شرح مختصر زنده گی نویسنده محمد انور پویان


مسايل اجتماعی، ادبی، سياسی، فرهنگی و اقتصادی





پيشينه برگزاری آيين های جشن اول ماه مه به روزگاران دور دست ميرسد و ريشه در فرهنگ يونان و روم باستان دارد، ولی نه به عنوان مراسم روز کارگر، بلکه به صورت جشن فرارسيدن بهار و آغاز موسم کشت و کار.سلتCelt ها نخستين قومی بودند که برگزاری جشن اول ماه مه را در سرزمين های باختری اروپا گسترش دادند.آنها در اين روز که برايشان مقدس بود، مراسم ويژه ای به عنوان جشن آتش برگزار می کردند. با گذشت زمان، اقوام ساکسون (ساکنان قديمی نواحی شمال آلمان که در سده های پنج و ششم ميلادی با آنگل ها بر سرزمين انگلستان کنونی مسلط شدند) نيز به تقليد از سلت ها، مراسم شب اول ماه مه (غروب روز سی آوريل) را با آتش افروزی و آتشبازی همراه کردند. در اين شب روستاييان با مشعلهای فروزان بر فراز تپه ها و کوه ها می رفتند و از آن جا با غلتاندن حلقه های چوبی مشتعل بر روی کشتزارها، با فصل زمستان وداع می کردند و مقدم بهار را گرامی می داشتند. در روستا ها نيز مردم آتش روشن می کردند و خود و دام هايشان از روی آن می پريدند و فردای آن روز را به جشن و شادمانی می پرداختند.
مخالفت کلیسا
از آن جايی که جشن های اول ماه مه جنبه مذهبی مسيحی نداشت، مقامات کليسا برگزاری آن را منع و شرکت در آن را تحريم کردند. ولی مردم عادی بدون توجه به ممنوعيت اعلام شده توسط روحانيان کليسا، همچنان به برگزاری مراسم روز اول ماه مه ادامه دادند. آن دسته از مومنان مسيحی نيز که نمی خواستند شناخته شوند، با زدن ماسک بر چهره خود دراين مراسم شرکت می کردند.دامنه برگزاری جشن های روز اول ماه مه، به عنوان جشن بهار و نوزايی طبيعت از قاره اروپا فرا تر رفت و همراه مهاجران اروپايی به آمريکا و کانادا رسيد.در آمريکا هم برگزاری اين جشن توسط روحانيان متصعب تحريم شد. ولی با گذشت زمان، مقامات کليسايی چه در اروپا (به ويژه در انگلستان) و چه در آمريکا، مجبور شدند در نحوه برخورد خود با اين مراسم که جنبه سنت به خود گرفته بود، تجديد نظر کنند.جشن روز اول مه با انجام تشريفات ويژه ای همراه بود. در اين روز (به ويژه در نواحی روستايی) درختی را به نام درخت مه (Maypole) تزيين می کردند و يا ديرک چوبی بلندی را در زمين فرو می کردند و آن را می آراستند. تزيين درخت مه هنوز هم در بسياری از نقاط انگلستان سنتی است که به دست فراموشی سپرده نشده است. در اسپانيا درخت مه با تزيينات آويخته بر آن تا آخرين روز ماه دست نخورده باقی می ماند.اين درخت را با ميوه ها و گل های گوناگون می آراستند و در انگلستان نوار های پارچه ای و طناب های رنگارنگ از آن آويزان می کنند. دختر ها و پسرها و حتی زنان و مردان بزرگسال نيز با در دست گرفتن سر يکی از اين نوار ها و يا طناب ها با آهنگ موسيقی دور آن رقص کنان می چرخند. در قديم عقيده جوانان دم بخت بر اين بود، چنانچه دختر و يا پسری سينه به سينه رو به روی هم قرار می گرفتند، آن دو با هم ازدواج می کردند. زن ها هم عقيده داشتند که شستن صورت با شبنم بامداد روز نخستين ماه مه بر طراوت پوست و زيبايی می افزايد.
آراستن تاج های گل با گل و گياهان سر سبز صحرايی و همچنين انتخاب دختری به عنوان ملکه بهار، از تشريفات ديگر جشن های روز اول ماه مه است که هنوز هم در بسياری از نقاط انگلستان پا برجاست.هم اکنون در روزگار ما در نواحی مرکزی اسپانيا و مخصوصاً در ايالت لامانچا، غروب روز سی ام ماه آوريل، پسر های جوان در ميدان روستا گرد هم می آيند و همين که زنگ ساعت کليسا دوازه نيمه شب و شروع اول ماه مه را اعلام می کند، با آلات موسيقی در دست به در خانه دختران مورد علاقه خود می روند و سرود های فولکلوری می خوانند که در زبان اسپانيايی به "نغمه های ماه مه" مشهور است.
حق خواهی کارگران آمریکا
برگزاری روز اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر نيز همچون برگزاری روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن، ريشه در رويداد هايی دارد که در ايالات متحده ی آمريکا اتفاق افتاده است.در نخستين سال های دهه ۱۸۸۰، کارگران آمريکايی به منظور کاهش ساعات کار روزانه به هشت ساعت، مبارزاتی را آغاز کردند.در سال ۱۸۸۴، فدراسيون سنديکاهای کارگری آمريکا درخواست کرد که از روز اول ماه مه ۱۸۸۶ تعداد ساعات کار در حد هشت ساعت در روز در همه جا به صورت قانونی مراعات شود.در ماه آوريل ۱۸۸۶، هزاران کارگر به منظور تحقق خواست خود مبنی بر کاهش ساعات کار به هشت ساعت، در نقاط مختلف امريکا دست به اعتصاب زدند. هر چند برخی از قشر های کارگری در روز اول ماه مه آن سال درخواست خود را تحقق يافته می دانستند، ولی اعتصاب ها همچنان ادامه يافت تا اين که روز سوم ماه مه، سه تن از کارگران ايالت کاليفرنيا در در گيری با پليس کشته و تعدادی هم زخمی شدند.عصر فردای آن روز و به هنگام برگزاری تظاهراتی در اعتراض به کشته شدن آن کارگران که در ميدانی به نام "هی مارک اسکوير" (Haymark Square) برگزار می شد، بمبی منفجر شد که مرگ يک مامور پليس و زخمی شدن هفتاد تن ديگر را در پی داشت.هر چند عامل انفجار بمب هرگز مشخص نشد، ولی هشت تن درارتباط با آن انفجار دستگير و محاکمه شدند. چند ماه بعد سه تن از اين افراد اعدام شدند، يکی هم خودکشی کرد و سه تن ديگر نيز آزاد شدند.سه سال بعد از وقوع اين حوادث، يعنی در سال ۱۸۸۹، دومين انترنالسيونال سوسياليست، طی اجلاس خود در پاريس، روز اول ماه مه را به پاس بزرگداشت کارگران کشته شده آمريکايی، روز جهانی کارگر اعلام کرد. از اين تاريخ به بعد، درچنين روزی در بسياری از کشورهای جهان مراسم ويژه ای برگزار می شود و تعطيل رسمی است.
کمونیسم و روز کارگر
پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهير شوروی و ديگر کشورهای بلوک کمونيست اول ماه مه روزجهانی کارگررا با مراسم خاص هرچه باشکوه تربرگزارمی کردنند پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و بر افتادن رژيم های کمونيستی در کشور های اروپای شرقی، برگزاری مراسم روز اول ماه مه فقط به انجام تظاهرات خيابانی کارگران جويای احقاق حقوق خود محدود شد.گفتنی است که روز اول ماه مه در خود ايالات متحده، تعطيل نيست و مراسم خاصی در آن روز برگزار نمی شود. در عوض نخستين دوشنبه ماه سپتامبر در اين کشور، به عنوان روز کارگر تعطيل عمومی است
.

علت اساسی وعامل وجودی حوادث خونبار هفت وهشت ثور عمدتأ جوشش درونی وتضادهای دورۀ ظاهرأ سکون آرامش توأم با رکود ، بحران ورخوت قرون اوسطایًی 0 4 سال سلطنت بابای ملت که منجر به انفجار دردرون خاندان سلطنت گردید . ونظام جمهوری با اهداف انسانی وپیشرونده ( بیانیه خطاب بمردم افغانستان ) که نویددۀ آینده خوشبخت وسعادتمند درحیات مادی ومعنوی مردم ما پس ازرنجهای بیکران بود . بدست مبتکر سیاسی آن ( سردارمحمد داود خان ) به انحراف وابتذال کشانده شد ، ساختارشکنی نظامی که ایجادکرده بود موجب فروپاشی وعواقب ناگوار وجبران ناپذیر وپی آمد هفت وهشت ثور گردید .
هفت ثور١٣٥٧ با اولین سپیده دم احراز قدرت جوانه های نابودی خودرا نطفه گذاری کرد . بالای تمام اهداف مرامی وبرناموی که درپای آن تعهد سپرده بود پای گذاشت . نقض وحدت حزبی ، وحذف تمام نیروهای ملی ودیموکراتیک ، مترقی ، وطندوست ، عدالت خواه وتحول طلب که درپلاتفورم وپروسه مرامی وبرنامه ایی تحول ثور ذینفع وذیدخل وسهیم بودند ، عملی گردید .
گرفتاری ها واقدامات عملی درجهت سرکوب خونین بدون مقاومت وسرکشی بدون محاکمه درماه های اول طرح وتطبیق پروگرام های اصلاحات عمیق وبنیادی بدون تثبیت ، تحکیم وگسترش قدرت وبدون پشتوانه ملی حزبی وسیاسی ونیروهای هوادار اصلاحات ، متحدین دایمی ومؤقتی ، شیوه های بکاربست خشونت واعمال غیرانسانی مردم را نسبت به آینده تحول دروحشت واضطراب انداخت ،روحیه پانیک دردرون حاکمیت وعدم اطمینان به آینده درماه های اول برای کسانیکه آگاهانه وهدفمند به قضایا وحوادث می اندیشید ایجادنمود ،عمل کرد دولت دوست ودشمنی نمی شناخت . درمدت کوتاه چنان وضعی ازلحاظ سیاسی بوجود آمد که دورنمای آیندۀ تاریک ومبهم را پیشبینی میکرد . جمع بندی چنین عوامل گوناگون داخلی وبسا عوامل خارجی دست بدست هم داده ، طوفان حوادث را تشدید نمود . درفرجام منجر به نابودی رهبر حزب دیموکراتیک خلق افغانستان نورمحمد تره کی گردید . این حادثه دراماتیک وتراژیک سبب ساز حوادث شتابنده وزمینه مداخله نظامی اتحادشوروی وقت را فراهم ساخت وسرانجام بساط حاکمیت را برچید .
و اما درمورد هشت ثور وپیش زمینه های تاریخی آن :
کشورما درطول٢٥٠ سال که سرآغاز ملک گشائی واستعمار غرب ( انگلیس ) بود . بنابرموقعیت جیواستراتیژیک و جیوپولتیک خود درمنطقه اهداف استراتیژیک وآزمندانه ابرقدرت های جهان ( انگلیس وتزارروس) که باایادی ومزدوران زرخرید وفروخته شدۀ داخلی اهداف استعماری خودرا درمنطقه دنبال میکرد اهداف استراتیژیک دوجانب مقابل ومتضاد سبب میشد که طی این مدت جغرافیای کشورما ازدستی به دستی تبادله شود . ودرمیان مردمان محروم وستمدیده ما درآتش آزوحرص حاکمان مذدور وحامیان خارجی آن میسوختند . فروپاشی مستعمرات که علل تاریخی ومنطقی آن مبارزات دلیرانه وقهرمانانه خلق های تحت استعماری بود ، جهان را وارد مرحله نوینی ازرشد تکامل خودساخت ، که دورۀ تازه ئی ازرقابت های نواستعماری را درجهان ومنطقه سبب شد .
دردوران جنگ سرد دو ابرقدرت که برسرنوشت بشریت حاکم بودند . بخاطر پیشبرد مقاصد واهداف استراتیژیک خود وغلبه بریکدیگر ازتمام حربه ها ، اهرم ها ووسایل نادرست استفاده میکردند ، دنیا وجهان را به دو بخش ساحه های نفوذ نظامی ، سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی خود تقسیم کرده بودند ، اتحادشوروی سابق تحت پوشش سوسیالیزم ، صلح ، دیموکراسی ، جنبش های رهائی بخش ملی ، تنش زدائی ( دیتانت ) اسلام وسوسیالیزم بخاطرجلب نیروهای ملی ، مذهبی که مفاهیم وواژه های معمول زمان بود .فعالیت میکرد ، وغرب درراس امریکا بخاطر لگام زدن وجلوگیری ازنفوذ شوروی سابق وانتقام جنگ ویتنام ودسترسی به منابع حیاتی کشورهای جهان سوم ( طلا سیاه ) ازتمام وسایل ، امکانات وحربه های متعارف وغیرمتعارف استفاده به عمل می آوردند . هر دو جانب کودتاها ، دسیسه وتوطه ها درمقیاس جهان بخاطر حاکم ساختن رژیم هوادار ودست نشانده خود وایجاد کانون های داغ جنگ ، ترورهای دولتی ، وحشت ، رعب وترس درجهان ، نقض صریح حقوق وآزادی های بشر وده ها اعمال غیرانسانی را بصورت محرمانه وسری توسط شبکه های جاسوسی معلوم الحال خود(سی آی ای وکی گی بی) براه می اداختند . نفوذ درجهان اسلام بخصوص بخاطر منابع سرشار نفتی شرق میانه ، خلیج فارس و ایجاد دولت های دست نشانده ازخصال واهداف دورنمائی جانبین بود . جنگ اسرائیل وفلسطین ودامن زدن آن بهترین وسیله و جلب کشورهای ذیدخل بخود بود . امریکا با القأ وتعمیم اندیشه ایدولوژیک کاذب خود یعنی خطر کمونیزم وتحریک به خطر افتیدن ارزش های اخلاقی ، دینی ومذهبی ادیان آسمانی ، بخصوص اسلام را دردستور کار خود قرارداده بود . وازین طریق ذهنیت های عامه جهان اسلام وسایر پیروان ادیان آسمانی را مغشوش وتحمیق میکرد . وتحریکات وانگیزه های ضد کمونیزم را برمی انگیخت ، درنتیجه جنگ قدرت وتقسیم جهان به دو نیروی متضاد ، اسلام سیاسی وبنیادگرائی افراطی بحیث یک ابزاروحربهً ایدولوژیک مورد استفاده قرار میگرفت . بنیادهای جدید اسلام سیاسی درشرق میانه ، درکشورهای اسلامی بخصوص پاکستان ، ایران جنوب شرق آسیا تأسیس گردید . پاکستان وعربستان سعودی وشیخ نیشنان متحده عربی ازجمله حلقات واقماربا نفوذ درجهان اسلام آلت مقاصد شوم امریکا قرار میگرفت ، عربستان سعودی با پخش وهابیت وعقاید تندروانه آن که باید اسلام ناب محمدی برجهان حاکم شود درتعارض با آخند های ایرانی که دعوی انقلاب اسلامی درجهان را داشتند دریک رقابت وتخاصم دینی قرارداشتند وبراساس قرآن تشریع حُکم میکردند ودرضدیت کامل با حقوق بشر وقوانین مدنی وحقوقی قرارداشتند . درترویج وتعمیم اسلام سیاسی وایجاد بناهای ایدیولوژیک پاکستان تحت رهبری ضیأالحق خدمات ارزندۀ به نفع غرب وامریکا درضدیت شوروی انجام میداد . تعهدات که ضیأالحق درواشنگتن عهده دار میگردد ، مبنی براینکه پاکستان بحیث دوست وفادار امریکا ومنافع غرب درمقابل کمونیزم جنبش های اسلامی را صبغهً جهانی میدهد وتمام جهان اسلام را برعلیه شوروی وکمونیزم می شوراند . درپاکستان مدارس مذهبی به پیمانه وسیع تأسیس میشود . بکمک غرب وامریکا درحدود چهل هزار مدارس مذهبی ، شاگردهای کشورهای مختلف ازجمله افغانستان ، پاکستان ، هندوستان ، بنگله دیش ، اندونیزیا ، مالیزیا ، امریکا ، افریقا وغیره آموزش سیاه ترین افکار بنیادگرائی افراطی داده میشود . که با تجاوز شوروی سابق به افغانستان این فعالیت ها ابعاد گسترده تر وتازه تری بخود میگیرد . ضیأالحق نقش رهبری اسلام سیاسی را درجهان به هم یاری عربستان سعودی وشیخ نیشن های متحده عربی بدوش میگیرد وتمام بنیادگراهای افراطی درکمپ های پاکستان آموزش وپرورش داده میشود . وظیفه ومسؤلیت چنین اهداف سیاه وضد بشری را سی آی ای وآی اس آی به عهده میگرند . جهاد ومقاومت افغانستان را پایه واساس بنیادگرائی افراطی واسلام سیاسی به سردمداری غرب وامریکا تشکیل میدهد ، که ازبطن دوران جهاد نیروهای طالبی وجهادی ظهور میکنند که دراین میان نیروهای مقاومت ملی ، مترقی ودیموکرات که درنتیجه سیاست غیر عملی رژیم وقت درصفوف جهاد کشانیده شده بودند ، هیچ سهمی را بصورت اساسی درروند جهاد به عهده نداشتند . حتی رهبران وسران تشکیلات سیاسی وشخصیت های انفرادی ً شان تحت تعقیب وپیگرد تنظیم های مسلح افراطی به خصوص حزب اسلامی حکمتیارقرار میگرفتند . ودرجبهات مقاومت ، تهدید ، ترور وازصفوف جهاد رانده می شدند . و چنانچه چندین شخصیت ملی که به سران جهادی تن نمی دادند درپاکستان درطول دورۀ جهاد به شکلی فجیع وبیرحمانه وبصورت پنهانی ترورشده اند .
دنیا وارد عرصهً جدید سیاسی گردید ، قوت های شوروی ازافغانستان با معاملات پشت پرده امریکا وروس مجبور به اخراج گردید . مجاهدین با توطهً درون رهبری حزبی ودولتی به یاری مستقیم کرملین به قدرت رسید ، هیأت رهبری مجاهدین تحت زعامت پروفیسور ربانی با مذاکرات علنی با رئیس جمهور روسیه بوریتس یلتسن وعدۀ تسلیمی دولت را یک توطئه داخلی گرفتند . نیروی سیاه ومهارناشدنی تاریخی که امریکا وغرب زائیده بود به خطری جدی به جهان امریکا وغرب مبدل شد .
انارشی جهادی که هیچ برنامه ای ازقبل نداشتند وتمام دوران جهاد شان درمقابله باهم وترور وجنگ خونین بین التنظیمی وچوروچپاول وغارت سپری شده بود ، افغانستان را به فاجعه گاه وکانون داغ بین التنظیمی وبین القومی تبدیل نمودند ، اردوی ملی ، دولت با ساخت وبنیاد های تاریخی آن نابود گردید .تمامی داشته های مادی ومعنوی وفرهنگی کشورما به بادفنا داده شد ، موزیم ها وتمام آثارتاریخی آن تاراج گردید وبه مال وناموس مردم تجاوز گردید وتمام دارای های عامه بصورت مشروع به غنیمت گرفته شد ، طیق یک احصأیه هشتصد ملیارد دالر خساره مند گردید وتمام دارای منقول وغیرمنقول مورد دستبرد وتاراج قرار گرفت هرگاه تغیرات عصر وزمان وجهان متمدن وجامعه جهانی نمی بود ممکن زن ومرد واطفال مادروطن به کنیزی وغلامی گرفته میشد ، عاقبت چنین شد دولت ملوک الطوایفی با چنین ترکیبی نمیتوانست دوام وبقا نماید . پنج سال انارشی جهادی وقدرت های خودسر ودوری وفاصله گرفتن مردم ازآنها وافشأ چهره های اسلام نما ها زمینه ظهور طالبان که درکوره گاه دوران جهاد که درکمپ های پاکستان ومدارس دینی ومذهبی پاکستان تربیت یافته بودند وبه پروژه امریکا ، پول عربستان سعودی واجراات پاکستان وارد افغانستان شدند این بار ولینعمتان خودرا بسیج وتسلیح ومتشکل ساخته وعازم کشورما نمودند . کنون امریکا تخمی که کاشته درو میکند وآتشی را که خودافروخته است دامن خودش را میگیرد .
جنگ فرسایشی طی یکنیم دهه بخاطر اهداف دو ابرقدرت به شدت وحدت کامل ادامه داشت . حاکمیت سابق کشور درپروسه تحولات خود به خاطر بیرون رفت ازبحران ، پرابلم ها ومعضلات لاینحل که میراث شوم دوابرقدرت بود دست به ابتکار عظیمی تاریخی زد . با اعتراف به انحرافات واشتباهات گذشته ، مصالحه ملی ، انصراف از قدرت ، پلورالیزم اندیشه ونظریات ، پلورالیزم سیاسی ( تعدداحزاب) دیموکراسی آزادی عقیده وبیان وتصویب قانون اساسی که مظهر ارادۀ مردم ماست به مردم وجهانیان عرضه نمود ، قانون جزائی افغانستان درسال های قبل که ١٠٣ مورد جزائی اعدام داشت ملغی ومفهوم اعدام ازقانون اساسی حذف گردید . به تأسی ازتحولات وتغیرات بنیادی درحیات سیاسی وحقوقی کشورحل مسایل سیاسی کشورتحت پلان وپروگرام ملل متحد در دستور روز قرار گرفت،طی موافقت نامه های ژنیو پلان پنج فقره ایی ملل متحد به تصویب رسید.
هرگاه دو ابر قدرت جهان وبنیاد گرا های افراطی ونیرو های معتدل ومیانه رو مذهبی به اراده تاریخ وبه خواست مردم گردن مینهادند،عواقب جبران ناپذیر تاریخی دو دوره سیاه ترین بنیاد گراها ی افراطی جهادی وطالبی بوجود نمی آمد ومردم محروم وستمدیده ما کفاره اعمال ننگین شان را نمی پرداختند.چهارونیم سال دفاع مستقلانه رژیم دکتور نجیب الله در خاطره ها همیشه زنده است،جنگ های وحشیانه پاکستان وبنیاد گرا های افراطی در جلال آباد،خوست،گردیز وقندهاربه جواب های دندان شکن مواجه گردیدواعتماد به نفس دولت ومردم را مطمئن گردانید.در صورت تطبیق مواد چهار فقره ایی موافقت نامه های ژنیووحل وفصل سیاسی مسایل افغانی بصورت مسالمت آمیزهرگز خلای قدرت در کشور نمی آمد وپیشبینی های دوکتور نجیب الله (درصورت عدم تحقق عملیه صلح ملل متحد کشور به حمام خون مبدل میگرددومردم به سرنوشت شومی مواجه میگردند)،تحقق پیدا نمیکرد.مع الوصف اراده مردم مادرحل صلح آمیز مسئله افغانستان از طرف جهانیان به این مسئله پشت پا زده شد.هرگاه این دو ابر قدرت در معاملات پشت پردهدر مقیاس جهانی توسط بوریس یلتسن وعوامل رهبری حزبی ودولتی رژیم بنیاد گراهای افراطی را بر اریکه قدرت نمی نشاندند وحاکمیت ورژیم دکتور نجیب الله را تسلیم عناصر غیر مسئول ودست نشانده های خود نمی ساختند امروز تاریخ اجتماعی وسیاسی ما غیر ازاین میبود وامروز وطن ما ویران،برباد ومردم ما مهاجر وفلک زدهوبی هویت تاریخی وفرهنگی نمی بود.واقعیت های تلخ ودلخراش نشان داده که اهداف دو ابر قدرت وهمسایگان ما پاکستان، ایران وجهان عرب ویرانی ونابودی تمام داشته های مادی ومعنوی،فرهنگی وتمام سنن تاریخی کشورما بودکه با به قدرت رساندن سیاه ترین اعمال واهداف شان برآورده شد.
در دودوره انارشی جهادی وستم طالبی همین دو قدرت جهانی وهم پیمانان آن بودند که در جهت حمایت وپشتیبانی مادی ومعنوی،تسلیح وتجهیز آن سیاه اندیشان قرون اوسطایی از شمال وجنوب کشور قرار داشتند.انارشی جهادی (اتحاد شمال)به حمایت مستقیم روس وایران وپروژه طالبی تحت رهبری واجراات عملی به کمک پوند ودالر عربستان سعودی وشیخ نشین های امارات متحده عرب وطن مارا تاراج،غارت وبه یغما بردند.
ختم جنگ سرد به رفع بحران وبن بست جهانی نیانجامید،بلکه قدرت یکه تاز جهانی نیولیبرالیزم وارد میدان شد.این بار جهان در عرصه تازه ونوین سیاسی که ظاهرأ برای بعضی عناصر خوش باور که تن به تسلیم وتطمیع میدهند،مدینه فاضله وسعادت دنیوی را در قبال دارد.اما برعکس ماهیت جریانات سیاسی نشان میدهد که یک دور تازه از جهان گشایی بی رقیب شروع شده است.که نسل های بعدی بشریت ماهیت ضد انسانی آنرا در جریان تجارب شخصی خود لمس خواهند کرد.
تجاوز ب افغانستان اگر چه ظاهرأ تحت پوشش ملل متحد به بهانه ١١سپتمبر شکل قانونی وجهانی بخود گرفت اما در واقعیت امر زمینه نفوذ مجدد ومستقیم نظامی غرب در رأس امریکا را مساعد ساخت.دیروز اگر بنیاد گراها ی افراطی وتندروها بخاطرلگام زدن به رقیب جهانی خود یعنی شوروی سابق نقش اساسی داشت-امروز تحت پوشش تروریزم،طالبان،القاعده،بنیاد گراهای افراطی،دفاع از حقوق بشر،مبارزه با مواد مخدر،دیمو کراسی ،جامعه مدنی وآزاد سازی به شیوه لیبرال دیمو کراسی اهداف آزمندانه امپراطوری سرمایه داری دنبال میشود.کنون جای اسلام سیاسی ،طالبان،بنیاد گرایی وتند رو ها را مقولات ترکیبی تازه بعد از جنگ سرداسلام ودیمو کراسی میگیرد.که تحت این شعار ،ملی مذهبی ها ،جریانات قومی،نژادی،لسانیوناسیونالیستیکه در حقیقت همان پایه نظامی سیاسی سران جهادی وطالبی است که سرنوشت مردم ووطن ما را در تمام نهاد های دولتی اعم از حکومت،قضأ وپارلماندر کف دارند- تقسیم جامعه به دو خط قومی ،زبانی،نژادی،لسانی ومذهبی همان تکتیک های مزورانه استعمار کهن است که امروز عملأ به سیاست روز در افغانستان تبدیل شده است.
تهدید وتسخیر جهان به بهانه سلاح های کشتار جمعی وکشنده هستوی چون تجاوز بر عراق که در ضدیت کامل با تمام نورم های حقوقی وحق حاکمیت دولت ها در تمام میثاق ها،منشور ها وقواعد جامعه بین المللی است،تخطی صریح وآشکار بدون در نظرداشت رأی وفیصله های شورای امنیت ملل متحد واذهان عامه بین المللی است.جای شک نیست ونظم نوین وعادلانه جهانی هم حکم میکند که بایئست جلو رژیم های دیکتاتور وخود کامه چون صدام حسین،رژیم آخند های ایران،عربستان سعودی,نظامیگران پاکستان ورژیم تجاوز گر اسرایئل گرفته شودومشروط بر اینکه در چوکات سازمان ملل متحد وبنیاد با اعتبار بین المللی،شورای امنیت سازمان ملل متحد واجماع نظر بشریت مترقی ودیمو کرات وتمدن معاصر مطمح نظر باشد.
تجاوز مستقیم بر عراق به بهانه داشتن سلاح های کشتار جمعی،هستویی وبیولوژیکی ورژیم خون آشام صدام حسین وقرار دادن رژیم های خود کامه ودیکتاتور دور محور شرارت (عراق،ایران،لیبیا،کوریای شمالی) وبوجود آوردن نظم نوین جهانی ومنطقویی بنام شرق میانه بزرگ،شعار های عوام فریبانه وپوپولیستی دیگری است که بعد از ختم جنگ سرد بخاطر اغوا،فریب وتحمیق اذهان عامه جهان وکشورخود از طریق رسانه های گروهی واطلاعات جمعی مسلط غرب وامریکا سر داده میشود.این بار با ماسک تقوای دروغین دفاع از حقوق بشر،نظم نوین جهانی،ارمغان دیمو کراسی وجامعه مدنی به سلطه خود بر جهان ادامه میدهد.واین اهداف شوم ونقشه های سیاسی تنها وتنها با خلع قدرت وحذف صلاحیت های ملل متحد بمثابه یگانه سازمان نسبتأ با اعتبار جهانی که محصول مبارزه وقربانی های بیشمار خلق های صلحدوست ودیمو کرات جهان در مقیاس تاریخ است.برای شان میسر شده میتواند تا بصورت خود کامه با یک عده رژیم های لگام گسیخته در یک کمپلکس واحد انحصارات غول پیکرسرمایه داری جهانی این مامول ضد بشری بر آورده شود.چنانچه یکه تازی یک گروپ خود کامه بنیاد گرای افراطی نیو لیبرالیستی قصر سفید ماهیت چنین نقشه شومی را در جهان بر ملا میسازد.جهانی شدن یا گلوبالیزم تحت سیطره انحصارات غول پیکر سرمایه مالی والیگارشی نمیتواند برای بشریت خوشبختی،صلح وامنیت،رفاه وسعادت به ارمغان آورد.تکنالوژی مدرن وپیشرفت های سرسام آور در عر صه های علوم طبعی،اجتماعی در تمدن معاصر ونزدیک شدن خلقها ی جهان در یک دهکده میتواند پی آمد های دیگری را در قبال داشته باشد که آن آگاهی وشعور عالی ملل وخلقهای تحت ستم وتشدید تضاد عمیق در بین جهان کار وسرمایه است که پایان تاریخ را در وجود نظام استثماری امپراطوری سرمایه داری خط بطلان می کشد.
نوشته:محمد انور پویان
تیوری پرداز ها واییولوگ های دوروبر قصر سفید واشینگتن ختم جنگ سر را پایان تاریخ وحقانیت نظام سرمایه داری میپنداشتند.واین ذهنیت کاذب را به جهانیان القأ میکردند که دنیا وارد نظم نوین جهانی شده است.تناقضات وتضاد ها از جهان رخت بربسته است،غافل از اینکه تضاد های درونی وپنهانی درون نظام خود کامه جهان در وجود رقابت بازار آزاد بلوک غرب وبرنامه ریزی تعقلی وگویا آگاهانه طبق نقشه بلوک شرق کارآئی ورونق خود را از دست داده است،وارد بحران های ادواری وساختاری که خصوصیت ذاتی نظام سرمایه استعماری واستثماری است شده است.بعد از دهه ١٩٧٠شروع به انفجارات تدریجی وجهش های که نمونه های آنرا جهانیان در فروپاشی نظام انحصاری سرمایه داری دولتی بلوک شرق وتشدید تظاد های جهان کهنه ونو (نیو لیبرالیزم،بنیاد گرایی دینی )که نیو لیبرالیزم حافظ رشد،تحکیم وگسترش آن در جنگ سرد علیه رقیب جهانی حود بود،به چشم سر خود دیدند.که دامن خود کرده ها را گرفت.
یازدهم سپتمبر سال ٢٠٠١ اولین جرقه وتکانه ایی بود که طراحان قصر سفید،تیوری پرداز ها وعاملین CIA را به جان هم انداخت.
کنون غرب در رأس امریکا بعد از دهه ١٩٧٠ با روند های پسگیرانه مهمی روبرو است،آخرین خشت های دولت های رفاه ومعجزه اقتصادی که به برکت جنگهای استعماری ١٨٤٨ ١٨٧٠ که افریقا،امریکای لاتین وجنوبی،آسیای جنوب شرق را در بین خود تقسیم کردند وبعدآ سرزمین های دولت عثمانی راکه در جنگ اول جهانی فروپاشید.بعد از جنگ سرد وفروپاشی اتحاد شوروی وبلوک شرق نه تنها به بحران ها وبن بست های جهان پایان داده نشد بلکه با تمام یکه تازی ها وبی رقیب ماندن در عرصه جهانی،توانایی نظام سرمایه داری به اندازه شگوفایی اواخر قرن نزده واوایل قرن بیستم که در نتیجه انقلابات صنعتی اول،دوم وسوم سرمایه گزاری های سودآوری در حد ماشین بخار وسرمایه گزاری های عظیمی در انقلاب راه آهن وماشین سازی (اتوموبیل)یا ترحم خرابی های جنگ اول ودوم جهانی که بورژوازی امریکا اروپا را قادر ساخت امتیازات بزرگی را به ارستوکرات های کارگری (اشرافیت کارگری)بدهدوتمام سازمانها وجنبش های اجتماعی وانقلابی عصر را جذب سرمایه ونظام حاکم نماید.
بعد از دهه ٧٠ در نتیجه بحران های ساختاری نظام سرمایه داری تمام این امکانات وابزار ها را از دست داد.وتنها وسایل وابزاری که برایش ماند گسترش مجتمع های نظامی،صنعتی وتولید دیوانه وار اسلحه وفروش تولیدات زراد خانه های غرب به کشور های جهان سوم وانباشتن زراد خانه های عظیم سلاح های مرگبار کشتار دسته جمعی(اتومی،هستوی،هیدروژنی،کیمیاوی وبکتریالوژی)که قول تقلیل ونابودی آنرا بعد از شکست دشمن بزرگ به جهانیان داده بود،اکنون کافی است که با این سلاح ها چند کره خاکی به نابودی کشانده شود.که یقینأ حل پارادوکس عدالت اجتماعی وتسلط گرائی در کره زمین برای بشریت دیمو کرات،مترقی وعدالت پسند در دستور روز قرار دارد.در چنین وضع وحالت که ادامه دارد امنیت اقتصادی .آزادی فرد زیر سوال قرار میگیرد. در سطح سیاسی ناسیونالیزم،راسیزم،فاشیزم،بیگانه ستیزی ،اپارتاید،تروریزم وبنیاد گرایی دینی به تحرکات جدید دست یافته اند.امروزما در جهان به یک عقب گرد چشمگیری مواجه هستیم ،ملیتاریزم وتجاوز گری غرب ،گسترش فقر وبیکاری در کشور های متروپول (سرمایه داری)وپیرامونی ،بالا گرفتن تعصبات قومی ،نژادی ،زبانی ،ژورنالیزم فاسدوتخریب روز افزون محیط زیست وعلنأ وابسته به سیاست دولتی نشان میدهد که عواقب آن چیست ؟گرایش های راسیزم وفاشیزم در ابعادی که از طرف جناح چپ سر مایه داری (سوسیال دیموکرات ها،سوسیالیس های کارگری واحزاب دیموکرات ولیبرال دیمو کرات)مطلوبیت قطعی ندارد،اما تا زمان بوجود آمدن توازن وتغیر تناسب جنگ های خونین،ایجاد کانون های داغ جدید وخونریزی های فراوان به بهانه نظم نوین جهانی،حقوق بشر- دیمو کراسی اجتناب نا پذیر خواهد بود.فاشیزم،راسیزم،میلیتاریزم،ناسیونالیزم وپخش خرافات مذهبی گرایشهایی نیستند که تنها جناح های چپ ورادیکال سرمایه داری (لیبرال)را متضرر سازد بلکه لبه تیز آن بر علیه نیرو های چپ ورادیکال طرفدار عدالت اجتماعی وآزادیخواهی وبرابری طلبان میباشد،نیز در سر کوب ومنکوب این نیرو ها وارد است.امروز عملأ در کشور های اروپایی (فرانسه،آلمان،هلند وبلاک شرق) که زمانی خدمات اجتماعی در عرصه های صحت عامه(بهداشت)بیمه های اجتماعی وخدماتی،ترانسپورت،مواصلات،برق،امنیت شغلی وغیره به برکت قربانی ها ومبارزات دلیرانه مردم جهان به حق قانونی شان نایل شده بودند امروز عملأ از آن سلب حقوق میشوند. آدم معمولی بطور مشخص کسی که از نیروی کار وفروش آن امرار معیشت میکند،انسان بی حقوق تر،محروم تر،بی شخصیت تر وبی حرمت از امروز خواهد بود.وقتی طب را خصوصی میسازند،بار هزینه دوکتور ودوا بر دوش مصرف کننده قرار خواهد گرفت.همچنین در عرصه آموزش وپرورش،در فراغت ها ورخصتی های تفریحی دست باز برای کار فرما هر زمانیکه بخواهد قرار دادوپروتوکول را نقض وکار گر محروم را اخراج کنند.اینها تمامأ عوامل وعوارض نظام سرمایه داری است که باعث عامل وجودی جریانات متعدد انحرافی وگرایشات ناسیونالیستی،راسیزم،فاشیزم میشود....... در کشور های عقب مانده تروریزم وبنیاد گرایی افراطی را سبب میشود،راسیزم (بیگانه ستیزی ) در کشور های اروپایی نهادینه تر وریشدار تر است.رشد بیش از پیش راسیزم،فاشیزم وناسیونالیزم با وصف آنکه در سطح رسمی دولتی توسط بورژوازی تقبیح میشود،اما لبه ایده اروپای متحد علیه ساکنین کشور های موسوم به جهان سوم عمل میکند.هویت وفرهنگ اروپایی نه صرفأ در تمایز با هویت ملی انگلیسی ها،آلمانی ها،فرانسوی ها وسایر کشور های اروپایی بلکه در برابر کشور های آسیایی وافریقایی وامریکای لاتین معنی پیدا میکند.غلظت رنگ راسیستی اتحادیه اروپا مشخصأدر مسئله سیاست واحد در قبال مهاجرین وپناهنده ها،در تعریف وکرکتر وفرهنگ اروپایی به کرات خود را روشن تعر نشان میدهد.با توجه به سطح بیکاری در خود اروپا،فقر ونابسامانی اقتصادی وسر کوب سیاسی در بسیاری از کشور های آسیایی وافریقایی،ناگزیر مهاجرت ها ی وسیعی بیجا شده گان آن دیار را در پی دارد.تفرقه افگنی نژادی وتحریکات راسیستی وتشکیل دولت های تحت پوشش دیمو کراسی،حقوق بشربر اساس قوم،ملیت،نژاد،زبان ومذهب در کشور های تحت نفوذ شان عرصه ایی خواهد بود که نظام سر مایه داری به ساده گی از آن دست بر نمیدارد.تحولات چند سال اخیر در روند متناقض را پیش چشم همه گذاشته است.از یکطرف شاهد پای گیری جنبش های ناسیونالیستی در کشور های بلاک شرق وشوروی سابق هستیم که منجر به تجزیه اتحاد شوروی وصف آرایی های ملی،قومی ومذهبی در آن شده است.از طرف دیگر اروپای غربی در شرف بر چیدن مرز های ملی وکشوری موجود خود وایجاد یک اروپای واحد است واین فکر برای انسان تداعی میشود که آیا میتوان گفت که اتحادیه ارو پا یا اروپای واحد مبین هویت واحد وفرهنگ واحد فراملیتی است؟ یا اینکه بر سر تشکیل یک بازار داخلی ادغام شده در اروپای غربی به عنوان مبنای یک قطب اقتصادی در رقابت با امریکا وجاپان است تا گزار از هویت کشوری به هویت فراملتی؟زیرااتحاد شوروی سابق مدت ها یک بلوک ادغام شده با پول واحد وسیستم مدیریت اقتصادی متمرکز بود وامروز به کانون ملی گرایی تبدیل شده است.
واقعیت ها نشان میدهد که طرح وحدت اروپا بر غلظت هویت اروپایی ها افزوده است،بی آنکه تعلق خاطر خصوصیات ملی وهویت فرهنگی تک، تک شرکای اروپای واحد را کاهش دهد.
امروزدر جهان قطب بندی های اقتصادی جدید جای قطب بندی های دنیای کهن را میگیرد واین روند بنابر ماهیت استیلاگرانه وظالمانه نظام حاکم جهان است که اتفاقأ اصطکاک های بیشتری را در جهان ببار می آورد
.
ایدیولوگ ها ونظریه پردازان چپ وراست که بعد از سقوط بلاک شرق مایوس،سرخورده وافسرده روانی شدند ومدتی در اغتشاشات ذهنی سر گیچه بودند حالا به هوش آمده اند،خود را هیومنیست،دیمو کرات میخوانند وچنین آوا سر میدهند ودر آستان نظام سر مایه داری وامپراطوری استعمار نوین سر می آسایند وچنین موعظه دارند:
در گذشته تاریخی گویا جیوپولیتست ها وجیو استراتیژیک ها در نتیجه رقابت خود سرنوشت جهان وکشور ها را تعین میکردند،در نتیجه حظور شان دررقابت وجنگ قدرت،طرفداران،هوداران وزر خرید های خودرا به زعم خود موقعیت کشور شان را ودولت شانرا در مسابقه با همدیگر تقدم میدادند مقابل را متأخر یا بر عکس.مدافعین نظم نوین جهانی استدلال میکنند !
- جنگ بین تزار وانگلیس وتأثیرات بالای جهان تقسیم جهان بین خود(عمدتآ کشور های تحت استعمار آسیا،افریقا وامریکای لاتین)قبل از جنگ جهانی اول ١٩١٤١٩١٨ وجنگ جهانی دوم استراتیژیست جدید وجیو استراتیژیست جدید وارد میدان شدند (ایالات متحده امریکا واتحاد شوروی تحت پوشش سوسیالیزم)وشروع جنگ سرد باز مسئله تقدم وتأخر وتعین موقعیت وساحات تحت نفوذ،هرکدام از رژیم ها یدست نشانده خود را وکشور شانرا مقدم ودیگری را مؤخر به حساب می آوردند مثل(افغانستان وپاکستان)در بین امریکا وروس(اگر چه ظاهرأ چنین بوده اما عمق مسئله غیر از این میباشد).
- ختم جنگ سرد،موقعیت ها ،موضع گیری ها ،الویت ها،تقدم وتأخر ها کاملأ تغیر کرده وعوض شدند.
این استراتیژیست جدید است که معیار ها وتکلیف ها را روشن وتعین میکند.با حادثه یازدهم سپتمبر وراندن طالبان، افغانستان موقعیت واهمیت درجه اول کسب میکند وپاکستان ژاندارم دیروزی منطقه،فرزند استعمار ودست نشانده CIA موقعیت واهمیتش را از دست میدهد،حتی محدوده جغرافیایی وحاکمیت آن به مخاطره میرود.نتیجه اینکه:جامعه بین المللی در راس امریکا استقلال افغانستان را تضمین میکند وبرای کشور ما توسعه وانکشاف اقتصادی،سیاسی وفرهنگی را به ارمغان می آورد.گویا اینکه در مجموع در طول تاریخ نقش مردم وکشور ها ومبارزات رهایی بخش وآزادیخواهانه ضد استعماری وفرو پاشی استعمار خود بخود،از فیض وبرکت وانسانیت استعمار وامپریالیزم بوده که کشور ها یکی پی دیگری آزاد شدند،واستقلال افغانستان،هندوستان،شرق میانه،شرق دور،افریقا وغیره خود بخودی بوده،انساندوستی وبخود آمدن استعمار جهان غرب چنین ارمغانی را برای کشور های جهان بوجود آورده است وکشور های تحت استعمار به گفته همین ایدیولوگ ها گله های بیش نبودند.ویااینکه مردمان وخلق های جهان،موم ویا گِل بودند که بدست استراتیژیست ها،نیو لیبرالیست ها وجیو پولیتیست ها به الگو،موکیت ویا نمونه سرمشق به سایر کشور ها تبدیل میشدند.وهیچ تأثیری در سرنوشت خود نداشتند،یعنی اینکه درتعین سرنوشت کشور ها،استعمار خود میداند کار او وفرزندان نا خلف اوامپریالیزم روس،انگلیس وامریکا.
- حال که بعد از جنگ سرد وحادثه دلخراش وتکاندهنده ١١ سپتمبر ٢٠٠١ پای جهان گشایان بصورت مستقیم به کشور ما کشیده شده است.اینها هستند که استقلال کشور ما را تضمین میکنند،وفاق ملی ووحدت ملی ما را تأمین میکنند.
- این ایدیولوگ ها وتیوریسن های جدید که زمانی نماینده چپ بنیادی ونقاد بودند (ح.د.خ.ا ودیمو کراسی نوین)کمونیست های دو آتشه ،ترند شوروی وچین،مارکسیست های خلاق،سوسیالیست های گوش به فرمان وماویست های جنگ افروز بودند وامروز برای جهان غرب ،سرمایه داری در رأس امریکا تیوری سازی ونظریه پردازی میکنند.عوامل آگاه روشنفکران ودگراندیشان که عمر خود را به پای وطن ومردم وقف کرده اند به گمراهی مواجه سازند وکشور ها ومردمان را ساخته وپرداخته وزائیده استراتیژیست ها واهداف بلند وبالای شان میدانند وبه آن توجه ظاهرآ منطقی میدهند.اینها میگویند کشور ها ومردمان از خود هیچ سرنوشت وحقی ندارند وآنها هستند که سر نوشت شانرا تعین میکنند.زمانی موقعیت وکشور شانرا بر دیگری تر جیح میدهند وزمانی موقعیت وکشور سان نقش درجه دوم پیدا میکند.
- خلاصهاینکه با راندن طالبان که یقینأساخته وپرداخته CIA وISI بود جامعه بین المللی در رأس امریکا (کمپلکسی از نظام سرمایه داری )میلیارد ها دالر به افغانستان حیف ومیل کردند،تحت نام کمک غرض اعمار مجدد افغانستان،همیاری بشرخواهانه،١٢ میلیارد دالر بار اول ١٠میلیارد دالر بار دوم در کنفرانس های( تو کیو،بن ولندن)وبه قول همین مدافعین فعال ٣٠ میلیارددالر امریکا سرمایه گزاری کرده است .حال شما قضاوت کنید طی چهارونیم سال که از لحاظ زمانی مطابق به شرایط که جهان کنونی بصورت سر سام آور رو به رشد است آیا این بعد زمانی با تمام امکانات ومساعدت های جامعه بیت المللی وآرزو مندی مردم به صلح،امنیت،فضای دوستی وبرابری فرصت مناسب برای استقرار وضع سیاسی وامنی نبود؟
در سه عرصه زند ه گی امنیتی،سیاسی(ساختار دولتی،حقوقی،قضایی)،بازسازی اقتصادی(زیر بنایی) چه کار ها صورت گرفته به بحث گرفته میشود.
در بخش صلح وامنیت واستقرار وضع(اردوی ملی،پولیس ملی وسایر بنیاد های امنیتی وحفاظتی)چه انکشافاتی صورت گرفته است.آیا طالبان،منابع تروریزم،تفنگ سالاران،قوماندانان محلی که پایه اجتماعی ونظامی بنیاد گرائی افراطی است از بین رفته اند؟صلح ساسری وامنیت نسبی بوجود آمده؟با قوای بیست هزار نفری امریکا،مجهز با مدرن ترین سلاح ها وتجهیزات نظامی ،قوای هژده هزار نفری ناتوجمع قوای آیساف با وصف آنکه هیچ رقیبی در داخل وخارج کشور هدف از واکنش مردم است در مقابل ندارند.
- در عرصه باز سازی،احیای مجدد وعمران مجدد (انکشافات زیر بنایی)طرح پلان های طویل المدت،میان مدت وقصیر المدت یعنی برنامه ریزی که تأثیرات عمیق آن محسوس باشد ومردم در پوست واستخوان خود لمس کرده باشند در عرصه سکتور دولتی وخصوصی.
اولأاحیأ وبازسازی وعمران مجدد تمام زیر ساخت های که در طول سی سال بصورت زنده ومحسوس وجود داشته وتوسط حاکمان موجودبه غارت برده وچپاول شد.
- مثلأ بند برق های حرارتی کابل،آبی ماهیپر،سروبی،درونته،جبل السراج،پلخمری،غزنی،قندهار،هرات وشمال کشور .
- مؤسسات تولیدی وصنعتی گذشته(شهرک صنعتی پلچرخی)،بوت آهو وعقاب،مؤسسات کوکاکولا (کام)فابریکات نساجی بگرامی، جبل السراج،پل خمری،قند هار، هراتفابریکه کانسرو قند هار،مسلخ هرات فابریکه قند بغلان وصد ها فابریکه ومؤسسات تکنالوژیک دیگر.
- درعرصه ترانسپورت ومخابرات وبس های برقی.
- معادن وصنایع:معدن مس عینک لوگرکه در نوع خود مس درجه اول در جهان میباشد با پیش بینی وسروی علمی وتخنیکی که با بهره برداری آن سطح زنده گی مردم سه چندان بلند میرود.معدن آهن حاجی گک،سمنت غوری،پلخمری وهراتفمعدن بیرایت در ولایت هرات،زغال سنگ آش پشته ،کرکر،سبزک وده ها معدن سر پوشیده دیگر نفت وگاز شبر غان وبلخ لاجورد وزمرد بدخشان ومرمر هلمندکه قبلأ توسط وزارت معادن وصنایع سروی وپلانیزه شده بودند
- احیای تمام شفاخانه ها در کابل وولایات کشور،احیای تمام مؤسسات تعلیمی ملکی ونظامی ومؤسسات تخنیکی ،این همه از فرایض بود که در این چهار ونیم سال اولتر از همه احیا وبه بهره برداری سپرده میشدتا مردم تغییر زنده گی را لمس میکردند.که متأسفانه هیچ یک از این همه صورت نگرفت
-
از فیض وبرکت جامعه جهانی که محصول مدرنیته ،روشنگری وعصر رنسانس هستند،ما قانون اساسی جنجال بر انگسز با محتوی کاملأ متضاد سیاه قرون وسطایی ومواد مدرن مترقی ودیموکراتیک که دو بخش قبیلوی وعشیروی ومناسبات اقتصادی عقب مانده وخرافات مذهبی با بخش مدرنیته وتجدد گرایی بصورت التقاطی با هم مدغم شده ویک قانون اساسی متضاد که دستخوش تضاد درونی خود است ساختار سیاسی کشور که مصرف نظام وسیستم اجتماعی واقتصادی است مبین این امر است.پرابلم ها ومعضلات اخیر سید حسین مهدوی مسئول روزنامه آفتاب،علی محقق نسب وعبد الرحمن با اعتقادات عیسویت ناشی از همین تضاد های درونی قانون اساسی است که چالش های جدید و جدی رابرای مردم ما وجهانیان بوجود آورد.
تأویل،تفسیر وقرائت متضاد از قانون اساسی در بخش های مختلفه جامعه اعم از ترقی،تجدد ودیمو کراسی وبخش اسلام سیاسی بنیاد گرا ها یی با ذهنیت های قرون وسطایی ناگزیر چنین صحنه های سیاسی جنجال بر انگیز را در بر خواهد داشت.هرگاه بخش ارتجاع سیاه در حاکمیت مسلط شود -همان اوضاع طالبان ذهن مردم را قفل میکنندوزبان شانرا میبرند ونیرو های طرفدار ترقی،تجدد،دیمو کراسی به حکم تکفیر،زندیق،الحاد وارتداداز صحنه زنده گی حذف میشوند چنانچه عملأ تحت این حاکمیت در ولایات شمال زن ها سنگسار ومعاینه زن ومرد همین اکنون در هرات جاری است.در حالیکه نیرو های طرفدار عدالت اجتماعی، ترقی،دیمو کراسی وسیکولار در ساختار دولتی حاکمیت تسلط پیدا کنند،نیرو های عقبگرا وبنیاد گرای افراطی به حکم قانون اساسی،مانع عمده واساسی در راه رشد وتکامل اهداف شان میشوند.برای رهایی از این اختلافات ونقاضت ها باید قانون اساسی تغیر نماید وتمام بخش های جامعه منافع خود را در آن مشاهده کنند( قانون باید آیئنه تمام نمای مردم باشد)
- ارگان قضأ،شورای ملی وحکومت ترکیب نا متجانس وناهمگون ونیزعمدتأ در دست وتسلط نیرو های بنیاد گرا است که در شرایط موجود پرابلم زا ومشکل آفرین بوده وباعث چالش های وتنش های اجتماعی میباشد.
در تمام این چهارونیم سال گذشته با این همه مساعدت های پولی بقول دولت مردان کشور(مالی وتخنیکی بین المللی) چه چیزی نصیب ملت بیچاره ما شده است ؟!
برعکس نظام غول پیکر سرمایه در جهان در رأس ایالات متحده امریکا به اهداف استراتیژیک خود نزدیکتر شده میرود وبه قول مداحان سیاسی افغانستان نقش درجه اول،تقدم به نسبت ژاندارم منطقه بدست می آورد.مستقل می شود وحاکم بر خود،پاکستان وایران که زمانی هرکدام ژاندارم منطقه بودند واکنون بخاطردسترسی سهل تر امریکا ومتحدینش به ذخایر انرژتیک نفت وگاز بحیره کسپین وآسیای میانه این حیثیت را از دست داده وعقب زده شدند، میگردد.اما آنها این حرف اساسی را نمی گویند،آنها بر حکم منافع خود شان عمل میکنند.مردم،دیمو کراسی وحقوق بشر این همه شعار هایی کذایی اند که با استفاده از آنها ذهنیت عامه ملی وبین المللی را مساعد ساخته خود را به منزل مقصود میرسانند،این ماهستیم که در جهت منافع اجنبیان خادم بوده ومنافع ملی خویش را فراموش میکنیم.
امریکا برای بدست آوردن این اهداف استراتیژیک سالها انتظار کشید واکنون بر سکوی آن تکیه زده،آرام ،آرام تمام منابع وذخایر طبعی زیر زمینی وروی زمینی ما را کشف،سروی وآماده بهره برداری برای خود میسازند، این یک پروسه طولانی است که کشور های عقب مانده هند دیروز ،جنوب شرق آسیا،افریقا،امریکای لاتین وجنوبی با حضور استعمار وجهان گشایان تجربه تلخ آنرا دیدند.کتان وابریشم که زمانی بازار های اروپا را تسحیر کرده بود توسط استعمار انگلیس به رکود مواجه ساخته شد وعوض آن صدور کالا های انگلیسی مستعمرات را گرفت (هم اکنون مانند موبایئل ووسایل الکترونیک در بازار افغانستان که گویی همه این جهاد وقتل وقتال بر سر همین بود وبس!)حلا نوبت به افغانستان رسیده تا مردم ما هم لذت ارمغان امریکایی رانیز چشیده ورژیم های مزدور وتیم های سیاسی ساختگی شان یکی پی دیگری بر گرده ملت ما سواری کنند.
غافل از آنکه جهان عوض شده،ختم جنگ سرد وفروپاشی بلاک شرق سر آغاز قطب بندی های جدید در مقیاس جهان است که ما وشما در طول یکدهه بعد از ختم جنگ سرد شاهد این اشکال جدید قطب بندی های جدید هستیم که به خود کامگی وانحصار امریکا خط بطلان میکشد،قوت های جدید وارد صحنه میشوند،تناسب وتوازن قوا در جهان به هم میخورد،آرایش جدید نیرو ها که محصول سیاست های لجام گسیخته وغیر عملی در اذهان عامه جهانیان وبه خصوص کشور های مترپول روز تا روز اوج میگیردواجبارأ این نیرو های سر کش را به چالش می طلبد.کشور های محور شرارت به محور مذاکره دعوت میگردند این عقب گشت ناشی از تضاد های ذاتی درون سرمایه است که نیروی تخریشی درونی خود را هم گاهی مهار زند تا چند صباحی دیگر نفس راحت بکشد.
جنگ در عراق تحت نام شرق میانه بزرگ،نظم نوین جهانی،محور شرارت،حقوق بشر،دیمو کراسی،تروریزم والقاعده روز تا روز در نتیجه سیاست های خود کامه تخریشی ابعاد وسیع تر کسب میکند که تأثیرات منفی آن بالای افغانستان مستیقمأ اثر گزار بوده وکانون های جدید وداغی را توأم با کنفلیکت های تازه سبب میگردد
شـــورای مـــلی افـــغانســـتان
شوراي ملي چيست ؟
شوراى ملى (پارلمان) متشکل از نماينده گان مردم است که براي طرح و تصويب قوانين و نظارت بر اجراي آنها توسط مردم با راى سري، آزاد،مستقيم وعمومي برگزيده ميشوند و يکى از ارکان ثلاثه دولت است که به موجب قانون اساسى تشکيل يافته است.
شورا چگونه در افغانستان بوجود آمد؟
جرگه يا شورا در حيات اجتماعى- سياسي افغانستان قدامت تاريخى داشته و هميشه بر حسب ضرورت در جهت حل مسايل مهم ملى نقش ارزنده ئى را بازى کرده است.
چنانچه در احاديث متعدد به اهميت شوراها تاکيد گرديده است؛ دراين مورد حضرت محمد"ص" فرموده اند: استعينوا علي امورکم بالشوري، يعني در پيشبرد کارهاي خود از مشوره کمک بجوييد. در جاي ديگري آنحضرت "ص" چنين ارشاد نموده اند: ما شقي عبد بمشورة ويا سعد باستغناراي؛ يعني هيچ بنده يي از مشوره کردن بدبخت واز پا فشاري به راي ونظر خود خوشبخت نشده است".

اعلیحضرت امان الله خان
درسال١٣٠١ هـ ش اعليحضرت امان الله خان به کمک شوراى قانونگذارى اولين ســـــــــند تقنيني ( نظامنامه ملى دولت) را به وجود آورد. اين نظامنامه داراي ده فصل و هفتادوسه ماده بود که در آن وجايب ووظايف دولت دربرابر ملت ووظايف ووجايب ملت دربرابر دولت تنظيم وتوضيح گرديده بود. دراين نظامنامه درمواد 8 الي 24 درمورد حقوق و وجايب اتبــــــاع(حقوق بشر) کشور به صراحت توضيحات داده شده است؛چنانچه درماده 8 اين نظامنامه ذکر گرديده است:" همه افرادي که درمملکت افغانستان ميباشند، بلا تفريق ديني ومذهبي تبعهءافغانستان گفته ميشوند" وماده 9 چنين صراحت دارد: " کافهءتبعهء افغانستان درامور ديني، مذهبي ونظامات سياسي دولت پابند بوده و آزادي حقوق شخصي خودرا مالک هستند" ماده 10 چنين مشعراست: " حريت شخصيه ازهرگونه تعرض و مداخله مصؤون است، هيچ کس بدون امر شرعي ونظامات مقننه توقيف ومجازات نميشود، درافغانستان اصول اسارت باالکل موقوف است." ودرماده 16 به صـــراحت گفته شده است که : " کافهء تبعه افغانستان به حضور شريعت ونظامات دولت درحقوق ووظايف مملکت حق مساوات دارند."

مرحوم عبدالاحد خان
اولین رئیس شورای ملی افغانستان
شوراى دولت چگونه به شوراى ملى تبديل شد؟
درلويه جرگه سال ١٣٠٧ درجلسه پنج روزه مسايل مهم مورد بررسي قرارگرفت و در زمينه تصاويبي به عمل آوردند، که يکي از آنها تبديلي شوراي دولت به شوراي ملي بود.
محمد نادر خان که به تاريخ ٢٣ ميزان سال ١٣٠٨ زمام مملکت را به دست گرفت به منظور اصلاحات امور بعدي مملکت خط مشي خويش را در ده ماده اعلام نمود.مادهء دهم آن در رابطه به انتخاب نماينده گان شوراي ملي ميباشد.٭
بدين ترتيب پارلمان افغانستان به تاريخ 28سنبله 1309 به حيث نخستين اداره تقنيني مرکب از دو مجلس شوراي ملي (انتخابي) و مجلس عالي اعيــــــان(انتصابي) به ميان آمد و بعد از انفاذ اين لايحه در سال 1310 شمسي به کار خود آغاز نمود.
قانون اساسي دوران اعليحضرت محمد نادر خان که به نام "اصول اساسي دولت عليه افغانستان" ياد ميگرديد در تحت 110 ماده اصول ووظايف دولت واتباع افغانستان را معين ميکرد، که درمواد نهم الي بيست وششم از حقوق و وجايب اتباع افغانستان ياد آوري گرديده است.
درماده 19 اين قانون آمده است که : " شکنجه و ديگر انواع زجر تماماً موقوف است وخارج احکام شريعت واصولنامه هاي دولت براي هيچ کس مجازات داده نميشود. درماده بيستم در مورد حق تعليم آمده است:" تعليم ابتداييه براي اطفال تبعة افغانستان واجبي وحتمي است."

میر عطا محمد خان
نخستین رئیس مجلس اعیان (1311)
قانــون اساسى (١٣٤٣هـ ش) (١٩٦٤ م ) کدام صلاحيتها را به شورا تفويض کرد؟
به اساس اين قانون که در دورۀ اعليحضرت محمد ظاهر تصويب شد، شورا قدرت نظارت را بر عملکرد قوه اجرائيه حاصل نمود. شورا ميتوانست هر وزير را بصورت جداگانه و يا کابينه را بصورت جمعي مورد استيضاح قرار بدهد و به اساس اين قانون رژيم افغانستان شاهى مشروطه اعلان گرديد.
|
|
درمواد 25 الي 40 اين قانون حقوق ووجايب اتباع افغانستان توضيح گرديده است.
درماده 25 اين قانون در موردحقوق ووجايب اتباع ميخوانيم
تمام مردم ا فغانستان بدون کدام تبعيض وامتياز دربرابر قانون حقوق و وظايف مساوي دارند
وهم درماده 27 اين قانون آمده است: هيچ افغاني به اتهام جرم به مملکت خارج سپرده شده نميتواند
شوراى ملى از سال ١٣٥٥ هـ ش تا سال ١٣٨٢ هـ ش کدام مراحل را طى نمود؟
بعدازکودتاى مورخ ٢٦سرطان سال ١٣٥٢ هـ ش دولت شاهى مشروطه به نظام جمهوری مبدل گرديدوشورا به حال تعليق درآمدو به اساس قانون سال ١٣٥٥ هـ ش لغو گرديد،که از آن زمان به بعد الي انتخابات اخير پارلماني درسال1384 شوراي ملي منتخب ازطرف مردم وجود نداشت
در قانون اساسي سال 1355 درمورد حقوق اتباع افغانستان در مواد 27 تا 47 توضيحات داده شده است
چنانچه در ماده 27 آمده است :" تمام مردم افغانستان اعم از زن ومرد دربرابر قانون بدون کدام تبعيض، حقوق و وجايب مساوي ويکسان دارند. "
درماده 29 آمده که هر افغاني که سن 18 سالگي را پوره کرده باشد، حق راي دادن را نظر به احکام قانون دارا ميباشد
![]() |
ايجاد شوراى ملى در قانون اساسى سال ١٣٨٢ هـ ش چگونه انعکاس يافته است؟
مبتنى بر قانون اساسى سال ١٣٨٢ هـ ش دولت افغانستان بخاطر پيشبرد امور کشور متشکل از سه قوه ميباشد، که هر سه آنها لازم وملزوم يکديگر بوده اما در اجراي فعاليت هاي شان مستقلانه عمل ميکنند واز استقلال کامل برخوردار ميباشند
وظايف شوراى ملى چيست؟
در رابطه به صلاحيتهاي شوراي ملي در ماده ٩٠ قانون اساسى چنين آمده است:
شوراي ملي داراي صلاحيت هاي ذيل ميباشد
تصويب، تعديل يا لغو قوانين ويا فرامين تقنيني
تصـــــــــــــويب پروگرامهاي انکشافي،اجتماعي،فرهنـــگي،اقتصادي وتکنولوژيکي
تصويب بودجه دولتي واجازه اخذويا اعطاي قرضه
ايجاد واحدهاي اداري ،تعديل ويا الغاي آن
تصديق معاهدات وميثاق هاي بين المللي يا فسخ الحاق افغانستان به آن
ساير صلاحيت هاي مندرج اين قانون اساسي
.jpg)
محترمه عزیزه گردیزی یکی از سناتوران با چند تن از همکاران شان (1345)
خصوصيات و صلاحيت هاى ولسى جرگه و مشرانو جرگه چيست؟
مشرانو جرگه : مشرانوجرگه داراي ١٠٢ عضومي باشد،که يک برسوم آن توسـط شــــورا هاي ولايتي، يک بر سوم آن توسط شوراهاي ولسوالي ها انتخاب و يک بر سوم آن توسط رئيس جمهور انتصاب ميشوند، که نيمي از اعضاي انتصاب شده زنان مي باشند.
.jpg)
محترم عبدالهادی داوی رئیس و اعضای محترم مشرانو جرگه (1345)
کميسيون ها براي چه منظور ايجاد ميشوند؟
ولسي جرگه و مشرانو جرگه هر يک کميسيون هاي جداگانه را به منظور سهولت هاي کاري از ميان اعضاي خود ايجاد مي کنند. اين کميسيونها امور مربوط به زراعت، معارف، صحت، امنيت، روابط خارجي و ساير بخش ها را مـــورد رسيده گي قرار ميدهند
وکلا چه نوع مصؤنيت دارند؟
اعضاى مجلسين در دوره تقنينى خود از مصؤنيت سياسى برخوردارند، اين موضوع درماده 102 قانون اساسي چنين تصريح شده است
"هر گاه عضو شوراي ملي به جرمي متهم شود، مامور مسوول از موضوع به مجلسي که متهم عضو آن است، اطلاع ميدهد ومتهم تحت تعقيب عدلي قرار گرفته ميتواند
درمورد جرم مشهود، مامورمسوول ميتواند متهم را بدون اجازه مجلسي که او عضو آن ميباشد، تحت تعقيب عدلي قراردهد وگرفتارنمايد
درهردو حالت،هرگاه تعقيب عدلي قانوناً توقيف را ايجاب کند، مامور مسوول مکلف است موضوع را بلا فاصله به اطلاع مجلس مربوط برساند و تصويب آن را حاصل نمايد
اگر اتهام در هنگام تعطيل شورا صورت بگيرد، اجازه گرفتاري يا توقيف ازهيئت اداري مجلس مربوط حاصل ميگردد وموضوع به نخستين جلسه مجلس مذکور جهت اخذ تصميم ارايه مشود"
ساختار تشکيلاتى دارالانشاي شوراى ملى چگونه است؟
بادرنظر داشت خصوصيات نسبتاَ متفاوت کارى مجلسين، جهت پيشبرد به موقع امور شوراى ملى مانند امور تقنينى، اطلاعات و ارتباطات عامه و روابط بين المللى و فراهم آورى تسهيلات لازم ، ضرورى دانسته ميشود تا دارالانشاي جداگانه تحت سرپرستي سکرتر جنرال براى هر يک ازمجالس شوراى ملى ايجادگردد؛ اما در اجراى خدمات ادارى،مالي و امنيتى عجالتاً براى هر دو مجلس تشکيلات مشترک وجود دارد
وظايف سکرتر جنرال چيست ؟
سکرتر جنرال، هيئت ادارى مجلسين را در جهت انجام وظايف شان کمک نموده مسووليت طرح نظريات استراتيژيک و رهبرى تمام خدمات شوراى ملى را براى مجلسين به عهده دارد
معاونين سکرتر جنرال داراى کدام وظايف اند ؟
معاونين، سکرتر جنرال را در اجراى وظايف همکارى و کمک نموده و در غياب وى عين صلاحيت هاى اجرايوى را در عرصه هاى مربوطه بدوش دارند. دارالانشاء از رياست هاي ذيل تشکيل شده است
رياست امور پارلماني وتقنينى
رياست اطلاعات و ارتباط عامه
رياست روابط بين المللي
رياست مالي وبودجه
رياست اداري
رياست منابع بشري
رياست امنيت
رياست تکنالوژي معلوماتي و ارتباطي (ICT)
تعمير شوراي ملي افغانستان درکدام زمان و براي چه منظور اعمارگرديد؟
اين تعمير درسال 1338هـ ش براي استفاده کلوپ اتاقهاي تجارت درمسيرسرک دارالامان شهرکابل اعمار گرديده،که از سال 1343 هـ ش، يعني دوره دوازدهم شوراي ملي افغانستان تا سال1370هـ ش مورد استفاده شوراي ملي قرار داشت.اين تعمير در اثر جنگهاي دهه هفتاد آسيب ديد و قسماً تخريب گرديد که درسال 1384هـ ش به اثر فرمان رييس جمهور و نظارت دارالانشاي موقت شوراي ملي توسط وزرات شهر سازي ومسکن دوباره بازسازي شده وبارديگر در اختيار شوراي ملي افغانستان قرار گرفت.
اين تعمير که 14352 مترمربع زمين را احتوانموده است، برعلاوه دفاتر ، دوتالار براي اجلاس ولسي جرگه و مشرانو جرگه ، يک ساختمان شش منزله براي استفاده کميسيون ها، کتــــابخانه مجهز ومدرن که به اینده نزدیک افتتاح خواهد شد، اتاقهاي پذيرايي، اتاقهاي امنيتي ويک رستورانت مدرن دارد،که تعداد آن جمعاً به 127 اتاق ميرسد.
![]() |
جای نشست هیات اداری ولسی جرگه در شورای ملی افغانستان
1384
![]() |
یک نگاهی داخلی از جای نشست سناتوران مشرانو جرگه
1384

اصطلاح اپوزیسیون Opposition در عرصه های گوناگون: فلسفی، علمی، ستاره شناسی، اجتماعی، ادبیّات، آناتومی، و دانش سیاست، بکار گرفته شده و در هرحوزه معنی و مفهوم ویژهء بخود را داراست.
مفهوم اپوزیسیون در لاتین از واژهء اپوزیتیو ، Oppositio گرفته میشود و حالت رو در روی هم قرار گرفتن و در مقابل همدیگر ایستادن را تجسم و تداعی میکند. از قرن شانزده در ادبیات آلمانی که در آغاز آنرا درحوزهء ستاره شناسی و هنر سخن رانی بکار گرفته شده است، مفهوم مخالف و متضاد بودن را به آن نسبت داده اند.
Jean Bodin 1530–1596م. فیلسوف، تئو ریکر، حقوقدان دولتی کشور فرانسه، بنیانگذار و طرفدار ساختار دولتی مطلق گرای پادشاهی و الیگارشی اشرافی، در تاریخ دانشِ دولت شناسی، اپوزیسیون را انجمن و ارگانی مینامید که در مقابل قدرت سیاسی متمرکز دولت عرض اندام میکرد. در انگلستان از اواسط قرن هیجده، اپوزیسیون به یک سازمان و یا حزب سیاسی سازمان یافتهء پارلمانی که در خدمت سیستم حکومتی آن کشور هست گفته شده است.
در دانش سیاست از اپوزیسیون چنین برداشت میشود که: هرگاه نقطه نظرات و دیدیگاه و موضع گیری های یک گروه، سازمان، حزب، با کارکرد و برنامه های سیاسی پوزیسیون (حاکمیّت)، همخوانی و همسویی نداشته باشد و در بسیاری از موارد و مواقع درست با هم در تضاد مطلق هستند.
به عبارتی کوتاه، اپوزیسیون به کسی و یا به گروهی میگویند که افکار و برنامهء سیاسی و عملکردی غیر از حکومتِ حاکم داشته باشد.
در برنامهء عملی و عینی تنها در یک ساختار لیبرال دموکرات با وجود یک حاکمیّت و سیستم پارلمانی وابسته به آن هست که اپوزیسیون معنی و مفهوم پیدا و اظهار وجود میکند. بنابراین میتوان تعاریف مختلفی را از اپوزیسیون در تعریف ماهیّت و برنامه ای خویش، در سنجش توان سیاسی، در تناسب مقایسهء وظیفه و چگونگی رابطه اش با مرکز قدرت، در انتخاب مکان فعالیّت و سیاست پردازی، در گزینهء اقشار و پایگاه طبقاتی میدان فعالیت خود، مرزبندی و تمایز دیدگاه و برخورد برخاسته از آن با ارگان دولت، انتخاب جهت و عرصه های سیاسی و چگونگی روش مبارزاتی مناسب با آن بیان کرد.
در مرحلهء پراکتیک، اپوزیسیون در یک سیستم لیبرال دموکرات به آن دسته از احزاب، سازمانها، و نهادهای گوناگون گفته میشود که از سوی گزینشگران برگزیده شده اند و در پارلمان حضور و مشارکت دارند، اما در حاکمیّت نیستند و در صورت عدم برخورداری از حق وتو، در نتیجه در تصمیم گیریهای دولتِ وقت مؤثر واقع نمی شوند.
وظیفهء سیاسی اپوزیسیون در صورتیکه بدون واسطه و یا با واسطه در سیاست و برنامه های ساختار دولت تأثیرگذار نباشد، کنترل مسیر حرکت های سیاسی حاکمیّت و پارلمان، برابر با موازین قوانین مندرج در قانون اساسی و در ابعاد لازم دیگر هست، از سویی دیگر همزمان و موازی با این عمل خویش، کوشش دارند که برنامهء سیاسی طبقه و یا گروهی از جامعه را که نمایندگی میکنند، در پارلمان همچنان مطرح و پیگیرانه از آن دفاع و آنرا در جامعه هم تبلیغ و به شهروندان ارائه دهند، با این هدف و منظور که با کسب اعتبار سیاسی از سوی شهروندان، خود را به آلترناتیو و یا به جانشینی حاکمیّت وقت تبدیل کنند.
با وظیفهء خطیر سیاسی ایی که اپوزیسیون در پارلمان دارد و تلاش در تبدیل خود به یک آلترناتیو برتر از حکومتِ وقت دارد، که پیش شرط این موفقیّت، ارزیابی مثبت از چگونگی فعالیّت های سیاسی و بارآوری آن از طرف تودهء مردم، و یا با ارزشگزاری آنها بر کمیّت و کیفیّت کالایی که اپوزیسیون تاکنون در بازار سیاست به معرض نمایش گذاشته و به شهروندان فروخته است، و اینک با بازتاب رأی و داوری همین اقشار گوناگون جامعه، برگهء مأموریت را برای تشکیل حکومت جدید بدست اپوزیسیون میدهد، در می یابیم که وجود اپوزیسیون و توانایی های دانش سیاسی و مواضعی را که در مقابل حاکمیّت وقت اتخاذ میکند، یکی از پایه های اساسی دموکراسی در جوامعی است که مردم سالاری و شایسته سالاری حاکم، و یا در راه کسبِ این جایگاه و ارزش های شایسته قدم برداشته است.
نقش پیگیرتر و با اهمیّت تر اپوزیسیون در کشورهای رشد نیافته و یا در حال رشد، در جوامعی که در حال گذار از سنّتگرایی و پسامدرن به عصر راسیونال و مدرنیته و از دیکتاتوری به دموکراسی میباشد، به مراتب مشکل تر، حساستر، هوشیارانه تر، با برنامه و مرزبندی رادیکالِ مشخص و روشن ، در بسیاری مواقع از خود گذشتگی است، هست.
اپوزیسیون با داشتن عزم راسخ مثبت و مفید و ظرفیت سیاسی و کارآمدی لازم برای تغییر و تحول، نوآوری و هدایت گری، جدی گرفتن بار مسئولیتی که خود داوطلبانه آنرا پذیرفته و یا نا خواسته وادار به پذیرش آن شده است، تحلیل درست از عملکرد حاکمیّت، از مراحل تکامل تاریخی و شرایط گوناگون سیاسی جامعهء خود و جهان امروز، اتخاذ روش سیاست دقیق با چشم انداز طولانی و آینده نگر، پیروی از تاکتیک و استراتژیک روشنگرانه و راهبردی، پای بندی به وحدت و همبستگی ملّی، استقلال و تمامیّت ارضی و منافع عمومی شهروندان کشور، صداقت در گفتار و کردار، تندرستی در افکار سیاسی، سرنوشت سازی خود را در روزگار بسیاری از مردمان دوّل دیگر به اثبات رسانده است.
اپوزیسیون با برنامه های دقیق سیاست ورزی خود، گاه در اندک زمانی، ملت و سرزمینی را یک قرن به جلو می اندازد، گهگاهی هم با مشارکت در برپایی رژیمی، تمام ساختارهای بنا شدهء مفید و آینده نگر عمومی را در هم فر می ریزد و پیوند کشوری و ساکنانش را آگاهانه و یا ناخواسته از تاریخ و جهان بینی و فرهنگ اصیل خود چنان جدا میکند، و به مناسبات اجتماعی و فرهنگی زمان 1400سال قبل قومی بیگانه آنگونه پرتاپ میکند، که پیامد و ابعاد فاجعه ای را که در عرصه های گوناگون ببار آورده است در تاریخ قانونمند تکاملی جوامع انسانی کمیاب، و بنا به نمای امروزی جامعهء جهانی، که دانش های چندگانهء پدیده شناسی را در خدمت و از تجربیات بیکرانی هم بهره مند هست، از تحلیل و تفسیر آن در مانده می ماند.
بی جهت نیست که در ادبیّات سیاسی بسیاری از کشورها از جمله کشور آلمان اپوزیسیون را سایهء حکومت Schattenkabinett یا مهمتر از دستگاهِ حکومت برای پاسداری از دموکراسی، حقوق طبیعی،حقوق شهروندی و فردی، حیاتی میدانند.
در سیستم های لیبرال دموکرات، اپوزیسیون را از دو زاویه مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهند: الف- تئوری های مختلف اپوزیسیون که در دانش سیاست وجود دارد. ب- اپوزیسیون پرنسیپ، چگونگی جایگاه و دامنهء فعالیّت و وظیفهء آن در قانون اساسی کشورها هست.
الف- تئو ری های اپوزیسیون و روش برخورد آن با حاکمیّت:
Kompetitiver - Opposition .1: (اپوزیسیون جانشین) با برنامه ها و کارکرد های سیاسی حکومت در زمینه های گوناگون مرزبندی مشخص دارد و گاه از همکاری با آن دوری میجوید، با مطرح و معرفی کردن برنامهء سیاسی، منشور و اساسنامه روشن و تکوین یافتهء خود به جامعه، آمادگی و نامگذاری خویش را برای جایگزینی حاکمیّت وقت و کسب قدرت سیاسی اعلام میدارد.
وظیفهء خود را افشاگری، روشن گری سیاستِ حکومتِ حاکم، برجسته کردن اشتباهات سیاست های چند گانهء درونی و خارجی آن و بازگو کردن جدی و هدفمند آنها برای طبقات اجتماعی یک کشور و حتی فراتر از مرزهای آن هست .
.2 Kooperativer - Opposition: (اپوزیسیون همسو ) سعی بر آن دارد که دیدگاه و برنامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خود را در چهارچوب و ساختار حکومت وقت جا دهد و بنشاند، تا در تدوین و تکوین قوانین و شکل گیری برنامه های زیربنایی دولت وقت، مشارکت و نقشی را به نفع خود بازی کند، باشد که امکان عملی ساختن مجموعه ای یا حداقل چشم اندازی برای نایل آمدن به بخشی از اهداف سیاسی خود را امکان پذیر سازد.
اپوزیسیون با انتخاب این روش سازشکارانهء خود با حاکمیّت وقت، متعهّد و مجبور است همسویی و همکاری با ساختار و سیاست ها و کردار های حکومت را بپذیرد و از انتقاد و بر خورد خشونت آمیز با حاکمیّت و یا از روش برکناری آن چشم پوشی کند. مانند فلسفهء سیاسی رفرمیسم که در جوامع دموکراتیک مرسوم هست. در ایران بینش بی اساس اصلاح طلبی که صدمات زیادی به جنبش دموکراسی خواهی وارد کرد، نمونهء روشن آن میباشد.
Mischformen – Opposition .3 : (فرم ترکیبی)، آنچه تاکنون تجربه شده است ترکیبی از دو روش بالا همزمان بوده است، به این مفهوم که اپوزیسیون در پارلمان از یک سو افشاگری، روشنگری، انتقاد از کارکرد دولت را پیشهء روزمرهء خود قرار میدهد، از سویی دیگر کوشش در پیشبرد اهداف و گنجانیدن برنامه های سیاسی خود و طبقاتی را که نمایندگی میکند، در قوانین زیربنایی سیاست حاکمیّت وقت است.
Opposition .4- Ausser parlamentarisch: (اپوزیسیون بیرون از پارلمان)، به آن دسته و گروه از احزاب و سازمانهایی نسبت داده میشود که بنا به عللی هنوز به پارلمان راه نیافته، و یا در اساس در مدّت زمانی معین مایل به حضور رسمی خود در پارلمان به مناسبت مخالفت با سیاست حاکمیّتِ وقت نیست، اما در هر شکل ممکن در مخالفت با سیاست و قدرت حاکمیّت پایدار هست، که امکان راهیابی در پارلمان را هموار کند و یا همچنان به فعالیّت خود در فضا و اجتماع بیرون از پارلمان ادامه میدهد.
اپوزیسیون سیاسی از دیدگاهی دیگر:
Parlamentarische - Opposition .5: ( اپوزیسیون پارلمانی)، این دسته از اپوزیسیون اهداف سیاسی و میدان عملی کردن آنها را فقط در یک سیستم پارلمانی دنبال میکنند. سیستم پارلمانی در دیدگاه مارکسیستی، یک ارگان بورژوازی است و در برنامهء سیاسی آنها نمی گنجد، سیستم شورایی، با فرم حکومتی جمهوری شورایی را بعد از درهم شکستن دستگاه دولتِ نمایندهء سرمایه دار، مناسب ترین فرم حکومتی میدانند. اغلب جنبش های رهایی بخش و اعتراضی طبقاتی در این طیف از اپوزیسیون میگنجد. فلسفهء سیاسی و دیدگاه آنارشیسم با تشکیل ارگان حکومت و پارلمان و نظم برخاسته از آن مخالف هست، "پرودون" اقتصاد دان و جامعه شناس فرانسوی، بنیادگذار فلسفهء آنارشیسم، معتقد بود که حکومت و پارلمان آن محل تجمع تضادهای طبقاتی است، در نتیجه آفرینندهء همهء مشکلات اجتماعی است.
6Ausser parlamentarische – Opposition .: (اپوزیسیون بیرون از پارلمان)، در مجموع آگاهانه و هدفمند تأکید و اعتقاد بر فعالیّت سیاسی بیرون از پارلمان را برای حیات سیاسی خود برگزیده اند، جهد و کوشش بر آن دارند که با یافتن پایگاه اجتماعی خود در اقشار گوناگون جامعه و با ارگانیزه و متحّد کردن طیف های ناراضی از سیاست حاکمیّت وقت و تبدیل آن به نیروی مادی مؤثر، قدرت سیاسی را بدست گیرد و یا به عنوان وزنه ای چشمگیر در پارلمان مشارکت فعّال داشته باشد تا به اهداف سیاسی خود جامهء عمل بپوشانند.
Fundamentale - Opposition .7: (که در اساس با دولت وقت و قانون اساسی آن سازگاری ندارد)، این دسته از اپوزیسیون پیروزمندی و جایگزین کردن اهداف سیاسی خود را خارج از ساختار حکومت و قانون اساسی مربوط به آن، و خارج از نظمی را که حکومت وقت بوجود آورده پیگیری میکند.
در واقع خواهان تغییرات بنیادی و ساختاری در شکل حکومت و قانون اساسی آن و سایر قوانین طرح شده از طرف آن هستند، به بیانی دیگر، بر اساس تحلیل های تئو ریک و تجربه های پراکتیک که از ساختار سیستم و نتایج برآمده از عملکردهای نادرستِ مطلق گرایانه و انعطاف ناپذیر حاکمیّت در پروسه های گوناگون دارد، بدون ذکر و بیان چگونگی روش برکناری و یا حتی پیشگویی آن، خواهان برکناری ارگان حکومت وقت هست. بدون شک هستهء مرکزی قدرت برکناری را تودهء مردم، احزاب و سازمانها، و نهادهای مدنی گوناگون وابسته به آن، تشکیل میدهند.
روش برکناری یک حکومت و یا یک سیستم، در مرحلهء اول بستگی قابل توجهی به برخورد و منش دارندگان حکومتِ وقت با چگونگی واگذار کردن قدرت سیاسی، و با تغییر و تحولات دموکراتیک دارد، مضاف بر آن چگونگی فضای حاکم بر شرایط و ضوابط حاصله از تضادهای درونی جامعه بر اثر وجود لایه های گوناگون اجتماعی با خواسته های متفاوت آنها، از سویی دیگر انباشت اصلاحات و رفرمهای ضروری و زیربنایی چندگانهء صورت نگرفته و سرکوب شده در اثر دیکتاتوری حاکمیّت در پشت یک سد، که در نتیجهء آن بسته بودن فضای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی را همراه داشته است.
فاکتورهای چندگانهء دیگر که بر روش برکناری و یا تغییر یک سیستم حکومتی تأثیر گذارند عبارتند از: اتمسفر دموکراتیک کشوری، شرایط سیاسی منطقه ای، قاره ای، جهانی و روابط متقابل آنها در حوضه های مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیّت و منافع ملّی آنها در منظومهء گلوبال هست.
در جوامعی که فاکتورهای: رعایت حقوق بشر، حقوق شهروندی(Bürgerrecht)، حقوق فردی(Individualism)، حقوق طبیعی( Grundrecht)، حقوق اجتماعی، انتخابات آزاد، مردم سالاری، تقسیم عمودی و افقی قدرت سیاسی دولت، سیستم فرهنگ پلورالیستی و تکثر احزاب و سازمانها، دستگاه قضایی مستقل، پاسخگو بودن دولت در برابر عامهء شهروندان را زیر بنای نظم عمومی اصولِ دموکراتیک و آزادی قرار داده است، اپوزیسیون نه فقط اجازه فعالیت، بلکه موجودیّت و حتّی ساختن و تیمار دادن، فعالیت بدون قید و شرط آن، عضوی حیاتی و انکار ناپذیر از پیکرهء دموکراسی هست، با وجود حقیقی و حقوقی اپوزیسیون هست که دموکراسی در اساس معنی و مفهوم پیدا میکند و دامنهء میدان رشد ارزشهای مادی و معنوی در جوامع گوناگون سنجیده میشود.
اپوزیسیون نظاره گر برگزیده شدهء شهروندان در پارلمان هست که درستی ها و موازنه ها را دریابد، کج دستی ها و کج اندیشی های احتمالی حکومتِ حاکم را بیاید و آنرا افشا کند. نگهبان اجرای درستِ قانون اساسی دموکراتیک و قوانین شناخته شدهء انسانی بین المللی دیگر در پارلمان هست، وکالت مستقیم شهروندان ناراضی و اقلیّت ها و مسئولیّت اندیشه ای و دیدگاهی دگر اندیشان را در هستهء مرکزی و اصلی ارگان قانونگذار (پارلمان) و در شاخهء اجرائی قوانین آن (حاکمیّت)، که قدرت سیاسی و همهء وزارت خانه ها را در اختیار دارند، به عهده و بر دوش دارد.
اپوزیسیون در رشد، بار آوری، و پویایی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در پارلمان و در جامعه سهم بزرگی دارد، نیروی محرکه ای است که به ایستایی قدرتِ سیاسی در دستِ گروه خاص و محدودی، که در نتیجهء آن زمینه های زیانبار و نامطلوب را در میدان های گوناگون سیاسی و اجتماعی هموار میکند، و زایش اندیشه سازی و رویش فلسفهء سیاسی متحرک موازات زمان را در جامعه مسدود میکند، پایانی ببخشد، یا حداقل در این راستا با تمام توانایی های خود، متعهد و با عزمی راسخ قدم بر دارد.
آنچه تاکنون به مضمون و ماهیّت اپوزیسیون پرداخته شده در فضای یک سیستم لیبرال دموکرات بوده است، بنابراین برای دستیابی به تعریف گسترده تری از اپوزیسیون در سیستم های گوناگون در سطح گلوبال کاری است بس دشوار که به تفکیک و تمایز بیشتری نیاز هست.
در کشورهای مدرن و مترقّی که دموکراسی بدون واسطه، یا نوع دموکراسی پارتی سی پاتسیون، Partizipation Demokratie برای شهروندان امری طبیعی شده است، اپوزیسیون را گروهی از سیاست ورزان با تجربه و متخصّص با دارای نظر و اندیشهء مدرن و سازنده و حتی اپوزیسیون را گروهی از پوزیسیون(حاکمیّت) با داشتن دیدگاهی بازتر که گرایش به رادیکال دارد ارزیابی میکنند.
درکشورهایی که سیستم دموکراتیک ندارند و ساختار دیکتاتوری تعریف میشوند، اپوزیسیون جز انتقاد، مقاوت و پایداری و برخاستن در مقابل قدرت حاکمیّت در اشکال گوناگون، انقلاب و دگرگون کردن ساختار آن، راه و چاره ای دیگر باقی نمی ماند.
شتاب، شدّت، و تصویر انقلابات و عمق دگرگونی های آن بنا به شرایط ادوار تکامل تاریخی، گوناگون بوده است که در عصر کنونی فلسفهء خشونت زدایی از انقلابات، می رود که به اصلی فراگیر جهانی تبدیل شود، اما در شکل دگرگونی ابعاد گسترده تر،عمیق تر و پر محتواتری بخود گرفته است، زیرا ابزار و فناوری در تحقق یک انقلابِ زیر بنایی، فرایندهای چندی را بخدمت گماشته، از سویی دیگر ابعاد افق جهان بینی انسان امروز، داده ها و مقیاسهای هندسی و ارزشی گسترده تری بخود گرفته است.
بنا براین وظیفهء اپوزیسیون بنا به دیدگاه و معرفی ماهیّت خویش و سیستم های مختلف ساختار حکومتی که در آن به تکاپو می پردازد بستگی دارد. در کشورهایی که دیکتاتوری حاکم هست، انتخاب پارلمان به شیوهء دموکراتیک امکان پذیر نیست و سازمانها و احزاب اجازهء فعالیّت و ابراز نظرات خود را ندارند، که کوشندگان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مجبورند افکار و جهان بینی خود را مخفیانه ترویج، و یا در هنر، نویسندگی، شعر، تئاتر، موزیک با آگاهی به پیامد ناخوشایندی که برای آنها در پی خواهد داشت، بیان کنند.
ب- فرم و پرنسیپ های اپوزیسیون:
جایگاه و اشکال اقلیّت اپوزیسیون در قانون اساسی، در پارلمان و ساختار سیاسی کشورها، برخوردار بودن یا نبودن آن از حق وتو، همچنین تأثیرگذاری سیاسی آن در انواع دموکراسی ها، در سیستم های لیبرال دموکرات با یکدیگر متفاوتند که در زیر تلاش میشود در ظرفیت یک مقاله به فاکتور های برجستهء نمونه های سمبلیک آنها اشارتی شود و در پایان نگاهی شتابانِ مرحله ای به اپوزیسیون سیاسیِ میهنمان ایران بیندازیم:
-1 اپوزیسیون گنجانیده شدهء محوریِ پارلمانی: Parlamentarischen Demokratie بدون تأثیر گذاری سیاسی و بدون برخورداری از حق وتو، که فرم کلاسیک آن کشور بریتانیای کبیر هست.
2- اپوزیسیون گنجانیده شده در پارلمان مانند بریتانیای کبیر، اما با داشتن امتیاز تأثیر گذاری در امور سیاسی و با برخورداری از حق وتو، مانند سیستم کشور جمهوری فدرال آلمان.
3- فرم پرزیدنتیال دموکراسی: Präsidentielle Demokratie که در آن شخص پرزیدنت از قدرت سیاسی بیشتری از پارلمان برخوردار هست مانند سیستم کشور فرانسه، که این نوع از دموکراسی را هم: سِمی- پرزیدنتیالِ- دموکراسی Semi-Präsidentiellen-Systemمینامند.
4- فرم دیگر اپوزیسیون در ایالات متحدهء آمریکا هست که آنرا یک سیستم دوآلیسم Dualismus مینامند که از رقابت سیاسی بین ارگان قانون گذار( Legislativen) و ارگان اجرایی (Exekutiven) شکل میگیرد. ارگان قانونگذار کنگره هست که از ترکیب نمایندگان فرستاده شده از پارلمانِ ایالت ها(Senat) و نمایندگان شهروندان ( Repräsentanten) شکل میگیرد. پرزیدنت بالاترین مقام ارگان اجرایی یا Exekutiv میباشد.
5- مدل اپوزیسیون در یک دموکراسی بدون واسطه: Direktdemokratie که در آن شهروندان نه از طریق نمایندگان و یا پارلمان، بلکه خود بطور مستقیم در امور سیاسی و تصویب قوانین شرکت دارند که نمونهء بارز آن سیستم کشور سوئیس هست:
جمهوری فدرال آلمان: در سیستم پارلمانی آلمان هر دسته و گروه و یا حزب و سازمانی که 5% از آراء عمومی را بدست آورد به پارلمان راه می یابد و به عنوان اقلیّت، حقوق آن در پارلمان به رسمیّت شناخته شده هست. اپوزیسیون در سیستم این کشور از حق کنترل روند سیاسی برخوردار هست، حق انتخاب موضوع بحث سیاسی روزانهء پارلمان را دارد، اجازه دارد دولت را هر زمان برای استیضاح فرا بخواند، گذشته از سؤال و جواب های حضوری و شفاهی که به در خواست اپوزیسیون در اقلیّت، در ساعت های معیّن صورت میگیرد، دولت موظف هست به سؤالات پژوهشی و روشنگری که از سوی حداقل یک چهارم نمایندگان پارلمان بصورت کتبی مطرح میشود جوابگو باشد. پارلمان که اپوزیسیون بخشی از آن هست میتواند طبق آرتیکل67 قانون اساسی، در شرایطی خاص صدر اعظم را عوض و حکومت وقت را منحل کند. هر تصمیم نظامی که حکومت و صدر اعظم بگیرد، باید پارلمان که اپوزیسیون بخشی از آن هست آنرا تأیید کند. در غیر اینصورت بی اعتبار و غیر قانونی خواهد بود. ، اپوزیسیون از حق وتوی استواری برخوردارهست
اپوزیسیون در پارلمان و در شورای عالی ایالت ها ( (Bundesrat در تصویب و تغییر قوانین مشارکت فعّال دارد. حق تشکیل فراکسیونها و کموسیونهای تخصصی گوناگون برای مشورت و پژوهش در زمینه های گوناگون را در پارلمان و در وزارتخانه ها داراست. هر کدام از اعضاء شورای عالی ایالت ها ((Bundesrat حق دارد هر زمان که بخواهد در پارلمان به سخنرانی بپردازد و اعضاء پارلمان طبق قانون وظیفه دارند سخنان او را گوش دهند.
دو ارگان مهمّ: 1- شورای عالی ایالت ها) (Bundesrat که خود طبق آرتیکل 50 قانون اساسی این کشور، ارگان قانونگذار سراسری هست و یا اغلب قوانینی که از سوی پارلمان صادر میشود باید به تأیید آن برسد، 2- بالاترین دستگاه قضایی کشور آلمان,(Bundesverfassungsgericht) که نیمی از قضات و حقوقدانان آن از سوی پارلمان و نیمی دیگر از سوی شورای ایالت ها برگزیده میشوند و وظیفهء نظارت بر رعایت درست قانون اساسی در پارلمان، در حاکمیّت، در سایر دستگاههای قضایی سراسری، نظارت بر فضای سیاسی احزاب و سازمانها و اجازهء فعالیّت و یا ممنوع کردن آنها مطابق با قانون اساسی، و رسیدگی به شکایات شهروندان در مورد قوانین را بر عهده دارد، هر دو ارگان بطور مستقل خارج از پارلمان و بیرون از دستگاه حکومت وقت هست، که هر کدام جداگانه از زمینه و استمرار فعالیّت و حیات اپوزیسیون در سطح سراسری پشتیبانی و دستگاه حکومت و پارلمان را پیوسته زیر نظر دارد.
مشروطهء سلطنتی بریتانیای کبیر: اپوزیسیون در سیستم و قوانین کشور بریتانیای کبیر مانند آئین نامه و قوانین رانندگی آن که در جهان فقط کشور استرالیا از آن پیروی کرده است، در مورد شکل اپوزیسیون آن در جهان بی همتا و دارای کهن ترین دموکراسی پارلمانی عصر جدید هست.
بر خلاف کشورهای دیگر، بریتانیای کبیر قانون اساسی از پیش نوشته شده ای را ندارد، و آنچه در این کشور به عنوان قانون اساسی شناخته میشود بیشتر قوانینی هست تجربی که با گذر زمان و بر حسب نیاز، در بین شهروندان خود بخود به شکل عادت و سنّت و قانون در آمده است. بنا براین یافتن جایگاه قانونی اپوزیسیون در ساختار سیاسی این کشور، ظرافت خاصی را میطلبد.
در تئوری ملکه یا پادشاه دارندهء قدرت سیاسی ارگانهای:قانونگذاری، اجرایی و دادگستری که به ترتیب:Judikativen ,Exekutiven, Legislativen هست میباشد، اما در حقیقت و در پراکتیک رئیس حکومت یا نخست وزیر Premierminister ، رهبر بزرگترین حزب در مجلس عوام یا در خانهء کمونها (Hose of Commons) که از سوی ملکه برای کسب این مقام به پارلمان معرفی میشود، دارندهء اصلی قدرت سیاسی هست. ملکه یا پادشاه این حق را دارند که فردی را به عنوان رئیس حکومت معرفی کنند که عضو هیچ سازمانی نباشد و یا اصلأ در خانهء کمونها و یا در خانهء لردها (Hose of Lord) نباشد، اما این فرد باید رأی اکثریت را بویژه در خانهء کمون ها بدست آورد.
سیستم حکومتی کشور بریتانیا راWestminster-System هم مینامند. کشورهای کانادا، هندوستان، استرالیا، نیوزلند، سنگاپور، جامایکا، با کمی تغییرات در بعضی موارد این سیستم را انتخاب کرده اند.
بالاترین مرجع قانونگذاری در بریتانیا، پارلمان آن کشور هست که از ترکیب نمایندگان خانهء کمونها و خانهء لردها ( Hose of Commons, Hose of Lord)، تشکیل میشود. خانهء کمونها 646، و خانهء لردها 733 عضو دارند. بنابراین وظیفهء دولت فقط اجرای قوانین صادر شده از پارلمان هست، به همین مناسبت آنرا هم حکومت اجرایی(Exekutive) می نامند. پارلمان با وجود اکثریّت آراء میتواند نخست وزیر که رئیس حکومت هست را برکنار و یا حداقل تقاضای انتخابات جدید را بکند.
در نتیجهء رفرمها در سالهای 1911، 1949، و 1999 م. از اختیارات خانهء لردها بسیار کاسته شده و بجز در چند موارد حق وتوی خود را ازدست داده است، گذشته از 26 روحانی، بقیهء اعضاء آن که درگذشته از طبقهء اشراف و مالکان که انتخابی نبودند در اثر رفرم 1999م. اکنون از دید دموکراسی، فقط 92 نمایندهء غیر انتخابی دارد.
نوع دموکراسی در بریتانیای کبیر Konkurrenzdemokratie هست، که عملکرد آن رقابت بین احزاب سیاسی و پرنسیپ رأی اکثریت بر اقلیّت هست. هدف از سیستم "دموکراسی رقابتی" در این کشور ساختن آلترناتیو مشخص و کانالیزه کردن سیاست در یک سیستم حکومتی دو حزبی مانند ایالات متحدهء آمریکا (جمهوری خواهان و دموکرات ها) هست. در خانهء کمونها نمایندگان وابسته به حکومت در یک طرف و در ست در مقابل آنها گروه و نمایندگان اپوزیسیون می نشیند. صرف نظر از سال 1940م. که چرچیل وینستون دولت را از مشارکت همهء احزاب تشکیل داد، حکومت در بریتانیا معمولأ بین دوحزب: کنزرواتیو Conservativ Party و حزب کارگر یا حزب کارLabour Party که سیاستی سوسیال دموکرات دارد، در نوسان هست، حزب لیبرال دموکرات به عنوان سومّین حزب بزرگ در کنار این دو حزب قرار میگیرد.
با سیستم دو حزبی در بریتانیا چنین پیش بینی کرده اند که در نهایت یک حزب با دریافت اکثریت آراء قدرت سیاسی دولت را بدست میگیرد و در مقابل آن یک اپوزیسیون قوی به شکل آلترناتیو در حال آماده باش برای کسب حاکمیّت باقی میماند. که هر زمان امکان شانس به قدرت رسیدن را دارد.
زیر بنای مدل اپوزیسیون بریتانیا بر اساس تقسیم زمانی قدرت سیاسی حاکمیّت بین احزاب هست که در مقایسه با سایر کشورهای دارای سیستم دموکراتیک و جایگاه برتر اپوزیسیون آن مانند کشور آلمان، در بریتانیا عدم برخورداری اپوزیسیون از حق وتو و تأثیرگذاری در سیاست حکومت را به بهانهء اینکه دارندگان قدرت سیاسی حاکمیّت پیوسته در تغییر، و امکان جایگزینی و جابجایی میّسر هست، احزاب دیگر شانس به قدرت رسیدن را هم دارند، تعریف و توجیح میشود.
اپوزیسیون که معمولأ به بزرگترین حزبِ در اقلیّت در خانهء کمون ها ( Hose of Commons) اطلاق میشود، یک ارگان و ساختار دولتی و در خدمت آن هست. رهبر حزب اپوزیسیون، و رهبر بزرگترین احزاب و فراکسیونهای در اقلیّت در خانهء کمون ها از دههء 30 قرن بیست از صندوق دولت ماهانه به اندازهء یک نخست وزیر بازنشسته حقوق دریافت میکنند. از سال 1960م. نه فقط رهبران فراکسیونهای احزاب بزرگتر در خانهء کمونها، بلکه در خانهء لردها هم درآمد خود را از خزانه و یا کانالهای دولتی تأمین میکنند.
در سیستم سیاسی بریتانیا کوشش شده است که پرنسیپ Check and Balance در ارگانهای حکومت رعایت شود، به این مفهوم که هرجا قدرت سیاسی حکومت متمرکز میشود، ارگانی بنام اپوزیسیون در برابر آن حضور پیدا میکند تا علاوه بر کنترل روند سیاسی آن ارگانِ حکومتی، موازنه و تعادل قدرت سیاسی را هم هموار و حفظ کند.
پرنسیپ و روش Check and Balance نه فقط بسود شهروندان و احزاب و اپوزیسیون هست، بلکه در قدم اول به نفع خودِ حکومت ها میباشد که استمرار و پایداری حیات و حقانیّت حقوقی و حقیقی و ارزشی خود را به شیوهء دموکراتیک در جامعه ممکن و پاس دارند، از همه مهمتر اتمسفری بوجود آید که در آن دموکراسی ثبات داشته باشد و پیوسته زنده بماند.
این نوشته در 2 بخش خواهد بود.
مطلبهای دیگر از همین نویسنده در سایت آیندهنگری:
* اپوزیسیون سیاسی، در تئوری و در پراتیک (3)
* اپوزیسیون سیاسی در تئوری و در پراتیک
* اپوزیسیون سیاسی در تئوری و در پراتیک
* استراتژی اتحّادِ ایران، سوریه، حزب اللّه
* نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (پایانی)
* نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (2 )
* نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (۱)
* برداشت های متفاوت از فدرالیسم (4 ، پایانی)
* برداشت های متفاوت از فدرالیسم (3)
* برداشت های متفاوت از فدرالیسم (2)
* بر داشت های متفاوت از فدرالیسم (1)
سوسیالدموکراسی
سوسیالدموکراسی یا مردمسالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایلسدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.
ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایشات مارکسیستی از گرایشات انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایشات مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.
تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی میکرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست میآید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکراتها "نه به انقلاب,آری به اصلاح" بوده است.(این شعار در زبان انگلیسی وزن خاصی دارد)
در میانههای سده بیستم سوسیالدموکراتها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری میکردند.
امروزه سازمان "انترناسیونال سوسیالیستی" مهمترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر میگیرد.
سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود.
سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.
تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است.
احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در "انترناسیونال سوسیالیستی" گرد آمده اند.
محافظهکاری
محافظهکاری یک واژهٔ کلی برای جهان بینیهای سیاسی ،اجتماعی ومذهبی است که هدف اصلی آن نگهداری جامعه وارزشهای موجوداست.
برابر مفهوم محافظهکاری در زبانهای اروپایی conservatism است که از واژهٔ لاتین conservare گرفته شده و معنای آن حفظ و نگهداری است.
بنابر موجودیت اندیشههای محافظه کاری لیبرال (آزاد منش)،ملی لیبرال ومسیحی لیبرال ارایهٔ دقیق تعریف محافظهکاری دشوار است.اکثرا محافظهکاری دارای دو گرایش عمده است: محافظهکاری در برابر ارزشها، محافظهکاری در برابر ساختارها. محافظهکاری بیشتر متکی بر آداب و رسوم، مذهب و اقتدار است. ازینرو در ایالات متحدهٔ امریکا و کشورهای دیگر واژهٔ محافظهکاری نو مروج شده است. در اروپای کنونی نیر گرایش به سمت برگشت به" ارزشهای کهنه" مانند کوشش و تلاش، اطاعت و میهنپرستی در مباحثات اجتماعی و در زمینه های فرهنگ وسیاست دیده میشود. در آلمان در دورهٔ جمهوری وایمار (دورهای در تاریخ آلمان) تعدادی از روشنفکران ،اندیشههای محافظهکاری ملی و نازیسم را باهم پیوند داده وآنها را هماهنگ ساختند و این را "انقلاب در محافظهکاری" میپنداشتند.
محافظه کاری مذهبی از نگاه دورهها واشکال مذهب متفاوت اند .مثلاً فرامونتاریزم شکلی از محافظه کاری کلیسای کاتولیک در سدهٔ ۱۹ است.
محافظه کاری شیوه ء سیاسی دارای بنیاد فلسفی معین نیست بلکه در دورههای معین تاریخ گوناگون بوده است. محافظهکاری سدهٔ ۱۹ دارای اندیشههای متفاوت از محافظه کاری سدهٔ ۲۱ بود.محافظه کاری در امریکا از ارزشهایی نمایندگی میکند که آن را با محافظه کاری اروپا متفاوت میسازد.
اندیشههای افلاطون در مورد دولت تا هنوز پایهٔ تئوریهای محافظه کار را میسازد.نمایندگان محافظه کار معاصر اینها اند: فرانس شاتوبریان که گردانندهٔ نشریهٔ لو کونسرواتور (Le Conservateur) بود. ادموند بورک انگلیسی کارل اشمیت و نمایندگان انقلاب محافظهکاران در جمهوری وایمار(آلمان
دموکراسی چيست
دموکراسی برگرفته از واژه يونانی دِموس، (1) به معنای مردم (2) است. در حکومت های دموکراتيک، اين مردم اند که بر قانون گزار و دولت حکومت می کنند.
اگر چه تفاوت های جزئی ميان حکومت های دموکراتيک مختلف جهان به چشم می خورد، برخی اصول و شيوه های خاص دولت های دموکراتيک را از ساير اشکال دولت ها متمايز می سازند.
· دموکراسی دولتی است که کليه شهروندان آن، چه مستقيم و چه غير مستقيم و از طريق نمايندگان منتخب خود، از قدرت استفاده و وظائف مدنی خود را انجام می دهند.
· دموکراسی مجموعه ای از اصول و روش ها است که از آزادی انسان دفاع می کند؛ دموکراسی نهادينه شدن آزادی است.
· دموکراسی بر پايه حکومت اکثريت و حفظ حقوق فردی و اقليت ها استوار است. تمامی دموکراسی ها، ضمن احترام به خواست اکثريت، مدافع سرسخت حقوق اساسی افراد و همچنين گروه های اقليت هستند.
· دموکراسی ها مراقب تشکيل دولت های مرکزی قدرقدرت هستند و با هدف تمرکز زدايی، آنها را به سطوح ايالتی و محلی خرد می کنند با درک اين که دولت های محلی بايد در حد امکان در دسترس و پاسخگو مردم باشند.
· دموکراسی ها می دانند که يکی از عملکرد های اصلی شان دفاع از حقوق اوليه ای همچون آزادی بيان، آزادی دين، حق برخورداری برابر از حمايت قانون، و فرصت سازماندهی و مشارکت کامل در امور سياسی، اقتصادی، و فرهنگی يک جامعه است.
· دموکراسی ها به طور منظم انتخابات آزاد و عادلانه برگزار می کنند که همه شهروندان حق شرکت در آن را دارند. در يک دموکراسی، انتخابات نمی توانند نمايی ظاهری باشند که ديکتاتورها و يا يک حزب خاص پشت آن مخفی شوند، بلکه، انتخابات رقابت های واقعی هستند بر سر حمايت مردم.
· دموکراسی دولت ها را قانون مدار می سازد و متضمن اين است که تمامی شهروندان از حمايت برابر قانون برخوردار باشند و دستگاه حقوقی از حقوق شان دفاع کند.
· دموکراسی ها متفاوت از يکديگر اند و هر يک از آنها حيات سياسی، اجتماعی، و فرهنگی خاص ملت خود را منعکس می کند. دموکراسی ها همگی بر پايه يک سری اصول اساسی استوار اند، نه بر پايه شيوه های يکسان.
· در يک حکومت دموکراتيک، شهروندان نه تنها حق و حقوق دارند، بلکه موظف به مشارکت در سيستم سياسی ای هستند که از حقوق و آزادی ها يشان دفاع می کند.
· جوامع دموکراتيک به ارزش هايی همچون تحمل ، همکاری، و مدارا پايبند هستند. دموکراسی ها دريافته اند که برای دستيابی به وفاق، مدارا لازم است و همچنين اينکه شايد وفاق هميشه قابل حصول نباشد. به قول ماهاتما گاندی (3)، "عدم تحمل خود يک نوع خشونت است و يک مانع برای به وجود آمدن يک روحيه دموکراتيک راستين
حکومت مردم سالار، برخلاف نظام ديکتاتوري، براى خدمت به مردم شکل گرفته است، اما مردم نيز بايد به قوانين و دستورات مردم سالارى حاکم، پاى بند باشند. حکومت هاى مردم سالار آزادى هاى زيادى از جمله آزادى مخالفت با حکومت و انتقاد از آن، براى شهروندان قايلند. شهروندان حکومت مردم سالار بايد از مشارکت، فرهنگ و حتى صبر برخوردار باشند.
· شهروندان، آگاه اند که در حکومت مردم سالار، تنها حقوق به آنان تعلق نمى گيرد، بلکه مسووليت هايى نيز بر عهده شان است. آنان مى دانند که مردم سالارى به صرف وقت و کار سنگين احتياج دارد – حکومتى از دل مردم، نيازمند وجود تيزبينى و پشتيبانى دايمى از جانب مردم است.
· در برخى از حکومت هاى مردم سالار، مشارکت مدنى مردم به منزله خدمت آنان در هيات هاى منصفه يا خدمت نظام و يا خدمات ملى غير نظامى اجبارى است. الزامات ديگر، مربوط به همه حکومت هاى مردم سالار مى شوند و تنها بر عهده شهروندان هستند – مهم ترين آنان احترام به قانون است. پرداخت صحيح ماليات ها، پذيرفتن مرجعيت دولت منتخب و احترام به حقوق افرادى که ديدگاه هاى متفاوت دارند، نمونه هاى ديگرى از وظايف شهروندان به شمار مى روند.
· شهروندان حکومت مردم سالار مى دانند که براى سود بردن از حمايت حکومت از حقوقشان، بايد بار مسوليت جامعه را بر دوش گيرند.
· در جوامع آزاد گفته مى شود: حکومت حاکم بر مردم متناسب با لياقت آن ها است. براى موفقيت مردم سالاري، لازم است که شهروندان فعال باشند نه منفعل، چرا که موفقيت يا شکست حکومت بر عهده آنان است و نه هيچ کس ديگر. در ازاى آن، مقامات حکومتى مى دانند که بايد برخورد با تمام شهروندان، يکسان باشد و رشوه خوارى جايى در حکومت مردم سالار ندارد.
· در يک نظام مردم سالار، افراد ناراضى از رهبران جامعه مى توانند آزادانه و در آرامش، شرايط تغيير را فراهم سازند – يا در زمان انتخابات به کسانی غيراز رهبران حاکم راى دهند.
· براى سلامت حکومت هاى مردم سالار، راى دادن گاه به گاه مردم کافى نيست. توجه، وقت و تعهد عده زيادى از شهروندان که خواستار حمايت دولت از حقوق و آزادى هايشان هستند، لازم است.
o در حکومت مردم سالار، شهروندان به احزاب سياسى مى پيوندند و براى پيروزى نمايندگان منتخبشان مبارزه مى کنند. آنان اين حقيقت را مى پذيرند که ممکن است قدرت همواره در دست حزب آنان نباشد.
o آنان آزادند نامزد انتخابات شوند يا مدتى در جايگاه مقامات منتخب مردم به خدمت بپردازند.
o آنان براى طرح مسايل محلى يا کشورى از مطبوعات آزاد استفاده مى کنند.
o آنان به عضويت اتحاديه هاى کار، گروه هاى اجتماعى و انجمن هاى تجارى درمى آيند.
o آنان به عضويت نهاد هاى داوطلبانه خصوصى فعال در زمينه علايقشان درمى آيند. اين سازمان ها ممکن است در زمينه مذهب، فرهنگ قومي، مطالعات آکادميک، ورزش، هنرها، ادبيات، بهبود اوضاع محل، تبادل بين المللى دانشجويان يا موضوعات فراوان ديگرى فعال باشد.
o تمام اين گروه ها – بدون آن که فاصله شان از حکومت، اهميتى داشته باشد – در پرمايگى و سلامت مردم سالاريشان سهيم هستند
امنيت برای همه
سخنرانی ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه
در ٤٣-مين کنفرانس بين المللی دربارهء مسايل امنيت
١٠ فبروری ٢٠٠٧مونشن (آلمان)
برگردان به دری:داکتر محمد سالم سپارتک
بسيار سپاسگذارم که به چنين يک کنفرانس با وجهه دعوت شدم؛ کنفرانسی که در آن سياستمداران، نظاميان، متشبثان و کارشناسان بيش از ٤٠ کشور گردهم آمده اند.
ساختار و فورمات کنفرانس به من موقع ميدهد تا از «زياده روی در رعايت نزاکت» و از ضرورت سخن گفتن در ورای عبارات و کليشه های متعارف، خوشايند اما توخالی ديپلوماتيک صرف نظر کنم. ساختار کنفرانس همچنان به من اجازه ميدهد تا آنچه را که واقعاً دربارهء امنيت بين المللی فکر ميکنم، بازگو نمايم. و اگر حرفهايم برای برخی از شرکت کننده گان اين همايش بيش از حدِ معمول مشاجره برانگيز، تند و يا غيردقيق به نظر برسند، در آن صورت تقاضايم اين است که بر سرم قهر نشوند - آخر اين تنها يک کنفرانس است. و اميدوارم که پس از دو-سه دقيقهء آغازين سخنرانی ام، آقای تيلچيک چراغ سرخ را روشن نکند (تبصرهء مترجم: آقای تيلچيک ميزبان و گردانندهء کنفرانس بود).
خوب. به همه گان آشکار است که موضوعات امنيت بين المللی به مراتب گسترده تر از مسايل مربوط به ثبات نظامی-سياسی بوده و دربرگيرندهء ثبات اقتصاد جهانی، از ميان برداشتن فقر، مصؤونيت اقتصادی و ايجاد ديالوگ ميان فرهنگها و مدنيتها نيز ميباشد.
خصلت همه گانی و تقسيم ناپذير امنيت در اين اصل بنيادی افاده ميشود: «امنيت برای هريک، امنيت برای همه است» يا طوريکه فرانکلين د. روزولت در نخستين روزهای آغاز جنگ دوم جهانی گفته بود که «زمانی که صلح در کدام جايی برهم بخورد، صلح همه کشورها، در همه جا در معرض خطر و تهديد قرار ميگيرد».
اين سخنان امروز نيز مبرميت دارند و همين عنوان کنفرانس ما – بحرانهای جهانی، مسؤوليت جهانی – نيز ثبوتی بر اين مدعا است.
دو دهه پيش، جهان از ديدگاه ايديالوژيک و اقتصادی از هم جدا و تجزيه شده بود و امنيت آن را ظرفيتهای بزرگ استراتژيکِ دو ابر قدرت تأمين ميکرد.
رويارويی جهانی در آن وضع، حادترين مسايل اقتصادی و اجتماعی را به حاشيه و دور از اجندای مناسبات بين المللی رانده بود. و «جنگ سرد»، درست مانند هر جنگ ديگر، «مهمات جنگی منفجر ناشده» را به جا گذاشت. منظورم از «مهمات جنگی منفجر ناشده»، عبارت از کليشه های ايديالوژيک، استندرد های دوگانه (سياستهای مبتنی بر «يک بام و دو هوا») و ديگر مشخصات تيپيک جنگ سرد و طرز تفکر دوران پيمانهای نظامی است.
جهان يک قطبی
جهان يک قطبی که پس از جنگ سرد مطرح گرديد، تشکل نيافت.
معلوم است که تاريخ بشريت، هم مرحله های يک قطبی را ديده و هم آزمنديها برای تفوق جهانی را شاهد بوده است. چه رويدادهايی که در تاريخ جهان رخ نداده است؟
اما جهان يک قطبی چيست؟ هرقدر بکوشند اين اصطلاح را زيبا جلوه دهند، بازهم سرانجام به معنی وضعيتی است مبتنی بر يک مرکز قدرت، يک مرکز زور، يک مرکز تصميگيری.
اين جهانی است که در آن يک آقا، يک حاکم وجود دارد. و اما سرانجام اين وضعيت تباه کننده است - نه تنها برای تمامی آنانی که در درون سيستم هستند، بلکه همچنان برای خود حاکم نيز تباه کننده ميباشد؛ زيرا او را از درون تخريب ميکند.
و آشکار است که اين وضعيت هيچ وجه مشترکی با دموکراسی ندارد. زيرا طوريکه ميدانيد، دموکراسی عبارت است از قدرت اکثريت با در نظرداشت منافع و نظريات اقليت.
ناگفته نماند که پيوسته ميکوشند به روسيه – به ما – درس دموکراسی بدهند. مگر بنابر دلايلی، آنهايی که به ما درس ميدهند، خود شان زياد علاقمند آموختن از ديگران نيستند.
به نظر من برای جهان معاصر، مدل يک قطبی نه تنها قابل پذيرش نيست، بلکه اصلاً غيرممکن ميباشد. و اين نه تنها به اين دليل که در وضعيتِ رهبری فردی در جهان امروزی – و به ويژه در جهان امروزی – هم منابع نظامی-سياسی و هم منابع اقتصادی کفايت نميکنند. مهمتر اينست که اين مدل خودش ناکارا (فاقد کارکرد) است؛ چونکه در زيربنای آن کدام بنياد اخلاقی برای مدنيت معاصر وجود ندارد و نميتواند وجود داشته باشد.
همزمان با اين، در جهان امروز چه رخ ميدهد – و ما تازه به اين بحث پرداخته ايم. آنچه امروز در جهان رخ ميدهد، نتيجهء تطبيق اين طرح (نظريه) در مسايل بين المللی است – طرح (نظريهء) جهان يک قطبی.
زورگويی بيش از حد
و با کدام نتايج؟
اقدامات يکجانبه و غالباً غيرمشروع، هيچ مشکلی را حل نکرده اند. مزيد بر آن، اين اقدامات منجر به تراژيدی های جديد بشری شده و اجاق های جديد تشنج را به وجود آورده اند. خود قضاوت کنيد: جنگها و همچنان منازعات محلی و منطقه يی کاهش نيافتند. آقای تيلچيک اين واقعيت را بسيار با ملايمت تذکر داد. و در اين منازعات انسانهای کمتر از بين نميروند – حتی بيشتر از گذشته ميميرند. به مراتب بيشتر، به مراتب بيشتر!
امروزه ما شاهد استفادهء لجام گسيخته از زورآوری بيش از حد، - زورآوری نظامی - در مناسبات بين المللی هستيم، زورآوريی که جهان را به سوی پرتگاه منازعات پی در پی ميراند. نتيجه اينست که توانايی کافی برای حل همه جانبهء هيچکدام از اين منازعات وجود ندارد و دريافت راه حل سياسی نيز غيرممکن ميشود.
ما شاهد ناديده گرفتن و پامال کردن هرچه بيشتر اصول بنيادی حقوق بين الدول هستيم. مزيد بر آن می بينيم که برخی نورمهای جداگانه و حتی سيستم مکمل حقوقی تنها يک کشور و البته که سيستم حقوقی ايالات متحدهء امريکا در همه عرصه ها (عرصهء اقتصاد، عرصهء سياست و عرصهء اقدامات بشردوستانه) از مرزهای ملی فراجهيده و بر دولتهای ديگر تحميل ميشوند.
کی اين را ميپسندد؟
در مناسبات بين المللی به طور فزاينده با اين گرايش برميخوريم که ميخواهند اين يا آن معضلهء مشخص را طبقِ به اصطلاح تجربهء سياسی مبتنی بر فضای جاری سياسی حل و فضل کنند.
و معلومدار اين بسيار خطرناک ميباشد و نتيجهء آن اينست که حالا دگر هيچکس خود را مصؤون احساس نميکند. ميخواهم اين را تأکيد کنم - هيچکس خود را مصؤون احساس نميکند! زيرا هيچکس نميتواند روی حقوق بين الدول به مثابهء يک ديوار سنگی حساب کند که از وی حفاظت خواهد کرد. معلومدار اين نوع سياست، مسابقهء تسليحاتی را برمی انگيزد.
مسلط بودن عامل يا فاکتور زور و قدرت، به طور اجتناب ناپذير شماری از کشورها را ترغيب ميکند تا سلاحهای امحای جمعی را به چنگ آورند. مزيد بر آن تهديدهايی با خصوصيات کاملاً جديد پديد آمده اند؛ تهديد هايی که در گذشته نيز وجود داشتند و شناخته شده بودند، طور مثال تروريزم، که امروزه خصلت جهانی کسب کرده است.
يقين دارم که ما به يک مرحلهء حساس و سرنوشت ساز رسيده ايم که بايد به طور جدی دربارهء ساختار کلی و مجموعی امنيت جهانی بينديشيم.
و در اينجا ضرور است، در جستجوی يک تعادل و توازن خردمندانه و معقول ميان منافع همه شرکت کننده گان در ديالوگ بين المللی باشيم؛ به ويژه در حال حاضر که «وضعيت بين المللی» اينقدر محسوس و بسيار به سرعت - در پرتو انکشافات پويندهء شمار زيادی از کشورها و مناطق - دگرگون ميشود.
خانم چانسلر جمهوری آلمان فدرال اين موضوع را قبلاً تذکر داده است. مجموع توليد ناخالص ملی(GDP) هندوستان و چين همين حالا بزرگتر از GDP ايالات متحدهء امريکا ميباشد. و GDP کشورهای BRIC - برازيل، روسيه، هندوستان و چين - بيشتر از GDP مجموعی اتحاديهءاروپا است. و طبق ارزيابی کارشناسان، اين تفاوت در آينده هنوز بيشتر ميشود.
ظرفيت اقتصادی مراکز جديد رشد اقتصادی حتماً به نفوذ اقتصادی مبدل ميشود و چند-قطبی بودن جهان را تقويت ميکند ودليلی وجود ندارد که در اين مورد شک و ترديدی داشته باشيم.
در اين رابطه بايد يادآوری شود که نقش ديپلوماسی چندين جانبه به طور قابل ملاحظه افزايش می يابد. باز بودن، شفافيت و قابل پيشبينی بودن در سياست، بی بديل هستند و استفاده از زور بايد واقعاً يک تدبير استثنايی باشد، درست مانند حکم اعدام در سيستم حقوقی برخی از کشورها.
اما امروزه برعکس، ما شاهد وضعيتی هستيم که کشورهايی که در آنها حکم اعدام حتی برای قاتلان و ديگر جنايتکاران منع قرار داده شده است، همين کشورها در عمليات نظامی اشتراک ميکنند، در عملياتی که به مشکل بتوان آنها را مشروع شمرد. و در حقيقت اين منازعات انسانها را ميکشند - صدها و هزاران نفر از اهالی ملکی را ميکشند.
اما در عين زمان اين سوال مطرح ميشود که آيا ما بايد نسبت به منازعات متنوع داخلی در برخی کشورها بی تفاوت باقی بمانيم، نسبت به اقدامات رژيم های خودکامه، نسبت به جابران و نسبت به انتشار سلاح امحای جمعی بی تفاوت باقی بمانيم؟ ناگفته نماند ک همين موضوع در مرکز سوالی قرار داشت که آقای ليبرمن از خانم کانسلرجمهوری آلمان فدرال پرسيد. اگر من سوال شما را درست فهميده باشم (خطاب است به آقای ليبرمن). البته اين سوال بسيار جدی است؟ آيا ما ميتوانيم نسبت به آنچه رخ ميدهد، بی تفاوت باقی بمانيم؟ من نيز ميکوشم به سوال شما پاسخ بدهم. پاسخ اينست: واضحاً که ما نمی توانيم بی تفاوت باقی بمانيم.
اما آيا ما وسايلی را در اختيار داريم که با اين تهديد ها مقابله کنيم؟ واضحاً که داريم. کافيست به رويدادهای ١٥ سال پيش بنگريم. ديديم که در کشور ما يک انتقال صلح آميز به دموکراسی صورت گرفت! ما شاهد استحالهء صلح آميز- بلی استحالهء صلح آميز - رژيم شوروی بوديم! و چی رژيمی بود! چقدر سلاح به شمول سلاح اتمی داشت! و چرا حالا ضرور باشد که با استفاده از هر فرصت مناسب، تيراندازی شود، بمباردمان صورت گيرد؟ نه که واقعاً بدون تهديد امحای جمعی، ما فرهنگ سياسی نداريم، نه که واقعاً بدون تهديد امحای جمعی، ما به ارزشهای دموکراسی و به قانون احترام نداريم؟
يقين دارم که يگانه ميکانيزم برای اتخاذ تصميم دربارهء استفاده از قوهء نظامی به مثابهء آخرين وسيله، تنها منشور ملل متحد ميتواند باشد و بس. و در همين رابطه، يا من منظور وزير دفاع ايتاليا را درست نفهميدم که همين چندی پيش راجع به اين موضوع ابراز نظر کرده بود و يا اينکه سخنان او نادقيق بود. به هرحال من چنين شنيدم: استفاده از قوه تنها در صورتی مشروع شمرده ميشود که تصميم در ناتو يا در اتحاديهء اروپا و يا در ملل متحد اتخاذ شده باشد. اگر او واقعاً به اين نظر باشد، پس من و او اختلاف نظر داريم. و يا شايد من درست نشنيده باشم. به هر حال، استفاده از قوه تنها در صورتی مشروع ميباشد که تصميم بر بنياد ملل متحد و در چارچوب ملل متحد اتخاذ شده باشد. و درست نيست که ناتو و يا اتحاديهء اروپا جايگزين ملل متحد شود. و زمانی که ملل متحد واقعاً نيروهای جامعهء بين المللی را متحد بسازد، طوريکه واقعاً بتواند به رويدادها در برخی کشورها واکنش نشان دهد، يعنی زمانی که ما از ناديده گرفتن حقوق بين الدول رهايی يافته باشيم، آنگاه وضع ميتواند تغيير کند. در غير آن، وضع تنها به بن بست مواجه ميشود و شمار اشتباهات بزرگ افزايش مييابد. و بايد کوشش شود که موازين حقوق بين الدول خصلت همه گانی داشته باشند - هم از لحاظ درک نورمها و هم از لحاظ کاربرد نورمها.
و فراموش نبايد کرد که شيوهء دموکراتيکِ اقدام سياسی ايجاب ميکند که بحث و مذاکرات موشگافانه و پرزحمت برای رسيدن به تصميمگيری صورت گيرد.
خلع سلاح اتمی (هسته يی)
خطر بالقوهء بی ثبات سازی روابط بين المللی با رکود آشکار در عرصهء خلع سلاح رابطه دارد.
روسيه خواهان از سرگيری مذاکرات در بارهء اين مسألهء بسيار مهم ميباشد.
مهم است که ثبات موازين بين المللی در مورد تخريب سلاحها حفظ شود و تداوم در روند کاهش سلاح هسته يی تأمين گردد.
يکجا با ايالات متحدهء امريکا، ما موافقه کرديم که ظرفيت راکتهای استراتژيک هسته يی خود را تا 1700-2000 سرگلولهء هسته يی (تا 31 دسمبر سال 2012) کاهش بدهيم. روسيه ميخواهد مکلفيت هايی را که متقبل شده است، به طور دقيق در عمل پياده کند. ما اميدوار هستيم که جانب مقابل ما نيز در يک مسير شفاف عمل کند و از کنار گذاشتن و حفظ کردن چندين صد سرگلولهء هسته يی اضافی برای به اصطلاح «روز مبادا» صرف نظر کند. و اگر امروز وزير دفاع جديد امريکا ابلاغ کند که ايالات متحدهء امريکا اين سلاحهای اضافی را در گدامها پنهان نخواهد کرد، يا طوريکه ميگويند در «زير بالشت» يا در «زير لحاف» پنهان نکند، در آن صورت پيشنهاد ميکنم که ما همه شرکت کننده گان کنفرانس به پاخيزيم و از اين ابلاغيه استقبال کنيم. اين يک ابلاغيهء بسيار مهم خواهد بود.
روسيه به طور دقيق پيمان عدم انتشار سلاح هسته يی را رعايت کرده و منبعد نيز به آن پابند خواهد بود و همچنان به معاهدهء تفتيش و کنترول چندجانبهء تکنالوژی راکتی وفادار است و خواهد بود. اصولی که در اين اسناد مسجل شده اند، خصلت همه گانی دارند.
در اين رابطه ميخواهم يادآور شوم که در سالهای 1980 قرن گذشته، اتحاد شوروی و ايالات متحده موافقتنامه يی را دربارهء تخريب رشتهء مکملی از راکتهای برد کوتاه و برد متوسط امضا کردند. اما اين موافقتنامه خصلت همه گانی ندارد.
امروزه بسياری از کشورهای ديگر به شمول جمهوری دموکراتيک خلق کوريا، جمهوری کوريا، هند، ايران، پاکستان و اسراييل اين نوع راکتها را دارند. بسياری از کشورهای ديگر بالای اين سيستمها کار ميکنند و پلان دارند تا آنها را شامل زرادخانهء تسليحاتی خود بسازند. تنها ايالات متحده و روسيه مکلفيت و مسؤوليت دارند که چنين سلاحها را ايجاد نکنند.
واضح است که در چنين شرايط، ما مجبور هستيم دربارهء تضمين امنيت خود بينديشيم.
از سوی ديگر، اجازه نيست که به ايجاد سلاحهای جديد ثبات شکن اقدام شود. حاجت به گفتن نيست که اين رابطه ميگيرد به تدابير در جهت جلوگيری از يک عرصهء جديد رويارويی به ويژه در فضای کيهانی. «جنگ ستاره گان» ديگر فانتزی نيست - يک واقعيت است. در اواسط سالهای 1980 قرن گذشته پارتنرهای امريکايی ما عمليهء تسخير يا شکار قمر مصنوعی خود را در فضای کيهانی انجام دادند.
به نظر روسيه، نظامی سازی فضای کيهانی ميتواند عواقب غير قابل پيشبينی برای جامعهء بين المللی داشته باشد و مسابقهء تسليحاتی در فضای کيهانی را به وجود بياورد. ما بارها پيشنهاداتی را در جهت منع استفاده از سلاح در فضای کيهانی مطرح کرده ايم.
امروز ميخواهم به اطلاع تان برسانم که ما طرحی را برای يک موافقتنامه دربارهء جلوگيری از جا به جا کردن سلاح در فضای کيهانی ريخته ايم که در آيندهء نزديک به مثابهء طرح رسمی به پارتنرهای ما ارسال خواهد شد. بياييد بالای اين طرح مشترکاً کار کنيم.
رويارويی جديد
پلانها برای گسترش برخی عناصر سيستم دفاع ضدراکتی در اروپا نميتواند چيز ديگر به بار آورد، غير از اينکه ما را ناراحت سازد. اين اقدام به طور حتمی منجر به مسابقهء تسليحاتی خواهد شد. کيها به دور ديگری از مسابقهء تسليحاتی ضرورت دارند؟ من ترديد عميق دارم که اروپايی ها خودشان نيازی به اين داشته باشند.
سلاحهای راکتی با ساحهء برد پنج تا هشت هزار کيلومتر که واقعاً تهديدی را متوجه اروپا بسازند، در هيچ يک از کشورهای به اصطلاح «مشکل برانگيز» وجود ندارند. و در آيندهء نزديک - و در آيندهء دورتر- نيز وجود نخواهند داشت. و پرتاب فرضی و خيالی ،طور مثال، کدام راکت کوريای شمالی به سمت قلمرو امريکا از راه اروپای غربی واضحاً که در تضاد با قوانين بالستيک قرار خواهد داشت. طوريکه در زبان روسی ميگويند، اين شبيه به آن خواهد بود که کسی بخواهد «با دست راست خود، گوش چپ خود را لمس کند».
و حالا که در آلمان هستم، نميتوانم از وضعيت بحرانی پيمان دربارهء تسليحات متعارف در اروپا يادآوری نکنم.
پيمان در مورد سلاحهای متعارف در اروپا در سال 1999 امضا شد. اين پيمان، وضعيت نوين جيوپوليتيک يعنی از بين رفتن بلاک نظامی «پيمان وارسا» را مد نظر گرفته بود. از آن زمان تا کنون هفت سال سپری شده و تنها چهار کشور به شمول فدراسيون روسيه اين پيمان را به تصويب رسانيده اند.
کشورهای ناتو آشکارا ابلاغ کردند که آنها اين پيمان را به شمول مفاد آن دربارهء محدوديتهای جناحها (دربارهء تعبيهء شمار معين نيروهای مسلح در جناحها) تصويب نخواهند کرد تا زمانيکه روسيه پايگاههای نظامی خود را از گرجستان و مالداوی بيرون نکشيده باشد. عساکر ما گرجستان را ترک ميکنند، حتی مطابق به يک جدول زمانی تعجيلی. و طوريکه به همه گام معلوم است، ما اين موضوع را با همتاهای گرجستانی خود حل وفصل کرديم. در مالداوی هنوز هم 1500 نظامی ما مستقر ميباشند که عمليات حفظ صلح را انجام ميدهند و گدامهای مهمات جنگی را که از دوران شوروی باقی مانده است، حفاظت ميکنند. ما پيوسته راجع به اين موضوع با آقای سولانا مذاکره ميکنيم. او موضعگيری ما را ميداند. ما آمادهء کار بعدی در اين جهت هستيم.
اما در عين زمان چه رخ ميدهد؟ همزمان با اين در بلغاريا و رومانيا پايگاههای امريکايی به نام به اصطلاح پايگاهای سبک يا خفيف خط مقدم جبهه با پنج هزار نظامی در هرکدام از آنها ايجاد می شوند. وضعيت از اين قرار است که ناتو نيروهای خط مقدم جبههء خود را در سرحدات ما جا به جا ميسازد و اما ما در حاليکه به صورت دقيق مکلفيتهای پيمانی خود را رعايت ميکنيم، به اين اقدامات هيچگونه عکس العمل نشان نمی دهيم.
به نظر من واضح است که پروسهءگسترش ناتو هيچ رابطه يی با عصری سازی خود پيمان يا با تضمين امنيت در اروپا ندارد. برعکس، اين يک عامل جدی تحريک کننده است که سطح اعتماد دوجانبه را پايين می آورد. و حق مسلم ما است که بپرسيم: اين گسترش ناتو برضد کی صورت می گيرد؟ و تضمين های پارتنرهای ناتوی ما که پس از انحلال پيمان وارسا به ما داده بودند، کجا شدند؟ امروز آن اعلاميه ها کجا شدند؟ هيچکس آنها را به ياد ندارد. اما من به خود اجازه ميدهم که به شرکت کننده گان اين کنفرانس خاطرنشان سازم که چه گفته شده بود. ميخواهم نقل قولی از بيانيهء جنرال سکرتر ناتو، آقای ورنر (بروکسل، مورخ 17 می سال 1990) بياورم. در آن زمان او گفت که «اين حقيقت که ما حاضريم کدام قوای ناتو را فراتر از قلمرو آلمان مستقر نسازيم، برای اتحاد شوروی تضمين های استوار ميدهد». اين تضمين ها کجا شدند؟
مدتهاست که سنگها و بلاکهای کنکريتی ديوار برلين به حيث سوغات و يادگار تقسيم شده اند. اما نبايد فراموش کرد که سرنگونی ديوار برلين از برکت يک انتخاب تاريخی ممکن گرديد - انتخابی که توسط مردم ما، مردم روسيه صورت گرفت؛ انتخاب به سود دموکراسی و آزادی، بازبودن و همکاری صادقانه با تمام اعضای خانوادهء بزرگ اروپا.
اما اکنون ميکوشند خطها و ديوارهای جديد جداکننده را بر ما تحميل کنند - اين ديوارها شايد مجازی باشند، مگر با آنهم جدا کننده اند، ديوارهايی اند که از قارهء ما عبور ميکنند و آن را تقسيم ميکنند. نی که به راستی ميخواهند يک بار ديگر، اروپا به سالها، دهه ها و همچنان به چندين نسل از سياستمداران ضرورت داشته باشد تا اين ديوار های جديد نيز «منهدم» شوند و «از بين بروند»؟
موافقتنامهء عدم انتشار سلاح اتمی
ما بدون کدام قيد و شرط، خواستار تقويهء رژيم عدم انتشار سلاح اتمی هستيم. بايد خاطرنشان کرد که اصول موجودهء حقوق بين الدول اجازه ميدهد که تکنالوژی ها برای توليد مواد سوخت هسته يی برای مقاصد صلح آميز انکشاف داده شوند. و شمار زياد کشورهای جهان با داشتن مجوز قانونی از ديدگاه حقوق بين الدول، ميخواهند انرژی اتمی خودی را به مثابهء بنيادی برای استقلال انرژتيک خود توليد کنند. اما ما همچنان ميدانيم که اين تکنالوژيها ميتوانند به سرعت استحاله بپذيرند و از اين تکنالوژيها مواد برای سلاح هسته يی به دست آيند.
اين تشنج جدی بين المللی را ايجاد می کند. وضعيت در اطراف برنامه های هسته يی ايران، نمونهء واضحی از اين نوع تشنج است. و اگر جامعهء بين المللی يک راه حل معقول برای حل اين منازعهء منافع نيابد، جهان بازهم مواجه به اين نوع بحرانهای ثبات شکن خواهد شد؛ زيرا مزيد بر ايران، کشورهای زياد ديگری نيز به همين مرز رسيده اند و ما همه اين را ميدانيم. ما به طور مداوم مواجه به تهديد انتشار سلاح امحای جمعی خواهيم بود.
سال گذشته روسيه يک طرح ابتکاری برای ايجاد مراکز چندجانبهء بين المللی برای غنی سازی يورانيوم را مطرح کرد. ما اين امکان را نيز ميپذيريم که چنين مراکز نه تنها در روسيه بلکه همچنان در کشورهای ديگر ايجاد شوند؛ در کشورهايی که بنياد مشروع برای استفاده از انرژی هسته يی برای اهداف ملکی وجود دارد. کشورهايی که خواهان انکشاف انرژی هسته يی ميباشند، ميتوانند با سهمگيری مستقيم خود در کار اين مراکز، به طور تضمين شده - و معلومدار تحت کنترول جدی آژانس بين المللی انرژی اتمی - مواد سوخت برای دستگاههای توليد انرژی اتمی خود به دست آرند.
تازه ترين ابتکارات که از جانب رئيس جمهور امريکا، جورج دبليو بوش مطرح شده اند، همنوا با پيشنهادهای روسيه هستند. به نظر من روسيه و ايالات متحده به طور عينی و در عين سطح خواهان تحکيم سختگيرانهء رژيم عدم انتشار سلاحهای امحای جمعی و وسايل انتقال آنها هستند. همانا کشورهای ما (ايالات متحدهء امريکا و روسيه) که ازلحاظ ظرفيتهای هسته يی و راکتی در مواضع شامخ و پيشرفته قرار دارند، بايد به مثابهء ليدرها در عرصهء انکشاف تدابير جديد سختگيرانه عمل کنند. روسيه برای اين کار آماده است. ما مصروف مشوره ها با دوستان امريکايی مان هستيم.
در مجموع، سخن بايد بر سر ايجاد سيستم مکملی از اهرم های سياسی و انگيزه های اقتصادی باشد، انگيزه هايی که با موجوديت آنها کشورها به اين علاقمند باشند که خود شان ظرفيتهای توليدی مواد سوخت اتمی را ايجاد نکنند، اما اين امکان را داشته باشند که انرژی هسته يی را انکشاف بدهند و ظرفيتهای انرژتيک خود را بالا ببرند.
همکاری و همياری
در اين رابطه ميخواهم اندکی به تفصيل راجع به همکاری بين المللی در عرصهء انرژی اتمی حرف بزنم. خانم چانسلر آلمان فدرال مختصراً در اين باره حرف زد، تذکری داد و به موضوع تماس گرفت. روسيه در عرصهء انرژی خواهان ايجاد شرايط واحد و شفاف بازار، برای همه است. واضح است که نرخ انرژی بايد توسط مارکيت (بازار) تعيين شود، نه اينکه موضوع حقه بازيهای سياسی، فشار يا شانتاژ (کلاهبرداری) اقتصادی باشد.
ما آمادهء همکاری هستيم. کمپنی های خارجی در بزرگترين پروژه های انرژتيک ما سهيم هستند. مطابق به تخمين های مختلف، تا 26 فيصد استخراج نفت روسيه - و لطفاً دربارهء اين رقم فکر کنيد - تا 26 فيصد استخراج نفت روسيه، توسط سرمايهء خارجی صورت ميگيرد. کوشش کنيد - تکرار ميکنم - کوشش کنيد مثال مشابهی را بيابيد که روسيه به طور مشابه در سکتورهای کليدی اقتصادی کشورهای غربی سهمگيری داشته باشد. چنين مثالهايی وجود ندارد! چنين مثالهايی وجود ندارد!
همچنان ميخواهم از تناسب ميان سرمايه گذاريهای خارجی در روسيه و سرمايه گذاريهای روسيه در ديگر کشورهای جهان يادآوری کنم. اين تناسب در حدود پانزده مقابل يک است. اين است يک نمونهء واضح در مورد بازبودن و باثبات بودن اقتصاد روسيه.
امنيت اقتصادی عرصه ييست که در آن همه بايد اصول واحدی را رعايت کنند. ما آمادهء رقابت صادقانه و عادلانه هستيم.
برای اين منظور امکانات بيشتر و بيشتر در اقتصاد روسيه به ظهور ميرسند. کارشناسان و پارتنرهای غربی ما به طور عينی اين دگرگونيها را ارزيابی ميکنند. طور مثال ريتينگ کريدتی روسيه در سازمان همکاری اقتصادی و انکشاف (OECD) بهبود يافته يعنی از گروه چهارم ريسک، وارد گروه سوم شده است. و امروز در مونشن ميخواهم با استفاده از اين فرصت، از همتاهای آلمانی خود به خاطر کمک شان در تصميم بالا سپاسگذاری کنم.
مزيد بر آن طوريکه ميدانيد، پروسهء پيوستن روسيه به سازمان جهانی تجارت به مراحل نهايی رسيده است. ميخواهم يادآوری کنم که در جريان مذاکرات طولانی و دشوار، ما بارها حرفهايی دربارهء آزادی بيان، آزادی تجارت و دربارهء امکانات مساوی شنيديم، اما جای تعجب است که اين حرفها تنها و تنها در رابطه با بازار روسيه گفته ميشدند.
و يک موضوع مهم ديگر که امنيت جهانی را مستقيماً متأثر ميسازد. امروزه زياد راجع به مبارزه با فقر حرف زده ميشود. در اين عرصه واقعاً چه رخ ميدهد؟ از يکسو منابع پولی برای برنامه ها به منظور کمک به نادارترين کشورهای جهان تخصيص داده ميشود - و يگان بار منابع قابل ملاحظهء مالی تخصيص داده ميشود. اما بايد صادق باشيم - و بسياری اين را ميدانند - که غالباً ارايهء اين کمک ها وابسته به اين ميشود که کشور کمک گيرنده با پولهايی که به عنوان کمک دريافت ميکند، بايد پروژه هايی را تمويل کند که توسط شرکتهای همان کشور های کمک دهنده اعمار ميشوند و به راه انداخته ميشوند (تبصرهء مترجم: کمک پولی که از طرف طور مثال بريتانيا ارايه ميشود، بايد در پروژه هايی مصرف شود که توسط کمپنی های بريتانيايی اعمار ميشوند). و از سوی ديگر کشورهای پيشرفته سبسيدی های زراعتی خود را حفظ ميکنند و دسترسی ديگر کشورها به تکنالوژی های پيشرفته را محدود ميسازند.
و بياييد اشيا را به نام خود شان ياد کنيم - نتيجه چنين است: با يک دست «کمک خيراتی» توذيع ميشود و با دست ديگر نه تنها عقب مانده گی اقتصادی حفظ ميگردد، بلکه علاوه بر آن، مفاد به جيب زده ميشود. تشنج روزافزون اجتماعی که در چنين مناطق عقب مانده ايجاد ميگردد، به طور اجتناب ناپذير منجر به رشد راديکاليزم و اکسترميزم ميشود و همچنان تروريزم و منازعات محلی را تغذيه ميکند. و اگر همهء اينها در يک منطقه، طور مثال، در شرق ميانه رخ دهد، در جايی که اين احساس وجود دارد که جهان خارج، در مجموع يک جهان غيرعادلانه است، در اين صورت خطر بی ثبات سازی جهانی پديد می آيد.
واضح است که کشورهای پيشرو جهان بايد اين خطر را ببينند و مطابق به آن بايد سيستم دموکراتيک تر و عادلانه تر مناسبات اقتصادی را ايجاد کنند - سيستمی که به همه گی شانس و امکانات انکشاف بدهد.
مداخله
خانهم ها و آقايون محترم!
حين سخن رانی در کنفرانس امنيت، غير ممکن است اگر دربارهء فعاليت سازمان امنيت و همکاری در اروپا (OSCE) سکوت شود. طوريکه به همه گان آشکار است، اين سازمان برای اين هدف ايجاد شد تا همه - بايد اين را تاکيد کنم - تا همه عرصه ها و جوانب امنيت (جوانب نظامی-سياسی، اقتصادی، بشردوستانه) و به ويژه روابط همه جانبه ميان تمام اين عرصه ها را بررسی کند.
امروز در عمل چه رخ ميدهد؟ می بينيم که اين توازن واضحاً برهم خورده است. ميکوشند اين سازمان را به يک آلهء مبتذل برای تقويهء منافع سياست خارجی يکی از کشورها و يا گروهی از کشورها و به زيان ديگر کشورها مبدل کنند. و برای اين کار دستگاه بيروکراتيک سازمان امنيت و همکاری در اروپا (OSCE) را چنان «خياطی» کرده اند که به هيچ وجه با کشورهای ايجادکنندهء اين سازمان پيوند و رابطه ندارد. همچنان برای اجرای اين وظيفه پروسيجرهای تصميمگيری و استفاده از سازمانهای به اصطلاح غيرحکومتی را «خياطی» کردند. اين سازمانها از لحاظ رسمی مستقل هستند، بلی مستقل، اما آنها به طور هدفمند تمويل ميشوند، به اين معنی که کنترول ميشوند.
سازمان امنيت و همکاری در اروپا (OSCE) مطابق به اسناد اساسگذار، وظيفه دارد به کشورهای عضو مطابق به درخواست شان در عرصهء رعايت موازين حقوق بشر کمک کند. اين يک کار مهم است. ما از اين پشتيبانی ميکنيم. ولی اين به هيچ وجه به معنی مداخله در امور داخلی کشورهای ديگر نيست و به ويژه به مفهوم تحميل کردن بر اين کشورها نيست که چطور زنده گی کنند و چطورانکشاف نمايند.
واضح است که چنين مداخله به هيچ وجه منجر به، به وجود آمدن دولتهای واقعاً دموکراتيک نميشود. برعکس اين کار،آنها را وابسته ساخته و در نتيجه از لحاظ سياسی و اقتصادی بی ثبات ميسازد.
ما توقع داريم که سازمان امنيت و همکاری در اروپا (OSCE) از اهداف و وظايف اولی و اصلی خود پيروی نموده و با کشورهای مستقل، بر مبنای احترام، اعتماد و شفافيت روابط برقرار کند.
در خاتمه ميخواهم اين موضوع را تذکر دهم. ما غالباً ميشنويم - شخصاً من، بسيار غالباً ميشنوم - از جانب پارتنرهای مان به شمول پارتنرهای اروپايی مان اين فراخوان را ميشنوم که روسيه بايد نقش فعال تری را در مسايل جهانی بازی کند.
در اين رابطه من به خود اجازه ميدهم يک تبصرهء کوچک بکنم. هيچ ضرور نيست که ما را به اين کار تشويق و ترغيب کنند. روسيه کشوری است دارای تاريخ بيشتر از يک هزار سال و هميشه اين امتياز را دارا بوده که سياست خارجی مستقل داشته باشد.
امروز نيز، ما نميخواهيم اين عنعنه را تغيير دهيم. در عين زمان ما درست آگاهی داريم که جهان چطور تغيير يافته و ما احساس واقعبينانه دربارهء امکانات و ظرفيتهای خود داريم. و معلومدار ما ميخواهيم با پارتنرهای مسؤول و مستقل وارد مناسبات شويم، تا بتوانيم به صورت مشترک کار کنيم و نظم جهانی عادلانه و دموکراتيک را ايجاد کنيم؛ نظمی که امنيت و رفاه را نه برای يک گروه «برگزيده»، بلکه برای همه تضمين کند.
از توجه تان تشکر.
پرچم آزادی وبرابری در۸ مارس
امروز دیگرآزادی وبرابری تنها شعارنیست یک انتخاب است انتخابی اجتماعی ، پرچم یک جنبش معین ومشخص در جامعه جهانی و افغانی است، پرچم اعتراض واتحاد کارگرامروز است، فریاد مردم تشنه عدالت است،دفاع از کودک بی پناه کارو خیابانی است، دادخواهی زنان علیه تبعیض است، ابرازوجود آزادیخواهی جوانان ،انتخابی آگاهانه برای خلاصی ازمشقات وضع موجود است.
آزادی وبرابری پرچم دخالت در امرسیاسی جامعه است، الترناتیووضع موجود است، آلترناتیوی که ناتوانی دیگر شقهای سیاسی را برای حل مسایل ومشکلات جامعه به چالش میکشد. اعلام یک راه حل سیاسی واجتماعی در برابر بن بست ها و شکست های دست راستی است،به همین علت پژواک حضور پرچمدارانش حاکمیت و شق های دست راستی را سراسیمه و گیج کرده است به همین علت چاپلوسان درباری ناچارند یاوه سرایی و رجزخوانی کنند تا موجودیت این جنبش اجتماعی سیاسی را انکار کنند.
سکوت مرگباررسانه های امپریالیستی ونوکربرای جنبش ما قابل درک است کارگرآزادی وبرابری میخواهد، زن ومرد آزادی وبرابری میخواهند، دفاع از حیثیت و حرمت کودک بدون آزادی وبرابری میسر نیست، آزادی وبرابری انتخابیست پیش روی جامعه برای نجات از فقرو فلاکت و راهکاریست برای نیل به خوشبختی وسعادت.
هشت مارس امسال باید پرچم آزادی وبرابری را در همه مراسمها به اهتزازدرآوریم،باید صفوف اجتماعی زنان ومردان آزادیخواه را در این روز متحد تر کنیم . باید از تجارب گرانبهای سالهای گذشته رهبران هشت مارس استفاده کنیم هرجا که امکانش هست هرشهر و مکانی که میشود همه ما باهم شویم تا مراسمی بزرگ بپا کنیم .
من همه ی فعالان اجتماعی ،تشکلهای مدنی وجمعهای علاقه مند به برگزاری هشت مارس را به اتحاد و یکپارچگی فرا می خوانم دوستان عزیز تنها با تلاش صمیمانه و همدلی می توانیم مراسمهای باشکوهی برگزار کنیم بیایید دست دردست هم قدم در راه آزادی وبرابری بگذاریم .
روزجهانی زن را به جشن کل جامعه تبدیل کنیم همه ما غیراز آزادی وبرابری برای انسانهای این جامعه چیزدیگری نمی خواهیم پس گرد پرچم رهایی آور آزادی وبرابری متحد شویم .
زنده باد هشت مارس !
زنده باد جنبش آزادی خواهی وبرابری طلبی
فرخنده باد هشتم مارس روز جهانی زن
انجینر نجيب
وضعیت ناهنجار در کشور وپیامد های ناگوار آن
نوشته:محمد انور پویان
بحران وبن وبست که دولت وجامعه افغانستان را فرا گرفته معلول علی است که در ذات وماهیت ساختار دولت فعلی نهفته است.یعنی تضاد ها،تعارضات وتناقضاتی در داخل وخارج حاکمیت که در ضدیت با دیمو کراسی،آزادی وحقوق بشر باعث چالشهای جدی،جنگ،ترور،وحشت،بی امنی وبی ثباتی درکشورگردیده است.تا زمانیکه ارزشهای دیمو کراتیک،آزادی،تساوی حقوق اجتماعی اتباع،اعم از زن ومرد،آزادی عقیده وباوروحقوق بشر مطرح باشد این جنگ وبحران درداخل وخارج دامن زده میشود،مگر اینکه تحولات بنیادی در ساختار دولت به حمایت وپشتیبانی جامعه جهانی که فعلأ در افغانستان حضور دارند وادعای آزادی،برابری وارزشهای دیمو کراتیک ونظم نوین جهانی را میکنند،صورت گیرد.
جنگ ایدیالوژیک بین نیرو های پسگرا قرون وسطایئ وسنتی وقوت ها ونیرو های مترقی،دیمو کرات وتجدد پسند عملأ دروضعیت سیاسی کشور وجود دارد.نیرو های بنیاد گرا از لحاظ سیاسی،نظامی ومالی تمام بنیاد هاوساختار های دولتی در مرکز وولایات را دردست دارند.ودرمقابل پروگرام های اصلاحی ونیرو های مترقی واصلاح طلب مقاومت ولجاجت میکنند.شما نمونه مشهود آنرا در تمام ارگانهای دولتی وبخصوص در پارلمان بوضوح ملاحظه کرده میتوانید.عملأتضاد،تفاوت قومی،نژادی،لسانی وفرقویئ وجود دارد.واین آرایش قوت ها در آوانیکه منافع متضاد مطرح میشود،شدت وحدت میگیرد.زمانیکه اختلافات قومی،مذهبی،لسانی ویا سمتی به میان میآیدایدیالوژی واحد ومسلط الویت خود را از دست میدهد در ظاهر نقش آن فرعی میگردد،هر وکیل از قوم وقبیله،مذهب بخصوص خود دفاع میکند.اختلافات قومی،سمتی،لسانی ومذهبی شدت میگیرد.هر از گاهی که مسئله منافع اکثریت قاطع مردم،ارزشهای دیمو کراتیک،تجدد،اصلاحات در تمام عرصه های اجتماعی،حقوق وآزادی های دیمو کراتیک توسط قوت ها ونیرو های مترقی،چپ ورادیکال به نفع جامعه مطرح گردد،تمام نیرو های تاریک اندیش صرف نظر از قوم،قبیله،عرف،لسان ویا مذهب خوش در یک صف واحد تحت رهبری بنیاد گراهای مسلط در خط مقابل آن ایستاده شده وبا تمام قوت وبا هر وسیله ممکن از تصویب وتدوین چنین قوانین میگردند.تاریخ نشان داده است در آوانیکه جنگ های ملی وناسیو نالیستی ومذهبی بین ممالک مختلفه جریان داشته،دولت های حاکم به نفع خود خلق ها ومردمان دو کشور ویا کشور ها را در مقابل هم به جنگ می انداختند وبدین وسیله اراده خود را بردیگری تحمیل میکردند،حینیکه این دولت ها ی حاکم دستخوش تحولات انقلابی شده و سرنگونی حاکمیت شان درداخل کشور هایشان حتمی میگردد،باز هم با همان کشور ها با وصف دشمنی وجنگ با هم متفق شده مشترکأ علیه تحولات ودگرگونی های اجتماعی به نفع مردم کشور خود قرار میگیرندوتحولات اجتماعی وجنبش های مردمی ومترقی را سرکوب میکنند.در وضعیت سیاسی کشور ما همچنین تعاملی برپاست.سوالات مطرح میشود بادر نظرداشت چنین دولت ،تر کیب ساختاری وماهیت اجتماعی آن وشناخت که در طول پنج سال از عملکرد آن بدست آمده است وهم جامعه جهانی حامی آن در جهت حفظ ونگهداشت آفریده های خود سیاست های ریاکارانه ودو رو را دنبال میکنند،پس تکلیف نیرو های چپ،دیمو کراتیک،مترقی وهوادار مردم در قبال چنین موضعگیری ها وحوادث چیست؟
موضعگیری نیرو های چپ،دیمو کرات وهوادار صلح،امنیت پایدار واستقرار وضع وتأمین عدالت اجتماعی در وجود سازمانها،احزاب متشکل وجامعه مدنی در وضع کنونی چیست؟ پاسخ به این پرسشها به عقیده من چنین است:
١ مضمون درونی جامعه وسمت حرکت،گذار از بحران مزمن،جنگ و نا امنی بسوی صلح،امنیت واستقرار وضع در کشور است.پس تشخیص نیرو های طرفدار اهدافی که در این مقطع تاریخ الویت دارد برای احزاب مترقی،دیموکرات وطرفدار عدالت اجتماعی از اهم وظایف بشمار میرود.زیرا اکنون در مقیاس کشور خط ومرز روشن در بین نیرو های پسگرا ی قرون وسطایئ که در اقلیت محض قرارگرفته اند واکنون دیگر حمایت وپشتیبانی مردم را عملأ از دست داده اندوآنهایئ دیگر که به صلح،امنیت،ترقی وپیشرفت کشور شان افغانستان می اندیشند،بوجود آمده است.
٢ نیرو های درون حاکمیت وخارج از آن که مشمول وضع سیاسی کشور اند،تشخیص،تصنیف ومرز بندی میشوند.
٣ موضعگیری در قبال این نیرو ها که کدامیک در کوتاه مدت کدامین ها در دراز مدت به نفع جامعه ومردم میباشند،مرز بندی میگردند.
٤ باید حساب ما با بنیاد گراهای تاریک اندیش که عملأ تجرید شده اند،اما در کشور تمام اهرم های قدرت را در دست دارند.درهر صف قومی،نژادی،لسانی وفرقویئ که قرار دارند در سیاست های عملی کوتاه مدت ودراز مدت شفاف وروشن باشد.
٥ با نیرو های معتدل ومیانه رو وفرصت طلب در حالیکه تحت تأثیر بنیاد گراهای افراطی نباشندبرخورد مشخص وجداگانه صورت بگیرد.
٦ وحدت واتحاد تشکیل جبهه متحد ملی،ائتلاف ها یک پروسه دایمی در حال تغیر وتحول است،با نیرو های دیموکرات،مترقی وملی بصورت مقطعی تحت پلاتفرم مشترک میتواند این اتحاد ها وائتلاف ها صورت پذیرد.
٧ آنعده بنیاد گراها ی افراطی که با استفاده از وضع مسلط در حاکمیت وقدرت سیاسی ومالی خویش در هردو بخش جامعه (دولت وحکومت - مردم عوام واحزاب سیاسی)با اغوا وفریب وتطمیع واعطای امتیازات مؤقتی نیرو های مترقی، وروشنفکران را در زیر نام های قومی،ملیتی،نژادی ومذهبی برعلیه یکدیگر تحریک ودر بین شان فضای مختنق تفرقه را حاکم ساخته است.وضع مستلزم هوشیاری وخرد اندیشی نیرو های مترقی میباشد تا فریب ریا کاری ها وتذویر این حیله گران را نخورده ونیرو های خوش باور ونا آگاه را از چنگال آنان نجات باید داد.
٨ در مجموع ٣٧ کشور شامل پروگرام مبارزه با تروریزم واعمار مجدد افغانستان که در کشورما حضور دارند،برتضاد های درونی خودشان وماهیت نظام موجود کشور مان آگاهی کامل دارندوتفاوت هایئ در موضعگیری هایشان نسبت به قضیه افغانستان وجود دارد.نیرو های دیمو کرات ومترقی احزاب سیاسی وتشکلات جامعه مدنی این نیرو ها را تشخیص داده واز این نیرو ی بین المللی درجهت اعاده حقوق وآزادی های مردم استفاده اعظمی صورت گیرد.
٩ اپوزیسیون قوی ونیرو مند که متشکل از تمام احزاب،سازمانها حلقات،گروه ها وشخصست های بانفوذ ملی،مترقی ووطندوست که طیف وسیع مردم را با خود داشته باشند،میتوانند مورد حمایت وپشتیبانی مردم وجامعه صلح خواه وعدالت پسند جهانی قرار گیرند.چنین حرکت وسیع وگسترده واعتماد به نفس بحیث یک الترناتیف مطمئن وقابل اعتماد وپشتیبانی مردم درین مقطع تاریخی یک امر حتمی وضروری است.در غیر آن زد وبند ها،وروشهای پراگماتیستی ودر نظر نگرفتن اصول وقوانین باارزش باز هم تکرار همان اشتباهات تاریخی خواهد بود.
تحلیل اجمال از گذشته وحال:
عاملین فاجه برای بشریت :
امروز دیگر مانند آفتاب روشن است که ریشه ومنبع تروریزم،بنیاد گرایئ ودهشت افگنی ومنابع تمویل،تجهیز،تربیت وسوق واداره آن نه تنها علیه کشور ما بلکه در سطح جهان در دست پاکستان مخصوصأسازمان استخبارات آن میباشد.از جانبی دیگر عامل وجودی تروریزم،ناامنی،بحران وچالشهای جدی در داخل وخارج دولت وحاکمیت افغانستان نیز میباشد.یعنی عوامل عمده واساسی درون وبیرون حاکمیت دولتی (جهادی وطالبی)عوامل وابعاد گسترده داردوحتی میتوان در زمره عوامل خارجی نیرو های ناتو،آیساف وامریکا راکه در افغانستان حضور دارند نیز برشمرد.
اگر ما به تاریخ نظر اندازی کنیم در گذشته نزدیک به سی سال جنگ سرد امریکا وجهان غرب علل اساسی ووجودی ،بنیاد گرایئ قرون وسطایئ مذهبی،تروریزم ودهشت افگنی از طریق جوامع اسلامی وبخصوص از طریق پاکستان در منطقه در مقابل رقیب شکست خورده خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی بودند.پس به حکم تاریخ وعملکرد عاملین آن تروریزم وبنیاد گرایئ امروز درکشور ما درپاکستان ودر منطقه وجهان همان تروریزم ومکتب تروریستی است که زمانی امریکا یکجا با متحدین غربی وعربی اش در مقیاس بسیار بزرگ وبودجه فوق العاده بزرگ برعلیه (خطر کمونیزم)راه اندازی کرده بودند،که امروز به خطر بزرگ علیه بشریت تبدیل شده است،که تمام ضوابط وروابط در جهان کنونی ما بر اساس همین معیار مبارزه علیه تروریزم ویا برعکس تعین میگردد.
از این مختصر توضیح بر می آید که رابطه علت ومعلول فعلی در قطب های متضاد وضع جدید سیاسی کشور ما هم در داخل وهم در خارج وجو دارد.همانطوریکه جامعه جهانی پس از یازده هم سپتمبر سال ٢٠٠١با حضورخوددر افغانستان دولتی را تشکیل دادند،همین جامعه جهانی (ناتو،آیساف وامریکا)که اساسأعامل وجودی وعلت اساسی تروریزم وبنیاد گرایئ هم بر پایه تاریخ درتشکیل این پدیده شوم وهم در ایجاد دولت وحکومت در افغانستان یکبار دیگرزمینه ساز تروریزم ودهشت افگنی شدند،حالا برای ریشه کن ساختن آن خود مکلفیت دارند،تا بشریت را از شر این پدیده ضد بشری وضد ترقی وپیشرفت در امان سازند.در غیر آن همین تضاد های عمیق که در درون حاکمیت دولتی فعلی وجود دارد،وجامعه جهانی با حضور خودقسمأ باعث انجماد آن ها از لحاظ سیاسی ونظامی شده انداگربصورت اساسی وبنیادی حل نشود،این بحران ها تنش ها کماکان باعث جنگ های فرسایشی وقربانی های بیشمار شده اند در کشور ما ومنطقه وجود خواهد داشت وروزی خواهد رسید که همه جهان همچو عراق،افغانستان وسومالی به سرنوشت مشابه گرفتار خواهند شد که تراژیدی بزرگ برای بشریت خواهدبود واین کابوس وحشتناک هم اکنون در دور جهان ما میگردد.