آغار دگرگونی عمیق وبنیادی در حیات اقتصادی،سیاسی وفرهنگی جهان سده ای اخیر بود.مع الوصف این مامول بزرگ بشریت که نجات ورهایی کل عالم انسانی را از قید ستم سیاسی،استثماراقتصادی وگمراهی فرهنگی در بر داشت،بنابر علل که در زیر برشمرده میشود به انحراف واضمحلال کشانده شد.در بدو انقلاب اکتوبر به مقاومت سرسختانه ولجوجانه مخالفین بین المللی روسیه ونیروهای داخلی طرفدار حفظ وضع اجتماعی استبداد تزاری ومناسبات عقب مانده تولیدی ومالکیت مبتنی برستم،استثمار واستعمار بودند،مواجه گردید.از آنجایئکه پیروزی انقلاب اکتوبر نخستین چالش جدی در برابر نظام سرمایه داری جهانی بود،بنابر این تفسیر چنین انقلابی با این بعد عظیم وژرفای عمیق دگرگونی از همان ابتدا هم از سوی طرفداران آن واز جانب دشمنان داخلی وخارجی آن آهنگی به غایت سخت ورنگی به غایت تعصب آمیز بخود گرفت.پی آمد تاریخی انقلاب اکتوبر با نقد وتحلیل سه جریان وخط فکری مورد ارزیابی قرار گرفت،این مبارزه فکری بر سر تفسیر وقرائت انقلاب اکتوبر در سالهای جنگ سردبه اوج خودرسید.

١­-  تفسیر وبرداشت جهان سرمایه دررأس ایالات متحده امریکا:

به قول پروفیسور (استیفن کوهن) دردانشگاه های امریکا به هزینه صد ها میلیون دالر کمک مالی برای بنیاد های دیپارتمنت های«تحقیقی» در باره مسایل شوروی از مؤسسات بزرگ سرمایه داری امریکا چون (فورد،کارنگی) وغیره دریافت میگردید.دها وصد ها استاد ومحقق شوروی شناس،صدها کتاب وهزاران مقاله ومطالب از جانب ایدیولوگ های نظام سرمایه در سالهای ١٩٥٠و١٩٦٠واردمیدان شدند.واروپا تحت رهبری امریکا مجری سیاست ها واهداف استراتیژیک کل نظام سرمایه داری ازلحاظ قدامت تاریخی خود بود.

٢­-  درشوروی نیز تاریخ نویسان رسمی دولتی زیر نظر دیپاتمنت های تاریخ وبا پیروی از خط مشئ رسمی دولتی وحزب کمونیست،انبوهی از کتاب ها،مقالات،ومطالب کثیر ایدیولوژیک انتشار داده میشدتاصحت وحقانیت خود را به جهانیان به اثبات برسانند.در دو جریان متضادایدیولوژیک یک قرائت واحد ویک مطلب اساسی مشترک بود،که در شوروی زمان ستالین وآنچه بعد ازوی رخداد دنباله طبعی انقلاب اکتوبر وبا پیروی اعتقادات وفادارانه از تیوری ها،احکام واصول اساسی بنیاد گزاران سوسیالیزم ورهبران انقلاب وبخصوص لینن بوده است.یعنی ادامه انقلاب تحت رهبری ستالین واخلاف آن پیروی وفادارانه وبدون چون وچرا از مارکسیسم ودنباله طبعی لنینیسم است.نویسنده گان این مطالب از هر دو جانب اهداف به شدت سیاسی وایدیالوژیک داشتند.چون هردو طرف(اردوگاه سوسیالیزم وسر مایه داری)درگیر یک خصومت ومسابقه سرنوشت ساز بودند.نویسنده گان وایدیولوگ های رسمی ودولتی ومؤرخین شوروی زمان ستالین وپس ازوی به این نظر وهدف بودند که نشان دهند،سوسیالیزم شوروی واقعی یعنی بهشت موعودی همین است.ولی به اذهان عامه جهانیان شوروی یعنی جهنم.

٣­ - واما دسته سوم یا جریان فکری سوم نسبت به انقلاب اکتوبرغیر از تعبیر وتفسیر دسته اول ودوم داشتند.آنها نقد سازنده وتحلیل عمیق از انقلاب اکتوبر داشتند.این مؤرخین وتحلیل گران نقاد،برخورد آنها نسبت به انقلاب اکتوبر وجریان آن در پروسه عمل کاملأ متفاوت باهردوگروه بالا بود.این گروه که ازخط مشی معین برخوردار نبودند باسعی، پژوهش وتحقیقات علمی غیر جانبدارتوانستند ثابت سازند که ادامه انقلاب اکتوبر به هیچوجه ادامه قانونمند لینینیسم نبوده است.لینین در کتاب امپریالیزم به مثابه عالیترین مرحله سرمایه داری اعتقادداشت که به دلیل رشد ناموزون سرمایه داری در کشور ها ی مختلف پیداشدن اشرافیت کارگری وارستوکراسی در کشور های سرمایه داری وجذب رهبری اتحادیه های کارگری از طریق تطمیع به تحمیق کارگران می پردازند.توسط نظام حاکم سرمایه داری ازیک جهت واز جانبی به دلیل ضعف ووابستگی بورژوازی روسیه نسبت فروپاشی اقتصادی در اثر جنگ جهانی اول،تمرکز کارگران در کارخانه جات بزرگ شهر های اصلی به ویژه پتروگراد ومسکو وهمچنین جنبش عظیم دهقانان برای زمین وصلح به عنوان خواست مبرم قاطبه مردم شوروی مبدل شده بود.بر اساس چنین وضع اقتصادی واجتماعی بود که شرایط انقلابی در اروپای غربی به روسیه منتقل گردید. در واقع انقلاب فبروری ١٩١٧ محک صحت این دیدگاه لینین بود.

انقلاب فبروری ١٩١٧ این امر رابه اثبات رسانید که احزاب سوسیالیست(اس آر ها،منشویک ها،رولسیونر ها،نرودنیک ها)به این بهانه که انقلاب روسیه بورژوادیموکراتیک است ،حاضر نبودند که قدرت رابدست گیرند،انقلاب ١٩١٧ که بدست کارگران،دهقانان وسربازان صورت گرفته بود از رهبری آن ابأورزیده ودودسته آنرا به سلطنت طلبان وبورژوازی وابسته به کادت ها تسلیم داشتند.این احزاب به هیچوجه حاضر به اجرای خواسته های مردم که در آنزمان تامین صلح،دادن نان وزمین به دهقانان بود، نبودند. حزب بلشویک با رهبری داهیانه وواقعبینانه وطرح این خواست ها واعلام شعار تمام قدرت به شورا ها بعد از اپریل ١٩١٧ نماینده اکثریت مردم روسیه گردید.ودرانتخابات سراسری شهرداری های روسیه موفقیت های بزرگی را بدست آورد.بر اساس همین تغیر شرایط ووضع سیاسی بود که قیام ٢٥ اکتوبر١٩١٧تقریبأبدون خونریزی به پیروزی انجامید.

بعد از طرح وتطبیق اقتصاد نپ در انقلاب روسیه که رشد سرمایه انحصاری دولتی بود در این دوره  چیزیکه رشد کرده سرمایه داری وعنصر دهقانی،تاجر ها،دلال ها وواسطه گر ها در اقتصاد ومعادل آن یعنی(بیروکراسی در درون دولت)در مورد انقلاب اکتوبر عدم آماده گی و احضارات قبلی وبرنامه ریزی به وظایف اقتصادی پس ازانقلاب است . که این عدم پیشبینی علمی به بورژوازی روسیه این امکان را داد که تحت نام سوسیالیزم درین کشور منافع اش را دنبال کند ، وپرولتاریا نقدی به این سوسیالیزم درکشورجداگانه نداشت . آن کسیکه نقد داشت بازهم همین نا آماده گی را تقدیس کرد ه ومیگفت که باید منتظر انقلاب جهانی بود . پیش قراولان انقلاب روسیه معتقد بودند که پدیده ها را آن طوری که است پذیرفت یا ترسیم کرد ، سرمایه داری انحصاری را آنطوریکه است باید شناخت نقد آنها ازنظام سرمایداری این است که نظام طبقاتی است ، استثماراست ، بخش عمدۀ مردم ثروت را تولید میکنند ولی فقط به اندازۀ باز تولید نیروی کارشان مزد میگیرند ، خلاصه نظام سرمایه مبتنی براستثمار وبردگی است . سرمایه داری تحت هرنام وشکلی که باشد یک نظام استثمارگر ولو تحت نام دیکتاتوری پرولتاریا که هم باشد بازهم استثمارگر است ، ایدۀ های مانیفست کمونست مخلوطی ازنقد سوسیالیزم فرانسه و نقد فلسفه آلمان ( هیگل وفویرباخ ) ونقد اقتصادی وسیاسی انگلیسی ( ریکاردو ، آدم اسمیت ومالتوس )سوسیالیزم علمی را باید ازبیرون مرزها به درون طبقه برد وآگاهی سیاسی را ازبیرون به طبقه گارگر القأ نمود و طبقه کارگر به نقش ورسالت تاریخی آن آگاه ساخت  ،رشد نیروهای مولدۀ بخودی خود به هیچ تحولی نمی انجامد واین رشد خود بخودی وتحول اکونومیک است که که با پروسه تدریج خود به بسط وتوسعه سرمایداری منجر می شود یعنی اولوسیون ( تکامل تدریجی ) این دیدگاۀ الترناتیف اقتصادی جزسرمایداری برای اقتصاد بعد ازانقلاب ندارد .نگرش اکونومیستی بطورمنطقی انسان را به جبرگرایی میرساند درین دید جبرگرایانه واکونومیستی واین سیر اجباری وازجمله سرمایه داری دولتی باید طی گردد .

لینن میگوید هر حکومتی یک دیکتاتوری است وبرای تعین ماهیت طبقاطی این دیکتاتوری باید دید که آرمانهای کدام طبقه را به زور به جامعه تحمیل میکند . اگرشما تمام توجه را روی ساختمان ویا ساختار تشکیلاتی دیکتاتوری پرولتاریا متمرکز کنید وجوهر وماهیت طبقاتی ونقش آنرا درسرکوب مقاومت استثمارگران نادیده بگیرید ، طبعأ خواهد توانست ازدیکتاتوری پرولتاریا زندۀ که دارد همین عمل را انجام میدهد ، ایراد بگیرد که چرا دیموکراتیک نیست وغیره . قاعدتأ پاسخ میگیرید که این حکومت نی ازبطن دیموکراسی متولد شده است ، نی فعلأ فرصتی وجود دارد ونی دشمنان پرولتاریا چنین امکانی را به او میدهد .

بلشویک ها درسال 1917 درانقلاب  دولت را دردست گرفتند ودیکتاتوری پرولتاریا را تشکیل دادند ، به دلیل ناروشنی عدم احضاریت و آماده گی درتبین وظایف اقتصادی انقلاب ، زمانیکه اقتصاد به مسلهً اساسی این جامعه تبدیل شد ( بعد ازختم جنگ وکمونیزم جنگی ) عملأ تنها یک طبقه آنهم بورژوازی الترناتیف داشت . بنابرین بخشی ازپرولتاریا آرمانهای بورژوازی را به عنوان آرمانهای سوسیالستی جا زد ، بلشویک ها توانستند به دنبال شکل معینی ازتولید اجتماعی بگردند که سرمایداری انحصاری نباشد . اقدام بلشویک ها به عنوان کسانیکه دران مقطع تاریخی سعی میکردند قدرت را حفظ کنند وپاسخ اقتصادی به معیشت وخواست های اقتصادی مردم بدهند قابل درک است وآنچه قابل درک است وآنچه قابل اعتراض وانتقاد است که به آن مخالفت میورزند سیستم ساختن از اقدامات اقتصادی بلشویک ها به عنوان پروسه های تکامل دورۀ گزار (   اقتصاد نپ   )  است .

دولت یا قدرت ماهیت وخصلت آن درطول تاریخ : -

ماشین یا دستگاۀ قدرت آلت ونیروی سرکوب است ( زندانیها ، دادگاه ، قضا ، قوای مسلح ،ارتش پولیس وقوای امنیتی دولتی ، علنی ومخفی ، روبنای سیاسی ( بیروکراتیک )

ماهیت وخصلت دولت به مهفوم ومعنی اعم کلمه واخص کلمه دروجود دولت دیکتاتوری پرولتاریا که آخرین مرحله دولت درتاریخ خواهد بود بحیث پدیدۀ تاریخی وگزرا زمینه زوال تاریخی خودرا بوجود میاورد وبه خاموشی میگراید .همانطوریکه دولت ها ( برده گی ، فیودالی ، سرمایداری ، سوسیالستی ) با تقسیم اجتماعی کار ، مالکیت خصوصی وتقسیم جامعه به طیقات روزی پدید آمد ، زمانی فرا خواهد رسید که ضرورت وقانونیت خودرا ازدست بدهد ورو به زوال برود . دولت نیروی سرکوب ، قهر و اعمال اراده به اساس منافع طبقاتی خود یک طبقه بر علیه طبقات دیگراست . این علم است ، قانون جامعه است ، تخیل اتوپی ویا آرمان گرائی اسطورۀ ورومانتیک نیست واین نیروی جبر تاریخ است که با آگاهی انسانها ومبارزه اجتماعی وغلبه به جبر طبعی واجتماعی به اختیار وآزادی  تبدیل می شود ، انسانها ازخود بیگانگی نجات پیدا میکنند وبه سرنوشت خود بصورت آگاهانه حاکم میشوند واین پروسه تاریخی محو ونابودی وزوال قدرت های حاکم را درپی خواهد داشت . پس دولت عالی ترین شکل دیموکراسی برای خود ودیکتاتوری واعمال فشار وتحمیل منافع بالای دیگران است . استثمار دیگران ودیکتاتوری آلت سرکوب درعرصه های ( سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی )  رهائی ونجات بشریت ازاین قیودات واستبداد طبقاتی برضایت وخود بخودی بوجود آمده نمیتواند ، باید نیروی رهائی وخلاصی ازین قیدو بند های قرون بسیج ، متشکل و سازمان داده شود ( کارگران ، زحمتکشان شهر وده ) .

مارکس یا مارکسیزم دولت درحال گزار را یعنی دولت به مهفوم اخص کلمه ( دیکتاتوری پرولتاریا ) یک ضد دولت میدانست که ازهمان پاگیری اش برنامه محو خودرا سازمان میدهد .در تیوری های مارکسیتی دولت سوسیالستی یک ضد دولت است ، دولت سوسیالستی که نتواند فرایند زوال خودرا ترسیم کند یعنی که نتواند ازطریق برنامه ریزی های که انجام میدهد ، جانیشنی آرام ، آرام نهاد های تودۀ جامعه مدنی را بجای خود ایجاد کند کوچکترین شانسی ندارد که بتوان آنرا سوسیالیزم نامید . دولت درسوسیالیزم دستگاۀ است که به علت وظایف تاریخی اش نی بسوی دوام واستحکا م که خاصه ای نظام های مبتنی براستثماراست ، بل بطرف زوال و امحا میرود ،ازین رو شکل آن باید بافرایند تاریخی اش هم خوانی داشته باشد ، باید به بالندگی ای جانیشین خود یعنی نهاد های تودۀ مدد رساند . درست به این دلیل اساسی بود که لینن میگفت " نمی توان از ارتش دایمی ، بیروکراسی گذشته وکلأ ماشین دولتی قبلی سود جست . ازنظر ، نظر یه پردازان سوسیالست ها آزادی تنها درنابودی دولت است ، برای رسیدن به این آزادی پرولتاریا نیز همچون بورژوازی ازدولت سود می جوید ولی بورژوازی کوششی دراستحکام دولت دارد. وپرولتاریا کوششی درزوالش .

لینن درهمان دوران انقلاب مینوشت : که قدرت انحصاری حزب درمدیریت اداری وکنترول سیاسی را باید ازتمام ادارات دولتی ازآن گرفت وبه سازمان های مستقل تودۀ داد. سازمانهای که مستقلأ عمل مینمایند ،ولی درعمل چنین نشد ، قرائت استالینی ازمارکسیزم پیروزشد . این قرائت وتفسیر یک وجه پاراد کس را درمورد جامعه مدنی حاکم کرد وبخش دیگر آنرا به نابودی کشاند به بخشی دیکتاتوری وتوتالیتاریسم آن قدرت بخیشد و بخش دیموکراتیک ومدنی آنرا نادیده وسرکوب کرد . پس همه سازمانهای توده ای وشوراهای گارگری ، دهقانی سربازی یا حذف ویادرحزب هضم شدند و حزب بود که بجای همه عمل میکرد وجلو جامعه آگاهانه وخودگردان را گرفت یعنی نفی سازمانهای تودۀ وجامعه مدنی همین قرائت انحرافی ازمارکسیزم بود که کوپراتیف ها ، کلخوزها سافخوز هارا بوسیله حزب کمونیست بوجود آورد وآنها در حزب حل کرد درپایان اعلام کرد که دیگر تضاد طبقاتی درشوروی به اتمام رسیده. حزب کمونیست شوروی به جای کمک به رشد نهادهای تودۀ ومردمی آنها را سریعأ درخود حل نمود وهمچنان نهاد دیگری را که هم میساخت درخود حل مینمود ، وقتی حزب کمونیست ازقدرت ساقط شد تمام نهاد های ساختگی آن توأم با دولت وحزب کمونیست هواشدند وآثاری ازآنها باقی نماند .

اما مارکس که نوید جامعه مدنی بدون طبقه را میداد واضملال تدریجی دولت را پیشبینی میکرد نظربه رشد نهادهای توده ای ومردمی داشت تا جانیشین دولت شوند . مارکس سوسیالیزم را نافی جامعه مدنی نمیداند .

مگر حزب کمونیست شوروی ازقدرت سرنگون شد ، شوروی ازهم پاشید و هیچ نهاد سوسیاستی برجای نماند . آخر مگر میشود هفتاد واندی سال نظام شوروی برقرار باشد وبا سرنگونی حزب هیچ اثری ازسوسیالیزم باقی نماند . علت عقب مانده گی ونداشتن دوران روشنگری ، ساخت هیرارشیک وعشیرۀ گذشته دوران تزار ونظام های فیودالی وما قبل فیودالی وعشیره ای وتمام اسطوره ای وپست مدرنیزم درحاکمیت شوروی افزوده شد . وماناگاه دیدیم که ساخت تزاریزم دراهرم حزب کمونیست تکرارشد ، وظایف دیموکراتیک انقلاب که شرایط مشخص تاریخی حکم میکرد واین وظایف دردستور کارجامعه بود انجام نگرفت ، وظایف حداقل انقلاب که دراوائل قرن بحث آن بود صورت نگرفت چه رسد به وظایف حداکثر . حزب کمونیست جانیشین تزاریزم شد ولی ساخت استبدادی تکرارشد .

دولت های که مبتنی برملکیت خصوصی باشد واکثریت قاطع جامعه فاقد وسایل تولید باشند نمیتوانند نماینده مردم باشند تمام نهاد ها وبنیادهای چنین دولت ها ازهر طریقی که درقدرت باشند نمایندۀ منافع خود هستند ، پارلمان های بورژوازی وریاست های جمهوری وسایر ارگانها ی ظاهرأ انتخابی که با وسایل واتوریته تصنعی خارجی بعد از چهار، چهار سال آرأ مردم را بصورت فریبنده جمع میکنند وازین طریق خودرا نماینده های فرمایشی مردم میدانند ومنبع قدرت خودرا مردم محسوب میدارند با ظاهرگمراه کننده آزادی ، برابری دیموکراسی به نیروی ماورأ مردم وجدا ازمردم تبدیل میشوند و مردم درطول چهارسال هیچ نظارت ، کنترول ودخل وتصرفی نمیتوانند بالای نماینده های انتخابی خویش داشته باشند ، هرگاه انتخابات عادلانه وواقعی ومشارکت وسیع مردم باشد نقد وبررسی بنیادهای انتخابی تغیر پذیری وعزل اعضای نا مطلوب که درجریان عمل ازمنافع مردم عدول میکنند اصول بنیادی وپایه اساسی دیموکراسی را تشکیل میدهد ، واقعیت این است که این ارزش ها وموازین عالی انسانی درنظام سرمایداری ازمردم بیگانه است . هرچهارسال به سراغ مردم می ایند وخودرا به مردم تحمیل میکنند ، احمال اراده مردم ، نظارت وکنترول مردم درهیچ عرصه زنده گی اجتماعی اعم از سیاسی واقتصادی وفرهنگی وجودندارد ،ومردم با رأی خود بیک نیروی از خود بیگانه تبدیل می شوند این است ماهیت وخصلت دولت ها درطول تاریخ به مهفوم عام کلمه که بالای مردم اعمال نفوذ وقدرت میکنند .

لینن که مرحله اقتصادی نپ را روی ضرورت همان لحظه تاریخی درمقابل کمونیزم جنگی ، فقراقتصادی وارضائی نیازمندی های مردم طرح کرده بود تحت رهبری پرولتاریا ، اینکه مبادله جبرأ به سرمایداری انحصاری منجرمیشود ، واقعیت تاریخی تحت رهبری چه نوع دیکتاتوری ( سرمایداری یا پرولتری ) لینن گفته سرمایداری انحصاری دولتی راهی است که ماباید جبرأ آنراطی کنیم . لینن گفته است این حکومت کارگران است ،سرمایداری انحصاری دولتی تحت رهبری کارگران صورت میگیرد. که مرحله فاز اول کمونیزم است .( هرکس به اندازه کارواستعدادش مزد میگیرد ) با نقل این گفتار لینن که مبادله به انحصار منتهی میشود تکلیف هر بحث اقتصادی را روشن میکند . مسله سراین نیست که اگرمبادله را آزاد بگذاریم جبرأ به انحصارتبدیل میشود . بلکه لینن میگفت که ما هیچ امکان دیگرنداریم که جلو آنرا بگیریم واگر بناست سرمایداری شوۀ بهتر است انحصاری وتحت کنترول دولت قرارگیرد . بلشویک ها راه حل بهتر ویا چیزی دیگری را نمی دیدند ، نقد ازگذشته تاریخی این است که جناح انقلابی سوسیال دیموکراسی وجناح کمونیستی جنبش کمونیستی بود ، آنها ابراز میدارند که نباید انقلاب ١٩١٧  آرمانهای اقتصادی بورژوازی روسیه را هدف خود قرار میداد ومی بایست ازقبل راه حل میداشت (برنامه علمی ، تحلیلی قبلی )انقلاب ١٩٠٥   وانقلاب بورژوادیموکراتیک اهداف اقتصادی بورژوازی داشت یعنی تکامل انقلاب ازطریق سرمایه انحصاری دولتی ومبادله ضعف انقلاب تحت رهبری بلشویک ها دراین بود که ازقبلأ پیشبین نبودند . معضلات ومشکلات بعدی بالای شان تحمیل شد درحالیکه درانقلاب کارگری بایست خلع یدکنندگان ازخلع ید شوندگان باشد . باید تمام قدرت خلع شود ، اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ وغیره ، وتمام وسایل تولید ومالکیت ها درید قدرت طبقه کارگر ودولت دیکتاتوری پرولتایا قرار میگرفت ، وکارگرها .مؤلدین نعمات مادی ومعنوی احساس عملی کنند که دولت کارگری است ، مهفوم دولت هم خلع قدرت است ، خلح منافع است . کمونیزم یک نظام جهانی است ، طبقه کارگریک طبقه جهانی وتضاد جهان بین سرمایه وکاراست وانقلاب اش هم یک انقلاب جهانی است وبا وجود این دیکتاتوری پرولتاریا یک نوع دولت است واین دولت درکشورها بوجود میاید .دولت جهانی سرمایه با دیکتاتوری پرولتاریا جاگزین نمیشود بلکه دولت های بورژوازی این کشورهای جداگانه است که با دیکتاتوری پرولتاریا جاگزین میشود . حال اگر امکان برقراری دیکتاتوری پرولتاریا دریک کشوریا چند کشور وجود دارد اقتصاد دوره دیکتاتوری پرولتاریا دیگرمهفوم بین الملی پیدا نمیکند وباید ازلحاظ نظری به معنی اقتصاد دیکتاتوری پرولتاری درآن کشور ویا کشورها باشد .

اینکه اقتصاد دورۀ دیکتاتوری پرولتاریا چیست جواب این مسله برای بلشویک ها روشن نبود .قراردادن سرمایداری انحصاری دولتی به عنوان اقتصاد دورۀ دیکتاتوری پرولتاریا درواقع جواب ندادن به مسله وتعریف نکردن هیچ نوع اقتصاد ویژۀ برای دوره دیکتاتوری پرولتاریا است . شاید عدۀ بگویند وپاسخ بدهند که چنین دورۀ اقتصادی ویژه ای ندارد ودیکتاتوری پرولتاری صرفأ نگهداشتن قدرت سیاسی دولتی وتشکیل طبقه کارگراست .

دیکتاتوری پرولتاری تشکل طبقه کارگر برای درهم شکستن مقاومت بورژوازی درمقابل خلع ید سیاسی واقتصادی است ، همانطوریکه اشاره شد لینن به این اعتبار که دولت شوروی برای خلع ید ازبورژوازی عزم کرده آن دولت را سوسیالستی میخواند هرچند که درآن لحظه معین روسیه سوسیالستی نبود ولی درهر حال دیکتاتوری پرولتاریا چنین هدفی داشت ، البته چنین هدفی غیر ممکن نبود ، نظریه پردازان ومحققان میگویند دیکتاتوری پرولتاریا با ساختارتشکیلاتی ازنظر اقتصادی متکی به سرمایداری انحصاری دولتی وظایف انترناسیونالستی خودرا انجام دهد اشتباه محض است . اگروظایف انترناسیونالیستی ازاعلام همبستگی ظاهری ، سیاسی ولفظی فراتررود درواقع ربط آن به تولید اجتماعی دریک کشور نیز میباشد ، طبقه کارگر وقتی میتواند بیشترمقدار همبستگی بین المللی وسیاست انترناسیونالیستی ازخود نشان دهد که درداخل کشور خود بیشترین چیزهارا پرولتری کرده باشد ، انتظارازطبقه کارگر درداخل کشورخود که اسیر تضاد کاروسرمایه باشد اما بتواند انقلاب جهانی را درسایر کشورهای بخصوص اروپا دامن بزند معقول به نظر نمیرسد . طبقه کارگر بعد از رسیدن به قدرت تشکیل آن محدود به حزب واتحادیه نمی شود ، بلکه تشکل اجتماعی واقتصادی آن هم مدنظر است ، بعد ازکسب قدرت با تشکل وسازمان دهی جامعه واقتصاد ودربهترین نوع تشکل اقتصاد میتواند به انقلاب جهانی خدمت کند تشکل غیر بورژوازی درقلمرو اقتصادی برای پرولتاریا درطی دوره دیکتاتوری پرولتاریا مقدور وممکن است ، ازطریق سازمان دادن تولید اجتماعی ، بلند بردن سطح رفاه مردم میتواند انقلاب را به سنگر انقلاب جهانی مبدل کند ، بالاخره انقلاب هرکشور وظیفه طبقه کارگر خود آن کشوراست ( آلمان ،فرانسه انگلیس وغیره ) نیروی محرکه هرانقلاب اساسأ طبقه کارگر آن کشور است هم مانند هرانقلاب دیگری دریک دوره تاریخی معین شکل میگیرد وبه ثمرمیرسد ، هرطبقه کارگرکشورها باید آماده گی انقلاب را خود شان آماده وتدارک نمایند . اگراینکه ازچه مقطعی اقتصاد به عنوان مسله عمده واساسی مطرح میشود ، واقعیت این است که اقتصاد خودش را در ورأ دولت ها به عنوان یک مسله عینی مطرح میسازد ، زمانیکه دیکتاتوری پرولتاریا دشمنان سیاسی خودرا عقب راند وتا حدی اعتماد به نفس سیاسی بدست آراد ولی از لحاظ اقتصادی چیزی برای تغذیه جامعه وجودنداشت درآن موقع چیزیکه بطور واقعی به دولت وحزب فشار وارد می آورد نی آرتش سفید ها ودخالت انگلیس وغرب وامریکا ودرمجموع نظام سرمایه جهانی بلکه گرسنگی ،بیماری ودریک کلام اقتصادیات بود اگر برای پرولتاریا دوفاز سیاسی واقتصادی درنظر بگیریم دیکتاتوری پرولتاریا درروسیه بطورجدی وارد فاز اقتصادی نشد ، فازیکه درآن قاعدتأ دیکتاتوری پرولتاریا ثبات سیاسی خودرا بدست می آورد ووظایف اقتصادی شروع میشد مسایل اقتصادی که وجود داشت عمدتأ برای حفظ قدرت سیاسی بود ، که البته درنهایت با عدم پیشبینی بلشویک ها کار به نظام بیروکراتیک ودرمواردی به حذف نقش توده ها انجامید وتمام اقدامات اقتصادی بایست توسط حزب قبلأ تئوریزه می شد . زمانیکه حزب طبقه کارگر ثبات سیاسی خودرا بدست آورده باشد وظایف اقتصادی آن چیزی به غیر از سرمایداری انحصاری دولتی باید باشد . بنابرین دفاع لینن ازسرمایداری انحصاری دولتی هم درچهارچوب حفظ قدرت سیاسی ، نگهداشتن توازن قدرت درجامعه وجلب حمایت دهقانان وغیره می گنجد ونی به عنوان روش تکامل نیروهای مؤلده درروسیه به عنوان پیش شرط نهائی سوسیالیزم . اگرلینن نیز درمواردی همین معنی را بکار گرفته باشد این لغزش وانحراف ازاصول مارکسیزم است ، موضع تئوری بلشویک ها درانقلاب ١٩٠٥­١٩١٧  فبروری برنامه انقلاب بورژوا دیموکراتیک راه رشد سرمایداری بود.اما در تز های اپریل لینن دیکتاتوری پرولتاریا وانتقال انقلاب به طبقه کارگر بود ، اما دید روشن راجع به اقتصاد یات دورۀ دیکتاتوری پرولتاریا نداشتند .

جایگزینی سوسیالیزم به عوض سرمایداری ، بارفرم ، رأی وراه های پراگماتیستی ومصلحتی ممکن نیست وبه اعمال ارادۀ مردم نیازمند است ، بین تزهای اوریل لینن وبحث سرمایداری انحصاری دولتی فاصله زیادی وجود دارد ، فاصله بین زمان فاصله عقب نشینی لینن نیز میباشد . اگر تاریخأ وازقبل همانطوریکه روی تئوری امپریالیزم و دیکتاتوری پرولتاریا کارشده بود بر سر تئوری انقلاب پرولتری ووظایف اقتصادی آن کارانجام میگرفت شاید چنین عقب نیشینی ( نپ ) الزامی نمی بود ، یعنی راه سرمایداری انحصاری دولتی ضرورنمی بود ودیکتاتوری پرولتاریا تمام وظایف اقتصادی را انجام میداد ، یعنی حاکمیت پرولتاریا وخلح کامل قدرت سیاسی واقتصادی سرمایداری .

تشکیل واضملال کمنترن : - انترناسیونال سوم

نظر گذرا به سوابق تاریخی وهمبستگی وهم پیوستگی انترناسیونال سوم : انترناسیونال اول درسال ١٨٦٤ تشکیل شد وتا سال ١٨٧٢  فعالیت داشت . مارکس از بنیادگذاران انترناسیونال اول بود ، مهمترین واقعه وحادثه تاریخی که در دوران انترناسیونال رخ داد کمون پاریس بود ، درسال ١٨٧١کارگران پاریس قدرت را بدست گرفتند و ده روز بعد کمون پاریس را تشکیل دادند .این اولین دولت کارگری درجهان بود وحکومتی بعمر هفتادودوروز ، انترناسیونال دوم درسال ١٨٨٩ شکل گرفت وتا جنگ جهانی اول حیات داشت با شروع جنگ درسال ١٩١٤   درانترناسیونال اختلاف ایجاد شد . سوسیال دیموکرات های اروپا درآلمان ، سوسیالست ها درفرانسه وحزب کارگر درانگلستان که خودرا مارکسیست میدانستند وازداعیه کارگر جهانی وانقلاب کارگری دراهداف برناموی خود حمایت میکردند درنتیجه سازش با بورژوازی خودی و خیانت به جنبش کارگری جهان به پشتیبانی ازحکومت های خودی درجنگ پرداختند وبه این ترتیب انترناسیونال دوم به پایان عمرخود رسید .

دردوم مارچ١٩١٩بعد از وقوع انقلاب اکتوبر اولین کنگره انترناسیونال سوم ( کمنترن) درمسکو تشکیل شد ، لینن با سخن رانی های خویش کنگره را افتتاح نمود طی صبحت بیست ودو تز نظر خودرا دربارۀ دیکتاتوری پرولتاریا بیان نمود . بعد ازدرگذشت لینن گرایشات مثبت ومنفی درکمنترن طی هفت کنگره بوجود آمد . درچهارکنگره نخست عمدتأ درجهت رفع نواقصات وتصحیح اشکالات حرکت میکرده وتقریبأ ازمقطع کنگره پنج وبخصوص کنگره شش سال ١٩٢٨ کمنترن به نحو منسجمی درجهت مخالف حرکت میکند وراه انحطاط می پیماید وافول کمنترن ( انترناسیونال سوم ) متناظر با پروسه مشابهی درحزب کمونیست شوروی سال (  ١٩٢٥­١٩٢٨  ) راه انحطاط می پیماید وبه علت وسبب نقش تعین کنندۀ حزب کمونیست شوروی درکمنترن که یکی ازویژه گی ها ونقاط ضعف کمنترن بود وقتی حزب کمونیست شوروی دوچارانحراف و انحطاط شد ، عینأ تحول مشابهی درکمنترن تحمیل نمود . ناسیونالیزم برحزب کمونیست شوروی ( روسیه ) ونتیجتأ برکمنترن هم غالب میشود . لینن ازسال ١٩٢٤ زنده نماند تا دربحث مهم (١٩٢٤­١٩٢٨ ) شرکت میکرد . لینن گفته بود نپ سرمایداری است به هر حال ما باید دیکتاتوری پرولتاریا را به هرقیمت حفظ کنیم وفعالانه منتظر انقلاب جهانی شویم . ولینن با پیش کشیدن موضوع نپ درمقابل کمونیزم جنگی بود که باید راه واقعی برای ازبین بردن سرمایداری پیداکند . هدف لینن این بود که درروسیه سرمایداری باقی نماند ونپ حالت مؤقتی وگذراباشد ، همه وسایل تولید به کارگر انتقال کند ومیگفت رشد سرمایداری توسط نپ به معنی تحکیم وحفظ سرمایداری نیست زیرا قدرت بدست دیکتاتوری پرولتاریا است . خط لینن ادامه سرمایه دولتی نیست بلکه محو آن است . اقتصادنپ وقتی مطرح شد که انقلاب جهانی درآلمان ، اطریش ، هنگری وکشورهای غربی به شکست مواجه گردید . راه سوسیالیزم دریک کشور باید تدارک دیده میشد . بوخارین خواهان حفظ ائتلاف با دهقانان ودادن امتیازات به آنها بود . حالا بعضی دوستان انقلابی ما موضع راست تر ازبوخارین را اتخاذ میکنند ومیگویند که درروسیه جز سرمایداری دیگرراهی نبود ، هیچ جریان درسال ١٩٢٥ وبحث ها پیرامون نپ بصورت داغ معتقد نبود که درروسیه سوسیالستی است وتمامأ میگفتند که سرمایداری ازبین رفته معضل اساسی سوسیالیزم دریک کشور نمتوانست مطرح شود . بحث های آن دوره حول وچگونگی خروج ازنپ ، ادامه یا عدم ادامه نپ وخلاصه عاقبت نپ بود ، همه میدانستند که نپ عاقبت رشد سرمایداری را ببارمیاورد . واین چیزی نیست که لینن میگفت ازجریان نپ همه میدانستند آن چیز که رشد کرده سرمایداری وعنصر دهقانی تاجرها وواسطه ها ودلال ها دراقتصاد ومعادل آن بیروکراسی دردولت است ، بحث آن دوره اینطوربود که آیا سوسیالیزم را میتوان ساخت یا نه ؟ بنابراین مناظره برسرسوسیالیزم دریک کشور ابدأ این نبود که آیا میشود سوسیالیزم را دریک کشورپیاده کرد ؟ وآن کشورروسیه است !

جان مسله این است که مارکسیم روسیه درسال( ١٩٢٥­١٩٢٨ )   بطورجدی به معضل اقتصادروسیه برمیخورد ، گرایش ناسیونالیستی ، سانتریستی دربرابراین مسله شاه کلیدی دردست داشت ( بنام سوسیالیزم دریک کشور ) که به کمک وپوشش آن درصدد است تا اپوزیسون دراشکال مختلف را ازبین ببرد تمام ناسیونالست ها پشت این بحث جمع میشوند ، ازخارج روس های سفید برایش تبریکی می فرستند وآروزی پیروزی میکنند درداخل تقریبأ تمام اپارات حزبی ازآن حمایت میکند ، دهاقین هم برایش کف میزنند ، آن خط مفروض با این واقعیت سرسخت مواجه است .که ناسیونالیزم دارد خودرا تحت پوشش یک فورمول بندی شبه مارکسیستی وقابل عرضه به اسم سوسیالیزم دریک کشوربیان کند تمام ناسیونالیستها وبورژوازی بزرگ با حمایت ازین تز درعمل درتلاش اند تابه بیروکراسی پایه مادی بدهند وآنرا تبدیل کنند به رهبربرنامه ریزی اقتصادی برای صنعتی کردن روسی وبیروکراسی میخواهد به طبقه بهره مند ازین پروسه تبدیل شود . بسیارخوب جواب خط لینن چه می باید باشد ؟ به نظر میرسد خط لیننی به هیچ وجه نمیتوانست این باشد که ما سرمایداری ادامه میدهیم تا انقلاب جهانی به کمک ما برسد درآن وقت این موضع تاب مقاومت دربرابر ناسیونالست ها را نداشت کما اینکه بودند کسانیکه این موضع لینن را داشتند ولی نتوانستند تاثیر بگذارند . پاسخ انقلاب جهانی نمیتوانست کاری ازپیش ببرد چرا که تهیج وشورانقلابی به خرچ کارگرروسی نمیرفت جواب مسله جواب اقتصادی توأم با منافع مادی بود .

پیروان خط لینن ازجمله تروتسکی وزیردفاع یا وزیر جنگ شوروی بود درمقبل مخالفین مقاومت کرده نتوانست وبه کمترین فرصت وی را ازسرراه خودپس کردند ، حتی این حرکت بورژوازی وناسیونالیزم برای لینن هم حدی دارد .وتنها وقتی میتواند بطور مارکسیتی دربرابراین مسله تاب بیاورد که پاسخ معضل را بدهد ، یعنی منافع حیاتی ومادی جامعه نیازروز وازین طریق جریانات بورژوازی وناسیونالستی را خنثی وخلح سلاح کند . ادامه نپ یا انتظار فعال برای انقلاب جهانی به هیچ وجه نمیتوانست جریانات ناسیونالیست وبورژوازی وسانتریست را خلع سلاح کند ، برعکس همانطوریکه تاریخ نشان داد سلاح پیروزی انقلاب روسیه درگرو انقلاب جهانی است که دردست صاحبانش شکست وامروز پس ازگذشت سال ها ابدأ نمیتوان دوباره با آن به جنگ رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:51  توسط  محمد انور پویان  | 

سیر معرفت وشناخت

سیر معرفت وشناخت

نوشته: محمد انور پویان

 

"کج اندیشی ویا نیک اندیشی"

حقایق مجرد،عام،کلی ومطلق در عالم پدیده های زنده وغیر زنده وجود ندارد.حقیقت مشخص است،سیر معرفت وتفکر انسانی از عام به خاص وبالاخره به مشخصات میرسد.تمام اشیأ وپدیده ها اعم از مادی ومعنوی در یک ارتباط دایمی وهم پیو سته گی است.وهیچ چیزی در عرصه طبعیت،اجتماع وتفکر انسانی جدا از هم نیست.همه اشیأ وپدیده ها در همزیستی ودر عین زمان در ناساز گاری با هم قرار دارند.نا متجانس اند،ناهمگون اند،متکثر اند،یکسان وهمانند نیستند.این همانیوچیزی که بود وهست وجود ندارد.همیشه در تغیر وتحول وتکامل دایمی ودگرگونی است.

تمام تغیرات،تحولات بر اساس حرکت های اتو دینامیک در بطن خود اشیأ وپدیده ها اعم از طبعیت،جامعه وتفکر وجود دارد که مطابق به قوانین عینی تکامل خود که مستقل از اراده وذهن مااست عمل میکند.باید چنین قوانین را در عرصه طبعیت وجامعه شناخت واز آن به نفع خود بهره جست.بسیار اشتباه خواهد بود که به دگم ها،کلیشه ها ومجرداتغرقه شد واشیأ را جدا از هم تحلیل وتفسیر کرد.نقص واشتباه نهضت هاواحزاب مترقی وپیشرونده تاریخ در جریان مبارزه سیاسی این بوده است که همیشه خود را در ورأ جامعه قرار میدادند،از افکار واندیشه های خود واهداف خود احکام ثابت،مقدس ومطلق میساختند.در حالیکه همه افکار،اندیشه ها،جریانات سیاسی،فلسفی،اقتصادی،فرهنگی،اخلاقی واجتماعی در جامعه کثیرالجوانب در یک عبور ومرور ودرآمیختگی وامتزاج قرار دارند. وهمه درپهلوی هم وباهم قابل بحث اند.تحلیل وبررسی جدا از هم شده نمیتواند(در داخل کشور،منطقه وجهان)باید بخاطر تحلیل نقاد جامعه مرز بندی،تصنیف وطبقه بندی وتشخیص شود. تا بادرک تاریخی راه حل منطقی ودرست بدست آید.همانطوریکه هستی مادی وشرایط اقتصادی تعین کننده شعور اجتماعی است وتمام دستأورد های بشریت اعم از مادی ومعنوی هم در تبادله وصدور وورود قرار دارند.

اشکال شعور اجتماعی (سیاست،حقوق،علم،فلسفه،اخلاق،فرهنگ،هنر،باورها واعتقادات عرفی وشرعی)محصول زنده گی اجتماعیدر تبادل وتجارب قرار دارند.مقولات ومفاهیم تمام علوم طبعی واجتماعی وقوانین حاکم برآندر یک تعارض وتناقض قرار دارند که غلبه یک قطب بر قطب دیگر به موازات رشد وتکامل آن علوم وشناخت از قوانین عینی وآگاهی اجتماعی صورت گرفته میتواند.واین سیر وفورمول لامتناهی وبی حد وجود دارد.چون هستی طبعی واجتماعی وانعکاس آن در تفکر انسانمی بی حد وبیحصر ولایتناهی است.اشتباهات،انحرافات وعدول از قوانین عینی تکامل اجتماعی نسبت فقر فرهنگی، وعدم دسترسی به جهات متنوع حقیقت حتمی وناگزیر است.درک وشناخت حقیقت ورفع نواقصواشتباهات وعدم تکرار آن معیار ارزشهای واقعی وانسانی است.عیب بزرگ بنیاد های سیاسی،اجتماعی وفرهنگی متضاد ومخالف در این بوده است که یکدیگر را تحمل نمیکردند وحتی از پروسه تحولات اجتماعی حذف مینمودند ودر نظر نمیگرفتندوراه برون رفت وراه حل های خود را از انبوه این جریانات متضاد نمیدیدند وخود را محق ودیگران را محکوم می پنداشتند.چنین شیوه تفکر باالخاصه برای نیرو های دگر اندیش،نقاد وپیشرونده تاریخ زیان بار وجبران ناپذیر است.تاریخ وزنده گی اجتماعی در ابعاد متنوع خود سیری است از گذشته به پبیش وزمان همیشه از گذشته به پیش حرکت میکند.باید تمام اهداف ومقاصد در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی،افکار،عقاید ناشی از انرا در تنوع وذوجوانب بودن آن نگریست. وابعاد گوناگون را در نظر گرفت ومحاسبه کرد.بدون درک تاریخی،درک منطقی جریانات،اندیشه های سیاسیفاقتصادی،فرهنگی،دینی،نفسانیات،اخلاقیات وغیره هستی مادی ومعنوی جامعه غیر ممکن ونامیسر است.بدون شناخت جهات فوق انسان در توهمات وابهام غر قه میشود. باید این درک ها وشناخت ها در پیوند وتلفیق دیالکتیکی آن صورت گیرد.در غیر آن انسان به گمراهی وبیراهه میرود.اشتباهات،انحرافات وکجروی های جنبش ها ونهضت های متر قی وپیشرونده کشور ما در این بوده است که از مسیر تاریخی کشور خود بخصوص یک سده اخیر این منطقه وجهان بی اطلاع بوده اند. وحتی رهبران وپیشگامان احزاب ونهضت های سیاسی که در حکم تیوریسن تقدیس میشدند هم از علوم اجتماعی،فلسفی،دینی وخصوصیات اجتماعی وملی،اخلاقیات وفر هنگ کشور خود بی بهره بودند وپیروان آنها روی اعتقادات وعشق به میهن خود بصورت کور کورانه،تعبدی واعتماد بر اساس باور های اخلاقی وسنتی بحیث رئیس قبیله به آنها میگرویدند.روی همین علل هم بود که در روز های دشوار وبحران های پیجیده از عهده رهبری اصولی وسازماندهی درست وتر بیت سالم جنبش ها واحزاب خود برآمده نتوانستند،انرژی وپوتانسیل عظیمی که در طول مبارزات قهرمانانه سیاسی بسیج شده بود به هدر داده در سراشیب سقوط قرار گرفتند.چون از ظرفیت علمی،اخلاقی وشخصیت کامل برخور دار نبودند در پرتگاه قوم،قبیله،زبان ومذهب خود غلطیدند وبالاخره برای خود،حزب وجامعه فاجعه آفریدند.ودر تبانی وسازش با افراطی ترین وسیاه ترین عمال تاریخ قرار گرفتندوآرمانهای بلند پروازانه خود را نثار وقربان ارتجاع سیاه کردند.

علوم طبعی واجتماعی در سراسر دنیا خصلت جهان شمول دارد که به کشور ومنطقه معین تعلق ندارد.دستآورد وداده کل بشریت است که در مقیاس تاریخ بدست آمده است.وتمام بشریت از آن فیض ومدد میگیرد.علما، دانشمندان،فلاسفه،فضلا،هنر مندان،شاعران،فرهنگیان ومتکلمین بزرگ ضمن اینکه مختصات اجتماعی،روحی واخلاقی وشیوه زنده گی بخصوص مردم خود را درک وبیان میکنند ایشان جزء از پروسه کل جهان هستند که در عناصر فکری،شعری،اخلاقی،فر هنگی وعلمی شان مختصات کل نیز منعکس است ولی غیر از کل هستند.محصولات وتولیدات علمی،هنری وفر هنگی شان در آخرین تحلیل در مقیاس کل قابل شناخت ومحاسبه است.زیرا فرد بدون جامعه ومجرد از آن یک عنصر بیولوژیک بوده،بدرد جامعه نمیخورد،ودر صف بیولوژیک قرار میگیرد واز روند حرکت سوسیولوژیک کنار میماند.روی همین ملحوظ است که جریان های سیاسی،اجتماعی وفر هنگی در وجود جنبش ها،نهضت ها، واحزاب وبنیاد های مختلف فکری که ادعای خدمت ورهبری انسان را دارند ومیخواهند بصورت نقاد،خلاق ئبنیادی با درک عمیق عمل کنندباید از خود،محیط پیرامون وجهان درک عمیق ونسبی داشته باشند.زیرا انسان بمثابه یک پدیده اجتماعی در یک بافت گره ائی زنده گی میکند.بنأهر جر یان ونهضت ونیروی پیشرونده سیاسی واجتماعی که میخواهد به مردم وجهان خدمت کند باید از سیر تحولات در عر صه های مختلف زنده گی اجتماعی وهستی مادی ومعنوی مردم خود وجهان وقوف کامل داشته باشد.حتی تاریخ اجتماعی کشور خود را بصورت دقیق وجهان را بصورت کل بداند تا با درک منطقی مضمون درونی جامعه خود وسمت حرکت آن وجهان را بدرستی تعین نماید.تاریخ تمدن های جهان بعد از غور وبررسی دقیق نشان میدهد که تمام علما،دانشمندان وفیلسوفاندر مقاطع مختلف با وصف محدودیت های تاریخی واجتماعی در عر صه های مختلف زنده گی بشری باز هم از علوم،دانش وفلسفه یکدیگر فیض گرفته اند واز عقاید ونظرات متقابل بهره مند می شدند.تمام تمدن های بشریت با وصف تفاوت های کیفی وماهیوی مجموعه واحدی را تشکیل میدهد که در خدمت بشریت قرار دارد.تمدن باستان یونان قدیم وفلاسفه کلاسیک آن وروم قدیم(تمدن هلنیک)، تمدن آریایی واندیک،سیریاک چین،تمدن سومریک(بین النهرین)،بابلی،سامی،سومری،کلدانی وقنیفی وتمدن عصر فرعون ها که در بطن خود بزرگترین علما،دانشمندان،فلاسفه،عقلا ومتکلمین را پرورانده اند.سیر حکمت در اروپا(رنسانس)وتمدن معاصرکه ملهم از تمدن های بزرگ بشریت است .دستآورد بسیار عظیم در مقیاس تاریخ در گنجینه معرفت بشری است .علمأ ودانشمندان وفلاسفه چون :ابن سینای بلخی،شهاب الدین سهروردی،محمد غزالی،جلال الدین بلخی،زکریای رازی،امام فخررازی،ابو نصر فاریابی،ابو ریحان البیرونی،ناصر خسرو دهلوی،امام صدر الدین شیرازی،قطب الدین شیرازی،نصر الدین طوسی،شعرا وهنرمندان چون حافظ شیرازی،عمر خیام،سعدی، جامی،فردوسی وغیره.......... اینها علمأ،دانشمندان وفیلسوفانی بودند که علوم بشری را در مقیاس کل در تلفیق با هم مینگریستند.در نتیجه انعکاس واقعیت های تلخ زنده گی ضربات،لطمات جبران ناپذیررا از حکام وقت متحمل میشدند.جهان نگری وخدمت انسانی ونقد علوم متداول بر پایه استدلال اقناعی ومبارزه بر علیه خرافات وموهومات موجب تکفیر،تردید وراندن از جامعه میشدند.در تمام قاره ها (آسیا،اروپا،افریقا،امریکا)چنین شخصیت های علمی،فلسفی که گنجینه های پر بهای را در معرفت وشناخت علوم بشری پدید آورده اند بیشمار وجود دارد که بهره گرفتن از علوم شان راه گشای برای آینده خوتهد بود.قر بانیان راه بشریت با سهم فعال خوددر تفسیر،توضیح وتحلیل علوم طبعی واجتماعی نقش بزرگی را در رشد،تکامل وغنامندی علوم بشری ایفأنموده اند.تضاد جهل ونادانی،نورو ظلمت،حق وباطل،ایدیالیزم وماتریالیزم ورابطه دیالکتیکی آنها بمثابه مقولات عام وکلی در تمام پدیده ها ی طبعی واجتماعی که بصورت مستقل از اراده انسان عمل میکند سبب شد تا علمأ،دانشمندان،فیلسوفان عقاید ونظریات مختلف در مبارزه بی امان فکری در طول تاریخ بشری پدید آیند،روش ها واسلوب های تحلیل وتحقیق اشیأ وپدیده های طبعی واجتماعی را بمیان آورند.

سیر از جهل بسوی علم وغلبه بر آن،از تخیل به افکار سازنده مبتنی بر علم،از جهان بینی تخیلی به جهان بینی علمی اینها گرایش هایئ است که در نتیجه نبرد انسانها در پروسه بی پهنا و بی حصر تمدن وتعالی بشری،سیر صعودی وتکاملی خود را پیموده است.علمأ،دانشمندان وفلاسفه در عرصه های علوم طبعی واجتماعی نقش ارزنده واساسی داشته اندکه در نتیجه علوم فلسفی،اجتماعی وطبعی واسلوب های معرفت وشناخت اشیأ وپدیده ها بوجود آمد.تصادم وتنازع افکار،اندیشه ها وعقاید متضاد در میکانیزم های واحد علوم بشری مؤجد سنتیز عالی در مقیاس کل بشریت گردید. بنأ درک تصادم وتنازع افکار وعقاید متضاد وبرسمیت شناختن آن وقانونمندکردن ونهادینه ساختن آنها بزرگترین تسهیلات را برای فراگیری علوم متداول ومتمدن جهان بوجود میآورد.رهروان تمدن معاصر با فراگیری بدون تعصب از علوم متداول میتوانند رهگشا برای نسل های خود ونسل های آینده بشریت باشند.واقعیت تاریخی اینست که این بزرگ مردان مطابق شرایط خاص زمان خود اعم از عالم،فیلسوف،متکلم،عارف،صوفی،درویش،ادیب،شاعر،هنر مند فرهنگی در مقابل بیداد گری وظلم وافکار خرافی وموهومی مذاهب وادیان که خادم دولت ها وسیاست بوده اند پر خاشگرانه بصورت علنی ویا مخفی توسط کلام خود در صف مقدم مبارزه به نفع محرومان وتهی دستان جامعه قرار داشتند.با توضیح وتفسیر علمی جهان،شعر،داستان ها بصورت واضح وآشکار،طنز،کنایه واستعاره واکنش ومخالفت جدی خود را ابراز میداشتند.ودر اپوزیسیون فکری نظاماتی قرار داشتند که مردم را به شکل بیرحمانه سرکوب میکردند.وآنها را که در جهل،ظلمت وخرافات نگهمیداشتند وحکم تکفیر،زندیق،الحاد،شکاک وارتداددر پیشانی شان حک میشد.به جرم خدمت،آگاهی وشعور به مردم به بدترین شکل به قتل میرسیدند ویا زجر وشکنجه میشدند.وتمام آثار وکتب شان محو ونابود ویا در آب شسته میشد.ما این راد مردان وپاکدلان را که دستآوردبزرگ علمی وادبی وفلسفی وارزشهای عالی انسانی آفریده اند وبرای نسل های بعدی وبه مردم خود عرضه کرده اند تجلیل وتقدیس میکنیم.واز کلام مفید وارزنده شان در گنجینه معرفت بشری سود میبر یم.وبا نقد وبررسی آثار شان مطابق پیشرفت های محیر العقول علمی وتاریخی استفاده اعظمی میکنیم.انسان هر قدر عالم،عاقل وکامل هم باشد باز هم خبط واشتباه میکند.زیرا به موازات اینکه طبعیت وجامعه لایتناهی وجود دارد سیر معر فت وشناخت هم بی حد وحصر است.در تمدن معاصر بائیست از جهات مثبت افکار وعقاید گذ شته گان با تحلیل تاریخی ومنطقی بیاموزیم واز طریق امتزاج افکار پیشرونده با سیر تکامل علمی وفر هنگی مشعل فروزان وراهگشای آینده گان باشیم.نه اینکه آثار ودستآورد های گذشته گان را بصورت دگم،خشک ومتحجر بپذیریم وباعث گمراهی خود و نسل های آینده شویم.دین ورسالت ما آموزش درست وسالم است تا بر قوانین طبعیت وجامعه مسلط شویم واز تمام مواهب مادی .معنوی به نفع انسان بهره بجویئم. 

         

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:49  توسط  محمد انور پویان  | 

برداشت مؤجز از سیمای جهان کنونی !!

برداشت مؤجز از سیمای جهان کنونی !!

 

نوشته:محمد انور پویان

 

تیوری پرداز ها واییولوگ های دوروبر قصر سفید واشینگتن ختم جنگ سر را پایان تاریخ وحقانیت نظام سرمایه داری میپنداشتند.واین ذهنیت کاذب را به جهانیان القأ میکردند که دنیا وارد نظم نوین جهانی شده است.تناقضات وتضاد ها از جهان رخت بربسته است،غافل از اینکه تضاد های درونی وپنهانی درون نظام خود کامه جهان در وجود رقابت بازار آزاد بلوک غرب وبرنامه ریزی تعقلی وگویا آگاهانه طبق نقشه بلوک شرق کارآئی ورونق خود را از دست داده است،وارد بحران های ادواری وساختاری که خصوصیت ذاتی نظام سرمایه استعماری واستثماری است شده است.بعد از دهه ١٩٧٠شروع به انفجارات تدریجی وجهش های که نمونه های آنرا جهانیان در فروپاشی نظام انحصاری سرمایه داری دولتی بلوک شرق وتشدید تظاد های جهان کهنه ونو (نیو لیبرالیزم،بنیاد گرایی دینی )که نیو لیبرالیزم حافظ  رشد،تحکیم وگسترش آن در جنگ سرد علیه رقیب جهانی حود بود،به چشم سر خود دیدند.که دامن خود کرده ها را گرفت.

یازدهم سپتمبر سال ٢٠٠١ اولین جرقه وتکانه ایی بود که طراحان قصر سفید،تیوری پرداز ها وعاملین CIA را به جان هم انداخت.

کنون غرب در رأس امریکا بعد از دهه ١٩٧٠ با روند های پسگیرانه مهمی روبرو است،آخرین خشت های دولت های رفاه ومعجزه اقتصادی که به برکت جنگهای استعماری ١٨٤٨ ­١٨٧٠ که افریقا،امریکای لاتین وجنوبی،آسیای جنوب شرق را در بین خود تقسیم کردند وبعدآ سرزمین های دولت عثمانی راکه در جنگ اول جهانی فروپاشید.بعد از جنگ سرد وفروپاشی اتحاد شوروی وبلوک شرق نه تنها به بحران ها وبن بست های جهان پایان داده نشد بلکه با تمام یکه تازی ها وبی رقیب ماندن در عرصه جهانی،توانایی نظام سرمایه داری به اندازه شگوفایی اواخر قرن نزده واوایل قرن بیستم که در نتیجه انقلابات صنعتی اول،دوم وسوم سرمایه گزاری های سودآوری در حد ماشین بخار وسرمایه گزاری های عظیمی در انقلاب راه آهن وماشین سازی (اتوموبیل)یا ترحم خرابی های جنگ اول ودوم جهانی که بورژوازی امریکا اروپا را قادر ساخت امتیازات بزرگی را به ارستوکرات های کارگری (اشرافیت کارگری)بدهدوتمام سازمانها وجنبش های اجتماعی وانقلابی عصر را جذب سرمایه ونظام حاکم نماید.

بعد از دهه ٧٠ در نتیجه بحران های ساختاری نظام سرمایه داری تمام این امکانات وابزار ها را از دست داد.وتنها وسایل وابزاری که برایش ماند گسترش مجتمع های نظامی،صنعتی وتولید دیوانه وار اسلحه وفروش تولیدات زراد خانه های غرب به کشور های جهان سوم وانباشتن زراد خانه های عظیم سلاح های مرگبار کشتار دسته جمعی(اتومی،هستوی،هیدروژنی،کیمیاوی وبکتریالوژی)که قول تقلیل ونابودی آنرا بعد از شکست دشمن بزرگ به جهانیان داده بود،اکنون کافی است که با این سلاح ها چند کره خاکی به نابودی کشانده شود.که یقینأ حل پارادوکس عدالت اجتماعی وتسلط گرائی در کره زمین برای بشریت دیمو کرات،مترقی وعدالت پسند در دستور روز قرار دارد.در چنین وضع وحالت که ادامه دارد امنیت اقتصادی .آزادی فرد زیر سوال قرار میگیرد. در سطح سیاسی ناسیونالیزم،راسیزم،فاشیزم،بیگانه ستیزی ،اپارتاید،تروریزم وبنیاد گرایی دینی به تحرکات جدید دست یافته اند.امروزما در جهان به یک عقب گرد چشمگیری مواجه هستیم ،ملیتاریزم وتجاوز گری غرب ،گسترش فقر وبیکاری در کشور های متروپول (سرمایه داری)وپیرامونی ،بالا گرفتن تعصبات قومی ،نژادی ،زبانی ،ژورنالیزم فاسدوتخریب روز افزون محیط زیست وعلنأ وابسته به سیاست دولتی نشان میدهد که عواقب آن چیست ؟گرایش های راسیزم وفاشیزم در ابعادی که از طرف جناح چپ سر مایه داری (سوسیال دیموکرات ها،سوسیالیس های کارگری واحزاب دیموکرات ولیبرال دیمو کرات)مطلوبیت قطعی ندارد،اما تا زمان بوجود آمدن توازن وتغیر تناسب جنگ های خونین،ایجاد کانون های داغ جدید وخونریزی های فراوان به بهانه نظم نوین جهانی،حقوق بشر- دیمو کراسی اجتناب نا پذیر خواهد بود.فاشیزم،راسیزم،میلیتاریزم،ناسیونالیزم وپخش خرافات مذهبی گرایشهایی نیستند که تنها جناح های چپ ورادیکال سرمایه داری (لیبرال)را متضرر سازد بلکه لبه تیز آن بر علیه نیرو های چپ ورادیکال طرفدار عدالت اجتماعی وآزادیخواهی وبرابری طلبان میباشد،نیز در سر کوب ومنکوب این نیرو ها وارد است.امروز عملأ در کشور های اروپایی (فرانسه،آلمان،هلند وبلاک شرق) که زمانی خدمات اجتماعی در عرصه های صحت عامه(بهداشت)بیمه های اجتماعی وخدماتی،ترانسپورت،مواصلات،برق،امنیت شغلی وغیره به برکت قربانی ها ومبارزات دلیرانه مردم جهان به حق قانونی شان نایل شده بودند امروز عملأ از آن سلب حقوق میشوند. آدم معمولی بطور مشخص کسی که از نیروی کار وفروش آن امرار معیشت میکند،انسان بی حقوق تر،محروم تر،بی شخصیت تر وبی حرمت از امروز خواهد بود.وقتی طب را خصوصی میسازند،بار هزینه دوکتور ودوا بر دوش مصرف کننده قرار خواهد گرفت.همچنین در عرصه آموزش وپرورش،در فراغت ها ورخصتی های تفریحی دست باز برای کار فرما هر زمانیکه بخواهد قرار دادوپروتوکول را نقض وکار گر محروم را اخراج کنند.اینها تمامأ عوامل وعوارض نظام سرمایه داری است که باعث عامل وجودی جریانات متعدد انحرافی وگرایشات ناسیونالیستی،راسیزم،فاشیزم میشود....... در کشور های عقب مانده تروریزم وبنیاد گرایی افراطی را سبب میشود،راسیزم (بیگانه ستیزی ) در کشور های اروپایی نهادینه تر وریشدار تر است.رشد بیش از پیش راسیزم،فاشیزم وناسیونالیزم با وصف آنکه در سطح رسمی دولتی توسط بورژوازی تقبیح میشود،اما لبه ایده اروپای متحد علیه ساکنین کشور های موسوم به جهان سوم عمل میکند.هویت وفرهنگ اروپایی نه صرفأ در تمایز با هویت ملی انگلیسی ها،آلمانی ها،فرانسوی ها وسایر کشور های اروپایی بلکه در برابر کشور های آسیایی وافریقایی وامریکای لاتین معنی پیدا میکند.غلظت رنگ راسیستی اتحادیه اروپا مشخصأدر مسئله سیاست واحد در قبال مهاجرین وپناهنده ها،در تعریف وکرکتر وفرهنگ اروپایی به کرات خود را روشن تعر نشان میدهد.با توجه به سطح بیکاری در خود اروپا،فقر ونابسامانی اقتصادی وسر کوب سیاسی در بسیاری از کشور های آسیایی وافریقایی،ناگزیر مهاجرت ها ی وسیعی بیجا شده گان آن دیار را در پی دارد.تفرقه افگنی نژادی وتحریکات راسیستی وتشکیل دولت های تحت پوشش دیمو کراسی،حقوق بشربر اساس قوم،ملیت،نژاد،زبان ومذهب در کشور های تحت نفوذ شان عرصه ایی خواهد بود که نظام سر مایه داری به ساده گی از آن دست بر نمیدارد.تحولات چند سال اخیر در روند متناقض را پیش چشم همه گذاشته است.از یکطرف شاهد پای گیری جنبش های ناسیونالیستی در کشور های بلاک شرق وشوروی سابق هستیم که منجر به تجزیه اتحاد شوروی وصف آرایی های ملی،قومی ومذهبی در آن شده است.از طرف دیگر اروپای غربی در شرف بر چیدن مرز های ملی وکشوری موجود خود وایجاد یک اروپای واحد است واین فکر برای انسان تداعی میشود که آیا میتوان گفت که اتحادیه ارو پا یا اروپای واحد مبین هویت واحد وفرهنگ واحد فراملیتی است؟ یا اینکه بر سر تشکیل یک بازار داخلی ادغام شده در اروپای غربی به عنوان مبنای یک قطب اقتصادی در رقابت با امریکا وجاپان است تا گزار از هویت کشوری به هویت فراملتی؟زیرااتحاد  شوروی سابق مدت ها یک بلوک ادغام شده با پول واحد وسیستم مدیریت اقتصادی متمرکز بود وامروز به کانون ملی گرایی تبدیل شده است.

واقعیت ها نشان میدهد که طرح وحدت اروپا بر غلظت هویت اروپایی ها افزوده است،بی آنکه تعلق خاطر خصوصیات ملی وهویت فرهنگی تک، تک شرکای اروپای واحد را کاهش دهد.

امروزدر جهان قطب بندی های اقتصادی جدید جای قطب بندی های دنیای کهن را میگیرد واین روند بنابر ماهیت استیلاگرانه وظالمانه نظام حاکم جهان است که اتفاقأ اصطکاک های بیشتری را در جهان ببار می آورد.

واما در کشور ما چه میگزرد؟:

ایدیولوگ ها ونظریه پردازان چپ وراست که بعد از سقوط بلاک شرق مایوس،سرخورده وافسرده روانی شدند ومدتی در اغتشاشات ذهنی سر گیچه بودند حالا به هوش آمده اند،خود را هیومنیست،دیمو کرات میخوانند وچنین آوا سر میدهند ودر آستان نظام سر مایه داری وامپراطوری استعمار نوین سر می آسایند وچنین موعظه دارند:

در گذشته تاریخی گویا جیوپولیتست ها وجیو استراتیژیک ها در نتیجه رقابت خود سرنوشت جهان وکشور ها را تعین میکردند،در نتیجه حظور شان دررقابت وجنگ قدرت،طرفداران،هوداران وزر خرید های خودرا به زعم خود موقعیت کشور شان را ودولت شانرا در مسابقه با همدیگر تقدم میدادند مقابل را متأخر یا بر عکس.مدافعین نظم نوین جهانی استدلال میکنند !

- جنگ بین تزار وانگلیس وتأثیرات بالای جهان تقسیم جهان بین خود(عمدتآ کشور های تحت استعمار آسیا،افریقا وامریکای لاتین)قبل از جنگ جهانی اول ١٩١٤­١٩١٨ وجنگ جهانی دوم استراتیژیست جدید وجیو استراتیژیست جدید وارد میدان شدند (ایالات متحده امریکا واتحاد شوروی تحت پوشش سوسیالیزم)وشروع جنگ سرد باز مسئله تقدم وتأخر وتعین موقعیت وساحات تحت نفوذ،هرکدام از رژیم ها یدست نشانده خود را وکشور شانرا مقدم ودیگری را مؤخر به حساب می آوردند مثل(افغانستان وپاکستان)در بین امریکا وروس(اگر چه ظاهرأ چنین بوده اما عمق مسئله غیر از این میباشد).

- ختم جنگ سرد،موقعیت ها ،موضع گیری ها ،الویت ها،تقدم وتأخر ها کاملأ تغیر کرده وعوض شدند.

این استراتیژیست جدید است که معیار ها وتکلیف ها را روشن وتعین میکند.با حادثه یازدهم سپتمبر وراندن طالبان، افغانستان موقعیت واهمیت درجه اول کسب میکند وپاکستان ژاندارم دیروزی منطقه،فرزند استعمار ودست نشانده CIA موقعیت واهمیتش را از دست میدهد،حتی محدوده جغرافیایی وحاکمیت آن به مخاطره میرود.نتیجه اینکه:جامعه بین المللی در راس امریکا استقلال افغانستان را تضمین میکند وبرای کشور ما توسعه وانکشاف اقتصادی،سیاسی وفرهنگی را به ارمغان می آورد.گویا اینکه در مجموع در طول تاریخ نقش مردم وکشور ها ومبارزات رهایی بخش وآزادیخواهانه ضد استعماری وفرو پاشی استعمار خود بخود،از فیض وبرکت وانسانیت استعمار  وامپریالیزم بوده که کشور ها یکی پی دیگری آزاد شدند،واستقلال افغانستان،هندوستان،شرق میانه،شرق دور،افریقا وغیره خود بخودی بوده،انساندوستی وبخود آمدن استعمار جهان غرب چنین ارمغانی را برای کشور های جهان بوجود آورده است وکشور های تحت استعمار به گفته همین ایدیولوگ ها گله های بیش نبودند.ویااینکه مردمان وخلق های جهان،موم ویا گِل بودند که بدست استراتیژیست ها،نیو لیبرالیست ها وجیو پولیتیست ها به الگو،موکیت ویا نمونه سرمشق به سایر کشور ها تبدیل میشدند.وهیچ تأثیری در سرنوشت خود نداشتند،یعنی اینکه درتعین سرنوشت کشور ها،استعمار خود میداند کار او وفرزندان نا خلف اوامپریالیزم روس،انگلیس وامریکا.

- حال که بعد از جنگ سرد وحادثه دلخراش وتکاندهنده ١١ سپتمبر ٢٠٠١ پای جهان گشایان بصورت مستقیم به کشور ما کشیده شده است.اینها هستند که استقلال کشور ما را تضمین میکنند،وفاق ملی ووحدت ملی ما را تأمین میکنند.

- این ایدیولوگ ها وتیوریسن های جدید که زمانی نماینده چپ بنیادی ونقاد بودند (ح.د.خ.ا ودیمو کراسی نوین)کمونیست های دو آتشه ،ترند شوروی وچین،مارکسیست های خلاق،سوسیالیست های گوش به فرمان وماویست های جنگ افروز بودند وامروز برای جهان غرب ،سرمایه داری در رأس امریکا تیوری سازی ونظریه پردازی میکنند.عوامل آگاه روشنفکران ودگراندیشان که عمر خود را به پای وطن ومردم  وقف کرده اند به گمراهی مواجه سازند وکشور ها ومردمان را ساخته وپرداخته وزائیده استراتیژیست ها واهداف بلند وبالای شان میدانند وبه آن توجه ظاهرآ منطقی میدهند.اینها میگویند کشور ها ومردمان از خود هیچ سرنوشت وحقی ندارند وآنها هستند که سر نوشت شانرا تعین میکنند.زمانی موقعیت وکشور شانرا بر دیگری تر جیح میدهند وزمانی موقعیت وکشور سان نقش درجه دوم پیدا میکند.

- خلاصهاینکه با راندن طالبان که یقینأساخته وپرداخته CIA وISI بود جامعه بین المللی در رأس امریکا (کمپلکسی از نظام سرمایه داری )میلیارد ها دالر به افغانستان حیف ومیل کردند،تحت نام کمک غرض اعمار مجدد افغانستان،همیاری بشرخواهانه،١٢ میلیارد دالر بار اول ١٠میلیارد دالر بار دوم در کنفرانس های( تو کیو،بن ولندن)وبه قول همین مدافعین فعال ٣٠ میلیارددالر امریکا سرمایه گزاری کرده است .حال شما قضاوت کنید طی چهارونیم سال که از لحاظ زمانی مطابق به شرایط که جهان کنونی بصورت سر سام آور رو به رشد است آیا این بعد زمانی با تمام امکانات ومساعدت های جامعه بیت المللی وآرزو مندی مردم به صلح،امنیت،فضای دوستی  وبرابری فرصت مناسب برای استقرار وضع سیاسی وامنی نبود؟

 

بررسی تمام جهات زنده گی اجتماعی با تمام ابعاد آن در طول چهارونیم سال که گذشت:

در سه عرصه زند ه گی امنیتی،سیاسی(ساختار دولتی،حقوقی،قضایی)،بازسازی اقتصادی(زیر بنایی) چه کار ها صورت گرفته به بحث گرفته میشود.

در بخش صلح وامنیت واستقرار وضع(اردوی ملی،پولیس ملی وسایر بنیاد های امنیتی وحفاظتی)چه انکشافاتی صورت گرفته است.آیا طالبان،منابع تروریزم،تفنگ سالاران،قوماندانان محلی که پایه اجتماعی ونظامی بنیاد گرائی افراطی است از بین رفته اند؟صلح ساسری وامنیت نسبی بوجود آمده؟با قوای بیست هزار نفری امریکا،مجهز با مدرن ترین سلاح ها وتجهیزات نظامی ،قوای هژده هزار نفری ناتوجمع قوای آیساف با وصف آنکه هیچ رقیبی در داخل وخارج کشور هدف از واکنش مردم است در مقابل ندارند.

- در عرصه باز سازی،احیای مجدد وعمران مجدد (انکشافات زیر بنایی)طرح پلان های طویل المدت،میان مدت وقصیر المدت یعنی برنامه ریزی که تأثیرات عمیق آن محسوس باشد ومردم در پوست واستخوان خود لمس کرده باشند در عرصه سکتور دولتی وخصوصی.

اولأاحیأ وبازسازی وعمران مجدد تمام زیر ساخت های که در طول سی سال بصورت زنده ومحسوس وجود داشته وتوسط حاکمان موجودبه غارت برده وچپاول شد.

- مثلأ بند برق های حرارتی کابل،آبی ماهیپر،سروبی،درونته،جبل السراج،پلخمری،غزنی،قندهار،هرات وشمال کشور .

- مؤسسات تولیدی وصنعتی گذشته(شهرک صنعتی پلچرخی)،بوت آهو وعقاب،مؤسسات کوکاکولا (کام)فابریکات نساجی بگرامی، جبل السراج،پل خمری،قند هار، هراتفابریکه کانسرو قند هار،مسلخ هرات فابریکه قند بغلان وصد ها فابریکه ومؤسسات تکنالوژیک دیگر.

- درعرصه ترانسپورت ومخابرات وبس های برقی.

- معادن وصنایع:معدن مس عینک لوگرکه در نوع خود مس درجه اول در جهان میباشد با پیش بینی وسروی علمی وتخنیکی که با بهره برداری آن سطح زنده گی مردم سه چندان بلند میرود.معدن آهن حاجی گک،سمنت غوری،پلخمری وهراتفمعدن بیرایت در ولایت هرات،زغال سنگ آش پشته ،کرکر،سبزک وده ها معدن سر پوشیده دیگر نفت وگاز شبر غان وبلخ لاجورد وزمرد بدخشان ومرمر هلمندکه قبلأ توسط وزارت معادن وصنایع سروی وپلانیزه شده بودند

- احیای تمام شفاخانه ها در کابل وولایات کشور،احیای تمام مؤسسات تعلیمی ملکی ونظامی ومؤسسات تخنیکی ،این همه از فرایض بود که در این چهار ونیم سال اولتر از همه احیا وبه بهره برداری سپرده میشدتا مردم تغییر زنده گی را لمس میکردند.که متأسفانه هیچ یک از این همه صورت نگرفت.

-در بخش دولت سازی(روبنای سیاسی،حقوقی وقضائی):

از فیض وبرکت جامعه جهانی که محصول مدرنیته ،روشنگری وعصر رنسانس هستند،ما قانون اساسی جنجال بر انگسز با محتوی کاملأ متضاد سیاه قرون وسطایی ومواد مدرن مترقی ودیموکراتیک که دو بخش قبیلوی وعشیروی ومناسبات اقتصادی عقب مانده وخرافات مذهبی با بخش مدرنیته وتجدد گرایی بصورت التقاطی با هم مدغم شده ویک قانون اساسی متضاد که دستخوش تضاد درونی خود است ساختار سیاسی کشور که مصرف نظام وسیستم اجتماعی واقتصادی است مبین این امر است.پرابلم ها ومعضلات اخیر سید حسین مهدوی مسئول روزنامه آفتاب،علی محقق نسب وعبد الرحمن با اعتقادات عیسویت ناشی از همین تضاد های درونی قانون اساسی است که چالش های جدید و جدی رابرای مردم ما وجهانیان بوجود آورد.

تأویل،تفسیر وقرائت متضاد از قانون اساسی در بخش های مختلفه جامعه اعم از ترقی،تجدد ودیمو کراسی وبخش اسلام سیاسی بنیاد گرا ها یی با ذهنیت های قرون وسطایی ناگزیر چنین صحنه های سیاسی جنجال بر انگیز را در بر خواهد داشت.هرگاه بخش ارتجاع سیاه در حاکمیت مسلط شود -همان اوضاع طالبان ذهن مردم را قفل میکنندوزبان شانرا میبرند ونیرو های طرفدار ترقی،تجدد،دیمو کراسی به حکم تکفیر،زندیق،الحاد وارتداداز صحنه زنده گی حذف میشوند چنانچه عملأ تحت این حاکمیت در ولایات شمال زن ها سنگسار ومعاینه زن ومرد همین اکنون در هرات جاری است.در حالیکه نیرو های طرفدار عدالت اجتماعی، ترقی،دیمو کراسی وسیکولار در ساختار دولتی حاکمیت تسلط پیدا کنند،نیرو های عقبگرا وبنیاد گرای افراطی به حکم قانون اساسی،مانع عمده واساسی در راه رشد وتکامل اهداف شان میشوند.برای رهایی از این اختلافات ونقاضت ها باید قانون اساسی تغیر نماید وتمام بخش های جامعه منافع خود را در آن مشاهده کنند( قانون باید آیئنه تمام نمای مردم باشد)

- ارگان قضأ،شورای ملی وحکومت ترکیب نا متجانس وناهمگون ونیزعمدتأ در دست وتسلط نیرو های بنیاد گرا است که در شرایط موجود پرابلم زا ومشکل آفرین بوده وباعث چالش های وتنش های اجتماعی میباشد.

در تمام این چهارونیم سال گذشته با این همه مساعدت های پولی بقول دولت مردان کشور(مالی وتخنیکی بین المللی) چه چیزی نصیب ملت بیچاره ما شده است ؟!

برعکس نظام غول پیکر سرمایه در جهان در رأس ایالات متحده امریکا به اهداف استراتیژیک خود نزدیکتر شده میرود وبه قول مداحان سیاسی افغانستان نقش درجه اول،تقدم به نسبت ژاندارم منطقه بدست می آورد.مستقل می شود وحاکم بر خود،پاکستان وایران که زمانی هرکدام ژاندارم منطقه بودند واکنون بخاطردسترسی سهل تر امریکا ومتحدینش به ذخایر انرژتیک نفت وگاز بحیره کسپین وآسیای میانه این حیثیت را از دست داده وعقب زده شدند، میگردد.اما آنها این حرف اساسی را نمی گویند،آنها بر حکم منافع خود شان عمل میکنند.مردم،دیمو کراسی وحقوق بشر این همه شعار هایی کذایی اند که با استفاده از آنها ذهنیت عامه ملی وبین المللی را مساعد ساخته خود را به منزل مقصود میرسانند،این ماهستیم که در جهت منافع اجنبیان خادم بوده ومنافع ملی خویش را فراموش میکنیم.

امریکا برای بدست آوردن این اهداف استراتیژیک سالها انتظار کشید واکنون بر سکوی آن تکیه زده،آرام ،آرام تمام منابع وذخایر طبعی زیر زمینی وروی زمینی ما را کشف،سروی وآماده بهره برداری برای خود میسازند، این یک پروسه طولانی است که کشور های عقب مانده هند دیروز ،جنوب شرق آسیا،افریقا،امریکای لاتین وجنوبی با حضور استعمار وجهان گشایان تجربه تلخ آنرا دیدند.کتان وابریشم که زمانی بازار های اروپا را تسحیر کرده بود توسط استعمار انگلیس به رکود مواجه ساخته شد وعوض آن صدور کالا های انگلیسی مستعمرات را گرفت (هم اکنون مانند موبایئل ووسایل الکترونیک در بازار افغانستان که گویی همه این جهاد وقتل وقتال بر سر همین بود وبس!)حلا نوبت به افغانستان رسیده تا مردم ما هم لذت ارمغان امریکایی رانیز چشیده ورژیم های مزدور وتیم های سیاسی ساختگی شان یکی پی دیگری بر گرده ملت ما سواری کنند.

غافل از آنکه جهان عوض شده،ختم جنگ سرد وفروپاشی بلاک شرق سر آغاز قطب بندی های جدید در مقیاس جهان است که ما وشما در طول یکدهه بعد از ختم جنگ سرد شاهد این اشکال جدید قطب بندی های جدید هستیم که به خود کامگی وانحصار امریکا خط بطلان میکشد،قوت های جدید وارد صحنه میشوند،تناسب وتوازن قوا در جهان به هم میخورد،آرایش جدید نیرو ها که محصول سیاست های لجام گسیخته وغیر عملی در اذهان عامه جهانیان وبه خصوص کشور های مترپول روز تا روز اوج میگیردواجبارأ این نیرو های سر کش را به چالش می طلبد.کشور های محور شرارت به محور مذاکره دعوت میگردند این عقب گشت ناشی از تضاد های ذاتی درون سرمایه است که نیروی تخریشی درونی خود را هم گاهی مهار زند تا چند صباحی دیگر نفس راحت بکشد.

جنگ در عراق تحت نام شرق میانه بزرگ،نظم نوین جهانی،محور شرارت،حقوق بشر،دیمو کراسی،تروریزم والقاعده روز تا روز در نتیجه سیاست های خود کامه تخریشی ابعاد وسیع تر کسب میکند که تأثیرات منفی آن بالای افغانستان مستیقمأ اثر گزار بوده وکانون های جدید وداغی را توأم با کنفلیکت های تازه سبب میگردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 2:46  توسط  محمد انور پویان  | 

بحران رویارویئ سنت ومدرنیته در جهان معاصر

 

 

بحران رویارویئ سنت ومدرنیته در جهان معاصر

قسمت دوم

 

نوشته:محمد انور پویان

 

 

٢­ مدرنیته وسرخورده گی درونی آن درجوامع پیشرفته غربی:

 

 

عصر جدید تمامی نظام های ماورأی طبعیت را به نقد کشید وبالأخره خود اسطوره تعقل وخرد را جای آن نشاند.ولی در آن هم به شک وتردید نگریست.تمامی ضعف ها،کاستی ها،نقاط منفی ومعاذیر ومحدودیت های آنرا هم به کاوش گرفت.با شئ فی النفسه کانت خرد از اریکه قدرت پاهین کشیده شد،خود وتمام دستآورد های آن به نقد کشیده شد.خرد وتعقل،علم وپراتیک اجتماعی تمام دستآورد ها وارزشهای مدرنیته را یک پروژه نا تمام ودایمی خواند که در پروسه تحول خود دستخوش تکامل دایمی است.بعد از این انسان هیچ اصلی را مطلق نمی شمارد.تمام نظام معرفت شناسی نقادانه از دستآورد های فلسفی این دوران است.با این نظام انتقاد مهمترین اصل این عنصر است.نفی مرتب وتحول وفقط تغیر خود را به ثبت رسانده بود.غرب وتمدن معاصر با نقد گذشته به گسست از آنجایئ که کهنه است وتداوم وپیوست در آینده دارد متوصل شد.وتداوم وتحول پروسه لایتناهی گردید.

در حالیکه جوامع شرق هنوز این نقد را انجام نداده اندواز طریق التقاط وبه هم چسپاندن مثبت ومنفی وعدم گسست وحل تعارض وتناقض پروسه را به بحران کشید.باید بین خرد قدیم وخرد جدید وتفاوت ها وفرق های کیفی آن شناخت وروشن کرد. وتمام تمایز وتنوع آنرا بر ملا کرد،اما خلط  این تفاوت ها وتعارض ها چالش ها وبحران ها را سر راه ما بوجود میآورد.نظام های اجتماعی ،سیاسی  واقتصادی که از بطن مدرنیته وروشنگری بوجود آمده اند در جریان عمل کرد خود عوارض واشکالات زیادی را به جای گذاشته اند که بعدأ زمینه ساز انتقادات پیروان رومانتیک ها،از نیچه وهایدگر،گرفته تا مکتب فرانکفورت وبعدأتمام نگرش های فکری پست مدرنیست ها،سخن های زیادی در باره این عوارض زده اند مثلأ:بحران ها،جنگ ها، استعمار،استثمار،تبعیض نژادی،فاشیزم،راسیزم،توتالیتاریزم وتخریب محیط زیست وغیره، را از جمله عوارض وجهات منفی مدرنیته وتمدن معاصر میخوانند.وبدون آنکه آنرا به بحث ونقد بکشانند،علت وعوامل وریشه تاریخی واجتماعی آنرا بیان کنند،حسرت وافسوس جهان باستان وقرون وسطی را میخورند.واپس یه جهان کهن ورویا های آن پناه میبرند.در حالیکه خود محصول مدرنیته ومروج افکاروآرأ آن در قرون متمادی بوده اندوخرد وتعقل مدرن سوژه را از حالت انفعال بیرون کشید وسوژه فعال واکتیف بوجود آمد وتمام هاله های اسطوره ایئ ومتافزیک که پوششی بین او وجهان قرار داشت از هم درید وبدور انداخت وبجای آن اسطوره خردرا نهادواوبژه بمثابه واقعیت خارجی وعینی مورد مطالعه قرار گرفت،مفاهیم ومقولات خاص خود را تعمیم بخشیدبا انقلاب علمی وعملی پارادیوم های جدید را جانشین پارادیوم های قدیم وکهنه میکند،مفاهیم ومقولات قدیم وگذشته را به تاریخ می سپارد،مفاهیم ومقولات جدید را مطابق واقعیت های عینی که قانونمند است می سازد.

در تاریخ قدیم پوزیتو میست ها وماتریالیست هایئکه با اسلوب میتا فزیکی وعامیانه می اندیشیدند،فاکت ها وواقعیت های عینی(اوبژه) را مطلق میکردند، وسوبژه (مفاهیم ومقولات) تفکروتعقل را انعکاس ساده وآیئنه وار واقعیت های خارجی میپنداشتندونقش مقولات ومفاهیم که افکار واندیشه انسان را میسازد،پسیف ومنفعل تعریف میکردندودر پراتیک بکار میبستند،وبه محسوسات (سانسوالیست ها)نقش عمده میدادندبرعکس راسیونالیست ها یا عقل گرا ها به مفاهیم ومقولات وعالم ذهنی نقش عمده واساسی میدادند وحتی مطلق میکردندکه بالاخره به عقل کل،روح جهانی،ایده مطلق رسیدند،این نوع فیلسوف ها ،ایدیالیست ها کلاسیک بودندکه در مقابل ماتریالیست های عامیانه درجنگ ونبرد فکری قرار داشتند.مثل افلاطون جهان ناسوت(ماده) را سایه عقل کل میدانست وسیر صعودی ( جهان لاهوت) را عقل کل،ایده مطلق وروح جهانی تحلیل وتفسیر میکرد.وهمچنان علما وفلاسفه ایئ بودند که این دو روش فکری را بصورت التقاطی وبه شیوه میکانیکی با هم آشتی داده وبا هم خلط مینمودند.در حالیکه محسوسات وتعقل انتزاعی دو مرحله از معرفت وشناخت انسانی است که با هم رابطه دیالکتیکی وپیوند منطقی دارند،که بدون این دو مرحله شناخت واقعیت های عینی وخارجی که مستقل از ما قرار داردنا ممکن است.نفی ویا مطلق کردن یکی از این دو جهات مسیر معرفت وشناخت انحرافات در پروسه معرفت بوجود می آورد.محسوسات (از طریق حواس پنجگانه) معقولات(مفاهیم،مفاهیم کانکریت وانتزاعی)وتر کیب آنها،اصول،احکام،تیوری ها،نظریه ها واستنتاجات بوجود می آید.

اما کسانی چون هایدگر که بسیاری از دانشمندان از آن متأثر اند،نظریه ژاک دریدا،تفکر وتعقل را بدون مفاهیم ومقولات مطرح میکند وتفکر را بی نیاز از مفاهیم میدانند.وتفکر را عملأنفی میکنند،میگوید میتافزیک با افلاطون وغارش آغاز شد،آنجا که حقیقت به سوژه تنزل یافت(یا واقعیت عینی به مفاهیم ومقولات فعال اکتیف تبدیل شد)دیگر از آن وجود نبود.هایدگرتاریخ فلسفه را تاریخ فراموشی وجود میداندکه از افلاطون آغاز شده،یعنی افلاطون جهان ناسوت (ماده) را نفی میکند وآنرا محصول جهان لاهوت میداند.وهایدگر میگوید که مدرنیته ودوران روشنگری آخرین فاز میتافزیک (اسطوره تعقل وخرد)است وپست مدرنیزم توضیح میتافزیکی این جهان،بعد ازاین دیگر آغازجدیدی نیست که پایان تاریخ هم از همین فلسفه نشأت میکند.

نیچه،هایدگر،هورک هایمر،زیمل،آدرینو ومارکوزه پایه های فکری پست مدرن را تشکیل میدهند،بعدآ ژاک دریدا،میشل فوکو،لیو تاروبودریار پیروان ودنباله آنهاست.هایدگر با ضدیت با مکتب دکارت برای پایان دادن به میتا فزیک تعقل وخرد است.علم،تفکر وفلسفه را زیر سوال میبرد.در حالیکه بدون مفاهیم ومقولات نمیتوان به هیچ تفکری رسید.وپرداخت به تفکر از راه مفاهیم ممکن است.هر موضوع علمی اعم از طبعی،اجتماعی وتفکر انسانی (تجربی واجتماعی)نیازمند انتزاعات وتصمیمات خاص خود است.خرد مدرن مفهوم ساز است ولی این مفاهیم ،واژه ها ومقولات ازلی وابدی نیست وبصورت دایم در پروسه معرفت مورد شک وتردید قرار میگیردومربوط به پارادیوم خاص خود است.با کنار رفتن آن پارا دیوم ها آنها هم (مقولات ومفاهیم)کهنه شده وجای خود را به مفاهیم جدید میدهد.پس خرد وتعقل مدرن با خرد پیش مدرن در تضاد وتعارض است.در غرب از لحاظ تاریخی خرد مدرن نهادینه شده،پس تمامی جریانات تجدد ستیز عاملی هستند،همچون زنگ خطری که جامعه را از ضعف ها ،کاستی ها، وعوارض آن وبحران های ناشی از آن آگاه  ومطلع میسازد.ولی زمانیکه این جریان های فکری انحرافی غربی (پست مدرنیست ها ورومانتیک ها) وغیره به جوامع شرقی وسنتی می آیند،چون بستر طبعی،اجتماعی وفرهنگی جوامع سنتی شرقی برای چنین افکار مساعد است با التقاط ودر آمیزی آن باعث گمراهی روشنفکران وطرفداران مدرنیته در جوامع شرقی میگردند.وریشه های ضعیف فکری که هم از طرفداران تجدد ومدرنیته در آن جوامع بوجود می آید.آنرا می خشکانند،وباعث تداوم فرهنگ،معنویات وبقای مناسبات اجتماعی اسطوره ایئ وموهومی جوامع سنتی وعقب مانده میشوند.

برای شناخت وروشن شدن این جریانات فکری متضاد دو برخورد وموضعگیری در عالم فکری امروز وجود دارد:

١­ لیوتار عالم ودانشمند غرب تمام جنگ ها،کشتار ها، وعوارض ناشی از آن،استثمار،استعمار وتبعیض نژادی  وتمام بحران ها را محصول تعقل وخرد ورزی میداند.

٢­ واما هابر ماس فیلسوف وعالم آلمانی که از نسل دومی مکتب فرانکفورت است به این عقیده است، که تمام این عوارض،تخریشات وجهات منفی که که در عالم بشریت وتمدن معاصر وجود دارد ،نتیجه گسترش نیافتن خرد وتعقل آدمی است.که پروژه مدرنیته ناتمام مانده وگسترش نیافته است،بر اساس این تفکرات تضاد دو پیام گوناگون بوجودمیآید.

اولأ دانشمندانی چون لیو تار وهم گادامر در آرزوی رهایئ انسان وجامعه از سیطره عقل وخرد است وروایت میکنند که تمام مضرات وخرابی های بشریت را عقل وخرد بوجود آورده است.اما این نظریه پردازان غرب به جهات منفی ومثبت خرد آدمی (سازنده وخلاق،تخریش کننده )که ابزار دست کدام نظام اجتماعی در جهان است تو جه نمیکنند وبه نقد نمیکشند،پس تمامی جنگ ها ،کشتار های بیرحمانه وبهره کشی را نتیجه ومحصول مدرنیته وتجدد میدانند.در باره ماهیت گرداننده گان مدرنیته امروزی در جهان غرب که دیروز در ضدیت با کلیسا،سلطنت مطلقه،فیو دالیزم،مترقی وانقلابی بود وامروز عملأ این مناسبات اجتماعی ومادی به پای بند ومانع عمده در راه بشریت قرار گرفته وباعث غلبه جهت تخریشی مدرنیته بر جهت سازنده،خلاق وانسانی مدرنیته شده است.هیچ نقد وتحلیل عمقی وبنیادی ندارند،رویکرددوم تمام عوارض ونا رسایئ ها وبحران ها را حاصل نا تمامی مدرنیته میدانند،پس خواهان تداوم ،بسط وگسترش آن است.

رویکردوبرخورد اول تمام دستآورد های مدرنیته وارزشهای آنرا زیر سوال میبرد،واز اساس در مقابل آن قرار میگیرد.شدیدأ دشمن دکارت،کانت وفلاسفه کلاسیک آلمان ودوران روشنگری میشوند.

رویکرد دوم در مقابل تمام کشتار ها،جنگ ها وعوارض جهان مدرن کنونی را بازمانده ها وبقایای نا بخردی پیش مدرن یعنی نظامات کهنه قرون وسطایئ وروبنای فکری وفرهنگی آن میدانند،که مدرنیته بمثابه یک پروسه نا تمام تا حال نتوانسته به تمام عوارض وجهات منفی،میراث گذشته فرهنگی واجتماعی وبحران های ناشی از آن در وجود نظام های ماهیتأ استثماری،استعماری واستعمار جدید که خود محصول مدرنیته وروشنگری است که با عقبگرد به گذشته از این عوارض عقب مانده گی فرهنگی واجتماعی جهان محروم وفقیر بحیث ابزار استفاده میکنند،جواب قانع کننده ومثبت بدهند.

این نظرپرداز ها که وارث مکتب فرانکفورت هستند،که زمانی در جنگ جهانی اول ودوم در سازش با نظام های استثماری مؤجد فجایع عظیم برای جنبش های اجتماعی وانقلابی جهان شدند.وبعدأ مکتب فکری تحت نام نگرش انتقادی فرانکفورت را اساس گذاشتند،نسل اولی چون هورک هایمر ،آدرنو،مارکوزه وهایدگر وغیره بودند که میگفتندخرد وتعقل در جهان مدرن امروز به اسطوره تبدیل شده وخرد ابزاری است،بدون آنکه آنرا به نقد بگیرند.علت وعوامل آنرا روشن سازند،جهات منفی وتخریشی خرد وتعل مدرنیته را مطلق میسازند وعامل نفی خرد وتعقل میگردند.در حالیکه دانشمندان ومنتقدین مدرنیته،این عوارض وجهات منفی که امروز بشریت را به وحشت انداخته عدم رشد روشنگری  ودکتورین پروژه ناتمام مدرنیته که بر عقل وخرد انسان حاکم شده ارائه میکند.از جمله یورگن هابر ماس یکی ازپروژه نا تمام مدرنیته میگوید:ریشه تمامی تفکرات پست مدرن را در اندیشه های ضد روشنگری،غیر عقلانی وخرد گریز میداند.فاشیزم وتبعات آن مثل داخائووآشویتس(کوره های آدم سوزی هیتلر) را نه مدرنیته بلکه معلول نا تمامی این پروژه میداند.اودر عقلانیت وخرد دوران مدرنیته قدرت های باالقوه را می بیند که باالفعل شدت آن بسیاری از مشکلات جامعه کنونی بشری نظیر جنگ ها،بی عدالتی ها،استثمار،نابرابری وتخریب محیط زیست حل خواهد شد.او میگوید اگر انسان به فردیت کمال یافته خود دست بیابدکه به ناگزیرباید دست پیداکند وبه نعقل خود متکی شود،هیچگاه به جنون جنگی زمان هیتلر وجنگ های وحشیانه وبحران های ناشی از آن نمیرسد.ویا اینکه تحت شعار سوسیالیزم به سرکوب آزادی فردی در توتالیتاریزم استالین تن در نمیداد.به این ترتیب هابر ماس ریشه های پست مدرنیته را محصول نظرات نیچه ورومانتیک ها میداند.وهایدگربا اندیشه های خرد ستیز وتمایلات فاشیستی ارتباط برقرار میکند.

- در رویکرد اول میشل فوکو از هردو وجه جامعه مدرن یعنی سرمایه داری وسوسیالیزم ،مایوس وسرخورده است.اومیگوید که اندیشمندان وایدیالوگ های لیبرالیزم ونیو لیبرالیزم که تحت شعار تعقل وتفرد(آزادی فردی) نوید جامعه عادلانه وتعادل وآشتی یافته با خود را میداند وادعای جامعه مدنی ومردمی میکردند،سرمایه داری بوجود آمد که امروز باعث خشن ترین،وحشیانه ترین،خود کامه ترین،یکه تازترین،نادرست ترین واستثمار کننده ترین نظام اجتماعی در طول تاریخ است.

- در وجه دوم مدرنیته میگوید،از رویاهای عقلانی وسوسیالیستی مارکس وانگلس جوامعی پدیدار شدند که از هیچ نظر قابل دفاع نیست ،محکوم وبدور افگنده شده است.

اما با نفی ورد این دونظام اجتماعی هیچ نقدی،الترناتیفی وراه حلی برای بشریت ندارد که ارائه کند.

این متفکرین وروشنفکران غربی بعد از دو جنگ جهانی اول ودوم وظهور سوسیالیزم وپیروزی های جنگ ویتنام وکوریا وچین .کمپوچیا وپیروزی های آنها را نقطه عطفی در تاریخ بشریت میخواندند.وقتی که در عمل عوارض ،نواقص ونتایج منفی آنها را در مبارزه ونبرد های عادلانه وضد امپریالیستی جامعه (بی طبقه وآشتی یافته با خود)را دیدند.سرخورده ،مأیوس وافسرده حالی روانی برای شان دست داد،تجدد ستیز شدند،بازگشت به عقب وحسرت وافسوس بهشت از دست رفته قرون وسطایئ خود را با آوای فکری خود سر میدهند.تکرار تاریخی روشنفکران جوامع شرقی که با فرو پاشی اتحاد شوروی سابق وبلوک شرق سر خورده ومأیوس شدند، وفعلأ در سرگیچی روانی جدا از سیاست حیات بسر میبرند ویا اینکه سر در آستان نظام تجربه شده سرمایه داری می سایند.

از جمله میشل فوکو که انتظار داشت با این نبرد عادلانه نتایج دلخواه خود را نصیب شود،سر خورده ومأیوس شدهردو وجه جامعه مدرن (سرمایه داری وسوسیالیزم)را مورد سوال قرار دادوتمام عوارض نظامات مذکور را محصول پایه های عقلانی جامعه دانست ومیگفت که اینها هم برای تثبیت قدرت بوده،یعنی قدرت عقل یعنی همان تعقل گولاک وآشویتس را بوجود آورده بود.یعنی عقلی که عصر فاجعه(به قول اریک هابسبام)که جنگ جهانی اول ودوم(١٩١٤ ­١٩٤٥ ) زاده آن بود،واین تحلیل گران غرب میگویند که دراین تباهی وآدمکشی  دو جنگ جهانی نه هیومانیزم وخرد ورزی وآزادی خواهی ولتر،دیدرو،روبسپیر ومونتسکو را میبینیم ونه عدالت خواهی وسوسیالیزم مارکس وانگلس را ،یعنی یک وجه مدرنیته دولت حد اقل لیبرالی،فاشیزم را بوجود آورد ووجه دیگر به جای محو تدریجی دولت استثمار وکار مزدی وقدرت توتالیتاری را بوجود آورد که هیچ جای برای خرد آزادی فردی (تفرد)باقی نگذاشت.بالاخره میشل فوکو وسایر رومانتیست ها  وپست مدرنیست ها ی هم قول قضاوت میکنند،هرگاه جهل ونادانی وعقب مانده گی اسطوره ایئ وپیش مدرن (قرون وسطایئ)را درکنار خرد،تعقل ومدرنیته جهان مدرن قرار دهیم ،خرد مندان شرمنده وسرافگنده خواهند شد.این منتهایئ سرخورده گی وافسرده حالی روانی (نوستالوژیک) بازگشت به عقب وعدم تفاوت کیفی در بین گذشته تاریخی وجهان معاصر مدرن است که چنین ذهنیت ها برای روشنفکران که خود محصول روشنگری ومدرنیته هستند بوجود می آید.وحتی شاید بسیاری از روشنفکران ودگر اندیشان جوامع سنتی شرقی را تحمیق وتخدیر میکنند.

رویکرد دوم به این نتیجه میرسد که پست مدرنیزم محصول شکست وسرخورده گی سیاسی دو نظام سرمایه داری وسوسیالیزم است.مهذا اینها برای رفع تمام عوارض واشکالات وجهات منفی مدرنیته در جهت تلاش برای یافتن قرائت جدید وتبیٌن جدیداز جهان معاصر بعد از تمام شکست ها است.برای تفسیر جدید برای تغیر جهان در جهت مثبت است،به اتکا ونیروی عقل وخرد سازنده وخلاق آدمی می توانیم بر تمام این عوارض وجهات تخریشی تمدن معاصر فایق آیئم.وبر خلاف رویکرد اول به وضع موجود جهان تن نمیدهند .باید این وضع تغیر پیدا کند.وپروژه مدرنیته ادامه یابد مگر با آگاهی ونیروی تعقل.

 

دو موضعگیری ورویکرد در باره مدرنیته وجوامع سنتی:

وقتی این دو قرائت از مدرنیته به کشور های عقب مانده وسنتی که در جهل فرهنگی ومناسبات اجتماعی فردی قرون وشطایئ زنده گی میکنند،توسط روشنفکران مدرنیته وروشنفکران پست مدرنیزم می آید.دو پی آمد مختلف را در اذهان آن کشور ها ایجاد میکند.

-         رویکردو موضع دوم به مدرنیته،معتقد است که مدرنیته وخرد ورزی پروسه ناتمام وروبه گسترش است وآنها در پی نقد بنیاد های خرد ستیز وخرد گریز ایدیالوگ های ضد مدرنیته هستندوتمام بنیاد های فکری مقابل را نقد میکنند  وآنها را پیشرو ومتحول میسازند.با الهام از این روش علمی وتعقلی روشنفکر جوامع سنتی شرقی سمت پیدا میکنند وسالم می اندیشندودچار سردرگمی وگمراهی نمیشوند واین آگاهی  را با تلفیق دیالکتیکی به دیگران انتقال میدهند وبا برداشت از جامعه در پروسه سیر معرفت بحیث آگهی دهنده ودر جامعه نقش خود را ایفا میکنند.وخود هم در جریان پراتیک از لحاظ فکری وفرهنگی رشد وتکامل میکنند.

-          رویکرد اول که در آرزوی رهایئ جامعه از خرد وتعقل است،با تمامی نابخردی های پیش مدرن (جهان باستان،قرون اوسطایئ واسطوره ایئ)سازگار است،وقتی به کشور سنتی شرقی میروند،شگفت زده بودا،کونفسیوس ولاوئتسه میشوند،وشیفته عرفان مولوی واشراق سهروردی ،چون بستر چنین فرهنگ ومناسبات اجتماعی بصورت عینی وعملی وجود دارد ،باعث گمراهی کسانی میشوند که به تجدد ومدرنیته روی آورده اندومایل به تجدد،ترقی،تحول ونجات مردم خود وتمدن معاصر استند.

اما از اینکه در جامعه غربی تمدن ومدرنیته طی پروسه طولانی وتاریخی چند قرنه خود نهادینه شده وبستر فرهنگی وفکری ومناسبات اجتماعی ومادی آنهم وجود ندارد لهذا افکار گمراه کننده ایدیالوگ های پست مدرنیست در جوامع پیشرفته خودشان کدام بازار وخریداری ندارد..ازاین لحاظ آنها به جوامع شرقی روی می آورند.

تنها طبقات حاکم سرمایه داری است که از این ابزار فکری گمراه کننده به نفع خود بهره برداری میکنند.روشنفکر ما که شیفته آخرین مود های فکری وفرهنگی است،از این آخرین مود های  فرهنگی وفکری پست مدرنیست ها ورومانتیک ها وحاملین فکری آنها به عنوان پوششی برای نگاه نکردن بخود سود می جویند.چنانچه مولوی سالها پیش گفته بود:

عقل جزوی عقل را بد نام کرد

                                         کام دنیا مرد را ناکام کرد

وتمام خرد ستیزان غربی است که با همین خرد جزوی سر ستیز دارند وآنرا چون آدرنو خرد ابزاری ووسیله اقتدار میدانند.وهم چون مارکوزه خرد وتعقل را تک ساحتی ویکبعدی میخوانند،چون ابعاد متضاد اشیا وپدیده ها در طبعیت،جامعه وتفکر انسانی هم خود است وهم ضد خود،یعنی دو عنصر متضاد در یک امر واحد است.مثل علم،جهل،نور،طلمت،خیر،شر،زشت،زیبا،انرژی آب،باد،انرژی اتومی وغیره که جطورمبارزه کرد تا بصورت آگاهانه در روند تکامل بر جهات منفی پدیده های اجتماعی وطبعی غلبه کرد واز جهات مثبت وارزتده استفاده کرد.

در جامعه سنتی شرقی که ذهن خرد گریز،عرفان زده،جادو واسطوره وفرهنگ استبدادی مسلط است روشنفکر شرقی که در فضای انباشته از بی خردی زنده گی میکند وبستر فرهنگی واجتماعی آن مساعد است.باشنیدن گفته های خسته وسرخورده از خرد ورزی متفکرین غرب سریعأجذب آن میشوند وخود نمیدانند که پذیرش وسرچشمه تمام شور وشوق بنیاد های حرد ستیز وضد تعقل سر ناف آن با تاریخ عقب مانده فرهنگی واجتماعی ما گره خورده است که گفته های متفکران غرب باعث افتخار شان به فرهنگ های خرافی وموهومی سنتی گذشته میشود.از اینکه جوامع شرقی با تمام این فرهنگ،معنویات،.مناسبات اجتماعی عقب مانده در دنیای متمدن مدرن زنده گی میکنندوبنیاد های فرهنگی وتاریخی خود را نقد نکرده اند وحتی به ضرورت این نقد هم نرسیده اند،که ناگهان اندیشه های تازه تجدد ستیز (پست مدرن)که تمام آزادیها ودستآورد های بشری اعم از مادی ومعنوی که محصول تمدن معاصر است،زیر سوال قرار میدهند.این متفکرین وقتی وارد کشور های شرقی میشوند وخود را با فرهنگ ومناسبات اجتماعی پیش مدرن می یابندوبا آن پیوند میخورند تا در سرکوب تجدد،تعقل وتمام مؤلفه های آن چون خرد،آزادی،حقوق بشر،تساوی حقوق زن ومردودیمو کراسی با روشنفکران کشور های عقب مانده که خود آنها گمراه ساخته اند،یکجا شرکت کنند در نتیجه باعث گمراه ساختن وبه بیراهه بردن آنها از منافع حیاتی کشور های شان شوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 1:50  توسط  محمد انور پویان  | 

جهانی که ما در آن زنده گی میکنیم به کجا میرود!؟؟

          

نوشته:محمد انور پویان    جهانی که ما در آن زنده گی میکنیم به کجا میرود!؟؟ 

جهانی که ما در آن زنده گی میکنیم به کجا میرود!؟؟ 

نوشته:محمد انور پویان

 

بعد از فرو پاشی شوروی وبلوک شرق وختم جنگ سرد بحران ها وتضاد های جهانی نه تنها حل نشد ودر ماهیت جهان کدام تغیر رونما نگردید بلکه با فاجعه ١١ سپتمبر ٢٠٠١ بهانه وزمینه را برای نیرو های تندروخود کامه جناح راست افراطی جهان سرمایه نیو لیبرالیستی مساعد ساخت وگروپ هار نظام لیبرالی در ایالات متحده امریکا تحت رهبری بوش پسر قدرت را بدست گرفت وبه خاطر تحقق اهداف استراتیژیک که در دهه ١٩٧٠ طراحی شده بود وبخاطر تسلط بر منابع وذخایر انرژتیک در شرق میانه وآسیای مرکزی وارد میدان شدندوجنگ های تباه کن تحت نام تروریزم،نظم نوین جهانی،دیمو کراسی وحقوق بشربراه انداخته شد که جهان وارد بحران های عمیق تر وگسترده تر از گذشته شد.جنگ در افغانستان وجنگ در عراق به ابعاد بحران وبن بست های گذشته در جهان افزود.بحران که امروز اندیشه،فرهنگ وتمدن بشری را در بر گرفته رو به گسرش است.امروز کمتر کسی است که این بحران عظیم را در جهان انکار کند.از لحاظ تاریخی از هنگام انقلاب کبیر فرانسه،وانقلابات صنعتی واز زمانیکه انسان پا به عرصه وجود گذاشت ونظام های مبتنی بر ستم سیاسی،استثمار اقتصادی وتحمیق فرهنگی بر انسان حاکم شد،همواره وبدون وقفه بحران های ادواری درجریان بوده است.هر بخش از نسل های انسان ها در جریان تحولات اجتماعی که برای بحش ها ونسل های گذشته بیگانه بوده در برهه های مختلف تاریخ دوره ها وجود داشته که تحول تاریخی چنان رعد آسا وعمیق بوده که درک وهضم آن بسیار دشوار می نموده است.اکنون نیزبشریت در چنین دوره از پیشرفت محولالعقول بسر میبرد که برای نسل های گذشته نا ممکن بوده است.رخداد های چند دهه اخیر طی یک سده از عمر بشریت بطور تعجب آورجهان را دگرگون کرد که در هیچ دوره تاریخی سابقه نداشته است.زنده گی انسانها وحیات جوامع بشری چنین ناگهانی،چنین رادیکالی نه در طی یک نسل بلکه در دوره حیات کوتاهی در زنده گی یک نسل زیرو رو شده است .

در اینجا به سه مورد از این تحولات اشاره میکنم:

١­ در بخش کشاورزی ومالداری (دامداری):

در بخش اعظم تاریخ،انسانها به زراعت ومالداری مشغول بوده اندوتاهنگام جنگ جهانی دوم چنین بوده است،حتی تاآن هنگام در کشور هایئ نظیر ایالات متحده امریکا،آلمان،فرانسه وانگلستان یک بر چهار حصه جمعیت کل کشور در دهات وروستا ها حیات بسر میبردند.بعدآ این شرایط بصورت رعد آسا وبه سرعت سرسام آور دگرگون گردید،اکنون در اروپا،،امریکا،جاپان وخاور میانه وشرق دور به غیر از کشور های نو بنیاد ونو رشد،افریقا،آسیا وامریکای لاتین (کشور های جهان سوم) جمعیت دهات وروستا ها اقلیت محدود از اهالی کشور های پیشرفته جهان را تشکیل میدهد.در این کشور های پیشرفته تضاددربین شهر وده از بین رفته وزراعت کاملآ میکانیزه وخصوصی شده است ومردم به شهر ها به نظام سرمایه صنعتی جذب شده اند.

٢­ در عرصه روشنفکری:

ایجاد توده عظیمی از قشر روشنفکر که در تاریخ بینظیر است، تا قبل از جنگ جهانی دوم کسانیکه از مکاتب ویا مدرسه ها فارغ میشدند،یک اقلیت نا چیز را تشکیل میدادند.در آن هنگام در انگلستان،فرانسه وآلمان سه کشوری که پیشرفته ترین استندرد تحصیلی را داشتند از ١٥٠ میلیون نفوس تنها ١٥٠٠٠ مشغول تحصیل بودند.اکنون در کشور های پیشرفته جهان در طی چند دهه اخیر جمعیت تحصیل کرده در ابعاد جهانی رشد جهش وار کرده است.

٣­ چگونگی موقعیت زنان در جهان:

در سال ١٩٤٠ در امریکا تنها ١٤در صد زنان خانه دار یعنی مزدوج به کار اشتغال داشتند.اکنون نیمی از این زنان شامل کار اند.زنانیکه در عرصه سیاسی واقتصادی واجتماعی که بتوانند خود را درپست ها ومقامات دولتی واداره کشور تا سرحد کاندید به ریاست جمهوری ونخست وزیری همه روزه زیاد شده میروند.همچنان جنبش های فیمینیستی که از حقوق وآزادیهای زنان در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی دفاع کنند روز افزون است.در تاریخ بشریت هرگز چنین دوره مشابه وجود نداشته است.زیرا این تحولات نه در یک منطقه ویا یک قاره بلکه در ابعاد جهانی انجام شده است.که از جمله مزایای تمدن وپیشرفت جهان محسوب شده واز طرف دیگر در عین زمان تحولات نیمه دوم قرن بیست مشکلات عمیق دیگری را تیز پدید آورده است که همه جوامع بشری وهمه انسانها را در روی زمین تهدید میکند،که در اینجا لازم می افتد تا این پرابلم ها وتهدیدات را در سه بخش به توضیح بگیرم:

١­ در نتیجه رشد انفجار گونه جمعیت در کره زمین از سال ١٩٥٠ بدینسو دونیم برابر وحتی نزدیک به سه برابر به جمعیت جهان افزایش بعمل آمده است. جهانی با شش میلیارد جمعیت را تاریخ به حافظه ندارد.

٢­ رشد نا برابری میان کشور های غنی وکشور های نادار یا فقیر به حد بیسابقه آن رسیده است.از سال ١٩٥٠ تفاوت در تولید سرانه ملی میان کشور های غنی وکشور های نادار یا فقیر به طور انفجار گونه ای افزایش یافته است .امروز ٢٦ کشور ثروتمند شامل ١٥فیصد جمعیت جهان، تولید سرانه متوسط بالغ بر ١٨٠٠٠ دالر در سال دارند. این رقم با محاسبه ای دقیقی که صورت گرفته ٥٥ بار بیشتر از تولید سرانه متوسط بیش از نیمی از بشریت یعنی سه میلیارد نفر است که تولید سرانه معادل ٣٣٠ دالر در سال دارند.نتیجه نا گذیر این نابرابری که در جهان بیسابقه است موج عظیم مهاجرت ها از کشور های محروم وفقیر به کشور های غربی وغنی جهان بوده که در برابر چشمان ما جریان داردو باعث گسترش دامنه خارجی ستیزی ونژاد پرستی در کشور های غنی جهان شده است.

این وضع نا برابر وغیر انسانی تا کی میتواند ادامه یابد؟ جهانی چنین نا متعادل ونا برابر قادر نخواهد بود ثبات خود را حفظ کند. نا گذیر بحران های ادواری را در پی خواهد داشت.

٣­ مشکل دیگر که دامنگیر بشریت است، آلوده گی محیط زیست در کره زمین میباشد.

با توسعه خارق العاده علم وفن(تکنالوژی عالی ومدرن) برای نخستین بار در تاریخ قادر شده ایم،خود گور خود را بکنیم وکره زمین را از سکنه خالی کنیم.تحولات صنعتی وپیشرفت لجام گسیخته سرمایه داری،اندیشه،فرهنگ وتمدن معاصر را در ورطه نابودی کشانده است،هیچ یک از تجارب،اندیشه وتیوری های ادوار گذشته راه حلی برای غلبه بر این پرابلم جهانی را نیافریده است.این بحران نه مربوط به این ویا آن اندیشه بلکه بحران عمو می است.این بحران محیط زیست تمام اندیشه ها وسیستم های فکری که ریشه در عصر روشنگری قرن ١٨ دارند فرا گرفته است،هم لیبرالیسم وهم سوسیالیزم را شامل میشود.نظام سرمایه داری انحصاری با برنامه ریزی طبق نقشه از بالا تحت پوشش سوسیالیزم وتمام بلوک شرق اروپا نا گهان فرو پاشید،این حادثه عظیم جهان را به تعجب وا داشت.سیاست مداران،نظریه پردازان وتمام ایدیالوگ های که جهان را نقد میکردند به این فکر شدند اگر سوسیالیزم شکست خورده،باید رقیب آن یعنی نظام سرمایه داری،لیبرالیزم پیروز شده باشد،اگر اقتصاد سوسیالیستی شکست خورده پس اقتصاد سرمایه داری پیروز شده باشد.این نگرش سیاه وسفید در جهان پدید آمد.

اگر مؤرخین ونظریه پردازان قرن ٢١ به نیمه دوم قرن بیست باز نگری کنند به این نتیجه خواهند رسیدکه نظام های سوسیالیستی برخواسته از انقلاب اکتوبر ١٩١٧ روسیه از نظام های لیبرالیستی جهان غرب عقب مانده وبالاخره بمقابل رقیب جهانی خود شکست خورده است.چنین توصیف از دو نظام ودو اردو گاه خواهند داشت.اما این مؤرخین ومنتقدین در عین حال سرمایه داری جهانی را نظام بحران زده وبیمار قلمداد خواهند کرد، وخواهند نوشت که این نظام پس از آنکه از جنگ دوم جهانی تا اواسط دهه ١٩٧٠ که به دوره طلایئ،معجزه اقتصادی معروف شده بود که در آن زمان قادر شده بود .کشور های صنعتی پیشرفته جهان چون امریکا،اروپای غربی  وجاپان بیکاری،رکود اقتصادی وفقر را در کشور های خود از میان بردارندوبی وقفه ترقی کنند.

اما واقعیت های تاریخی نشان داد که این کشورها ی پیشرفته سرمایه داری در اواسط دهه ١٩٧٠ ظرفیت های خود را از دست دادند واین نظام ها از همان هنگام دو باره شاهد رشد بیکاری،فقر وحتی گرسنه گی وبی خانمانی در قلب رفاه ودر ثروتمند ترین جوامع بوده است که البته شدت بحران اقتصادی در کشور های پیشرفته وثروتمند سرمایه داری قابل مقایسه وقیاس با بحران در روسیه وکشور های ارو پای شرقی که نمونه رشد وتوسعه کشور های غربی وامریکا را بعد از فرو پاشی خود دنبال کرده اند که اکنون این کشور ها با تقلید بازار آزاد سرمایه جهانی به دوران بحران های دهه ١٩٣٠ که کشور های غربی در آن درگیر مانده بودند پرتاب شده اند.وکشور های جهان سوم تحت نظم نوین جهانی نیز چنین سرنوشتی را دنبال میکنند.خلاصه اینکه تقسیم تضاد ها به سیاه وسفید فریبنده وگمراه کننده است.اینکه امروز ایدیالوگ های نظام سرمایه داری جهانی از استبداد وآزادی وبرابری،همچنان توتالیتاریزم ودیمو کراسی حرف میزنند که استبداد وتوتالیتاریزم را به نظام های سوسیالیستی(که شکست خورده اند) وآزادی،برابری ودیمو کراسی را به نظام های لیبرالیستی(بازار آزاد) که پیروز شده اند منصوب میدارند..و سخن گویان قصر سفید این مقایسه وتناسب را همیشه تکرار میکنند.چنانچه فرنسس فوکو مایا که خود بانی این نظریه است وپایان کمونیزم را پایان تاریخ قلمداد میکند،زیرا به قول او دیمو کراسی لیبرالی به پیروزی قطعی در ابعاد جهانی دست یافته است .اینک متفکر موصوف که سرمایه داری جهانی ولیبرال دیمو کراسی ونیو لیبرالیزم یکه تاز ولگام گسیخته را در لجن زار های عراق وافغانستان وسایر نقاط جهان غرق میبیند،نظریه خود را پس میگیرد.

نگرش که جهان را به سیاه وسفید تقسیم میکند قادر نیست راه حلی برای برون رفت از بحران موجود بیابد.اکنون در جهان روشنفکران ونیرو های چپ که با فرو پاشی بلوک شرق دچار یأس،سرخورده گی وافسرده حالی روانی وفکری شده بودند،نا کار آمد بودن نظام سرمایه را باالفعل لمس کرده اند ،از حالت سرگیچی وآشفتگی فکری دارند مواضع انسانی خود را در فبال حوادث جدی جهان عوض میکنند.

نزاع میان لیبرالیزم وسوسیالیزم به گفته جورج برنارد شاو نزاعیست درون یک خانواده بر سر حقایق بزرگ آزادی،دیمو کراسی وتلاش در راه آزادی وخوشبختی مفاهیمی که تا کنون از هر دو سو در این نزاع ومخالفت بکار رفته اند.

آنچه تا کنون در روسیه وسایر کشور های اروپای شرقی انجام میگیرد .تحقق ناگهانی این دوکتورین جزم گرایانه نظام لیبرالیستی غرب کاملأ به همان اندازه غیر واقعبینانه است که تلاش برای بنای سوسیالیزم در یک کشور بوسیله فرماندهی متمرکز طبق بر نامه از بالا دیگر بر هیچکس پوشیده نیست که نتایج سیاست اقتصادی تقلید از غرب در طی ده سال گذشته برای کشور های اروپای شرقی فاجعه بار بوده زیانی که از این ناحیه مردمان این کشور ها متقبل شده اند وآنها از امروز به فردا در گرداب اقتصاد بازار آزاد نظام سرمایه داری انداخت با ویرانی ناشی از جنگ جهانی قابل مقایسه است.آنچه سیاست اقتصاد نیو لیبرالیستی را لا اقل برای کسانیکه از تاریخ قرن کنونی مطلع اند به حیرت می اندازد،این واقعیت است که درست همین سیاست نیو لیبرالی بود که در سالهای ١٩٣٠ قرن بیستم نا توانی خود را به اثبات رسانید.واز پس بحران ها که خود پدید آورده بود بر نیامد.اصلاحات که پس از جنگ دوم جهانی در کشور های ارو پای غربی وامریکا صورت گرفت بر مبنای نفی چنین اشکالی از اقتصاد بازار انجام شد.محور اصلی اصلاحات متذکره پذیرش یک اقتصاد مختلط از بخش عمو می وبخش خصوصی ،یعنی شامل عناصر بازار وعناصر برنامه بود،اختلاط سکتور خصوصی بازار آزاد وسکتور دولتی بر نامه ریزی موجب رفع بحران سال ١٩٣٠ بعد از جنگ دوم جهانی گردید.مخالفت ونزاع ایدیالو گهای نیو لیبرال مدافع ریگن ومارگریت تاچر صدر اعظم سابق انگلیس فقط متوجه کارل مارکس نبود بلکه مخالفت آشکار با مینارد کینز وفرانکلین روز ولت رئیس جمهور لیبرال امریکا نیز شامل میشد.

تیوری نیولیبرالی که هم اکنون در امریکا حاکم است در بطن خود واکنشی بود نسبت به بحران جدید سرمایه داری که از سالهای ١٩٧٠ بدینسو آشکار است.که حتی مؤفق ترین نظام سر مایه داری قادر نیست در دراز مدت تناقضات ذاتی خود را حل کند.

از هنگامیکه دوره رونق این نظام به پایان رسید ایدیالوژی لیبرالیسم اقتصادی که دیری حقانیت خود را از دست داده بود،دو باره ظهورکردودر ایالات متحده امریکا وانگلستان به سیاست حاکم مبدل گشت.اکنون با وجودیکه ورشکستگی این نظریه بر اثر نتایج تاچریسم در بریتانیا وریگانیزم در امریکا دو باره آشکار گشته است وگرایش نسبت به آن در کشور های اصلی سرمایه داری در حال عقب نشینی است.

با وصف نتایج منفی آن این ایدیالوژی اقتصاد بازار آزاد به کشور های توسعه نیافته وکشور های بلوک شرق سابقه توصیه میشود.

امروز نزاع تبلیغاتی بین لیبرال ها،سوسیالیست ها در جهان بر سر اقتصاد مطلق بازار آزاد ویا اقتصاد مطلق دولتی نیست،یعنی بحث بر سر آن نیست که آیا برنامه وجود داشته باشد ویا نه،ایا رقابت وبازار آزاد درست است ویانه،یا هم اینکه مالکیت عمو می وجود داشته باشد ویا نه بلکه بحث بر سر حد ومرز های سرمایه داری اقتصاد بازار آزاد است.سوسیالیست ها ی پیرو مارکس نمیتوانند عقیده آدام سمیت را مبنی بر اینکه تعقیب نفع شخصی توسط هر فرد، سود مند ترین نتایج اجتماعی را ببار می آورد،بپذیرند.آنها نمیتوانند قبول کنند که عدالت اجتماعی براثر قوانین بازاروعملکرد انباشت سرمایه بدست می آید.مارکسیست ها معتقد اند جامعه که در آن عدالت اجتماعی محلی نداردقادر به بقا نیست.سوسیالیست ها در این موارد با جریانات نیو لیبرالیستی که اکنون در امریکا حاکم است در تضاد مطلق قرار دارند.علاوتأ سوسیالیست ها با سایر لیبرالها یعنی کینز یانیستها (طرفداران اقتصاد مختلط) ومدافعین اقتصاد بازار اجتماعی نیز بر سر تعین آنچه جامعه آزاد وعادل است اختلاف نظر بنیادی دارند.سوسیالیستها عقیده ندارند که از نتایج ضد اجتماعی سرمایه داری واقتصاد بازار ازاد،تنها دخالت دولت بر طرف شده ویامهار گردد.مثلیکه دست نا مرئی در بازار دخیل است .بلکه بر این معتقد اندکه نظام سرمایه داری بر اثر طبعیت ومیکانیزم درونی خود همواره تضاد های ذاتی خود را تولید خواهد کرد.نظام سرمایه داری جهانی مسایلی ایجاد میکند که بر اثر میکانیزم های کنترول دولتی قابل مهار نیست.زیرا این مسایل از ماهیت این نظام نشئات گرفته اند.بنابر این باید تعقیب منافع فردی را بطور سیستماتیک وپایدار از آنچه که لیبرال های اصلاح طلب ومدافعین بازار آزاد مدعی آن اند واز آن می طلبند کنترول ومهار کرد.

در جهان کنونی بین مضمون درونی سرمایه داری تضاد اساسی بین سرمایه وکار در مقیاس جهان است .بطور کلی بحث میان سوسیالیست ها طرفدار نیروی کار جهانی ولیبرال ها حامی حفظ نظام سرمایه داری نه بر سر سوسیالیزم بلکه بر سر سرمایه داری است.هر دو معتقد اند که سوسیالسزم نوع شوروی کار رآیئ نداشته وباید نفی شود.( در این باره که آیا نظام شوروی اصولأ سوسیالیستی بوده ویا خیر در میان سوسیالیست ها اختلاف نظر وجود دارد)سوسیالیستها ولیبرال ها (به غیر از نیو لیبرال ها)در مجموع با یک اقتصاد مختلط موافق اند.بعضی سوسیالیست ها از خود سوال میکنند که آیا میتوان مرز اقتصاد های مختلط غیر سوسیالیستی(لیبرالی) را از اقتصاد های مختلط سوسیالیستی تفکیک کرد ویا خیر.با این حال اغلب لیبرال ها بر این پندارند که موتور حرکت سرمایه د اری بطور کلی بی اشکال است وفقط اندکی کنترول وهدایت لازم دارد.آنها فکر میکنند که جهان معاصر تحت شرایط سر مایه داری آزاد تر ودیمو کراتیک تر اداره میشود.

بحث درست بر سر همین اندیشه است.مسایل جهانی که امروز بر اثر توسعه مداوم تولید وتخریب محیط زیست در آستانه نابودی است .مسایل جهانی که تحت قوانین سرمایه داری جهانی میان یک اقلیت کشور های غنی ومرفه واکثریت عظیم کشور های فقیر تقسیم شده قابل علاج نیست. وجهان بطور خود بخودی علاج نخواهد شد.در این نکته باید لیبرال ها از سوسیالیست ها بیاموزند،روزا لوکزامبورگ در آوانیکه سلاح های مرگبار کشنده ونابود کننده کره زمین (بم های اتمی،هستوی،هایدروجنی وکیمیاوی) وجود نداشت وبحران های تخریب محیط زیست به این حد نرسیده بود به ما هوشدار میداد که التر ناتیف تاریخ قرن سوسیالیزم است ویا توحش که اکنون سوسیالیزمی وجود ندارد در برابر توحش که خیر، در برابر نابودی کره خاکی هوشیار باشیم.

در اخیر باید گفت که همین ایدیالوگ ها ونظریه پردازان عصر که جذب نظام سرمایه داری شده اند واز امتیازات ومزایای آن برخور دار میگردند،اینها نظام موجود را "دیمو کراسی صنعتی" دیمو کراسی لیبرال را نظام "پسا صنعتی""پسا مدرن" وانواع پسا های دیگر ویا مو ج سوم اطلاعاتی وانقلاب صنعتی می نامند.اگر این نام گذاری ها را بدقت بشگافیم مشاهده میکنیم که تفاوت آنها در شکل است نه در محتوی وماهیت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 1:47  توسط  محمد انور پویان  |